بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 247

انسان به خدا اینطور میگوید: خدایا ما همه باهم تو را میپرستیم و همه باهم از تو مدد میخواهیم و کمک میجوییم.

امام فخر رازی معروف، صاحبالتفسیر الکبیر(تفسیرمفاتحالغیب) در همین سوره حمد و در همین آیه تعبیر شاعرانه و زیبایی دارد. (اگرچه معایبی در این آدم هست ولی مرد فوقالعاده باهوش بااستعدادِ فاضلِ متتبّعِ متبحّری بوده است.) از یک اصل فقهی استفاده میکند و آن این است که در موارد زیادی میگویند فروشنده یا خریدار، خیار فسخ پیدا میکند. یکی از موارد را «خیار تبعّض صفقه» میگویند.

مقصود از «صفقه» همان «کالا» است. انسان وقتی معامله میکند، چه از نظر فروشنده چه از نظر خریدار، تمام این جنس را میفروشد به تمام این پول. حال اگر بعد جریانی پیدا شد که قسمتی از این جنس قابل معامله نبود مثل اینکه فروشنده ده خروار گندم فروخته است به فلان قیمت، بعد معلوم میشود او شریکی هم دارد و پنج خروار آن مال آن شریک است، شریکش باید امضا کند و قبول نکرده، بنابراین همه این ده خروار نمیتواند مال آن شخص بشود، پنج خروارش کنار میرود؛ آیا نسبت به آن پنج خروار دیگر، مشتری الزام دارد بگیرد یا نه؟ ...[1]

[1]چند دقیقهای از بیانات استاد شهید متاسفانه ضبط نشده است


صفحه 248

تفسیر سوره ممتحنه (2)

اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم

یا ایهَا الَّذینَ امَنوا اذا جاءَکمُ الْمُؤْمِناتُ مُهاجِراتٍ فَامْتَحِنوهُنَّ اللَّهُ اعْلَمُ بِایمانِهِنَّ فَانْ عَلِمْتُموهُنَّ مُؤْمِناتٍ فَلا تَرْجِعوهُنَّ الَی الْکفّارِ لا هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَ لا هُمْ یحِلّونَ لَهُنَّ وَ اتوهُمْ ما انْفَقوا وَ لا جُناحَ عَلَیکمْ انْ تَنْکحوهُنَّ اذا اتَیتُموهُنَّ اجورَهُنَّ وَ لا تُمْسِکوا بِعِصَمِ الْکوافِرِ وَسْئَلوا ما انْفَقْتُمْ وَ لْیسْئَلوا ما انْفَقوا ذلِکمْ حُکمُ اللَّهِ یحْکمُ بَینَکمْ وَاللَّهُ عَلیمٌ حَکیمٌ.وَ انْ فاتَکمْ شَیءٌ مِنْ ازْواجِکمْ الَی الْکفّارِ فَعاقَبْتُمْ فاتُوا الَّذینَ ذَهَبَتْ ازْواجُهُمْ مِثْلَ ما انْفَقوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذی انْتُمْ بِهِ مُؤْمِنونَ[1].

[1]. ممتحنه/ 10 و 11.


صفحه 249

مسأله ازدواج مسلم با کافر

مسأله دیگر اصلًا خود مسأله ازدواج ابتدایی مسلم با کافر (غیر مسلم) است که این مسأله جداگانهای است ولی میدانیم که با این مسأله مربوط است. ابتدا این مسأله را عرض میکنیم بعد وارد آنچه که در آیه است میشویم. آیا جایز است یک مرد مسلمان با یک زن غیرمسلمان ازدواج کند؟ اگر آن غیرمسلمان غیرمسلمانی باشد که اهل کتاب هم نباشد- مثلًا مشرک باشد یا به شکل دیگری ملحد باشد: ولو مشرک به معنای بت پرست نباشد ولی یک آدم به اصطلاح ماتریالیست، مادی و منکر خدا باشد- آیا چنین ازدواجی جایز است یا نه؟ مورد اتفاق همه مسلمین اعم از شیعه و سنی است که ازدواج با کافر مشرک (یعنی با کسی که از ابتدا منکر خداست، به مبدأ و معاد


صفحه 250

قرارداد صلح حدیبیه

اینجا یک مقدمهای باید عرض کنیم. در سوره «انّا فَتَحْنا» داستان صلح حدیبیه را به تفصیل نقل کردیم. رسول اکرم در سال ششم هجری به عنوان زیارت مکه [از مدینه خارج شدند.] ایام ماه حرام بود و در ماه حرام رسم جاهلیت هم این بود که دشمنان متعرض یکدیگر نمیشدند و خود قریش هم این رسم را در باره دیگران عمل میکردند. رسول اکرم به استناد این سنت- که بعد در خود اسلام هم محترم است- با عدهای برای انجام عمل


صفحه 251

حج در مکه روانه شدند. ولی وقتی به نزدیک مکه رسیدند، در محل حدیبیه، کفار قریش متوجه شدند، آمدند مانع شدند. هر چه که مسلمین گفتند این بر خلاف سنتی است که خود شما قبول دارید، قبول نکردند و نزدیک بود که جنگ در بگیرد؛ مسلمین هم اصرار داشتند که ما به زور و عنف وارد مکه میشویم، ولی خود رسول اکرم با اصرار مسلمین موافقت نکردند. آنجا یک قرارداد صلحی امضا شد و در آن قرارداد صلح به حسب ظاهر پیغمبر اکرم خیلی به آنها امتیاز داد، یعنی قرارداد طوری تنظیم شد که مسلمین اغلب ناراضی بودند و میگفتند این بیشتر به نفع کفار است تا به نفع ما. ولی البته بعد معلوم شد که این قرارداد به نفع مسلمین بوده و خیلی هم به نفع مسلمین بوده است. جزء اصول قرارداد یکی این بود- و مسلمین از همین هم خیلی ناراحت بودند- که بعد از این اگر کسی از مردم مکه مسلمان شد و فرار کرد و به مدینه آمد، قریش حق داشته باشند که او را برگردانند ولی اگر یک نفر مسلمان مرتد شد و فرار کرد و به مکه رفت، مسلمین حق نداشته باشند بروند او را پس بگیرند. این [ماده قرارداد] مسلمین را خیلی ناراحت کرد که یا رسول اللَّه! قراردادْ عادلانه نیست، این که به ضرر ماست! فرمود: اما اگر کسی از ما مرتد شود و برود ما اصلًا دنبالش نمیرویم. مسلمانی که به زور بخواهیم او را به آنجا بیاوریم که به درد ما نمیخورد! هر کس همینقدر که مرتد شد و رفت، دیگر رفت، ما دنبالش نمیرویم که به زور او را بیاوریم. و اما راجع به مسلمینی که در آنجا هستند، ما از آنها میخواهیم که فعلًا تحمل کنند (چون به حسب قرارداد، دیگر کفار قریش حق زجر کردن آنها را نداشتند و بلکه آنها آزادی هم پیدا میکردند که اعمال خودشان را آزادانه انجام بدهند) و بعد از آن دوره شکنجه و سختی آزادی پیدا میکنند. ما از آنها میخواهیم آنجا باشند و وجودشان در آنجا نافع است، باید باشند؛ و این سیاست فوقالعاده مفید واقع شد. اگر رسول اکرم آن


صفحه 252

دستور آزمایش ایمان زنان مهاجر مدعی مسلمانی

پس اینچنین قراردادی بود که اگر کسی از مسلمین مکه فرار کرد آنها حق برگرداندن داشته باشند. در این بین مسأله زنها مطرح شد. گاهی هم زنهایی اسلام اختیار میکردند و بعد هجرت میکردند و به مدینه میآمدند. یکی دو تا زن چنین کاری را کردند. از مکه آمدند دنبال اینها که طبق قرارداد اینها را برگردانید. پیغمبر اکرم فرمود:

این قرارداد شامل زنها نمیشود. دستور رسید که اگر زنهایی هجرت کنند، از خانههایشان فرار کنند و به مدینه، حوزه اسلامی، بیایند اول اینها را امتحان کنید.

این خودش یک نکتهای است و آن این است: اسلام در باب مسلمان شدن امتحان را لازم نمیداند؛ یعنی اگر مردی بخواهد اظهار اسلام کند نمیگوید امتحانش کنید ببینید راست میگوید یا دروغ؛ یا اگر زنی شوهرش کافر نباشد و بیاید اظهار اسلام کند، مثلًا زن و شوهری با یکدیگر آمدهاند اظهار اسلام میکنند، ما اینجا وظیفه نداریم که بیاییم بهگونهای آزمایش کنیم، به اصطلاح بازپرسی و بازجویی کنیم و اینها را تفتیش کنیم ببینیم از روی حقیقت است یا از روی حقیقت


صفحه 253

نیست. دستور قرآن است: «وَ لا تَقولوا لِمَنْ الْقیالَیکمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً»[1]. ولی اگر زنی زن یک کافر باشد، میآید اظهار اسلام میکند، قرآن در اینجا اختصاصاً میفرماید تفتیش کنید، امتحان کنید، ببینید این اسلام از روی حقیقت است یا از روی حقیقت نیست، بسا هست یک امر دیگر سبب شده است. وقتی اینچنین زنهایی میآمدند، پیغمبر اکرم دستور میداد تفتیش کنید، نکند عشق یک مرد به سرش زده و آمده، نکند چیز دیگری هست. در مورد اینچنین زنهایی قرآن بالخصوص دستور آزمایش و امتحان و تفتیش میدهد که کوشش کنید ایمان اینها ایمان واقعی و از روی صداقت و حقیقت باشد. حال اگر آزمایش میکردند و معلوم میشد واقعاً این زن اسلام اختیار کرده و به خاطر اسلام از آن خانواده فرار کرده است (چون حکم اسلام این است که یک زن مسلمان واقعی نمیتواند در خانه یک کافر بماند، همینطوری که یک زن کافر هم نمیتواند و نباید در خانه یک مسلمان باقی بماند) آیه میفرماید اگر فهمیدید و دانستید و یقین کردید که اینها مؤمن هستند، اینها را به کفار و به شوهرهای اول بازنگردانید «لا هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَ لا هُمْ یحِلّونَ لَهُنَ» اینها بر آنها دیگر حلال نیستند، آنها هم بر اینها دیگر حلال نیستند.

اینجا قهراً پای یک مسأله مالی درمیان میآید. میدانیم که در روابط مسلمان و کافر اگر کافر، حربی باشد [خون و مالش بر مسلمان حلال است.] (کافر حربی در وقتی است که روابط مسلمان با کافر روابطی است که خون یکدیگر و به طریق اولی مال یکدیگر را بر یکدیگر حلال میدانند.) ولی فرض این است که در موردی است که مورد حرب و جنگ نیست، صلحی قرارداد شده، اینجا پای یک مسأله مالی در میان میآید و آن مسأله مالی

[1]

. نساء/ 94.


صفحه 254

این است که آن شوهر کافر حق دارد بگوید این زنی که من زن خودم قرار دادهام من مهری پرداختهام که این زن زن من شده است (چون در جاهلیت هم مهر بوده است) پس تکلیف مهر من چه میشود؟ قرآن میفرماید آن میزانْ مهری را که آن کافر پرداخته است بپردازید، از بیتالمال یا اگر شوهر جدیدی برای او پیدا میشود [از مهر جدید؛] و اگر کسی از شما خواست با این زن ازدواج کند میتواند ازدواج کند و مهر جدید هم باید برای او قرار بدهد.

- مثل این است که از او طلاق گرفته باشد.

این خودش حکم طلاق است، مثل ارتداد است. ارتداد هم همینجور است؛ یعنی اگر یک شوهری مرتد شود (مسلمان است و مرتد میشود) زنْ دیگر بر او حرام است، از همان ساعت باید عده وفات نگه دارد. اگر شوهری مرتد شد، از همان ساعتی که مرتد شده حکم میت را پیدا میکند؛ زنش بر او حرام است و این زن از همان وقت باید عده وفات نگه دارد، یعنی چهار ماه و ده روز. بعد از چهار ماه و ده روز میتواند با هرکس که بخواهد ازدواج کند.

- آیا مقصود از «اهل کتاب» همینهایی هستند که معتقد به اب و ابن و روحالقدساند؟

بله، همینها که به یک کتاب آسمانی منتسبند اهل کتاباند. با اینکه اینها موحد واقعی نیستند ولی چون وابستهاند به یک کتاب آسمانی و به یک پیغمبر حقیقی که تعلیمات اصلی این پیغمبر تعلیمات توحیدی بوده است [اهل کتاب شمرده میشوند] گو اینکه حالا یک انحرافاتی پیدا کردهاند. همین مقدار کافی است.