مقصود از خبردادن و آگاهکردن انسان در اینجا چیست؟ خبردادن یک وقت مثل خبردادنهایی است که در دنیاست. مثل اینکه برای یک نفر در جایی پروندهای تشکیل دادهاند و بعد از چند سال که خودش هم فراموش کرده که چه کرده است، محتوای پروندهاش را به او اطلاع میدهند که در فلان وقت چنین کردی و در اوقات دیگر چنان. ولی قرآن آیاتش یکدیگر را تفسیر میکنند. در بعضی آیات میفرماید که خود اعمال انسانها در آنجا حضور دارند؛ یعنی خود اعمال انسان را به انسان ارائه میدهند و کتاب انسان که همان کتاب نفس انسان است، این کتاب پیچیده درآنجا باز میشود و بعد به او میگویند:«إِقْرَأْ کتابَک کفیبِنَفْسِک الْیوْمَ عَلَیک حَسیباً»[1].
پس خبردادن در آنجا اینطور است که ناگهان انسان میبیند که با میلیونها و بلکه میلیاردها عمل (عملهای طرف راست و عملهای طرف چپ، عملهای صالح و عملهای ناصالح) مواجه است، چون«لایغادِرُ صَغیرَةً وَ لا کبیرَةً الّا أَحْصیها»[2]. بالأخره همان اعمال سرنوشت انسان را تعیین میکنند که آیا به طرف چپ چربیده است یا به طرف راست. معنی راست و چپ را در توضیح آیه شریفه«فَأَصْحابُ الْمَیمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَیمَنَةِ»[3]بیان کردیم.
حال که اینطور است که به موجب ربوبیت پروردگار، بعث و جزا و پاداش در کار است و خبردار شدن از اعمال به معنایی که گفته شد در کار است«فَامِنوا بِاللَّهِ وَ رَسولِهِ وَ النّورِ الَّذی أَنْزَلْنا» پس ایمان آورید به ذات اللَّه و به رسول و پیامآور او و به آن نوری که ما فرود آوردیم. این نور برای
[1]. اسراء/ 14.
[2]. کهف/ 49.
[3]. واقعه/ 8
راهنمایی در همین راه طولانی است که شما از اینجا تا ابدیت در پیش دارید، یعنی قرآن. وقتی که برایتان روشن شد که چنین راهی طویل و طولانی به سوی جاودانگی دارید، به خدا که خالق شماست و بازگشت شما به سوی اوست و به رسول او که آن پیام را آورده و آن حقیقت را برای شما روشن کرده است و به قرآن که نوری است که برای روشنکردن همین راه فرستاده شده است ایمان بیاورید.
«وَاللَّهُ بِماتَعْمَلونَ خَبیرٌ» و بدانید که خدا به تمام اعمال شما آگاه است. شما خدایی دارید که«لَاتَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ»[4]یومالجمع
ما چه موقع مبعوث میشویم؟ معلوم است که در روز قیامت مبعوث میشویم. روز قیامت القابی دارد، ولی این القاب، القاب تشریفاتی نیست بلکه هر لقب به اعتبار خصوصیتی است که در آن روز هست. یکی از القاب روز قیامت «یومالجمع» است.جهانِ دنیا «یومالفرق» است و جهان غیب و جهان آخرت «یومالجمع» است.«یومالفرق» یعنی روز تفرق و پراکندگی، روزِ از یکدیگر دور بودن، چه از نظر مکانی و چه از نظر زمانی.از نظر مکانی که خیلی واضح است. الآن ما که اینجا هستیم یک
[4]. بقره/ 255.
عمرِ شصت ساله، هفتاد ساله در یک گوشه دنیا میکنیم و اصلًا از انسانهایی که پنجاه فرسخ آن طرفتر زندگی میکنند خبر نداریم، ما از آنها بیخبریم و آنها از ما بیخبرند؛ تا چه رسد به آنها که در قارههای دیگر دنیا هستند و تا چه رسد به انسانهایی که احتمالًا در کرات دیگر وجود دارند.
اما از نظر زمانی، ما در یک قطعه مخصوصی از زمان قرار گرفتهایم. کسانی که قبل از ما بودهاند از ما جدا هستند و آنهایی هم که بعد از ما خواهند آمد از ما جدا هستند. معمولًا هر کسی حداکثر پدر و پدربزرگ خودش را دیده است ولی پدرِ پدربزرگ خودش و بالاتر را ندیده است و اغلب اشخاص اسمشان را هم نمیدانند چیست، غیر از سادات عظام که آن هم به افتخار سیادت، نسب خودشان را حفظ میکنند و چه افتخار بزرگی است. دیگرِ مردم اساساً [سلسله نسب] خود را نمیدانند. هر کس دلش میخواهد بداند مثلًا جد پنجم او چه کسی بوده و کجا زندگی میکرده و چگونه انسانی بوده است ولی نمیداند. به طریق اولی انسان در مورد نسل آینده خود نمیداند که آیا نوه او و نوه پسر او و نوه نوه او به دنیا خواهند آمد یا نه و اگر به دنیا میآیند چگونه انسانهایی خواهند بود؟ هیچ یک را انسان نمیداند؛ در قطعهای از زمان قرار گرفته است، هم جداست از گذشتگان و هم جداست از آیندگان.
اما قیامت «یومالجمع» است. اولین و آخرین در یک جا و در یک ظرف گرد میآیند و دیگر مسأله زمان در آنجا به شکلی که در دنیا مطرح است مطرح نیست و نیز مسأله مکان به شکلی که در دنیا مطرح است در آنجا مطرح نیست. در دعاهای ماه رمضان، یکی از دعاهای سحر این است:«وَ إذا جَمَعْتَ الْاوَّلینَ وَ الْآخِرینَ یوْمَالْقِیامَةَِارْحَمْنا» خدایا! آنگاه که اولین و آخرین را در قیامت گرد میآوری به ما ترحم بفرما!
دو معنا برای«یومالتغابن »:
معنای اول
یک لقب دیگر قیامت که قرآن ذکر فرموده است «یومالتغابن» است. تغابن از ماده «غَبْن» است. «غَبْن» داریم و «غَبَن» که معانی نزدیک به هم دارند. این مصرع ازصبیاناست: «غَبْن در زرها زیان است و غَبَن در رأیها». این، اصطلاح بازاری است که در یک معامله و داد و ستدی که کسی انجام میدهد اگر کمتر از آنچه که داده است بگیرد اسمش میشود «غبْن». این در مال است. اگر انسان در فکر ضرر کند میشود «غَبَن». به هر حال ماده «غبن» مربوط به از دستدادن سرمایه است.
قیامت روز «تغابن» است. «تغابن» به اصطلاح علمای صَرف از باب «تفاعل» است و در معنای باب «تفاعل» اشتراک است. وقتی که دو نفر یا بیش از آن در کاری شرکت داشته باشند گاهی آن را در باب «تفاعل» بیان میکنند. «تضاربَ زیدٌ و عمروٌ» یعنی زید و عمرو هر دو در عمل زدن شریک هستند. «تغابن» یعنی مشارکت کردن در غبن. بعضی از مفسرین جنبه باب تفاعل این کلمه را درنظر نگرفتهاند و همینقدر گفتهاند که روز قیامت روز غبن است، روز مغبونیت است، به این معنا که هر کسی احساس مغبونیت میکند، هم سعید احساس مغبونیت میکند و هم شقی.
یک مثال عادی بازاری میزنیم. اگر معامله یک زمین پیش بیاید، عدهای آن را میخرند و عده دیگری سرمایه خودشان را صرف آن
نمیکنند و صرف چیز دیگری میکنند. بعد که این زمین ترقی میکند هر دو دسته احساس مغبونیت و ناراحتی میکنند. آن کسی که نخریده احساس مغبونیت میکند که عجب معامله مفتی پیش آمد و انجام ندادم و آن کسی هم که معامله کرده است باز ناراحت است که چرا کم خریدم، ای کاش بیشتر میخریدم.
در قیامت همه مردم مگر افراد بسیار نادری که یک لحظه را هم از دست ندادهاند احساس غبن میکنند. حساب میکنند که ما هفتاد سال عمر کردیم. هفتاد سال یعنی هفتاد «سیصد و شصت و پنج روز». هفتاد را در سیصد و شصت و پنجضرب کنید و بعد آن را در بیست و چهار ساعت ضرب کنید و بعد تعداد ساعتها را ضرب در شصت دقیقه کنید. هر کس پیش خود حساب میکند که از هر دقیقه این عمر میتوانستم استفاده کنم. در حدیث است که ساعات و لحظات عمر انسان همه در مقابلش مجسم میشود. بعد نگاه میکند میبیند مثلًا در پنج هزار دقیقه یک دقیقه هست که پر کرده است و سفید است، دقیقههایی را سیاه کرده است و دقیقههایی را خالی نگه داشته است. آن لحظاتی که سفیدیاش بیش از سیاهی است، یعنی وقت خودش را نورانی کرده و از آن استفاده کرده است. در حدیث است که اگر میشد کسی در قیامت بهخاطر احساس مغبونیت بمیرد اکثر اهل محشر میمردند. آنوقت میگوید چقدر عمر من تلف شد و از بین رفت! میتوانست تمام کارهای من بر اساس رضای حق و بر طریق پیمودن صراط عبودیت باشد. حتی من میتوانستم لحظات خواب خود را عبادت کنم. انسان به خواب احتیاج دارد. انسان اگر کارهایش بر اساس برنامه الهی باشد همه کارهایش عبادت میشود. خوابی که بر اساس احتیاج باشد، برای این باشد که انسان رفع خستگی کند تا باز به کارهایی بپردازد که در آنها رضای حق باشد عبادت است. غذا خوردنش هم عبادت میشود،
شوخی و مزاحکردنش هم عبادت میشود. هرچه که در این مسیر در حد نیاز باشد و هدف اصلی انسان خدا باشد همه عبادت میشود. آیا من میتوانم شش یا هفت ساعت پشت سر هم بخوابم و همه خواب من عبادت باشد؟ البته میتوانم.
اما آن کسیکه هیچ لحظات نورانی ندارد دیگر واویلاست.«وَأَنْذِرْهُمْ یوْمَ الْحَسْرَةِ إذْ قُضِی الْامْرُ وَ هُمْ فی غَفْلَةٍ وَ هُمْ لایؤْمِنون»[1]. یکی از اسمهای قیامت«یوْمُالْحَسْرَة»معنای دوم
اما اگر نظر به باب تفاعل داشته باشیم، آنچنان که در بعضی تفاسیر از جمله تفسیرالمیزانبه این نکته توجه کردهاند [معنای دیگری از آیه فهمیده میشود.] تغابن یک کار اشتراکی است. تغابن در جایی است که دو نفر که با یکدیگر همکاری دارند، احساس کنند که هر دو ضرر کردهاند. این مسألهای است که گاهی در فقه مطرح میشود و یادم هست که درشرح لمعهمطرح شده است که آیا ممکن است دو نفر با یکدیگر
[1]. مریم/ 39.
خاطرهای از فریمان
یادم هست در سالهای قبل از اینکه ما قم برویم و بچه بودیم، در فریمان یک رئیس شهربانی بود که هیکل عجیبی داشت. معلوم بود که سواد طلبگی هم دارد و یک انسان فاسق، فاجر، مشروبخوار و فوقالعاده ظالمی بود. حتی ابوی ما را که یگانه ملای روحانی آن منطقه بودند مجبور کرده بود که باید حتماً مکلّا شوند و ایشان دیگر از خانه بیرون نمیآمدند. یک دایی هم داشتیم که او هم طلبه و اهل علم و خیلی خوشذوق بود. یک وقت دایی ما را که به شهربانی برده بود گفته بود: حاج شیخ! من یک مسأله از تو سؤال میکنم: آیا میشود معاملهای واقع شود که هر دو طرف فروشنده و خریدار مغبون باشند؟ دایی ما هم که خیلی اهل ذوق بود باتوجه به اینکه طرف مقابل شرابخوار بود گفته بود بله، خرید و فروش شراب.
حال در قیامت این مغبونیت طرفینی در کجاست؟ مفسرین گفتهاند گاهی دو نفر و یا بیش از دو نفر، هزاران نفر با یکدیگر برای یک هدف اشتراک مساعی میکنند، نوعی معامله میکنند. یک نفر به اصطلاح یک عده ایادی دارد که آنها فرمانهای او را اجرا میکنند و این فرمانها در طریق ظلم و ستم به مردم و خلاف رضای پروردگار است. به تعبیر قرآن یک نفر متبوع است و دیگران تابع. متبوع به تابع خودش فرمان میدهد که فلان جرم را مرتکب شو و او هم انجام میدهد. او از این راضی است و این از او راضی است. متبوع از تابع خودش راضی است، چونفرمانهای او را دقیقاً اجرا میکند و تابع از متبوع خودش راضی است برای اینکه در
مقابل فرمانهایی که اجرا کرده است، متبوع امکانات زیادی برای او فراهم کرده است. این خودش نوعی معامله است؛ با هم داد و ستد کردهاند.
تابع و متبوع در دنیا خیال میکنند هر دو از این معامله سود بردهاند. در روز قیامت است که میفهمند از این اشتراک مساعی و همکاری و از این داد و ستدی که در دنیا با یکدیگر داشتهاند هر دو ضرر کردهاند. اگر در دنیا معاملهای که فروشنده و خریدار هر دو ضرر کنند احیاناً وجود نداشته باشد در آخرت این نوع معاملهها [وجود دارد.] برخی مفسرین گفتهاند مقصود از اینکه روز قیامت روز تغابن است اشاره است به آنجا که در آیه دیگر میفرماید:«إذْ تَبَرَّأَ الَّذینَ اتُّبِعوا مِنَ الَّذینَ اتَّبَعوا»[1].
یکی از تابلوهایی که قرآن از قیامت مجسم میکند تابلوی تبرّی متبوعها از تابعها، و تابعها از متبوعهاست. تابعها و متبوعها با همکاری یکدیگر جنایت و ظلم کردهاند.
تابع میخواهد به گردن متبوع بیندازد، میگوید: من که کارهای نبودم، به من دستور دادند و من این کاررا کردم، و متبوع میگوید: به من مربوط نیست، آن کسی که این کار را کرده است مقصر است. نظیر کاری که یزید و ابنزیاد میکردند که در همین دنیا این قضیه اتفاق افتاد. یزید میگفت: خدا لعنت کند ابنزیاد را، من که نگفته بودم اینطور بکند، و ابنزیاد میگفت: خدا لعنت کند یزید را که این دستور را داد؛ اگر او دستور نمیداد من این کار را نمیکردم.
قرآن میگوید تابع و متبوع هر دو مغبونند و هر دو ضرر کردهاند. اینها معاملههایی در دنیا کردهاند و هر دو هم در این معامله مغبون هستند. این مغبونیت را در دنیا احساس نمیکنند اما در آخرت احساس میکنند.
[1]. بقره/ 166.