آیه ناظر به دنیاست
چرا این استثنا در این آیه آمده است؟ این آیه ذو وجهین است، یعنی هم ممکن است ناظر به دنیا باشد و هم ممکن است ناظر به آخرت باشد و من از یک نظر احتمال میدهم که این آیه ناظر به دنیا باشد چون هنوز وارد عالم قیامت نشدهایم، وعده قیامت است (سَنَفْرُغُ لَکمْ ایهَ الثَّقَلانِ). آیه وقتی میخواهد بگوید که خواهیم رسید به وقتی که در آن وقت کیفر و پاداشی هست، میگوید پس الآن چنین چیزی هست، اگر میتوانید از ملک خدا خارج شوید که کار به آنجاها نکشد خارج شوید؛ اگر میتوانید از اقطار آسمانها و زمین خارج شوید، خارج شوید، ولی این که یک امر عملی نیست، از قانون خدا و از ملک خدا که نمیشود بیرون رفت. ملک خدا یعنی ملک وجود. هر جا که بروید ملک وجود است و هر جا که بروید ملک خداست.
پس همهجا حوزه قدرت الهی است. چون همهجا حوزه قدرت الهی است همه جا حوزه قانون الهی است و قانون الهی برای انسانهاست، یعنی قانون پاداش و کیفر، عمل و عکسالعمل. وقتی که میفرماید: «لا تَنْفُذونَ الّا بِسُلْطانٍ» کأ نّه اینجا یک سؤال پیش میآید: ما که نمیتوانیم از این عالم آسمانها و زمین بیرون برویم؛ آیا قدرتی هم نیست که ما را از این آسمان و زمین (اینجایی که ما الآن هستیم، این عالم محسوس ما) بیرون ببرد؟ (و عالمی ماورای این عالمها و مافوق آسمانها و زمین هم هست که در واقع عالم ربوبیت است.) میگوید: «الّا بِسُلْطانٍ» بله اگر شما به آن مقام برسید، اصلًا مقام شما مقام مافوق آسمانها و زمین خواهد شد. این همان
است که گفت:
آن که رست از جهان فدک چه کند
آن که جست از جهت فلک چه کند
وضع کیفرها در قیامت
حال وارد قیامت میشود. در یک فصل وضع کیفرها را ذکر میکند و در فصل بعد- که مفصّلتر است- وضع پاداشها را ذکر میکند. «یرْسَلُ عَلَیکما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلاتَنْتَصِرانِ» بر شما (یعنی بر مجرمین و گناهکاران شما) شعلهها از آتش فرستاده میشود و دودها (نُحاس به معنی مِس است ولی معنی دیگرش دود است) «فَلاتَنْتَصِرانِ» در حالی هستید که در آنجا نصری وجود ندارد (کلمه «نصر» مکرر در آیات هست) یعنی نمیتوانید به فریاد یکدیگر برسید، آنجا تناصر وجود ندارد که این فرد بتواند دیگری را کمک کند او بتواند فرد دیگری را کمک کند، این فرد بخواهد آتش دیگری را خاموش کند او بخواهد آتش فرد دیگری را خاموش کند؛ چنین چیزی وجود ندارد.
«فَاذَا انْشَقَّتِ السَّماءُ فَکانَتْ وَرْدَةً کالدِّهانِ.فَبِای الاءِ رَبِّکما تُکذِّبانِ.فَیوْمَئِذٍ لایسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ انْسٌ وَ لا جانٌ» (این دو سه آیه ردیف یکدیگر است.) آنگاه که آسمان شکافته گردد. ( «اذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ» در سوره انشقاق داریم؛ «اذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ»[1]هم داریم؛ تا به آنجاها برسیم و تفسیر این جملهها را بگوییم.) آنگاه که آسمان شکافته شود «فَکانَتْ وَرْدَةً». البته چون اینها مربوط به عالم قیامت است ما نمیتوانیم واقعیت اینها را آنچنان که هست تصور کنیم. قرآن هم اینها را با تشبیهات و تمثیلات بیان کرده. از جمله این است: آسمان شکافته میشود و مانند یک برگ گل میگردد «کالدِّهانِ» (خیال نمیکنم [ترجمه این قرآن] درست باشد؛ میگوید دِهان از ماده «دُهن» گرفته شده، یعنی روغن زیت: مانند روغن زیت. ولی [طبق] تفاسیر، نوعی ادیم قرمز بوده است که در زبان عربی به آن «دِهان» میگفتند).
مقصود این است که آسمان آن وقتی که شکافته میشود نازک و لطیف میگردد مانند برگ گل، و قرمز رنگ میشود مانند آن ادیم احمر. اینها تشبیهات و تمثیلات است.
حال چگونه میشود، خدا عالم است. ما نمیدانیم که آسمان چگونه شکافته میشود؛ چون همه اینها را با یکدیگر باید در نظر گرفت: آسمان شکافته میشود، آسمان از هم میپاشد، کوهها «کالْعِهْنِ الْمَنْفوش» میشود. در سوره «القارعة» میخوانیم که: «الْقارِعَةُ.مَا الْقارِعَةُ.وَ ما ادْریک مَا الْقارِعَةُ.یوْمَ یکونُ النّاسُ کالْفَراشِالْمَبْثوثِ.وَ تَکونُ الْجِبالُ کالْعِهْنِ الْمَنْفوشِ»[2]آن روزی که کوهها مانند پشمِ رنگینِ زدهشده بشوند. آنجا صحبت رنگین بودن است. کوهها که مظهر صلابت هستند- تعبیر قرآن این است که- به شکل پشم رنگینِ زده شده درمیآیند. اینجا
[1]. انفطار/ 1.
[2]. قارعه/ 1- 5.
نوع سؤال و جواب در قیامت«
فَیوْمَئِذٍ لا یسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ انْسٌ وَ لا جانٌ» جایی است که دیگر احتیاج به اینکه بخواهند از گناه کسی- انسی و جنّی- بپرسند نیست بلکه آنها را میشناسند. در قیامت مواقفی هست؛ آیا سؤال و جواب هست یا نیست؟ سؤال و جواب هست (وَ قِفوهُمْ انَّهُمْ مَسْؤُلونَ)[1]ولی سؤال و جواب نه برای کشف و تحقیق است. قرآن همه اینها را در کنار یکدیگر ذکر میکند؛ یکجا میگوید در قیامت سؤال است؛ جای دیگر میگوید در قیامت «سؤالی» نیست یعنی نوعی از سؤال نیست. در قیامت از زبانها سؤال نیست، از اعضا و جوارح سؤال است. اینها همه برای این است که ما آنچه را که در آنجا هست با آنچه که در دنیاست مقایسه نکنیم. سؤال دنیا بازپرسی و تحقیق است یعنی سؤال کننده و قاضی محکمه متهمین را میآورد سؤالپیچ میکند برای اینکه با سؤالات مختلف که از آنها جواب میگیرد تناقضات گفتههایشان را کشف میکند، بعد میگوید تو آنجا اینجور گفتی، اینجا چرا اینجور گفتی؟ به قرینه آن حرف یک حرف دیگر از او بیرون میکشد. آخر کار، او چون قویتر و مقتدرتر است میتواند آن حقیقت را کشف کند و لهذا اگر متهم قویتر از قاضی باشد آنچنان جوابهایش را تنظیم میکند که هیچ تناقضی در نیاید و حقیقت را تا آخرین مرحله مکتوم میکند؛ قاضی هم دهبرابر معمول بازپرسی میکند آخر چیزی پیدا نمیکند، مجبور است قرار منع صادر کند.
[1]. صافّات/ 24.
آیا در قیامت چنین سؤالی هست؟ یعنی از افراد که سؤال میکنند سؤال تحقیقی است؟ نه، سؤال هست ولی این سؤالها سؤال تحقیقی نیست. آیا اتمام حجت است؟
نه، سؤال قهری و جواب قهری است؛ دارد بیان میکند. برای مأمورین الهی احتیاجی نیست که مثلًا بیایند به افرادی که محشور و زنده و حاضر در قیامت میشوند بگویند جنابعالی جزو گناهکاران هستید یا جزو مطیعان؟ شما را در کدام صف قرار بدهیم؟
همانجا با آنچه که دارند میشناسند. فوراً یکی را موی پیشانیاش را میگیرند، یکی را پایش را میگیرند، بستگی دارد که نوع جرمش چه باشد. آن که جرمش در سرش بوده، در مغزش و از فکرش بوده از پیشانیاش میگیرند. آن که جرمش در پایش بوده از پایش میگیرند. آن که جرمش در دستش بوده از دستش میگیرند.
خودش نشان میدهد، احتیاج به سؤال ندارد.
«فَیوْمَئِذٍ لا یسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ انْسٌ وَ لا جانٌ» در آن روز از گناهش پرسش نمیشود انسی و جنّی، یعنی آن نوع پرسشی که نیاز به تحقیق داشته باشد نیست. از کجا میگوییم آن نوع پرسش نفی میشود؟ چون بعد میگوید: «یعْرَفُ الْمُجْرِمونَ بِسیماهُمْ» اینها از همان سیما شناخته میشوند، دیگر احتیاجی به سؤال نیست.
«فَیؤْخَذُ بِالنَّواصی وَ الْاقْدامِ» گروهی را از نواصی [میگیرند.] «ناصیه» در زبان عربی موی جلوی سر را میگویند. این که در وضو میگویند مسح سر بر ناصیه باشد یعنی بر قسمت جلوی سر باشد. در حدیث است: «امْسَحْ عَلیناصِیتِک» یعنی [مسح را] بر روی ناصیه بکش. حتی اگر کمی بالا برود این دیگر ناصیه نیست. آن، خلاف احتیاط هم هست و مثل مرحوم آقای بروجردی خیلی احتیاط میکردند که انسان وقتی مسح میکشد، چون تعبیر حدیث این است که «امْسَحْ عَلیناصِیتِک» و ناصیه همینجا را میگویند، روی همینجا باشد، چون بعضی وقتی مسح میکشند از [فرق سر] شروع
میکنند و آنهایی که به مقدار کم هم میکشند، دیگر به ناصیه نمیرسند.
این، خلاف احتیاط است. اینجا که دارد: «فَیؤْخَذُ بِالنَّواصی وَالْاقْدامِتکذیب جهنم«
هذِهِ جَهَنَّمُ الَّتی یکذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمونَ» این است آن جهنمی که گناهکاران دروغ میپنداشتند یعنی نسبت دروغ میدادند که ای آقا دروغ است. دروغ دانستن غیر از نسبت دروغ دادن است. [نسبت دروغ دادن یعنی] دروغ دانستنی که منشأش این است که انسان نمیخواهد فلانچیز راست باشد. این مطلب را مکرّر گفتهایم که گاهی انسان چیزی را تصدیق میکند چون دلش میخواهد راست باشد. چون دلش میخواهد راست باشد میگوید راست است. یک چیزی را میگوید دروغ است چون دلش میخواهد دروغ باشد. مثل اینکه گاهی میگوییم انشاءاللَّه دروغ است، یعنی دل من میخواهد دروغ باشد؛ یا میگوییم انشاءاللَّه راست است، یعنی دل من میخواهد راست باشد؛ در حالی که دلبخواهی نیست. راست را آدم باید تصدیق کند، خواه دل من بخواهد خواه نخواهد. دروغ را انسان باید دروغ بداند خواه دل من بخواهد خواه نخواهد. «تکذیبها» یعنی دروغ نسبت دادنهایی که منشأش این است که انسان نمیخواهد مطلب راست باشد؛ چرا؟ چون میخواهد گناه کند و دلش میخواهد کیفری نباشد. چون دلش میخواهد کیفر نباشد میگوید این حرفها چیست؟! یعنی با برنامه ما جور درنمیآید. این مطلب را خود قرآن بیان میکند. در سوره قیامت- که بعد انشاءاللَّه خواهیم رسید- میفرماید: «لا اقْسِمُ بِیوْمِ الْقِیمَةِ.وَ لا اقْسِمُ بِالنَّفْسِ
اللَّوّامَةِ.ایحْسَبُ الْانْسانُ انْ لَنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ.بَلیقادِرینَ عَلیانْ نُسَوِّی بَنانَهُ.بَلْ یریدُ الْانْسانُ لِیفْجُرَ امامَهُ.یسْئَلُ ایانَ یوْمُ الْقِیمَةِ»[1]انسان دلش میخواهد که در پیشاپیشِ خودش به فسق و فجور بپردازد؛ چون دلش اینجور میخواهد میگوید قیامت یعنی چه؟! یعنی این انکار بر اساس این میل است.
در این آیه هم میفرماید: «هذِهِ جَهَنَّمُ الَّتی یکذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمونَ» این است آن جهنمی که نسبت دروغ به آن میدادید «یطوفونَ بَینَها وَ بَینَ حَمیمٍ انٍ» در میان این آتشها و آبهای جوشانی که در اینجا وجود دارد در حال طواف و در گردش [به سر میبرند.] عجیب این است: اینها را هم که قرآن ذکر میکند باز میگوید: «فَبِای الاءِ رَبِّکما تُکذِّبانِ». قرآن میخواهد بگوید که این کیفر لازمه عمل است، جزء نظام احسن عالم است، اگر نبود نعمت ناقص بود؛ یعنی آن فیض عام و جود عام پروردگار اقتضا میکند که به هر چیزی آنچه را که استحقاق همان را دارد بدهد. بر اساس کل عالم که شما نگاه کنید، اینها چون روی حساب دقیق حکمت و عدل است جزء آلاء پروردگار است که اگر این نبود آن هم نبود؛ اگر بنا بود که این یکی نباشد آن یکی هم نبود. ایندو با یکدیگر پیوستگی دارند.و صلّی اللَّه علی محمد و اله الطاهرین.
[1]. قیامت/ 1- 6.
تفسیر سوره الرحمن (4)
اعوذ باللَّه من الشّیطان الرجیم
وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ.فَبِای الاءِ رَبِّکما تُکذِّبانِ.ذَواتا افْنانٍ.فَبِای الاءِ رَبِّکما تُکذِّبانِ.فیهِما عَینانِ تَجْرِیانِ.فَبِای الاءِ رَبِّکما تُکذِّبانِ.فیهِما مِنْ کلِّ فاکهَةٍ زَوْجانِ.فَبِای الاءِ رَبِّکما تُکذِّبانِ.مُتَّکئینَ عَلیفُرُشٍ بَطائِنُها مِنْ اسْتَبْرَقٍ وَ جَنَی الْجَنَّتَینِ دانٍ.فَبِای الاءِ رَبِّکما تُکذِّبانِ.فیهِنَّ قاصِراتُ الطَّرْفِ لَمْ یطْمِثْهُنَّ انْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جانٌّ.فَبِای الاءِ رَبِّکما تُکذِّبانِ.کانَّهُنَّ الْیاقوتُ وَ الْمَرْجانُ.فَبِای الاءِ رَبِّکما تُکذِّبانِ[1].
[1]. الرحمن/ 46- 59.