بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 197

خداست. اگر کسی بگوید من به جای اینکه درس بخوانم توکل میکنم، صحیح نیست. این مرحله، مرحله اطاعت است. اطاعت کن و مرحله نهایی را که سرنوشت است به او واگذار کن، تو به وظیفهات عمل کن. اگر گفتهاند بر تو لازم و واجب است کسب و کار کنی، اگر بگویی به جای کار کردن توکل میکنم صحیح نیست. کارکردن وظیفه است، کارکردن اطاعت است؛ تو اطاعت کن، دستور را اجرا کن اگرچه [سرنوشت آن را] به او واگذار کردهای.«اللَّهُ لا إلهَ إلّاهُوَ وَ عَلَیاللَّهِ فَلْیتَوَ کلِ الْمُؤْمِنونَ» معبودی جز او نیست، مطاعی جز او نیست، پس مؤمنین فقط او را اطاعت میکنند و تنها باید بر او توکل کنند.

«یا أَیهَا الَّذینَ امَنوا إنَّ مِنْ أَزْواجِکمْ وَ أَوْلادِکمْ عَدُوّاً لَکمْ فَاحْذَروهُمْ وَ انْ تَعْفوا وَ تَصْفَحوا وَ تَغْفِروا فَانَّ اللَّهَ غَفورٌ رَحیمٌ». این آیات به آیات قبل که در مورد توکل و اطاعت است مربوط است ولی در عین حال سیاق دیگری است. ای اهل ایمان! بعضی از همسران و بعضی از فرزندان شما دشمنان شما هستند،«فَاحْذَروهُمْ»مراد از دشمنی همسران و فرزندان

«إنَّ مِنْ أزْواجِکمْ» یعنی بعضی از زنان یا بعضی از شوهران شما. ازواج جمع زوج است. میفرماید بعضی از همسران و بعضی از فرزندان شما دشمن شما هستند. آیا مقصود همین دشمنی ظاهری و کینهتوزی است که گاهی زن و شوهر از یکدیگر تنفر پیدا میکنند و دشمن و خصم یکدیگر میشوند به طوری که هر یک میخواهد کاری به ضرر دیگری انجام دهد؟ گاهی پدر و فرزند با یکدیگر تا حدی دشمن میشوند که شمشیر به روی یکدیگر میکشند. آیا قرآن این را میخواهد بگوید؟این


صفحه 198

چیزی است که همه مردم درک میکنند. کسی با زنش اختلاف داشته باشد خودش بهتر از دیگران میداند؛ با بچهاش اختلاف داشته باشد این را بهتر میداند.

مراد قرآن این نیست، بلکه منظور کارهای دشمنانه است در عین اینکه این کارها دوستی است. چون [مثلًا پدر خود را] دوست دارند دشمناند و این آنجاست که دوستی آنها با دوستی خدا تعارض پیدا میکند. شأن نزول آیه این است: مؤمنی در مکه به رسول اکرم صلی الله علیه و آله ایمان میآورد. خود ایمانآوردن در مکه مستلزم یک سلسله محرومیتهاست. زن و بچه انسان نه از این جهت که با او دشمن هستند، بلکه از باب نصیحت، خیلی دوستانه چیزهایی به او میگویند: رهایش کن، اصلًا حلاوت زندگی را از خودت و از ما گرفتهای و ما را دچار ناراحتی و رنج و تعب کردهای. آن مؤمن به مرحلهای میرسد که میخواهد مهاجرت کند. مهاجرت شوخی نیست.

مهاجرت یعنی چه؟ یعنی تمام خانمان را درهم ریختن. آنوقت است که همسر میآید گریهکنان به دست و پا میافتد و هزار جور وظیفه و تکلیف شرعی برای آدم درست میکند و فرزند به نوعی دیگر. همسر، بچه شیرین دو ساله خودش را میآورد و میگوید: آخر حیفت نمیآید که این بچه را به امان خدا رها کنی؟ تو که از اینجا بروی دیگر برگشت نداری.

شک ندارد که انسان نسبت به خاندان خودش مسؤولیت بزرگی دارد. این آیه معنایش این نیست که انسان مسؤولیتی را که نسبت به همسر و فرزندان خود دارد فراموش کند، ولی این را باید توجه کند که یک مسؤولیت الهی هم هست. آنجایی که یک فرد میخواهد به میدان شهادت برود، آنجا چه؟ ملاحظات خانوادگی در نهایتدرجه اهمیت است، ولی اگر پای یک چنین چیزی به میان آمد چطور؟

چند نفر معدود بودند که همسران یا مادرانشان در کربلا بودند. یکی


صفحه 199

جوانی است به نام «وهب». وقتی نوبتش شد و خواست به میدان برود زنش که تازهعروس بود آمد به دامنش چسبید و گفت: تو که میروی مرا به چه کسی میسپاری؟

اینجاست که فیل به زانو درمیآید. مادرش گفت: پسرجان! مبادا حرف زنت را گوش کنی، تو امروز کار مهمتری داری. شک ندارد که همسر موضوع مهمی است، موضوع کوچکی نیست و وهب مسؤولیت بزرگی در مقابل همسر خود داشت، اما یک مسؤولیت و وظیفه بزرگتری در برابر سیدالشهداء داشت. همین همسر که عشق میورزد، همان عشقش از آن نظر که جلوی حقیقتی را گرفته است به منزله یک نوع دشمنی است. فرزند هم همینطور است.

قرآن از انسان یک موجودِ از همه چیز گذشته جز خدا میخواهد، این است که میفرماید: مال شما فتنه است، اولاد شما فتنه است، یعنی بازدارنده هستند. قرآن نمیگوید شما فرزند نداشته باشید یا فرزندانتان را دوست نداشته باشید، احساس مسؤولیت نداشته باشید و یا مال نداشته باشید و اصلًا مال خودتان را رها کنید؛ چنین چیزی نیست. ولی هیچیک از اینها نباید در حدی باشد که وقتی پای حق و پای خدا و پای تکلیف بزرگتری در میان میآید بتواند پایبند انسان باشد.«قُلْ إنْ کانَ اباؤُکمْ وَ أبْناؤُکمْ وَ إخْوانُکمْ وَ ازْواجُکمْ وَ عَشیرَتُکمْ وَ امْوالٌ اقْتَرَفْتُموها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ کسادَها وَ مَساکنُ تَرْضَوْنَها احَبَّ إلَیکمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسولِهِ وَ جِهادٍ فِی سَبیلِهِ فَتَرَبَّصوا حَتّییأْتِی اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا یهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقینَ»[1]اگر پدران، فرزندان، برادران، همسران، عشیره، مال و ثروت، شغل و مسکن در نزد شما از خدا عزیزتر هستند، صبر کنید و سر جایتان باشید تا به شما خبر بدهیم.و صلّی اللَّه علی محمد و آله الطاهرین.

[1]توبه/ 24.


صفحه 200

تفسیر سوره تغابن (4)

اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم

یا أیهَا الَّذینَ امَنوا إِنَّ مِنْ أزْواجِکمْ وَ أوْلادِکمْ عَدُوّاً لَکمْ فَاحْذَروهُمْ وَ إنْ تَعْفوا وَ تَصْفَحوا وَ تَغْفِروا فَإنَّ اللَّهَ غَفورٌ رَحیمٌ.إنَّما أمْوالُکمْ وَ أوْلادُکمْ فِتْنَةٌ وَ اللَّهُ عِنْدَهُ أجرٌ عَظیمٌ.فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَ اسْمَعوا وَ أطیعوا وَ أنْفِقوا خَیراً لِأَنْفُسِکمْ وَ مَنْ یوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِک هُمُ الْمُفْلِحونَ.إنْ تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً یضاعِفْهُ لَکمْ وَ یغْفِرْ لَکمْ وَ اللَّهُ شَکورٌ حَلیمٌ.عالِمُ الْغَیبِ وَ الشَّهادَةِ الْعَزیزُ الْحَکیمُ[1].

دو آیه اول را در جلسه گذشته مختصری تفسیر کردیم و مجدداً با توضیح بیشتری بیان میکنیم. در آیه اول میفرماید: ای اهل ایمان،

[1]. تغابن/ 14- 18.


صفحه 201

بعضی از جفتها و همسران شما و بعضی از فرزندان شما دشمنان شما هستند. عرض شد که ازواج به معنی همسران است، هم شامل زن میشود و هم شامل مرد. این نکته را باید توجه داشت که این کهمیفرماید بعضی از همسران و فرزندان شما دشمنان شما هستند، منظور این نیست که بعضی از همسران و بعضی از فرزندان شما احساسات دشمنانه نسبت به شما دارند. شکی نیست که چنین چیزی هست، یعنی زیاد اتفاق میافتد که همسرانی نسبت به همسران خود و یا فرزندانی نسبت به پدران خود احساسات کینهتوزانه دارند، این بهجای خود؛ بحث آیه قرآن فعلًا درباره آن مطلب نیست، بحث درباره این است که گاهی چیزهایی برای انسان به شکلی درمیآید که اثر آنها برای انسان مانند اثر دشمن است. سرگرمی خاصی که تو با او داری، به تو آن میکند که یک دشمن میکند.

پس در اینجا منظور، آن همسران و فرزندانی که واقعاً نسبت به همسران و یا پدرانشان احساسات دشمنانه و کینهتوزانه دارند نیست؛ برعکس، مقصود مواردی است که احساسات خیلیدوستانهای دارند و در شأن نزول آیه هم شخصی از صحابه پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله را نام میبرند که هر وقت تصمیم میگرفت در هجرتی و یا در جهادی شرکت کند یا در کار خیری مشارکت کند [خانوادهاش] از شدت محبتی که به او داشتند میآمدند در حضورش گریه میکردند تا بالأخره او را از تصمیمش منصرف میکردند. اینها که دشمنش نبودند، بلکه چون خیلی دوستش داشتند مرتب گریه میکردند، ولی رفتار آنها عملًا مانند رفتار یک دشمن بود.

پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: دشمنان شما آنها نیستند که در میدان جنگ با شما مقابله میکنند و با آنها میجنگید و کشته میشوند، بلکه دشمن شما یکی نفس خود شماست که در میان دو پهلوی شما قرار گرفته است


صفحه 202

سهگونه دشمن برای انسان

نفس انسان که دشمن انسان است، چگونه دشمنی است؟ آیا دشمنبودن نفس انسان با انسان به معنی این است که احساسات کینهتوزانه با انسان دارد، یا فقط میخواهد به هوا و میل خودش رفتار کند ولی همین که میخواهد به هوا و میل خودش رفتار کند، نتیجهاش رفتاری دشمنانه خواهد بود؟ دومی صحیح است. این است که میفرماید:«فَاحْذَروهُمْ» بترسید و احتیاط کنید از دشمنی این دشمنها. آن دشمنی کهبا چهره دشمنانه با انسان روبرو میشود خطرش کمتر است از دشمنی که با چهره دشمنانه روبرو نمیشود و حتی با قصد دشمنی هم روبرو نمیشود. از اینجا معلوم میشود که انسان سهگونه دشمن میتواند داشته باشد:

دسته اول دشمنانی هستند که با قصد دشمنی و با چهره دشمنی با انسان روبرو میشوند که دشمنهای آشکار و علنی هستند.

دسته دوم دشمنانی هستند که با قصد دشمنی و با چهره دوستی با انسان روبرو میشوند. مسلّماً خطر دوستان منافق برای انسان از خطر دشمنان صریح بیشتر است.

دسته سوم کسانی هستند که با چهره دوستی میآیند و با قصد دوستی هم میآیند ولی رفتارشان و تقاضاهایشان به گونهای است که از تیرباران کردن یک دشمن، بیشتر و بالاتر است. گاهی مادر انسان ضررش برای انسان از هر دشمنی بیشتر و بالاتر است. مادر با چهره دوستی و با قصد دوستی، با فرزندش رفتاری میکند که دشمن آنگونه


صفحه 203

رفتار نمیکند.

یک امر کوچک را به عنوان مثال عرض میکنم: در بینالطلوعین پدر میخواهد فرزندش را برای نماز بیدار کند. مادر خطاب به پدر میگوید: آیا دلت میآید بچهات را از این خواب خوش بیدار کنی؟ دلش برای این فرزند میسوزد و میخواهد به او مهربانی کند و او را ناراحت نکند و لذا او را برای نماز بیدار نمیکند.

این مادر دشمنی است که با چهره دوستی و با قصد دوستی سراغ فرزند خود آمده است.

پس معلوم میشود خطر دشمنی که با چهره دوستی و با قصد دوستی میآید و آنچه را که بر ضرر انسان است میخواهد، از خطر کافر و حتی منافق بیشتر است.

لهذا قرآن در این آیه خطر اینجور دشمنها را به انسان گوشزد میکند، دشمنی که با چهره دوستی و با قصد دوستی با انسان مواجه میشود.

در ادامه آیه میفرماید:«وَ إنْ تَعْفوا وَ تَصْفَحوا وَ تَغْفِروا فَإنَّ اللَّهَ غَفورٌ رحیمٌ».

تفاوت دشمنی نوع سوم با دشمنی نوع دوم و نوع اول در این است که دشمنی نوع سوم از آندو خطرناکتر است ولی این تفاوت نیز هست که در اینجا سوء نیت در کار نیست، با حسن نیت دشمنی صورت میگیرد یعنی دشمنی از روی جهالت است.

در صدر اسلام مسلمینی بودند که در مواردی که همسران و فرزندان مانعمیشدند هیچ به حرف آنها گوش نمیکردند. بعدها که اوضاع به نفع مسلمین گردش کرد و خود آن همسران و فرزندان هم مجبور شدند مهاجرت کنند، بعضی از مسلمین میخواستند به انتقام آن روزهایی که آنها مانع بودند دیگر با آنها هیچ معاشرتی نکنند و آنها را از خودشان طرد کنند. قرآن میفرماید: شما به حرف آنها گوش نکنید ولی کینه آنها را هم در دل خود نگه ندارید، عفو کنید و صفح کنید.


صفحه 204

تفاوت«صفح»و«عفو»

صفح- چنان که در گذشته هم گفتهایم- با عفو تفاوت دارد. وقتی کسی کار خطایی میکند هم استحقاق معاقبه و مجازات دارد و هم استحقاق ملامت. عفو، گذشت از مجازات است ولی صفح یک درجه بالاتر است. صفح این است که انسان نه تنها آن مجازات معمول را انجام نمیدهد بلکه اصلًا نامش را هم نمیبرد، به روی طرف هم نمیآورد، اسمش را هم نمیبرد و لهذا اولیاءاللَّه همیشه مقامی بالاتر از عفو دارند یعنی عفو آنها بهصورت صفح است.

ا نَس بن مالک در خانه رسول خدا صلی الله علیه و آله خدمت میکرد. میگوید رسول اکرم صلی الله علیه و آله در بسیاری از اوقات روزه میگرفتند و بعد هم غذای بسیار سادهای، چه هنگام سحر و چه افطار، میخوردند و معمولًا افطاری ایشان یک مقدار شیر بود که من تهیه میکردم. یک شب که ایشان با عدهای از صحابه بودند خیلی دیر به منزل آمدند، آنقدر دیر که من خیال کردم ایشان در منزل یکی از اصحاب افطار کردهاند.

من هم شیر را خودم خوردم وبعد هم رفتم و خوابیدم. وقتی که رسول اکرم آمدند حس کردم که ایشان هنوز افطار نکردهاند (ظاهراً انس بن مالک از کسی پرسید که آیا رسول اکرم صلی الله علیه و آله امشب جایی مهمان بودند و او گفت نه). هیچ چیز دیگری هم در دسترس نبود. رفتم و خودم را مخفی کردم. ایشان وقتی دیدند چیزی موجود نیست رفتند و خوابیدند. انس که خود قصه را بازگو کرده است و نه رسول اکرم، میگوید: رسول اکرم صلی الله علیه و آله تا زنده بودند چیزی در این مورد به روی من نیاوردند.

این را میگویند صفح. قرآن میفرماید عفو کنید و صفح کنید.

«وَ تَغْفِروا». غفران از «غَفْر» به معنای پوشاندن است. باز «پوشاندن» درجه بالاتریاست؛ یعنی روی [گناه] را با رحمت پوشاندن. چرا