بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 182

تفسیر سوره تغابن (3)

اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم

ما أصابَ مِنْ مُصیبَةٍ الّا بِاذْنِ اللَّهِ وَ مَنْ یؤْمِنْ بِاللَّهِ یهْدِ قَلْبَهُ وَاللَّهُ بِکلِّ شَیءٍ عَلیمٌ.وَ أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسولَ فَانْ تَوَلَّیتُمْ فَانَّما عَلیرَسولِنَا الْبَلاغُ الْمُبینُ.اللَّهُ لا إلهَ إلّاهُوَ وَ عَلَی اللَّهِ فَلْیتَوَ کلِ الْمُؤْمِنونَ[1].

آیات قبل از این آیه کریمه به معاد مربوط بود و این آیه و دو آیه بعد به توحید و اخلاق و خُلقیاتی که ناشی از توحید میشود مربوط است. میفرماید:«ما أصابَ مِنْ مُصیبَةٍ إلّابِإذْنِ اللَّهِ» مصیبتی به کسی نمیرسد مگر به اذن خدا، یعنی بدون اذن خدا هیچ مصیبتی به کسی نمیرسد. بعد میفرماید:«وَ مَنْ یؤْمِنْ بِاللَّهِ یهْدِ قَلْبَهُ» اگر کسی ایمان راستین به خدا پیدا

[1]. تغابن/ 11- 13


صفحه 183

کند، خدا قلب و دل او را راهنمایی میکند تا حقیقت و حقایق را خوب درک کند.«وَاللَّهُ بِکلِّ شَیءٍ عَلیمٌ»معنای کلمه«مصیبت»

کلمات«أصابَ» و«مُصیبَة» در اینجا آمده است. اصل این لغت یعنی ماده «أصابَ یصیبُ» به معنای رسیدن است، ولی رسیدن چیزی از بالا. اگر چیزی از بالا به پایین بیاید، به این امر «صوب» میگویند. این بیت درمطوّلآمده است:

وَ کأَنَّ مُحْمَرَّ الشَّقیقِ إذا تَصَوَّبَ أوْ تَصَعَّدَ

أعْلامُ یاقُوتٍ نُشِرْنَ عَلی رِماحٍ مِنْ زَ بَرْجَدٍ[1]

گل شقایق را توصیف میکند: آن شقایق قرمز به تبع حرکت باد گاهی سر را پایین میگیرد و گاهی بالا، گویی پرچمهایی از یاقوت است که بر روی نیزههایی از زبرجد قرار دادهاند. چون خود گل قرمز است و ساقه سبز، شاعر چنین گفته است. غرض از بیان این بیت، این کلمه «تصوّب» است که در مقابل «تصعّد» قرار گرفته است.

«تَصَعَّدَ» یعنی بالا رفت و «تَصَوَّبَ» یعنی فرود آمد. این رسیدن از بالا به پایین، هم در مورد نعمت و رفاه و هم در مورد مصیبت و ناراحتی در قرآن به کار رفته است:

«ما أصابَک مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أصابَک مِنْ سَیئَةٍ فَمِنْ نَفْسِک»[2]. کلمه «اصاب» هم در مورد خوبی و هم در مورد بدی به کار رفته است. پس ماده «اصاب» به معنای فرود آمدن چیزی از بالاست، اعم از آنکه آن

[1]. مطوّل، فن بیان، باب تشبیه، ص 313 از چاپ حروفی.

[2]. نساء/ 79.


صفحه 184

چیز خوب باشد و یا بد.

ولی لغت «مصیبت» که از همین ماده «اصاب» است و اسم فاعل مفرد مؤنث از باب افعال است بیشتر اختصاص پیدا کرده است به حادثهای که برای انسان ناراحتکننده و به اصطلاح حادثهای سوء باشد، حادثهای که در آن سختی و رنج و ناراحتی باشد؛ دیگر به حادثه خوب مصیبت گفته نمیشود. ماده «اصاب و یصیب» در مورد خوبیها هم اطلاق میشود ولی کلمه «مصیبت» اختصاص پیدا کرده است به حادثههایی که به انسان میرسد و رنجآور و ناراحتکننده است.

ضمناً معلوم شد که قرآن کریم در این تعبیری که در باب نعمات و در باب بلایا و شدائد و سختیها و حوادثی که به انسان میرسد به کار برده است، به اعتبار انتسابیکه به خداوند متعال دارد- خداوندی که قاهر است(وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ)[1]معنای کلمه«اذن»

کلمه دیگری که احتیاج به توضیح دارد کلمه «اذن» است. ما معمولًا در فارسی به جای کلمه «اذن» کلمه «اجازه» و یا «جواز» را به کار میبریم که تا اندازه زیادی با هم فرق دارند و من به خاطر ندارم که در قرآن به جای کلمه اذن، ماده جواز به کار رفته باشد.

اذن یعنی چه؟ ریشه این لغت را اینچنین بیان میکنند، میگویند اذن

[1]. انعام/ 18.


صفحه 185

اعلام رخصت است. کسی میخواهد کاری انجام دهد و احتیاج دارد که شخص دیگری موافقت یا عدم مخالفت خود را اعلام کند. این را «اذن» میگویند. «این کار را به اذن پدرم کردم» یعنی پدرم اعلام کرد که من مخالف نیستم. در مفهوم اذن، اعلام خوابیده است. اصلًا این لغت در زبان عربی هر جا به کار برده میشود، به معنای اعلام است:

«ثُمَّ اذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَیتُهَا الْعیرُ إنَّکمْ لَسارِقونَ»[2]که در داستان یوسف است: اعلامکنندهای اعلام کرد [که ای اهل قافله هر آینه شما سارق هستید.] به اذان به همین جهت که اعلام است «اذان» میگویند. فرق اذان با اقامه این است که اقامه مقدمه برپاداشتن نماز است، با اقامه نماز شروع میشود، ولی اذان اعلام است. ما اگرچه، هم اذانی که مقدمه نماز باشد داریم و هم اذان اعلامی، ولی اصل معنای اذان اعلام است که کسی بالای مأذنه میرود و با صدای بلند به مردم اعلام میکند که موقع نماز است و آماده برای نماز باشید. پس مسأله اذن، اعلام رخصت است، اطلاع دادن به طرف مقابل است که مانعی نیست. به فارسی میگوییم: اجازه دادیم. کلمه «اجازه» که در فارسی به کار میرود و عربی است، از ماده «جواز» به معنای عبور است. وقتی کسی میخواهد از دروازهای و یا مرزی عبور کند و از آنجا بگذرد، نیاز دارد که شخصدیگری به او جواز بدهد، یعنی به او اعلام کند که حق عبور کردن و گذشتن دارد.

در عالم آنچه به انسان میرسد، دو جور است: بعضی چیزها برای انسان خوشایند است و بعضی چیزها ناخوشایند و ناراحتکننده، که انسان آنها را برای خودش مصیبت میداند. آسیبهایی را که به جان و مال انسان میرسد، آسیبهایی که به فرزندان و دوستان انسان میرسد

[2]. یوسف/ 70.


صفحه 186

آیا مصیبتها به اذن الهی است؟

آیا مصیبتهایی که به انسانها و خصوصاً مؤمنین میرسد به اذن الهی است یا به اذن الهی نیست؟ قرآن میفرماید همه اینها به اذن خداست. معنای این مطلب این میشود که هر مؤثری که در دنیا روی اشیاء اثر میگذارد- مؤثر هرچه میخواهد باشد، انسان یا غیر انسان- این مؤثر در اثری که میکند، حتی آب که میخواهد غرق کند و آتش که میخواهد بسوزاند، خداوند متعال که زمام همه امور به دست اوست، اگر بخواهد مانع برای یک مقتضی ایجاد کند، میکند. درست است، طبیعت آتش سوزاندن است و طبیعت آب مثلًا غرق کردن است و طبیعت یک انسان ظالم چنین است که میخواهد ظلم کند، ولی خداوند متعال اگر بخواهد و اگر مصلحت بداند که مانعی در مقابل او ایجاد کند، میکند. همینقدر که مانع در مقابل او ایجاد نمیکند، معنایش این است که این به اذن خدا واقع شده است؛ خدا اعلام رخصت کرده است، یعنی خدا مانع ایجاد نکرده است.

البته نباید امر تشریعی را با امر تکوینی اشتباه کرد. تشریع یعنی قانون، یعنی آنجا که تکلیف و وظیفه انسان [مطرح] است. امر تشریعی یعنی کار از آن جهت که خدا میخواهد انسان با اختیار و آزادی آن را انجام دهد. اینکه فلان امر تشریعی مورد رضای خداست، معنایش این است که در یک امری که مربوط به حوزه عمل انسانهاست و انسانها باید از روی اختیار انجام بدهند، رضایت خدا این است که اینطور انجام بدهند نه آنطور؛ یعنی خدا به این نحوه از عمل امر کرده است و از آن نحوه دیگر نهی کرده است. مسأله نظام تکوین ربطی به مسأله تکلیف و


صفحه 187

قوانین و شرایعی که به انسانها تعلّق دارد، ندارد[1]سه دیدگاه درباره اذن الهی در نظام تکوین

در باب نظام تکوین آیا اینطور باید فکر کنیم که اشیاء که عمل میکنند و حوادثی که واقع میشود- العیاذ باللَّه- علیرغم خواست خداست؟ زلزلهای میآید و شهری را خراب میکند. این زلزله یک سلسله علل طبیعی دارد: در جوف زمین فعل و انفعالهایی رخ میدهد و در زیر زمین ریزشهایی صورت میگیرد که باعث زیر و رو شدن قسمتهایی از زمین میشود. ممکن است کسی حوادث را با الغای نظام حکیمانه اسباب و مسببات درنظر بگیرد و بگوید: این زلزله را خدا خواست اما به این معنا که خدا ملَکی را فرستاد و گفت: این زمین را تکان بده و او هم تکان داد و یا خود خدا به طور مستقیم آمد زمین را تکان داد و زلزله پدید آمد. نه، اینطور نیست.

نیز ممکن است کسی معتقد شود که قضیه برعکس است: خدا عالم را بر اساس نظامی خلق کرده است. این عالم بدون اشیایی که الآن وجود دارند امکانپذیر نبود.

آتش باید در عالم باشد، آب باید در عالم باشد، هوا باید در عالم باشد. همه اینها که در عالم باشند، آن وقت قانون جاذبه باید در عالم باشد، قوانین دیگر باید در عالم باشد و اینها هم کار خودشان را میکنند، چه خدا بخواهد و چه خدا نخواهد. خدا دستگاهی را خلق کرده است و در آن دستگاه حوادثی واقع میشود که خود خدا هم نمیخواسته، ولی میشود. خدا که نخواسته زلزله بشود، ولی وقتی این طبایع وجود داشته باشد- طبایعی که وجودشان لازم هم هست و

[1]. [درباره نظام تکوین و تشریع توضیحات بیشتری خواهد آمد.]


صفحه 188

نظریه سوم:امر بین امرین در نظام تکوین

دیدگاه صحیح که نامش «امر بین امرین در نظام تکوین» است نظر سومی ارائه میدهد. خداوند میفرماید:«ماأَصابَ مِنْ مُصیبَةٍ إلّابِإذْنِاللَّهِ». این کلمه«إلّا بِإذْنِاللَّهِ» امر بین امرین را در نظام تکوین بیان میکند و این آیه مفسّر آیات دیگری است که در جاهای دیگر آمده است. قرآن میفرماید هر بدی که میرسد، به اذن خدا میرسد. «به اذن خدا میرسد» معنایش این است که نه اینچنین خیال کن که هیچ علل و اسبابی دخالت ندارد و نه اینچنین خیال کن که دخالت آنها به نحوی است کهچه خدا بخواهد و چه نخواهد آن کار میشود، بلکه به اذن خدا میشود؛ یعنی اگر خدا میخواست مانع ایجاد کند، مانع ایجاد میکرد، اگر میخواست شرطی از آن شروط را از بین ببرد، از بین میبُرد. کما اینکه در موارد زیادی موانعی ایجاد میکند و یا شرطی را از بین میبرد. پس قضیه این است که آنچه در عالم واقع میشود، یک سلسله حوادث و علل و معلولهایی است که کار خودشان را انجام میدهند، اما نه به معنای این که چه خدا بخواهد و چه خدا نخواهد. این مطلب را با مثال توضیح میدهم:

فرض کنید فردی میخواهد از مرز عبور کند، ولی آن مرزدار هم روی مصالح کلی مملکت اگر بخواهد جلوی او را بگیرد میگیرد. پس یکوقت میگوییم: این کار را اصلًا مستقیماً مرزدار میکند و آن فرد دخالتی ندارد، آن فرد مثل سنگی است که از این طرف مرز به آن طرف برده شده است. و یکوقت میگوییم آنهایی که میآیند و عبور میکنند


صفحه 189

مرزدار هیچ نقشی ندارد. نظریه سوم میگوید [درست است که فرد است که عبور میکند ولی] در عین حال یک نیروی کنترلکنندهای هست که اگر بخواهد مانعی ایجاد کند و یا شرطی را از بین ببرد چنین خواهد کرد.

مثال درجه بالاتری را درنظر میگیریم: شمری میخواهد سر امام حسین علیه السلام را ببُرد. این شمر است که دارد میبرد و امام حسین علیه السلام یک انسان است که از گوشت و پوست و رگ و پی و امثال اینها ساخته شده است و شمر هم انسان دیگری است که قدرت و نیرو دارد، شمشیر و چاقو و نیزه دارد. آیا اینجا هم میتوانیم بگوییم این کار به اذناللَّه انجام میپذیرد؟ بله، به این معنا که اگر خدا میخواست، یعنی اگر مصلحت کلی اقتضا میکرد که جبراً جلوی این ظالم گرفته بشود و جبراً مانع مظلومیت این مظلوم بشود، البته جلوی او گرفته میشد. ولی خداوند متعال در مورد کاری که انسانها از روی اراده و اختیار باید بکنند امر- به معنای دستور- صادر کرده است، دستور داده است که ظالم به اختیار خودش ظلم نکند و به مظلوم دستور داده است که از خود دفاع کند و دفاع کرده است. با همه اینها اگر ظالم باز بخواهد ظلم کند، خدا اگر بخواهد به زور و به جبر مچش را بگیرد، میگیرد. ولی این که خدا به جبر جلوی انسانها را بگیرد برخلاف نظام کلی احسن است. اگر خداوند به جبر جلوی انسانها را بگیرد آنوقت نه کمالی وجود خواهد داشت، نه اطاعتی و نه معصیتی.

شاید من نتوانسته باشم معنای کلمه «باذناللَّه» را آنطور که باید و شاید تقریرکنم، ولی این مسأله یعنی امر بین امرین در نظام تکوین، یکی از اصول معارف قرآن است. همانطور که در امور اختیاری انسانها، نه جبر است و نه تفویض، در نظام تکوین هم امر بین امرین حاکم است. جبر این است که علیرغم خواست انسانها قدرتی آنها را به انجام کاری ملزم کند. تفویض یعنی به خود واگذارشدگی و استقلال. اصلًا استقلال