بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 210

بهکار رفته است و مکرر گفتهایم که این کلمه ترجمه فارسی ندارد. ریشهاش از «وَقْی» به معنای نگهداری است. پس درواقع «اتَّقوا» یعنی خود را نگه دارید، ولی بعد کلمه دیگری ذکر میکنیم که به اصطلاح تضمین است: خود را نگه دارید، مثلًا از فلان چیز بترسید.

خودِ تقوا «خودْ نگهداری» است، «خودْ نجات دادن» است و مستلزم مفهومآزادی معنوی است.

در مورد «تقوا» دو سخنرانی در قدیم داشتم و همه متکی بهنهجالبلاغهبود[1].

امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:«إنَّ التَّقوینَجاةٌ مِنْ کلِّ هَلَکةٍ وَ عِتْقٌ مِنْ کلِّ مَلَکةٍ»[2]تقوا مایه نجات از هر هلاکتی و مایه آزادی از هر مملوکیتی است.

تقوای واقعی همان است که انسان را نجات میدهد، انسان را آزاد و رها میکند. انسان در زیر امتحانها (چه امتحان به نعمتها و چه امتحان به نقمتها) باید تقوا داشته باشد که این تقواست که او را نجات میدهد و آزاد و رها میکند، و گفتیم که انسان باید با همه اینها درگیری پیدا کند منتها باید خود را آزاد کند. لهذا بعد میفرماید:«فَاتَّقُوا اللَّهَ». حال که ثروتها و فرزندان، نعمتها و فتنهها و امتحانهایی است که باید شما با آنها درگیری پیدا کنید پس تقوا پیشه کنید.«مَا اسْتَطَعْتُمْ»رفع یک شبهه

دو آیه در قرآن هست که بعضی از مفسرین- و نه همه آنان- خیال کردهاند که این دو آیه به نوعی با یکدیگر منافات دارند و یکی را ناسخ

[1]. نهجالبلاغه، خطبه 228، با اندک اختلاف


صفحه 211

دیگری دانستهاند. یکی آیهای است که میفرماید:«یا ایهَا الَّذینَ امَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ»[3]یعنی تقوای خدا را داشته باشید آنچنان که شایسته این تقواست. و آیه دوم همین آیه مورد بحث است:«فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ» تقوای الهی داشته باشید به آن اندازه که قدرت دارید.

بعضی از مفسرین گفتهاند که آیه دوم ناسخ آیه اول است، تخصیصی است در مفاد آیه اول، چون اینکه «آنچنان که او شایسته است تقوای او را داشته باشید» مافوق قدرت بشر است. آیه دوم میفرماید شما که نمیتوانید آنچنان که او شایسته است تقوای او را داشته باشید پس به اندازه قدرت خودتان تقوا داشته باشید.

همانطور که بعضی از مفسرین مخصوصاً صاحب تفسیرالمیزانمیفرمایند این سخن درست نیست، این دو آیه اصلًا با یکدیگر منافات ندارند. چنین نیست که.

در آیه اول گفته شده باشد نسبت به خدا آنچنان که شایسته اوست ولو اینکه مافوق قدرت شما باشد تقوا داشته باشید؛ یعنی آن آیه تکلیف به مافوق قدرت کرده باشد؛ خدا هیچگاه تکلیف به مافوق قدرت نمیکند، بلکه آیه اول ناظر به این است که تقوای هر چیزی متناسب با خود آن چیز است. با توجه به اینکه گفتیم تقوا یعنی «خود نگهداری»، مثلًا اگر انسان بخواهد خودش را از کیفرهای قوانین دنیوی نگه دارد حداکثر خودنگهداری این است که یک تخلف ظاهر و روشنی نکند.«حَقَّ تُقاتِه» در مورد قوانین دنیوی همین مقدار است. اما آیا قانون بشری اقتضا دارد که من در قلب خودم هم رضایت به آن داشته باشم؟ نه، دیگر قانون بشری چنین اقتضایی ندارد. آیا من در دل خودم هم خلاف آن را خطور ندهم؟ نه، این یک امر قراردادی اجتماعی است که بیش از

(3). آلعمران/ 102.


صفحه 212

آنچه گفتیم اقتضا ندارد. ولی تقوای الهی داشتن مطلب دیگری است. اینکه انسان صرفاً در عمل مخالفت نکند، یک درجه از تقوای الهی است. تقوای به قلب، تقوای به عقل، تقوای به تمام وجود، اینها هم درجات تقوا هستند. پس آن آیهای که میفرماید:«إتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ» نظر به کیفیت دارد و کیفیت تقوای الهی با کیفیت تقواهای دیگر متفاوت است، و در«فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ» میخواهد بفرماید هر مقدار نیرو دارید صرف تقوا کنید، هراندازه که میتوانید.

«وَ اسْمَعوا» و بشنوید، یعنی امر خدا را و فرمان خدا را بشنوید. گفتهاند مقصود از «بشنوید» نه این است که اطاعت کنید، چون بعد میفرماید«وَ أطیعوا». «بشنوید» یعنی گوش شنوا داشته باشید، یعنی با قلب خودتان اعتقاد پیدا کنید، بدانید که این به سود شماست.«وَ أَطیعوا» و در عمل اطاعت کنید.«وَ اسْمَعوا» و«وَ أطیعوا» دو درجه از تقوا هستند.

«و أنْفِقوا خَیراً لِأنْفُسِکمْ» آن چیزی که برای خودتان خیر است انفاق کنید. در معنای این آیه احتمالاتی هست.«أَنْفِقوا» معنایش معلوم است که همان انفاق است، مخصوصاً که قبل از آن، سخن از مال بود:«انَّما امْوالُکمْ وَ اوْلادُکمْ فِتْنَةٌ». اگر«خَیراً» مفعول«أنْفِقوا» باشد یعنی خیر را انفاق کنید.

در قرآن به طور مکرر از ثروت حلال تعبیر به «خیر» شده است، مانند«إنْ تَرَک خَیراً الْوَصِیةُ لِلْوالِدَینِ وَ الْاقْرَبینَ»[1]. در اینجا هم میفرماید:«أنْفِقوا خَیراً لِأَنْفُسِکمْ» ازاین خیرها چیزی به خودتان انفاق کنید، که بعضی از مفسرین گفتهاند مفهوم اجتماعی دارد؛ یعنی شما اگر از مال خودتان به افراد دیگر خیر برسانید به خودتان رساندهاید، یعنی دیگران

[1]. بقره/ 180.


صفحه 213

هم مثل شما هستند؛ باید آنها را از خودتان بدانید و آنها را غیر حساب نکنید. ولی بعضی مثل صاحب تفسیرالمیزانآیه را جور دیگری تفسیر کردهاند، گفتهاند: در قرآن مکرر اعمال انسان را بهعنوان پیشفرستادهها تعبیر میکند مثل آیه سوره حشر:«یا أیهَا الَّذینَ امَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ»[1]و تعبیر«ما قَدَّمَتْ یداهُ»[2]و«بِما قَدَّمَتْ أَیدیهِمْ»[3]شُحّ نفس

«وَ مَنْ یوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَاولئِک هُمُ الْمُفْلِحونَ». این مضمون در آیات پیش هم آمده بود؛ در سوره حشر هم این مضمون را خواندیم. «شُح» عبارت است از بخل توأم با طمع و حرص. بخل یعنی امساک، در مقابل جود که بخشندگی است.

در قرآن، هم کلمه «بخل» و هم کلمه «شُح» آمده است. آنطور که بعضی گفتهاند بخل عبارت است از همان حالت امساک. در فارسی هم میگوییم فلانکس آدم بخیلی است، یعنی آدم ممسکی است، جود و بخشش ندارد. شُح، بخل است بهعلاوه حرص. حال ممکن است کسی بخیل باشد یعنی نسبت به آنچه دارد خیلی ممسک باشد اما حرص اینکه باز بیشتر به دست آورد نداشته باشد. حریص نیست اما آنچه را که دارد با گاز انبر هم نمیتوان از دستش بیرون آورد. بعضی دیگر حریص هستند،

[1]. حشر/ 18.

[2]. کهف/ 57؛ نبأ/ 40.

[3]. بقره/ 95؛ نساء/ 62؛ قصص/ 47؛ روم/ 36؛ شوری/ 48؛ جمعه/ 7.


صفحه 214

آزمند هستند و دائماً میخواهند جمع کنند اما متقابلًا بخشنده هم هستند. ولی «شحیح» به آدمی میگویند که هر دو را با هم جمع کرده باشد، هم آزمند است و دائماً میخواهد جمع کند و هم آنچه را که دارد حاضر نیست به هیچ قیمتیجود کند. این دیگر بدترین صفتها در مورد مال و ثروت است.

رسول اکرم صلی الله علیه و آله در دوره اسلام در حال طواف بودند. مردی را دیدند که در حال طواف چنین دعا میکند: خدایا مرا بیامرز اگرچه میدانم که مرا نمیآمرزی! فرمودند: چرا خدا تو را نیامرزد؟ عرض کرد: یا رسولاللَّه! گناه من خیلی زیاد است.

از کوهها و از زمین و از آسمان هم بیشتر است. فرمودند: آیا گناه تو از خدا هم بزرگتر است؟ گناه تو از خدا که دیگر بزرگتر نیست؛ گناهت چیست؟ گفت: یا رسولاللَّه! من آدمی هستم که اگر کسی سراغ من بیاید و از من یک درهم بخواهد جان من میخواهد بیرون بیاید؛ اگر بفهمم کسی از من چیزی میخواهد اینچنین ناراحت میشوم. فرمود: دور شو، آیا نمیدانی کسی که اینچنین باشد بوی بهشت را نمیشنود؟ آیا این آیه قرآن را نشنیدهای:«وَ مَنْ یوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَاولئِک هُمُ الْمُفْلِحونَ»؟

تعبیر قرآن را ببینید. شح را برای انسان به منزله یک دشمن تلقی کرده است.

قبلًا خواندیم:«إنَّ مِنْ أَزْواجِکمْ وَ أوْلادِکمْ عَدُوّاً لَکمْ» برخی از همسران و فرزندان شما دشمنان شما هستند، و بعد خداوند چنین فرمود:«إنَّما امْوالُکمْ وَ أوْلادُکمْ فِتْنَةٌ». در اینجا دیگر ازواج ذکر نشده است. اولاد دو بار، ازواج یک بار و اموال هم یک بار ذکر شده است. در آیه مورد بحث میفرماید:«وَ مَن یوقَ شُحَّ نَفْسِهِ». شُح باز مربوط به مال است. هر کسی که نگهداشته بشود از شر شح، یعنی از این دشمن. میبینیم شح که صفتی مربوط به مال است مانند یک دشمن تلقی شده است. نتیجه این


صفحه 215

میشود که همانطور که ازواج و اولاد عملًا گاهی بهصورت دشمن درمیآید، مال و ثروت هم گاهی بهصورت دشمن درمیآید ولی آن که دشمن است خودِ وجود عینی مال نیست بلکه آن صفت قائم به نفس انسان است که نامش «شُح» است. کسانی که از شر این دشمن نگهداشته بشوند آنها رستگاران هستند؛ یعنی درصورتی که کسی از این شر نگهداشته نشود هیچوقت رستگار نمیشود.

«إن تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً یضاعِفْهُ لَکمْ» اگر قرض بدهید به خدا، قرض نیک، قرضالحسنه، خدا آن را به شما رد میکند و مضاعف هم میکند.«وَ یغْفِرْ لَکمْ» و از گناهان گذشته شما هم میگذرد«وَاللَّهُ شَکورٌ حَلیمٌ» و خدا شکور و قدردان و حلیم و بردبار است. این تعبیر را در گذشته داشتیم:«مَنْ ذَا الَّذی یقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً»[1]. دراینجا میفرماید:«إنْ تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً»قرض حسن

کلمه «قرض» معنایش در اصطلاح معمولی همین است که کسی مالی را به شخص دیگری به عنوان قرض بدهد تا بعد پس بگیرد. این دو گونه است: یک وقت هست که بدون هیچگونه سودی و منفعتی آن را میدهد و پس میگیرد، این را میگویند قرض حسن. اما اگر سودی بخواهد، به هر نوع و به هر رنگی که باشد، این اسمش «ربا» است که از آن حرامترین حرامهاست یعنی یک گناه بسیار کبیره است. این در مورد قرض. قرآن همین تعبیر را ذکر کرده است ولی در تعبیرات قرآن وقتی میفرماید که به خدا قرضالحسنه بدهید، هم شامل قرضالحسنه معمولی میشود و هم

[1]. حدید/ 11.


صفحه 216

شامل امری دیگر. در مورد اول، معنای آیه این میشود: آنچه که شما به بندگانی که نیازمند به قرض هستند بدون چشمداشت و سود قرض بدهید گویی به خدا قرض دادهاید، اجرش را از خدا بخواهید. ولی آیه قرآن منحصر به این نیست. هر نوع عمل خیری را قرآن قرضالحسنه تلقی میکند، مخصوصاً خیرات مالی را، یعنی آنچه را که شما انفاق میکنید. انفاقاتی که در راه خدا میکنید در واقع به خدا قرض دادهاید؛ یعنی هیچ انفاقی از انسان نیست که از دست برود. همین که انفاق میکنید، در واقع به خدا قرضالحسنه دادهاید.