بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 83

واقعیتی است که وجود دارد.

عجیب این است که در سوره واقعه وقتی که راجع به دنیا صحبت میکند گویی از امر گذشته صحبت میکند. مثلًا: «وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْاولی»[1]نشئه اولی را قبلًا میدانستید. یا راجع به اصحابالشمال میفرماید (این خیلی صریح است): «وَ اصْحابُ الشِّمالِ ما اصْحابُ الشِّمالِ.فی سَمومٍ وَ حَمیمٍ.وَ ظِلٍّ مِنْ یحْمومٍ.لا بارِدٍ وَ لا کریمٍ.انَّهُمْ کانوا قَبْلَ ذلِک مُتْرَفینَ»[2]. مثل اینکه الآن ما در قیامت واقع هستیم بعد میگوید که چرا اصحاب الشّمال اینچنین سرنوشت شومی دارند و چرا اینقدر معذّبند؟

[میفرماید] اینها قبلًا مترف بودند. آیه مطلب را به گونهای بیان میکند که [گویی] دنیا در مرحله گذشته است. «انَّهُمْ کانوا قَبْلَ ذلِک مُتْرَفینَ.وَ کانوا(و چنین بودند نه چنین هستند)یصِرّونَ عَلَی الْحِنْثِ الْعَظیمِ.وَ کانوا یقولونَ(چنین میگفتند) ...»[3]دو تفسیر

به هر حال: آنگاه که امرِ واقع شده واقع شد، یعنی قیامت. «لَیسَ لِوَقْعَتِها کاذِبَةٌ». این آیه را مفسرین دو جور تفسیر کردهاند: یکی اینکه «کاذبة» را مصدر گرفتهاند به معنی کذب. در زبان عربی گاهی این وزن به معنی مصدر هم میآید، مثل «عافیة». گفتهاند که «لَیسَ لِوَقْعَتِها کاذِبَةٌ» جملهای است مستقل از «اذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ»؛ آن، جزایش محذوف است: آنگاه که واقع شد امرِ واقع شده. «آنگاه چه» یعنی دیگر نمیگوییم که چه شد؟ خودت دیگر فکرهایش را بکن که چه شد. به عقیده بعضی از مفسرین «لَیسَ لِوَقْعَتِها

[1]. واقعه/ 62.

[2]. واقعه/ 41- 45.

[3]

. واقعه/ 45- 47.


صفحه 84

کاذِبَةٌ» جملهای است مستقل که معنایش این است که در وقوع این قضیه هیچگونه دروغی وجود ندارد یعنی حقی است که هیچگونه احتمال خلافی در آن نیست. ولی این، کمی خلاف ظاهر جمله است چون باید «کاذبة» را که به صیغه اسم فاعل است به معنی مصدر بگیریم و لامِ «لِوَقْعَتِها» را هم به معنی «فی» بگیریم یعنی لَیسَ فی وَقْعَتِها کذبٌ.

بعضی دیگر از مفسرین به همان ظاهرش گرفتهاند و آن به نظر ما درستتر است. کاذبة یعنی تکذیب کننده، کسی که بتواند درباره آن دروغی بگوید. مقصود این است که در ظرف قیامت و در مرحله قیامت، دیگر تکذیب و دروغ گفتنی یعنی دروغگویی وجود ندارد چون در آن وقت حقایق همه مکشوف است (فَکشَفْنا عَنْک غِطاءَک فَبَصَرُک الْیوْمَ حَدیدٌ)[1]قیامت، زیر و رو کننده عالم«

خافِضَةٌ رافِعَةٌ» پایینبرنده است و بالابرنده، پست کننده است و بلندکننده. یک مصداق واضح از پستکردن و بلندکردن این است که خیلی از بلندهای در دنیا، آنهایی که در دنیا در مقامات رفیع قرار گرفتهاند آنجا پستند و خیلی افرادی که در دنیا پست و حقیر و کوچک شمرده میشوند آنجا بالا هستند. در آنجا بالاهای دنیا پست خواهند شد و پستهای دنیا بالا خواهند شد. نه مقصود این است که هر بالایی پست میشود و هر پستی بالا؛ بالاهایی از بالا به پایین خواهند آمد و پایینهایی از پایین به بالا خواهند رفت. البته

[1]. ق/ 22.


صفحه 85

بدون شک این یک مصداقش است، ولی همان طور که بسیاری یا همه مفسرین گفتهاند مقصود این است که تمام شؤون دنیا در آنجا زیر و رو میشود یعنی اصلًا عالَم زیر و رو میشود، باطنهایی ظاهر میشود و ظاهرهایی باطن. البته آن تعبیر امیرالمؤمنین در مقامِ امتحانهاست ولی در آنجا هم صادق است: مثل دیگی که وقتی به جوش میآید آن چیزهایی که در زیر است میآید رو و آنهایی که در رو هست میرود زیر: «لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً وَ لَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَةً وَ لَتُساطُنَّ سَوْطَ الْقِدْرِ حَتَّی یعودَ اسْفَلُکمْ اعْلاکمْ وَ اعْلاکمْ اسْفَلَکمْ»[1]. میفرماید در آینده امتحاناتی پیش خواهد آمد، مورد ابتلا قرار خواهید گرفت چگونه، و غربال خواهید شد چگونه. مثل غربالی که به دست یک- در خراسان میگویند- «رهواردار» است که وقتی تکان میدهد این دانهها پایین و بالا میروند، ریزها در میروند و درشتها باقی میمانند، همینطور تکانهای سختی بر شما مسلمین وارد خواهد شد و مانند غربال عدهای خارج خواهید شد؛ و آنچنان که دیگ [حاوی آب و مواد دیگر] وقتی که زیرش آتش و حرارتی نباشد یک حالت آرامشی دارد، جسمهایی که سنگینتر هستند و وزن مخصوصشان از آب بیشتر است پایین میروند، آنهایی که سبکترند رو باقی میمانند، آنهایی هم که پایین میروند سنگینترها زودتر میروند و سبکترها دیرتر، همین قدر که حرارت آمد و آن را به جوش آورد، میبینید مثلًا آن نخود یا لوبیایی که در آن ته خوابیده بود چگونه قُل میزند میآید بالا؛ وضع جامعه مردم هم در حرارت امتحانات این جور میشود، زیرها بالا میآیند، بالاها زیر میروند، خلاصه انقلاب به تمام معنا. کلمه «انقلاب» هم- که امروز معمول شده و انقلابات اجتماعی را «انقلاب» میگویند- یعنی زیر و رو شدن.

[1]. نهجالبلاغه فیض الاسلام، خطبه 16.


صفحه 86

این «خافِضَةٌ رافِعَةٌ» را مفسرین هم تعبیر به «تقلیب» کردهاند، یعنی تمام عالم زیر و رو میشود، چون در آیات دیگر قرآن هم هست: «یوْمَ تُبَدَّلُ الْارْضُ غَیرَ الْارْضِ وَ السَّمواتُ وَ بَرَزوا لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهّارِ»[1]. مثلًا در انسانها، باطنها که در اینجا همه مستور و مخفی است، همه ظاهر میشود و این ظاهرها در تحت سیطره آن باطنها مخفی میشود. در اینجا حکومت بر ظاهر است. همه ما در اینجا یک عده انسانهای خیلی مؤدّب و معقولی هستیم که در اینجا نشستهایم یا در خیابانها داریم راه میرویم، همه مثل همدیگر هستیم و همه هم انسان هستیم ولی باطنهای ما ممکن است از زمین تا آسمان تفاوت داشته باشد؛ در باطن، یکی زیبا باشد یکی زشت، یکی انسان باشد یکی غیرانسان. در اینجا ظاهر بر باطن غالب و حاکم است یعنی باطن مخفی است.

ولی در آنجا قضایا که زیر و رو میشود ظاهرها تابع باطنهاست یعنی هر کسی حشرش بر اساس همان نیت و باطنش است، باطنش هر جور هست ظاهرش هم تابع باطنش است یعنی اگر فرض کنید یک آدم باطنش با باطن یک گرگ شبیه است دیگر ظاهرش هم ظاهر همان گرگ خواهد شد. به هر حال در عالم آخرت اوضاع تغییر میکند، همه چیز زیر و رو میشود.

یا مثلًا در این دنیا نظام اسباب حاکم و ظاهر است (نه اینکه در آن دنیا نظام اسباب نیست)، مسبّبالاسباب با چشمها دیده نمیشود، انسان باید با دیده عقل دقت کند و در ورای این اسباب، مسبّبالاسباب را ببیند. ولی در آنجا فقط مسبّبالاسباب است که نمایان است، اسباب مخفی است یعنی هر کسی میبیند که آن اسبابی هم که تا حالا میدید واقعاً اسباب هستند یعنی زمام کارها به دست پروردگار است: «لِمَنِ الْمُلْک الْیوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهّارِ»[2].

[1]. ابراهیم/ 48.

[2]. غافر/ 16.

[3]. فرقان/ 2.


صفحه 87

الآن هم همین طور است، الآن هم «لَمْ یکنْ لَهُ شَریک فِی الْمُلْک»[3]زلزله قیامت«

اذا رُجَّتِ الْارْضُ رَجّاً.وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسّاً.فَکانَتْ هَباءً مُنْبَثّاً». در قرآن مکرر مسأله زلزله زمین، تکان خوردن زمین، آنهم زلزلهای که نه از قبیل این زلزلههایی باشد که ما تا حالا دیدهایم [ذکر شده است.] حرکات شدید و عنیفی که ما سراغ داریم، شدیدترینش زلزلههاست. دیگر از آن بیشتر را ما سراغ نداریم. تازه شدیدترین زلزلههایی هم که در دنیا رخ میدهد، در قسمتی از زمین رخ میدهد که آن هم باز شاید به آن اعماق زمین نمیرسد، قسمتی از قشر زمین تکانهایی میخورد که ما احساس میکنیم. ولی در عالم قیامت، طبق آنچه که از قرآن کریم استفاده میشود اصلًا مسأله یک نوع زیر و رو شدن و تکان و زلزلهای است که نه فقط شامل زمین است بلکه تمام عالم یکسره میشود.

حالا این چگونه است خدا عالم است ولی به هر حال در قرآن هست: «یا ایهَا النّاسُ اتَّقوا رَبَّکمْ انَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَیءٌ عَظیمٌ.یوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ کلُّ مُرْضِعَةٍ عَمّا ارْضَعَتْ وَ تَضَعُ کلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها وَ تَرَی النّاسَ سُکاریوَ ما هُمْ بِسُکاریوَ لکنَّ عَذابَ اللَّهِ شَدیدٌ»[2]. قرآن خبر داده از یک زلزلهای که اسمش را گذاشته «زَلْزَلَةُ السّاعَة» یعنی زلزله قیامت؛ میفرماید: آن، بزرگ و عظیم است. آن روزی که آن زلزله را ببینید، میبینید که دیگر هیچ کس به فکر هیچ

[1]. فرقان/ 2.

[1]. حج/ 1 و 2.


صفحه 88

کس نیست. در مقام مَثَل- چون عواطف مادر خصوصاً برای طفل شیرخوار شدیدترین مرحله عطوفت است- در حدی است که اگر مادرِ طفل شیرخواری آنجا وجود داشته باشد یادش میرود که طفل شیرخواری دارد.

- [سؤال نامفهوم]

هر دو وجهش را عرض کردم: یکی اینکه آیا اینکه میفرماید «قیامتِ واقع شده» از باب مستقبل محقَّق الوقوع است یا نه؟ بعلاوه آنهایی که میگویند قیامتْ واقع شده، یعنی عالم قیامت الآن وجود دارد ولی برای ما که هنوز وجود ندارد. درتوحیدصدوق هست، وقتی که [از معصوم] سؤال میکنند آیا بهشت و جهنم مخلوق است یا مخلوق نیست؟ میفرماید بهشت و جهنم مخلوق است یعنی الآن هم وجود دارد[1]، ولی الآن که بهشت و جهنم وجود دارد آیا برای ما هم الآن وجود دارد یا برای ما در زمان بعد هست؟ عالم قیامت خودش وجود دارد، نه عالمی است که بعد میخواهد حادث شود، ولی برای همه اشیاء عالم [در زمان بعد وجود دارد،] چون حشر اختصاص به انسان ندارد، شامل همه چیز میشود؛ این زمین ما هم همین طور که ما روزی میمیریم و به قیامت میرسیم روزی میمیرد و به قیامت میرسد. آن درخت و آن خورشید هم همین طور است. پس اینکه میگوییم [قیامت الآن] وجود دارد، نه این است که قیامتِ ما هم الآن وجود دارد؛ بلکه ما هر وقت که مُردیم آنوقت وارد عالم قیامت میشویم و لهذا پیغمبر فرمود (ظاهراً حدیث نبوی است):

«مَنْ ماتَ قامَتْ قِیامَتُهُ» هر کسی که بمیرد قیامتش بپا میشود. یک قیامت مستقل به آن معنا که نیست؛ چون قیامتی وجود دارد، هر کسی که میمیرد به عالم قیامت خودش وارد میشود.

[1]. توحید صدوق، ص 118.


صفحه 89

کوهها چنان در هم کوبیده میشوند مثلًا مانند گندمی که بخواهند تبدیل به آرد کنند و یا سنگهایی که در کارخانهها تبدیل به پودر میکنند. «وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسّاً.فَکانَتْ هَباءً مُنْبَثّاًسه دسته مردم در قیامت«

وَ کنْتُمْ ازْواجاً ثَلاثَةً» و شما سه صنفْ مردم خواهید بود، و شما مردم به سه دسته تقسیم خواهید شد که دو دسته شما اهل نجاتند و یک دسته اهل هلاک «فَاصْحابُ الْمَیمَنَةِ ما اصْحابُ الْمَیمَنَةِ.وَ اصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما اصْحابُ الْمَشْئَمَةِ.وَالسّابِقونَ السّابِقونَ» آن سه نوع و سه صنف به این شکل است: گروهی اصحاب میمنه هستند. میمنه به دو معناست: یکی به معنای یمین است، راست در مقابل چپ. در آیات بعد خواهد آمد:

«اصْحابُ الْیمینِ ... وَ اصْحابُ الشِّمال.» دست راستیها و دست چپیها. اصطلاح «دست راستی و دست چپی» در زمان ما پیدا شده ولی البته اینها به مقصود دیگر و اصطلاح دیگری است. اصطلاح قرآن هزار و دویست سال قبل از این اصطلاح پیدا شده است. بعد در آن آیه ببینیم که به چه عنایت «اصْحابُ الْیمینِ وَ اصْحابُ الشِّمال» میگویند، دست راستیها و دست چپیها، یاران راست و یاران چپ.

اصطلاح جدید که میگویند «دست راستی و دست چپی» اصطلاح رایجی است که از زمان هگل فیلسوف معروف آلمانی که از بزرگان فلاسفه غرب و دنیا شمرده میشود رایج شده است. هگل شاگردهای زیادی داشته و میگویند روی کرسی تدریسش که مینشست شاگردانش معمولًا جاهای مشخصی داشتند، یک عده در دست راست کرسیاش مینشستند و یک عده در دست چپ. از نظر فکر هم دست راستیها با دست چپیها متفاوت بودند یعنی افکار دست راستیها افکار معتدلتری بود و افکار دستچپیها


صفحه 90

افکار تندتری. دست راستیها محافظه کارانه فکر میکردند و دست چپیها انقلابی و تند. کمکم این، اصطلاح شد: دست راستیها و دست چپیها. بعد در غیر شاگردهای هگل هم در هر جامعهای هر گروهی را که نسبتاً محافظهکارانه فکر کند «دست راستی» گفتند و هر گروهی را که انقلابی و تند فکر کند «دست چپی». امروز به سرمایهدارها چون روش سیاسیشان روش محافظهکارانه است میگویند «دستراستیها»، به کمونیستها که روششان روش انقلابی است میگویند «دست چپیها».

ولی عرض کردیم اصطلاح قرآن هزار و دویست سال قبل از این پیدا شده.

قرآن اصحاب الیمین را اهل سعادت میداند و اصحاب الشمال را اهل شقاوت و گروه دیگری را اختصاصاً ذکر میکند که آنها را «سابقون» (پیشی گیرندگان) مینامد و آنها هم اهل سعادتند و مقامشان از اصحاب الیمین هم خیلی بالاتر است.

در عین حال قرآن برای همه اینها عظمت قائل است یعنی اگر سابقین بر اصحاب میمنه تقدم دارند خیال نکنید خود اصحاب المیمنه وضعشان وضع کوچکی است.

اول به یک صورت تعظیم و تبجیل دارد: «فَاصْحابُ الْمَیمَنَةِ» یک دسته اصحاب المیمنه هستند «ما اصْحابُ الْمَیمَنَةِ» چی هستاصْحابُ الْمَیمَنَةِ؟ یعنی چه میدانی چی هست؟ البته بعد خود قرآن مقداری از سعادتهای آنها را تشریح میکند ولی مقدمتاً میگویداصْحابُ الْمَیمَنَةِو چیست اصحاب میمنهوَ اصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما اصْحابُ الْمَشْئَمَةِ.

گفتیم که «میمنه» به دو معنی است. یکی به معنی راست است در مقابل چپ.

یکی هم به معنای همین میمنتی که امروز میگوییم یعنی یمن و برکت و خیر، که [اصحاب میمنه] در واقع میشود اصحاب خیر و یمن، و اصحاب مشئمه بر عکس، یعنی اصحاب شُؤم، اصحاب شئامت، شومها. در واقع این جور میشود: اصحاب میمنت: میمونها، باسعادتها؛ اصحاب مشئمه: شومها، بدبختها. «و اصحاب مشئمه و چیست اصحاب مشئمه؟» یعنی کار اینها هم