بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 96

پیغمبران را باید در زمره سابقین شمرد اگر از اوصیای پیغمبران کسی جزو آنها نباشد، ولی در امت آخرالزمان فقط ائمهاند که در ردیف سابقین هستند و عده کمی از غیر ائمه هم ممکن است جزو سابقین باشند.

ولی عدهای دیگر از مفسرین این نظر را قبول ندارند که «اوّلین» یعنی مردمِ قبل از پیغمبر و «آخِرین» یعنی امت آخرالزمان، بلکه میگویند مقصود از «اوّلین» و «آخرین» هر دو همین امت آخرالزمان هستند منتها [سابقین] در میان اوّلینشان بیشتر است تا آخرینشان. قرینهاش هم این است که در اول [به شکل] مخاطب میفرماید: «وَ کنْتُمْ ازْواجاً ثَلاثَةً» شما سه نوع هستید. این «شما» که میگوید، میتوانیم بگوییم مخاطب در اینجا [امت آخرالزمان است.] البته محال نیست ولی بعید است که بگوییم این «کنْتُمْ» یعنی شما بشرها از اول عالم تا آخر عالم. ظاهر این است که «کنْتُمْ» خطاب به امت آخرالزمان است: شما امت آخرالزمان سه دسته خواهید بود: سابقین، اصحاب المیمنة یا اصحاب الیمین و اصحاب المشئمه یا اصحاب الشمال، خصوصاً که ما قرائن دیگر هم از خارج بر همین مطلب داریم از جمله این حدیثی که فریقین نقل کردهاند که پیغمبر اکرم فرمود: «عُلَماءُ امَّتی کانْبِیاءِ بَنیاسْرائیلَ(یا:افْضَلُ مِنْ انْبِیاءِ بَنیاسْرائیلَ)»[1]علمای امت من مانند انبیاء بنیاسرائیلاند (یا افضل از انبیاء بنیاسرائیل هستند). و باز احادیث زیادی داریم که پیغمبر اکرم فرمود اتباع من در قیامت از اتباع تمام پیغمبران دیگر بیشتر است یعنی کسانی که به وسیله من به سعادت میرسند با مقایسه تمام امتهای دیگر بیشتر هستند. در یک حدیث فرمود در حدود سه ربع اهل بهشت امت پیغمبر آخرالزمان هستند. در این صورت بعید است که کسی بتواند این جور بگوید که در تربیت پیغمبرهای گذشته افرادی که به مقام

[1]. علمالیقین فیض کاشانی، ص 750 با عبارت «عُلَماءُ هذِهِ الْامَّةِ کانْبِیاءِ بَنیاسْرائیلَ».


صفحه 97

سخن بوعلی سینا

مطلبی هست از بوعلی سینا راجع به همین آیه و راجع به اینکه آیا مجموعاً اهل سعادت بیشترند یا اهل شقاوت؟ بعضی میگویند مجموعاً اهل شقاوت بیشترند یعنی آنهایی که عاقبت کارشان عذاب است بیشترند از آنهایی که عاقبت کارشان نعیم است. اینجا یک ایراد و یک شبهه وارد شده است که چگونه میتواند چنین باشد که مآل کارِ اکثریت مردم بر شقاوت باشد و مآل کار اقلیت بر سعادت؟ فلاسفه این مسأله را به شکل خاصی تقریر کردهاند. بوعلی سینا در اینجا یک حرف خیلی خوب و شیرین و زیبایی دارد که بعد ملّاصدرا و دیگران همان حرف او را نقل کردهاند و چیزهایی هم به آن اضافه کردهاند. خلاصه حرفش این است: مقصود ما از اهل شقاوت و اهل عذاب چه کسانی هستند؟ اگر مقصود همه مردمی باشد که به نوعی عذاب میکشند ولو در برزخ، و بعد در قیامت پاک میشوند یا قبل از تمام شدن حساب، یا حتی به جهنم میروند ولی بعد آزاد و خلاص میشوند، [به عبارت دیگر] اگر مقصود از اهل نعیم کسانی است که به هیچ وجه هیچ عذابی نمیکشند، از همان لحظهای که از این دنیا میروند غرق در نعیماند الیالابد، و اهل عذاب یعنی کسانی که به نوعی ولو در وقت مردن، ولو در عالم برزخ عذاب میکشند، میشود گفت اکثریت مردم اهل عذابند یعنی به


صفحه 98

نوعی رنج را خواهند چشید. ولی این حساب درست نیست، عاقبت را باید سنجید. اگر ما عاقبت را بخواهیم بسنجیم اکثریت مردم در نهایت امر اهل نجات هستند منتها گروهی از اوّل اهل نجاتند، گروهی عذاب مختصری میکشند (ممکن است که همان قبض روحشان پاککنندهشان بشود و بعد از قبض روح کارشان صاف است)، عدهای ممکن است در همان ابتدای عالم برزخ کارشان حل شود، عدهای ممکن است در تمام عالم برزخ گرفتاری داشته باشند بعد کارشان حل شود، عدهای ممکن است در قیامت گرفتاری داشته باشند بعد کارشان حل شود- چون خود قرآن سخن از معذّبهایی که در نهایت امر نجات پیدا میکنند آورده است- و آنهایی که خیلی گرفتار هستند «لابِثینَ فیها احْقاباً»[1]ولی بعد از احقاب نجات پیدا میکنند. حتی کسانی که استحقاق عذاب مخلّد دارند زیاد هستند ولی مغفرت الهی شامل حال افراد میشود و شاید آنهایی که در عذاب مخلد باقی میمانند خیلی قلیل باشند.

بوعلی حرفش این است که سعادت اخروی و معنوی یا به عبارت دیگر سلامت روحی و معنوی درست مانند سلامت جسم و مانند زیبایی جسم است.

میگوید همان طور که در میان مردم زیبای زیبا کم است، زشت زشت هم که نفرت آور باشد کم است، اکثریت مردم متوسطِ میان زشت و زیبا هستند یعنی نه زیبای مطلقاند نه زشت مطلق، [همین طور در میان مردم افرادی که از نظر روحی و معنوی زیبای زیبا یا زشت زشت باشند کماند، اکثریت مردم در حد متوسط هستند؛] و چون طبیب است مثال به سلامت میزند، میگوید در میان مردم از نظر جسم، سالمِ سالم- که اگر یک طبیب به اصطلاح امروز بیاید «چکاپ» کند تمام جهازات بدنیاش را سالم

[1]. نبأ/ 23.


صفحه 99

جنّاتی از نعیم

عرض کردیم تعبیر قرآن درباره «سابقین» این است که اینها جنّاتی از نعیم دارند و این جنات نعیم بعضی توصیف شدنی است و بعضی توصیف نشدنی. توصیف شدنیها آنهایی است که شباهت با کار دنیا دارد یعنی جسمانی است. آنها را قرآن بیان میکند. توصیف نشدنیها که اصلًا قابل توصیف نیست و اگر بخواهند بگویند باید در لباس تمثیل و بیانِ دیگر بگویند. حال


صفحه 100

آن قسمتهایی که توصیفشدنی است:

«عَلیسُرُرٍ مَوْضونَةٍ» بر تختهایی مرصّع قرار گرفتهاند. تختی را که بر آن جواهرهای خیلی قیمتی دوخته باشند میگویند «موضونه». «مُتَّکئینَ عَلَیها مُتَقابِلینَ» تکیه دادهاند بر روی آن تختها در حالی که روبروی یکدیگر قرار گرفتهاند یعنی از مصاحبت یکدیگر هم بهره میبرند و استفاده میکنند. «یطوفُ عَلَیهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدونَ» خدمت میکنند آنها را جوانانی زیبا که برای همیشه به صورت جوان و زیبا باقی میمانند «بِاکوابٍ وَ اباریقَ» در حالی که کوبهها [و ابریقها در دست دارند.] کوبه یعنی ظرف پیاله مانند که تمام اطرافش یک جور است. ابریق که معرّب آبریز است آن است که لبهای برایش درست میکنند، مثل تُنگ. «وَ کأْسٍ مِنْ مَعینٍ» و جامهایی از آب جاری (حال شما اینها را با آنچه که راجع به اصحاب المیمنة میگوید مقایسه کنید و تفاوتهایشان را در نظر داشته باشید)، جامهایی از آشامیدنیهای جاری اما آشامیدنیهایی که تمام خوبیهای آشامیدنیها و شرابهای دنیا را دارد ولی بدیها و ضررهای آنها را ندارد؛ خمار، درد سر و پریدن عقل از سرْ دیگر ندارد: «لا یصَدَّعونَ عَنها وَ لا ینْزِفونَ» آنجا دیگر درد سر و از خودبیخود شدنی وجود ندارد. «وَ فاکهَةٍ مِمّا یتَخَیرونَ.» و نوعی میوه است غیرقابل توصیف از آنچه که خود انتخاب کنند و گوشت مرغ از آنچه [مایل باشند] ...[1]

[1]در اینجا نوار به پایان میرسد


صفحه 101

تفسیر سوره واقعه (2)

اعوذ باللَّه من الشّیطان الرجیم

وَ فاکهَةٍ کثیرَةٍ.لا مَقْطوعَةٍ وَ لا مَمْنوعَةٍ.وَ فُرُشٍ مَرْفوعَةٍ.انّا انْشَأْنا هُنَّ انْشاءً.فَجَعَلْناهُنَّ ابْکاراً.عُرُباً اتْراباً.لِاصْحابِ الْیمینِ.ثُلَّةٌ مِنَ الْاوَّلینَ.وَ ثُلَّةٌ مِنَ الْاخِرینَ.وَ اصْحابُ الشِّمالِ ما اصْحابُ الشِّمالِ.فی سَمومٍ وَ حَمیمٍ.وَ ظِلٍّ مِنْ یحْمومٍ.لا بارِدٍ وَ لا کریمٍ.انَّهُمْ کانوا قَبْلَ ذلِک مُتْرَفینَ.وَ کانوا یصِرّونَ عَلَی الْحِنْثِ الْعَظیمِ.وَ کانوا یقولونَ ءَاذا مِتْنا وَ کنّا تُراباً وَ عِظاماً ءَانّا لَمَبْعوثونَ.اوَ اباؤُنَا الْاوَّلونَ.قُلْ انَّ الْاوَّلینَ وَ الْاخِرینَ.لَمَجْموعونَ الیمیقاتِ یوْمٍ مَعْلومٍ[1].

[1]. واقعه/ 32- 50.


صفحه 102

در آیات پیش خواندیم که قرآن مردم را از نظر عاقبت به سه دسته تقسیم کرده است که مردم سه صنف خواهند بود (یا هستند و خواهند بود): دستهای که قرآن آنها را «اصحاب المیمنة» یا «اصحاب الیمین» مینامد و دستهای که آنها را «اصحاب المشئمه» یا «اصحاب الشمال» مینامد و دستهای که آنها را «سابقین» مینامد. از این سه دسته، دو دسته اهل سعادتند یعنی سابقین و اصحاب یمین با تفاوتی که میان این دو دسته وجود دارد. قرآن سابقین را «مقرّبان» مینامد ولی اصحاب یمین را مقرّبان نمینامد. شاید بر آنها همان تعبیری صدق کند که در سوره «وَیلٌ لِلْمُطَفِّفین» آمده است؛ آنها را «ابرار» مینامد[1]تدبر در این آیات

اینجا یک مطلب هست و آن این است که آیا برای ما جایز و یا لازم است که

[1]. مطفّفین/ 22.


صفحه 103

در معنی این آیات دقیق شویم و تدبّر کنیم بگوییم چرا خدا عدهای را «اصحاب الیمین» مینامد؟ «یمین» در اینجا به چه معنی است؟ عدهای را «اصحاب الشمال» مینامد، «شِمال» و چپ در اینجا به چه معنی است؟ مقصود راستِ چه کسی است؟ آیا به اعتبار این است که هر انسانی طرف راستی دارد و طرف چپی؟ همه انسانها، هم دست راست دارند هم دست چپ. این طور نیست که بعضی از انسانها دست راست داشته باشند بعضی دست چپ. پس به اعتبار چیست؟ اساساً آیا تدبّر و تعمق در این مسائل برای ما جایز یا لازم است؟ یا حتی نه تنها لازم نیست بلکه جایز هم نیست؟ بعضی را ما میبینیم که تعمق در این گونه آیات را حتی جایز هم نمیدانند، به این معنی که لااقل عملًا دنبال این فکرها نیستند؛ [میگویند] قرآن گفته «اصحاب

الیمین»، قرآن گفته «اصحاب الشمال»، قرآن گفته «سابقین». ولی عدهای دیگر معتقدند که قرآن خودش دعوت به تدبر و تعمق کرده است یعنی اینها قطعاً حامل یک سلسله اسرار است و افرادی که شایستگی دارند باید آن اسرار را به دست بیاورند و معنای «اسرار» در اینجا این نیست که مسأله سادهای را معمّاوَش بیان کنند چون بعضی چیزها به این دلیل از اسرار میشود که بیانش به شکل معمّایی است یعنی خودش امر واضحی است. آن شعر معروف میگوید:

ز روی یار خواهم ضد شرقی

به تصحیف و دَری و قلب و تصحیف

میخواهد یک بوسه را بیان کند، میگوید من ضد شرقی میخواهم اما به شرط اینکه چند چیز در آن صورت بگیرد: تصحیف صورت بگیرد یعنی مثلًا شین را سین بخوانید قاف را غین بخوانید؛ یک جا به جای فارسی عربیاش را بیاورید؛ یک جا قلب کنید، یک حرف را جلو ببرید یک حرف را پس بیاورید. انسان باید علم «ایقوف» داشته باشد (خنده حضار) تا بتواند این معنای ساده را که با این عبارت معماوش بیان شده است [بفهمد.]