الآن هم همین طور است، الآن هم «لَمْ یکنْ لَهُ شَریک فِی الْمُلْک»[3]زلزله قیامت«
اذا رُجَّتِ الْارْضُ رَجّاً.وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسّاً.فَکانَتْ هَباءً مُنْبَثّاً». در قرآن مکرر مسأله زلزله زمین، تکان خوردن زمین، آنهم زلزلهای که نه از قبیل این زلزلههایی باشد که ما تا حالا دیدهایم [ذکر شده است.] حرکات شدید و عنیفی که ما سراغ داریم، شدیدترینش زلزلههاست. دیگر از آن بیشتر را ما سراغ نداریم. تازه شدیدترین زلزلههایی هم که در دنیا رخ میدهد، در قسمتی از زمین رخ میدهد که آن هم باز شاید به آن اعماق زمین نمیرسد، قسمتی از قشر زمین تکانهایی میخورد که ما احساس میکنیم. ولی در عالم قیامت، طبق آنچه که از قرآن کریم استفاده میشود اصلًا مسأله یک نوع زیر و رو شدن و تکان و زلزلهای است که نه فقط شامل زمین است بلکه تمام عالم یکسره میشود.
حالا این چگونه است خدا عالم است ولی به هر حال در قرآن هست: «یا ایهَا النّاسُ اتَّقوا رَبَّکمْ انَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَیءٌ عَظیمٌ.یوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ کلُّ مُرْضِعَةٍ عَمّا ارْضَعَتْ وَ تَضَعُ کلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها وَ تَرَی النّاسَ سُکاریوَ ما هُمْ بِسُکاریوَ لکنَّ عَذابَ اللَّهِ شَدیدٌ»[2]. قرآن خبر داده از یک زلزلهای که اسمش را گذاشته «زَلْزَلَةُ السّاعَة» یعنی زلزله قیامت؛ میفرماید: آن، بزرگ و عظیم است. آن روزی که آن زلزله را ببینید، میبینید که دیگر هیچ کس به فکر هیچ
[1]. فرقان/ 2.
[1]. حج/ 1 و 2.
کس نیست. در مقام مَثَل- چون عواطف مادر خصوصاً برای طفل شیرخوار شدیدترین مرحله عطوفت است- در حدی است که اگر مادرِ طفل شیرخواری آنجا وجود داشته باشد یادش میرود که طفل شیرخواری دارد.
- [سؤال نامفهوم]
هر دو وجهش را عرض کردم: یکی اینکه آیا اینکه میفرماید «قیامتِ واقع شده» از باب مستقبل محقَّق الوقوع است یا نه؟ بعلاوه آنهایی که میگویند قیامتْ واقع شده، یعنی عالم قیامت الآن وجود دارد ولی برای ما که هنوز وجود ندارد. درتوحیدصدوق هست، وقتی که [از معصوم] سؤال میکنند آیا بهشت و جهنم مخلوق است یا مخلوق نیست؟ میفرماید بهشت و جهنم مخلوق است یعنی الآن هم وجود دارد[1]، ولی الآن که بهشت و جهنم وجود دارد آیا برای ما هم الآن وجود دارد یا برای ما در زمان بعد هست؟ عالم قیامت خودش وجود دارد، نه عالمی است که بعد میخواهد حادث شود، ولی برای همه اشیاء عالم [در زمان بعد وجود دارد،] چون حشر اختصاص به انسان ندارد، شامل همه چیز میشود؛ این زمین ما هم همین طور که ما روزی میمیریم و به قیامت میرسیم روزی میمیرد و به قیامت میرسد. آن درخت و آن خورشید هم همین طور است. پس اینکه میگوییم [قیامت الآن] وجود دارد، نه این است که قیامتِ ما هم الآن وجود دارد؛ بلکه ما هر وقت که مُردیم آنوقت وارد عالم قیامت میشویم و لهذا پیغمبر فرمود (ظاهراً حدیث نبوی است):
«مَنْ ماتَ قامَتْ قِیامَتُهُ» هر کسی که بمیرد قیامتش بپا میشود. یک قیامت مستقل به آن معنا که نیست؛ چون قیامتی وجود دارد، هر کسی که میمیرد به عالم قیامت خودش وارد میشود.
[1]. توحید صدوق، ص 118.
کوهها چنان در هم کوبیده میشوند مثلًا مانند گندمی که بخواهند تبدیل به آرد کنند و یا سنگهایی که در کارخانهها تبدیل به پودر میکنند. «وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسّاً.فَکانَتْ هَباءً مُنْبَثّاًسه دسته مردم در قیامت«
وَ کنْتُمْ ازْواجاً ثَلاثَةً» و شما سه صنفْ مردم خواهید بود، و شما مردم به سه دسته تقسیم خواهید شد که دو دسته شما اهل نجاتند و یک دسته اهل هلاک «فَاصْحابُ الْمَیمَنَةِ ما اصْحابُ الْمَیمَنَةِ.وَ اصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما اصْحابُ الْمَشْئَمَةِ.وَالسّابِقونَ السّابِقونَ» آن سه نوع و سه صنف به این شکل است: گروهی اصحاب میمنه هستند. میمنه به دو معناست: یکی به معنای یمین است، راست در مقابل چپ. در آیات بعد خواهد آمد:
«اصْحابُ الْیمینِ ... وَ اصْحابُ الشِّمال.» دست راستیها و دست چپیها. اصطلاح «دست راستی و دست چپی» در زمان ما پیدا شده ولی البته اینها به مقصود دیگر و اصطلاح دیگری است. اصطلاح قرآن هزار و دویست سال قبل از این اصطلاح پیدا شده است. بعد در آن آیه ببینیم که به چه عنایت «اصْحابُ الْیمینِ وَ اصْحابُ الشِّمال» میگویند، دست راستیها و دست چپیها، یاران راست و یاران چپ.
اصطلاح جدید که میگویند «دست راستی و دست چپی» اصطلاح رایجی است که از زمان هگل فیلسوف معروف آلمانی که از بزرگان فلاسفه غرب و دنیا شمرده میشود رایج شده است. هگل شاگردهای زیادی داشته و میگویند روی کرسی تدریسش که مینشست شاگردانش معمولًا جاهای مشخصی داشتند، یک عده در دست راست کرسیاش مینشستند و یک عده در دست چپ. از نظر فکر هم دست راستیها با دست چپیها متفاوت بودند یعنی افکار دست راستیها افکار معتدلتری بود و افکار دستچپیها
افکار تندتری. دست راستیها محافظه کارانه فکر میکردند و دست چپیها انقلابی و تند. کمکم این، اصطلاح شد: دست راستیها و دست چپیها. بعد در غیر شاگردهای هگل هم در هر جامعهای هر گروهی را که نسبتاً محافظهکارانه فکر کند «دست راستی» گفتند و هر گروهی را که انقلابی و تند فکر کند «دست چپی». امروز به سرمایهدارها چون روش سیاسیشان روش محافظهکارانه است میگویند «دستراستیها»، به کمونیستها که روششان روش انقلابی است میگویند «دست چپیها».
ولی عرض کردیم اصطلاح قرآن هزار و دویست سال قبل از این پیدا شده.
قرآن اصحاب الیمین را اهل سعادت میداند و اصحاب الشمال را اهل شقاوت و گروه دیگری را اختصاصاً ذکر میکند که آنها را «سابقون» (پیشی گیرندگان) مینامد و آنها هم اهل سعادتند و مقامشان از اصحاب الیمین هم خیلی بالاتر است.
در عین حال قرآن برای همه اینها عظمت قائل است یعنی اگر سابقین بر اصحاب میمنه تقدم دارند خیال نکنید خود اصحاب المیمنه وضعشان وضع کوچکی است.
اول به یک صورت تعظیم و تبجیل دارد: «فَاصْحابُ الْمَیمَنَةِ» یک دسته اصحاب المیمنه هستند «ما اصْحابُ الْمَیمَنَةِ» چی هستاصْحابُ الْمَیمَنَةِ؟ یعنی چه میدانی چی هست؟ البته بعد خود قرآن مقداری از سعادتهای آنها را تشریح میکند ولی مقدمتاً میگویداصْحابُ الْمَیمَنَةِو چیست اصحاب میمنهوَ اصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما اصْحابُ الْمَشْئَمَةِ.
گفتیم که «میمنه» به دو معنی است. یکی به معنی راست است در مقابل چپ.
یکی هم به معنای همین میمنتی که امروز میگوییم یعنی یمن و برکت و خیر، که [اصحاب میمنه] در واقع میشود اصحاب خیر و یمن، و اصحاب مشئمه بر عکس، یعنی اصحاب شُؤم، اصحاب شئامت، شومها. در واقع این جور میشود: اصحاب میمنت: میمونها، باسعادتها؛ اصحاب مشئمه: شومها، بدبختها. «و اصحاب مشئمه و چیست اصحاب مشئمه؟» یعنی کار اینها هم
خیلی بزرگ و عظیم است. درباره این دو گروه فرمود: «اصحاب میمنه، چیست اصحاب میمنه؟ اصحاب مشئمه، چیست اصحاب مشئمه؟»؛ به «سابقون» که میرسد حتی کلمه «چیست» را هم بر میدارد:
«وَالسّابِقونَ السّابِقونَ» اما پیشیگیرندگان همان پیشیگیرندگاناند، یعنی کافی است که ما دربارهشان بگوییم «پیشیگیرندگان». اول این سه دسته را ذکر [میکند و بعد مطالبی][1]درباره نعیمهای سابقین و نعیمهای اهل میمنت و عذابهای اهل مشئمت- که بعد هم از اهل مشئمه به «اصحاب الشمال» تعبیر میشود- بیان میفرماید.
اینجا چون تقسیمِ سه گانه شده است نه دو گانه، قهراً یک عنایتی در آن هست.
این سؤال مطرح است که چرا قرآن تقسیم را دوگانه نکرد؟ در بعضی جاهای دیگر تقسیمْ دوگانه شده، مسلّم اینجا هم اگر تقسیمْ دوگانه میشد صحیح بود ولی چون سهگانه شده است معلوم میشود یک عنایت خاصی به اینها هست. اگر تقسیمِ دوگانه میشد این بود که مثلًا بفرماید مردم دو دسته میشوند: سعدا و اشقیا. مطلب درست هم بود، هیچ ایرادی هم نداشت کما اینکه در آیات دیگری در قرآن هست:
«امَّا الَّذینَ سُعِدوا فَفِی الْجَنَّةِ»[2]، «فَامَّا الَّذینَ شَقُوا فَفِی النّارِ»[3]. ولی قرآن خواسته است که سعدا را هم یک تیپ معرفی نکند و به اصطلاح به یک چوب نراند و بیان کند که سعدا هم در عین اینکه همه سعدا هستند ولی آنقدر میانشان تفاوت هست که اینها را ما باید در دو گروه بشماریم، که گروهی را «سابقون» نامیده است و بعد هم میفرماید: «اولئِک الْمُقَرَّبونَ» اینها مقرّبان هستند، و گروه دیگر را «اصحاب میمنه» نامیده است که در سوره واقعه آیهای نداریم که کلمه
[1]. [چند ثانیهای از بیانات استاد شهید روی نوار ضبط نشده است.]
[2]. هود/ 108.
[3]. هود/ 106.
«ابرار» را بر آنها اطلاق کرده باشد ولی در جای دیگر ما داریم که به اینها کلمه «ابرار» اطلاق شده است. اینها نیکانند و آنها مقرّبان، و فرق است میان نیکان و مقرّبان. این جمله معروف است، به حدیث هم نسبت داده میشود. الآن من قطعاً نمیدانم که این جمله حدیث است یا کلام عرفاست که میگویند: «حَسَناتُ الْابْرارِ سَیئاتُ الْمُقَرَّبینَ«سابقین»چه کسانی هستند؟
حال تعریف «سابقین» چیست؟ این سابقین (پیشیگیرندگان) را چگونه میتوانیم تعریف کنیم؟ نمیدانیم چگونه باید تعریف کنیم ولی از خودِ کلمه «سابق» و از اینکه این کلمه در قرآن در جاهای دیگر هم به کار برده شده است شاید بشود این را به دست آورد. سابقون کسانی هستند که در همه خیرات پیشی گرفتهاند، پیشیگیرندگان هستند. اهل میمنه هم مسلّم به خیرات رسیدهاند ولی بعد از همه رسیدهاند. اهل میمنه- از آیاتش هم چنین میشود استفاده کرد- مردمی هستند که یا در ابتدا اهل گناه بودهاند و بعد تائب شدهاند و یا مردمی هستند که گناه و طاعتشان، غفلت و تذکرشان با یکدیگر بوده ولی در عین حال جانب طاعت و عمل صالح در آنها چربیده است. ولی سابقین و پیشیگیرندگان اصلًا مردمی هستند که در این راه همیشه پیشتاز و جلو بودهاند. اینها افرادی نیستند که یک مدتی در راه دیگر بودهاند یا یک حالت نوسانی داشته باشند، گاهی از این طرف بروند گاهی از آن طرف ولی در نهایت امر بگوییم در راه راست هستند؛ بلکه کسانی هستند
که در هر کار خیری سابق و مقدّم بر دیگران هستند.
در آیهای در قرآن داریم که: «ثُمَّ اوْرَثْنَا الْکتابَ الَّذینَ اصْطَفَینا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَیراتِ»[1]. بعید نیست- همین طور که بعضی مفسرین گفتهاند- مضمون آن آیه با این آیه یکی باشد. ابتدا این است که ما کتاب را (قرآن را) به ارث میدهیم به گروهی از مردم که آنها را برگزیدهایم، که در روایات ما آمده است که این آیه دلیل بر این است که همیشه یک گروه برگزیدهای که علم قرآن در نزد آنها باشد وجود دارد و این گروه ائمه هستند. از نظر اهل تسنن چنین کسانی ما نداریم که حتی خودشان هم قائل باشند که علم حقیقی قرآن نزد آنهاست.
بنابراین یک چنین گروه خاصی ما داریم. پس مردم سه دسته هستند: آنان که به خود ستم کردهاند. اینها همان اصحابالمشئمه هستند. اینجا تعبیر قرآن این است:
مردمی که شومی همراه خودشان دارند. قرآن در مسأله «شومی» این معنا را تفسیر کرده که شومی و شئامت برای هیچ کسی در خارج وجودش نیست، شئامت هر کسی در اعمال خودش است: «قالوا انّا تَطَیرْنا بِکمْ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهوا لَنَرْجُمَنَّکمْ وَ لَیمَسَّنَّکمْ مِنّا عَذابٌ الیمٌ.قالوا طائِرُکمْ مَعَکمْ ائِنْ ذُکرْتُمْ»[2]. آیه دیگر: «فَاذا جاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ قالوا لَنا هذِهِ». از قوم موسی نقل میکند وقتی که نیکی و خیری به آنها میرسید میگفتند این دیگر استحقاق خود ماست «وَ انْ تُصِبْهُمْ سَیئَةٌ» احیاناً اگر یک بدی به ایشان میرسید «یطَّیروا بِموسیوَ مَنْ مَعَهُ»[3]میگفتند از شئامت این موسی و همراهانش است. از آیات قرآن این مطلب کاملًا استفاده میشود که شومی یعنی شئامت به معنای یک امر ذاتی شخص نیست که بگوییم کسی در سرشتش شوم آفریده شده است، یا شئامت
[1]. فاطر/ 32.
[2]. یس/ 18 و 19.
[3]
. اعراف/ 131.
شخص در امور خارج از وجودش نیست که بگوییم فلان کس برای من شوم است، این اسب برای من شوم بود، این زن برای من شوم بود؛ آن زن بگوید این شوهر برای من شوم بود، این بچه من اصلًا بچه شومی است؛ از این حرفهایی که بشر همیشه وقتی میخواهد از مسؤولیت خودش بگریزد و نمیخواهد خودش را مسؤول بدبختی خودش بشناسد میرود به سراغ اشیاء دیگر، به سراغ زمان، به سراغ مکان، به سراغ افراد، به سراغ حیوانات: این حیوان شوم است، این انسان شوم است، این بچّه شوم است، این زن شوم است، این زمان شوم است، این مکان شوم است، روزش چنین بوده، شبش چنین بوده، ساعتش چنین بوده است. بنابراین «اصْحابُ الْمَشْئَمَة» با «ظالِمٌ لِنَفْسِهِ» تطبیق میشود. در اینجا فرموده «یارانشومی»، در جای دیگر فرموده «آنهایی که به خود ستم کردهاند». پس شومیشان از این پیدا شد که اعمالشان بد بوده.
«وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ» و قومی هم هستند حدّ وسط، بین «ظالِمٌ لِنَفْسِهِ» و آن دسته دیگر. «وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَیراتِ» و یک دسته دیگر هستند که پیشی گرفتهاند به خیرات؛ خیرات را با خود بردهاند. در اینجا هم اینجور آمده است: «فَاصْحابُ الْمَیمَنَةِ ما اصْحابُ الْمَیمَنَةِ.وَ اصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما اصْحابُ الْمَشْئَمَةِ.وَالسّابِقونَ السّابِقونَ» اما «پیشیگیرندگان» در شأنشان همین کافی است که بگوییم پیشیگیرندگان هستند.
«اوُلئِک الْمُقَرَّبونَ» آنها هستند مقرّبان، یعنی نهاصْحابُ الْمَیمَنَةِ؛ اصْحابُ الْمَشْئَمَةکه به جای خود. «مقرّبان» هر گاه در قرآن اطلاق شود- که یک بار دیگر در آخر همین سوره واقعه باز نامی از مقرّبان برده خواهد شد- همانها هستند که ما آنها را «سابقان» مینامیم.