بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 30

تفسیر سوره صف (2)

اعوذ باللَّه من الشیطان الرّجیم

یا ایهَا الَّذینَ امَنوا هَلْ أَدُلُّکمْ عَلیتِجارَةٍ تُنْجیکمْ مِنْ عَذابٍ أَلیمٍ.تُؤْمِنونَ بِاللَّهِ وَ رَسولِهِ وَ تُجاهِدونَ فی سَبیلِاللَّهِ بِأَمْوالِکمْ وَ أَنْفُسِکمْ ذلِکمْ خَیرٌ لَکمْ إنْ کنْتُمْ تَعْلَمونَ.یغْفِرْ لَکمْ ذُنوبَکمْ وَ یدْخِلْکمْ جَنّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ مَساکنَ طَیبَةً فی جَنّاتِ عَدْنٍ ذلِک الْفَوْزُ الْعَظیمُ.وَ أُخْریتُحِبّونَها نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَریبٌ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنینَ[1].

این، خطاب دوم به اهل ایمان در این سوره مبارکه است. خطاب اول، آیه دوم سوره بود. بعد از آن که در آیه اول فرمود:«سَبَّحَ للَّهِ ما فِی السَّمواتِ وَ ما فِی الْارْضِ وَ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیم» فرمود:«یا أَیهَا الَّذینَ امَنوا لِمَ تَقولونَ ما

[1]. صف/ 10- 13.


صفحه 31

لاتَفْعَلونَ» که عرض کردیم گرچه مفاد آیه«لِمَ تَقولونَ ما لا تَفْعَلونَ» عام است ولی همانطور که مفسرین گفتهاند، شأن نزولآیه در مورد کسانی است که در مورد جهاد در راه خدا قبل از اینکه دستور این آیات برسد، خیلی ادعاها میکردند ولی بعد در عمل به وعده خود وفا نکردند.

بعد آیه«إنَّ اللَّهَ یحِبُّ الَّذینَ یقاتِلونَ فی سَبیلِهِ صَفّاً کأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصوصٌ»روش استفهام در قرآن

شکل و سبک و صورت استفهام، از صورتهایی است که قرآن مجید مکرر از آن استفاده میکند. البته استفهام صورتهای مختلفی دارد. وقتی مطلبی به این شکل بر فطرت انسان عرضه میشود انسان چارهای ندارد جز اینکه جواب مثبت بدهد. خودِ روش استفهامی روش خاصی است در بیان و یکی از بهترین روشهاست و معمولًا آن را «روش سقراطی» هم مینامند، از باب اینکه سقراط در فلسفه خود از همین روش استفاده میکرد، یعنی در محاورات خود مطلب را از جای سادهای شروع میکرد و به صورت سؤال به طرف مقابل عرضه میکرد که آن طرف بتواند جواب دهد. بعد که جواب میگرفت سؤال دوم را مطرح میکرد، باز از او جواب میگرفت و بعد سؤال سوم را مطرح میکرد و بهترتیب، ذهن او را


صفحه 32

همینطور میکشید و بالا میآورد. یکمرتبه طرف مقابل متوجه میشد که به حقیقتی که پذیرفتن آن برای او بسیار مشکل بود و قبلًا هم بسا که منکر آن حقیقت بود اعتراف کرده است و آن همان حقیقتی بود که سقراط مدعی آن بود.

در قرآن مجید این سبک و روش زیاد معمول است. مثلًا وقتی میخواهد بفرماید: مردمان عالِم و مردمان جاهل نمیتوانند برابر باشند، آن را به صورت استفهام ذکر میکند:«قُلْ هَلْ یسْتَوِی الَّذینَ یعْلَمونَ وَ الَّذینَ لایعْلَمونَ»[1]تو خودت بگو،

آیا کسانی که میدانند با کسانی که نمیدانند مانند یکدیگرند؟ یا آیات دیگری در این زمینه مانند:«أَمْ نَجْعَلُ الَّذینَ امَنوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ کالْمُفْسِدینَ فِی الْارْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقینَ کالْفُجّارِ»[2].

این آیه هم به همین صورت است و این روش در تعلیم و تربیت بسیار روش خوبی است.

خداوند به اهل ایمان خطاب میکند. ببینید خدای عالم در وحی خود به ما انسانها و مخلوقهای ضعیف با چه صورتی مطلب را عرضه میدارد؟ مثل کسی است که بخواهد قبلًا از ما اجازه بگیرد و بعد سخنش را ذکر کند و این چقدر در نفس و روح ما مؤثر است! میفرماید:«یا أَیهَا الَّذینَ امَنوا» ای اهل ایمان!«هَلْ أدُلُّکمْ عَلیتِجارَةٍ تُنْجیکمْ مِنْ عَذابٍ أَلیمٍ» آیا شما را راهنمایی کنم به معامله و تجارتی که شما را از عذابی دردناک برهاند؟ این«هَلْ أدُلُّکمْ» آنقدر به قول علمای ادب در آن «استعطاف» هست که وقتی انسان فکر کند که خدای عالم با ما که بشر ضعیف هستیم به این صورت دارد صحبت میکند [نمیتواند نه بگوید.] گویا خداوند چنین میگوید: آیا اجازه میدهید من شما را یک راهنمایی کنم؟ حال مگر میشود انسانی پیدا شود که ببیند خدای عالم از

[1]. زمر/ 9.

(2). ص/ 28.


صفحه 33

او تقاضا کند که آیا اجازه هست من شما را یک راهنمایی کنم و بعد هم بهطور مجمل و سربسته بگوید این راهنمایی، راهنمایی به معاملهای است که شما را از عذاب دردناک نجات میدهد، آنوقت این انسان بگوید نه، [اجازه نیست؟!] گذشته از اینکه او خدای عالم است، اگر یک فرد عادی هم به انسان چنین بگوید که من میخواهم معاملهای به تو پیشنهاد کنم که اثرش این است که تو را از عذابی دردناک نجات میدهد [انسان میپذیرد.] آنچه گفتیم مربوط به شکل و صورت این پیشنهاد بود که صورت استفهام است.

اما ماده این پیشنهاد. میبینیم در ماده، مفهوم تجارت و معامله آمده است: آیا شما را به چنین معاملهای راهنمایی کنم یا نه؟ مکرر عرض کردهایم که همانطور که مسأله استفهام یکی از صور تعبیرات قرآن مجید است، مسأله تجارت و معامله یکی از مواد تعبیرات قرآن است.

در چندین آیه از آیات قرآن تعبیر تجارت و معامله و امثال اینها شده است، امانه تجارتها و معاملههای معهود بازاری، بلکه قرآن از همین عمل کردن انسان و لبیک گفتن انسان به ایمان و به عمل، به تجارت و بیع تعبیر میکند، به معامله تعبیر میکند و به چیزهایی که از لوازم معامله است مثل سود بردن، زیان کردن، ورشکست شدن و امثال اینها؛ مثل این آیه معروف:«انَّ اللَّهَ اشْتَریمِنَ الْمُؤْمِنینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یقاتِلونَ فی سَبیلِ اللَّهِ فَیقْتُلونَ وَ یقْتَلونَ وَعْداً عَلَیهِ حَقّاً فِی التَّوْریةِ وَ الْإنْجیل». بعد میفرماید:«فَاسْتَبْشِروا بِبَیعِکمُ الَّذی بایعْتُمْ بِهِ»[1]. این تعبیرات در قرآن کریم خیلی زیاد است. سوره«وَالْعَصْرِ» بر اساس همین تعبیر است:«وَالْعَصْرِ.انَّ الْإنْسانَ لَفی خُسْرٍ.الَّا الَّذینَ امَنوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ

[1]. توبه/ 111.


صفحه 34

تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ»تجارت همیشگی انسان

این تعبیر یعنی تعبیر تجارت و معامله، تنها در زمینه ایمان و کار خیر نیست و شاید نکته اساسی اینجا باشد. از تعبیرات قرآن کریم ما اینگونه نمیفهمیم که انسان دو حالت دارد: یک حالت اینکه معامله میکند و حالت دیگر اینکه معامله نمیکند.

سرمایههایی که انسان دارد، همین سرمایه عمر و سرمایه سلامت و سرمایه قدرتهایی که دارد، سرمایه مالی که دارد و هر آنچه که خداوند به او داده است اینطور نیست که انسان با این سرمایهها یا معامله میکند یا معامله نمیکند. در سرمایههای معمولی، انسان ممکن است سرمایهای داشته باشد و بگوید من با این سرمایه نمیخواهم معامله کنم. وقتی فکر میکنم مگر چقدر عمر میکنم، پنجاه سال دیگر هم اگر زنده باشم، دارایی دارم و از این دارایی خودم کمکم خرج میکنم تا عمرم به پایان برسد؛ احتیاجی به معامله ندارم، معامله هم نمیکنم.

آیا انسان میتواند در مورد سرمایههای انسانی که دارد همینگونه باشد؛ بگوید: من نمیخواهم معامله کنم، نمیخواهم کسب کنم؛ از نظر امور معنوی و اخروی و آن اموری که قرآن آنها را معامله نامیده است میخواهم سرمایه خود را راکد بگذارم و کمکم خرج کنم؟ یا نه، انسان در دنیا نمیتواند کاسب نباشد،نمیتواند اکتساب نکند، منتها یا آن اکتساب و یا این اکتساب؟ شق دوم صحیح است؛ این که من یک عمر زندگی کنم و اساساً سرمایهام را به کار نیندازم، محال است؛ یعنی انسان دائماً در


صفحه 35

حال مبادله است و نمیتواند در حال مبادله نباشد؛ یا مبادلهای که نتیجهاش به تعبیر قرآن خسران زیاد و عذاب الیم است، و یا مبادلهای که نتیجهاش سعادت ابدی است، یعنی یا زیر صفر است یا بالای صفر؛ روی صفر نمیایستد.

اینکه عرض کردیم انسان نمیتواند اکتساب نکند، برای این است که هر نگاه انسان یک کسب است، هر سخن انسان یک کسب است، هر قدمی که انسان بردارد یک کسب است، یعنی تأثیرپذیری است. انسان به گونهای که در عالم قرار گرفته است و دائماً دارد نیروهای خود را مصرف میکند، نه این است که بگوید: من انرژی مصرف میکنم و اینقدر مصرف میکنم تا تمام شوم و بعد که تمام شدم یک صفر هستم؛ اینطور نیست. هر کاری انسان انجام دهد، چیزی داده است و چیزی گرفته است، منتها آن چیزی که میگیرد گاهی سعادت است و گاهی شقاوت.

امروزیها اصطلاحی دارند به نام «اصل تأثیر متقابل» و حرف خوبی هم هست؛ البته در گذشته هم میگفتند ولی امروزه بیشتر روی آن تکیه میکنند. اصل تأثیر متقابل معنایش این است که در دنیا هیچ چیزی نیست که یکطرفه اثر بگذارد، همیشه تأثیرها دوطرفه است؛ و تازه اینها مدعی هستند که این تأثیر دوطرفه میان همه چیز با همه چیز است. میگویند نمیشود یک شئ در عالم وجود داشته باشد که فقط از اشیاء دیگر اثر بپذیرد و خودش روی اشیاء دیگر اثر نگذارد، یا روی اشیاء دیگر اثر بگذارد و اشیاء دیگر روی آن اثر نگذارند؛ تأثیر متقابل در کار است.

درباره یک انسان هم این مطلب هست. ما با این عالم بیرونی همیشه در تأثیر متقابل هستیم، این عالم روی ما اثر میگذارد و ما روی آن اثر میگذاریم؛ نمیتوانیم خودمان را از قانون تأثیر متقابل بیرون


صفحه 36

بکشیم. منتها ما اگر مطابق هدایت و راهنماییای که به ما کردهاند عمل کنیم، معادل آن سرمایه و صدها برابر آن سرمایهای که دادهایم، از عالم و جهان برای سود و سعادت خودمان میگیریم. این معنای«هَلْ أَدُلُّکمْ عَلیتِجارَةٍ تُنْجیکمْ مِنْ عَذابٍ أَلیمٍ» است. اما اگر بر اساس این برنامهای که خدای ما برای ما معین کرده است عمل نکنیم و به طور بلبشو راههای خودخواهانهای انتخاب کنیم، باز هم سرمایه را دادهایم و عوض آن را گرفتهایم ولیبه جای اینکه این سرمایه را بدهیم و یک شئ مفید بگیریم، اشیائی برای خود گرفتهایم که همه جز مایههای عذاب و عقاب و مایههای ضرر و زیان برای ما هیچ چیز دیگری نیست و مانند این است که انسان پولش را خرج کند و مار و عقرب بخرد و بعد این مار و عقرب را در خانه خود رها کند. چنین فردی البته خرید و فروش کرده است، اما چه چیزی برای خود خریده است؟ موجبات آزار و موجبات عذاب.

این به نظر عجیب میآید که در آیه شریفه«یا أَیهَا الَّذینَ امَنوا هَلْ أَدُلُّکمْ عَلیتِجارَةٍ تُنْجیکمْ مِنْ عَذابٍ أَلیمٍ» (شما را راهنمایی کنم به تجارتی که شما را از عذاب الیم برهاند) تجارت با عذاب چه ارتباطی دارد؟ ارتباطش این است که انسان دائماً در حال تجارت است، اگر این تجارتی را که خداوند بدان راهنمایی میکند انجام ندهد همیشه دارد یک تجارت دیگری انجام میدهد که نتیجه آن عذاب الیم است؛ شق سوم ندارد. شما الآن در اثر اینکه قبلًا به نوع دیگری تجارت و اکتساب میکردهاید، دچار عذاب الیم هستید، حال ما تجارت دیگری به شما پیشنهاد میکنیم تا شما را از عذاب الیمی که گرفتار آن هستید نجات دهیم.


صفحه 37

تجارت مطلوب از نظر قرآن

حال میخواهیم ببینیم آن عملی که ما باید انجام دهیم چیست؟ تجارت معامله است، دو طرف دارد: دادن و ستدن. چه باید بدهیم و چه باید بگیریم؟ عجیب است که بعضی گفتهاند آنچه که باید بگیریم نجات از عذاب الیم است؛ در حالی که این لازمه آن است، نه اینکه عین آن باشد. بعد این مطلب را توضیح میدهیم.

پس حال که میخواهیم تجارتی انجام دهیم چه تجارتی کنیم و در مقابل، چه بگیریم؟ آنچه که باید بکنیم اول«تُؤْمِنونَ بِاللَّهِ وَ رَسولِهِ» است، ایمان به اللَّه و ایمان به پیامآور اوست. از نظر قرآن که همیشه دعوت به کار و عمل و جهاد و هجرت و برخی امور دیگر میکند، اگر عمل توأم با ایمان نباشد فایده ندارد و درواقع انسان باید ایمان داشته باشد، آنهم آنطور ایمانی که قرآن معرفی میکند و عملش باید در راه ایمانش باشد و به قول امروزیها در راه «ایده» اش باشد، منتها ایدهای که قرآن میگوید جز خدا موضوع دیگری ندارد. ایمان بیاورید به خدا که هدف اصلی و هدف کلی است و ایمان بیاورید به پیامآور و چون اگر ایمان به پیامآور او نباشدانسان پیام خدا را نمیتواند قبول کند؛ پیام خدا وقتی پیام خداست که انسان ایمان به پیامآورش هم داشته باشد.«وَ تُجاهِدونَ فی سَبیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِکمْ وَ أَنْفُسِکمْ» در راه خدا جهاد کنید و کوشش کنید به مالها و به جانهایتان.«ذلِکمْ خَیرٌ لَکمْ» این پیشنهادی که به شما میکنیم خیر شماست«انْ کنْتُمْ تَعْلَمونَ» اگر بدانید. نظیر این تعبیر را در فارسی خودمان هم داریم. حرفی را میزنیم و بعد میگوییم اگر تو بدانی مطلب از این قبیل است؛ یعنی به هر حال مطلب اینطور است ای کاش تو هم بدانی.

البته قرآن مجید تعبیری در اینجا ذکر کرده است که شامل همه دستورها میشود، چون ایمان به پیامبر ایمان به امور دیگر مثل معاد را به