بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 95

ممنوع شدن سبّ امیرالمؤمنین علیه السلام توسط عمر بن عبدالعزیز

عمر بن عبدالعزیز بود که قضیه سبّ و لعن علی علیه السلام را ممنوع کرد. خودش میگوید:

دو قضیه باعث شد که من این کار را منع کردم. یکی اینکه وقتی بچه بودم معلم سرِخانهای داشتم که میآمد و برای من تدریس میکرد. ما در کوچهها با بچههای همسن و سال بازی میکردیم. به این بچهها چنان آموخته بودند که بدون اینکه قصد خاصی هم داشته باشند، دو کلمه که صحبت میکردند، تا کسی حرکتی میکرد و از او میپرسیدند چرا این کار را کردی، وقتی میخواست بگوید من این کار را نکردم، العیاذباللَّه میگفت: «لعنت بر علی، کی من چنین کاری کردم؟» عمر بن عبدالعزیز میگوید یک بار که ما در کوچه این کارها را میکردیم معلم من آمد از آنجا گذشت.قرار بود برای تدریس به من به مسجد برود و من هم به آنجا بروم. به مسجد رفتم دیدم مشغول نماز است. منتظر ماندم تا نمازش تمام شود. تا گفت«السلام علیکم» به سرعت از جا بلند شد و دوباره گفت:«اللَّهاکبر». تا این نماز دیگر هم تمام شد زود بلند شد و نماز دیگری را شروع کرد. دیدم وقت گذشت و حس کردم که امروز نمیخواهد به من درس بدهد. پیش خود گفتم: باید بفهمم چرا نمیخواهد به من درس بدهد. این بار به محض اینکه گفت:«السلام علیکم» دیگر مجال ندادم، فوراً سلام کردم و گفتم: استاد! آیا امروز نمیخواهید به من درس بدهید؟ دیدم رفتارش با من جور دیگری است. گفتم: آیا تقصیری کردهام؟ گناهی کردهام؟ گفت: آن چه کاری بود که در


صفحه 96

کوچه کردی؟ آن چه بود که من از تو شنیدم؟ گفتم: چه چیزی؟

موضوع را گفت. بعد، از من پرسید: تو از چه موقع اطلاع پیدا کردی که خداوند پس از آنکه بر اهل بدر راضی شد بر آنها غضب کرد؟ (اهل تسنن مسأله اهل بدر را قبول دارند.) من هم بچه بودم و بیاطلاع، گفتم: مگر علی هم از اصحاب بدر بود؟ گفت:

«هَلِ الْبَدْرُ إلّالِعَلی؟!» مگر در بدر قهرمانی غیر از علی بود؟ اصلًا بدر مال علی است.

از آن پس تصمیم گرفتم که دیگر این کار را نکنم.

عمر بن عبدالعزیز میگوید قضیه دوم مربوط است به زمانی که پدرم حاکم مدینه بود. پدرم که خطبه میخواند میدیدم که خیلی فصیح و بلیغ حرف میزند جز آنجا که میرسد به لعن علی علیه السلام که گویی زبانش به لکنت میافتد. در خلوت از اوپرسیدم: تو چرا همه چیز را خوب بیان میکنی الّا این یکی را؟ علتش چیست؟

گفت: آخر این مردی که ما داریم لعن میکنیم از تمام صحابه پیامبر افضل است و هیچکس بعد از پیامبر به اندازه او مستحق درود نیست. گفتم: اگر اینطور است چرا او را لعن میکنی؟ گفت: اگر ما او را اینطور نکوبیم و لعن نکنیم، امروز نمیتوانیم بچههایش را بکوبیم (سیاست را ببینید!). ما باید گذشته اینها را اینگونه بکوبیم تا بچههایشان موقعیت خلافت پیدا نکنند. اگر بنا باشد که علی را آنطور که هست بشناسانیم به شرّ بچههایش گیر میکنیم، چون مردم خواهند گفت مستحق خلافتْ آنها هستند.

عمر بن عبدالعزیز میگوید: من این دو قضیه را که دیدم با خودم عهد کردم که اگر روزی قدرت پیدا کردم، سبّ و لعن علی علیه السلام را قدغن کنم و قدغن هم کرد.

کیفیت قدغن کردن را بعضی به این شکل نوشتهاند که ذهن مردم شام را در همان چیزی که در دوران کودکی در ذهن عمربنعبدالعزیز بود


صفحه 97

نماز جمعه در شیعه

حکم نماز جمعه در شیعه چیست؟ در اینجا نظریات مختلفی است. بعضی میگویند اصلًا نماز جمعه اختصاص به امام معصوم دارد؛ جز امام معصوم کس دیگری حق ندارد نماز جمعه را اقامه کند؛ حتی مجتهد عادل جامعالشرایط مبسوطالید هم حقندارد نماز جمعه بخواند. این نظر، بسیار ضعیف است به جهت اینکه معصومین محدودند و نماز جمعه برای همه دنیا و برای همیشه است. [معمولًا] فقها چنین حرفی را نمیزنند. آنها کلمه «امام و یا نایب امام» را به کار میبرند.

آیا نایب امام اختصاص به نایب خاص دارد یا نُوّاب عام هم میتوانند نماز جمعه را اقامه کنند؟ مثلًا امیرالمؤمنین خودشان امام هستند و نایبهای خاص ایشان حکامی بودند که در بلاد معین کرده بودند.


صفحه 98

بعضی میگویند نوّاب عام، یعنی هر کس که مجتهد شد، میتوانند نماز جمعه را اقامه کنند. ولی بعضی دیگر میگویند نه، در این جهت هر مجتهدی نایب عام نیست.

مرحوم آقای بروجردی عقیدهشان این بود که نماز جمعه نماز حکومتی است؛ یعنی نمازی است که حاکم اسلامی و حاکم شرعی باید بخواند نه فقط یک مجتهد.

آنوقت یا باید حاکم شرعیای باشد که بالفعل حاکم است و یا اگر بالفعل حاکم نیست کسی باشد که در مقام به دستگرفتن حکومت است. مرحوم آیةاللَّه بروجردی میگفتند در دوران ائمه علیهم السلام هم هر کسی که درصدد انقلاب علیه خلفا بود به خودش اجازه میداد که نماز جمعه بخواند. تاریخ هم همین را حکایت میکند که آن کسی که نماز جمعه میخوانْد یا خودش مبسوط الید بود و یا در مقام به دست آوردن بسط ید بود و الّا مجتهدی که گوشه خانه خودش نشسته است و جز هفتهای یک بار از خانه بیرون نمیآید و بعد عبایش را به سرش میکشد و به خانه میرود اصلًا معنی ندارد که بیاید نماز جمعه بخواند. اصلًا کار او نیست که بیاید مصالح عمومی مردم در دنیای اسلام را به آنها خبر بدهد و آخرین اخبار دنیای اسلام را به مردم برساند؛ اصلًا از جایی خبر ندارد تا بیاید خبر برساند؛ خودش از بیخبرترین مردم دنیاست، آنوقت بیاید خبرها را به مردم برساند؟!

مرحوم آقای بروجردی میگفتند در جنگهای عثمانی و صفوی، صفویه دیدند یکی از مظاهر شوکتی که عثمانیها دارند و شیعهها ندارند، نماز جمعه است. خیلی ناراحت شدند. عثمانیها روز جمعه که میشد نماز جمعه میخواندند و از نیروی نماز جمعه برای جنگها حداکثر استفاده را میکردند. البته آنها بحثشان در نماز جمعه بیشتر این بود که شیعه کافر است و اگر هفتاد کافر را بکشید به اندازه این است که یک


صفحه 99

شیعه را بکشید و از این حرفها. صفویه به علمای شیعه میگفتند آخر این نماز جمعه یک نماز اسلامی است، نمیشود که ما نداشته باشیم. آنوقت سلاطینی مثلشاه طهماسب و کسانی دیگر بودند که از طرف علما خود را مجاز میدانستند نماز جمعه بخوانند. از آن وقت به بعد بود که مسجد جمعهها در ایران هم تأسیس شد که البته قبلش هم مسجد جمعهها بود ولی مال اهل تسنن بود. بعدها نماز جمعه یک شکل مسخرهآمیزی پیدا کرد؛ یعنی آن نماز جمعه واقعی اسلامی دیگر عملًا نه در میان اهل تسنن تشکیل میشود و نه در میان شیعه[1]خاطرهای از مراسم حج

در عربستان سعودی زمینه نماز جمعههایی فراهم میشود که اصلًا در دنیا بینظیر است. در یکی از سفرهایی که به سفر حج مشرف شده بودیم روز هفتم ذیحجه مصادف با جمعه بود. روز هفتم ذیحجه روزی است که حجاجی هم که به مدینه رفتهاند به مکه آمدهاند و همه حجاج در آنجا جمع شدهاند. مردمی هم که اهل عربستان سعودی هستند و میخواهند به حج بیایند آمدهاند. در مسجدالحرام به این عظمت، یک جمعیت پانصد هزار نفری تشکیل میشود. عدهای هم برای نماز در خیابانها میایستند چون اتصال صف را خصوصاً با بودن رادیوها و بلندگوها که صدای امام شنیده میشود شرط نمیدانند. ما وقتی خطبه این امام جماعت را گوش کردیم، گفتیم صد رحمت به این روضهخوانهای خودمان! آنقدر بیمحتوا بود که خدا میداند! سیاست این است که باید بیمحتوا باشد. خطیب جمعه مناسک حج را برای مردم گفت. هر کس که آنجا آمده است

[1]. [خواننده محترم توجه دارد که این تفاسیر مربوط به قبل از انقلاب اسلامی است.]


صفحه 100

و فردا که روز هشتم است میخواهد به عرفات برود مناسک حج را میداند. ضمناً حجاج، مذاهب مختلف دارند. تو که وهّابی هستی کسی به حرف تو گوش نمیکند. کوچکترین اشارهای به مسائل مهم دنیای اسلام در این خطبهها نمیشود و صددرصد کنترل شده است. یک جمعیت حدود پانصد هزار نفری که اسلام به نام حج از یک طرف و به نام جمعه از طرف دیگر بهوجود آورده است اینطور هدر میرود. واقعاً آن روز که من از رادیو آن خطبهها را گوش کردم و آن جمعیت را در آنجا دیدم تأسّف عجیبی به من دست داد که چگونه نیروهای اسلام به دست این حکومتهای فاسد و کثیف هدر میرود.

شرکت در نماز جمعه اگر نماز جمعه، نماز جمعه باشد واجب است. نمازجمعهای که خلیفه اموی بخواهد بخواند که نماز جمعه نیست، اگر نماز جمعهای که اسلام میخواهد، تشکیل شود، شرکت همه واجب است و هر کاری در آن حال حرام است.

«یا ایهَا الَّذینَ امَنوا» ای اهل ایمان!«اذا نودِی لِلصَّلوةِ مِنْ یوْمِ الْجُمُعَةِ» در آن وقت از روز جمعه که فریاد برای نماز یعنی صدای مؤذّن بلند میشود«فَاسْعَوْا إلیذِکرِاللَّهِ» بشتابید به سوی ذکر حق. مقصود از ذکراللَّه فقط نماز نیست که استماع خطبه مستحب باشد؛ به اجماع همه مفسرین و فقها استماع خطبه هم واجب است نه فقط شرکت در آن دو رکعت.«فَاسْعَوْا إلیذِکرِاللَّهِ» قرآن خودِ این سخنرانی و خطبه را «ذکراللَّه» مینامد. این تعبیرات، تعبیرات کوچکی نیست، حساب دارد.

همینجاست که مفسرین اهلسنت میگویند: خطبههایی که امروز در نماز جمعه خوانده میشود «ذکرالشیطان» است در حالی که قرآن از خطبههای نماز جمعه به ذکراللَّه تعبیر میکند.

«وَ ذَرُوا الْبَیعَ» خرید و فروش را رها کنید. گفتهاند: بیع به عنوان مثَل


صفحه 101

برای کار است؛ یعنی هر کاری را رها کنید. در فقه وقتی میخواهند مثال بزنند به بیع حرام که خودِ تصدّی به این عمل حرام است، میگویند: «بیع وقت النداء» و مقصود همین است. همین که صدای مؤذّن بلند شد، اشتغال به هرگونه کاری حرام است. همین سعودیها ظاهرها را حفظ میکنند. البته سالهای اول بیشتر ظواهر را رعایت میکردند، حالا آنقدرها هم دقت نمیکنند. کسانی که آن وقتها رفته بودند میگفتند:

صدای اذان که بلند میشد حتی آن کسی که جنسش در ترازو و مشغول معامله بود معامله را رها میکرد و میگفت: حرام! حرام!

«ذلِکمْ خَیرٌ لَکمْ إنْ کنْتُمْ تَعْلَمونَ» این برایتان خیر و مصلحت است اگر بدانید و بفهمید. مراد از«تَعْلَمونَ» در اینجا [علم به] شئ خاصی نیست بلکه چیزی است که ما از آن به «رشد» تعبیر میکنیم: اگر مردمِ عالِم و رشیدی باشید، اگر فهم داشته باشید.

«فَإِذا قُضِیتِ الصَّلوةُ فَانْتَشِروا فِی الْأَرْضِ وَ ابْتَغوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ اذْکرُوا اللَّهَ کثیراً لَعَلَّکمْ تُفْلِحونَ» هرگاه که نماز به پایان میرسد در زمین پخش شوید. این امرِ [به پراکنده شدن] را اصطلاحاً «امر عقیب حظر» میگویند. اگر حظر و منعی باشد و بعد از منع، امری برسد علامت رخصت است؛ نه دلالت بر وجوب میکند و نه دلالت براستحباب.«فَانْتَشِروا فِی الْأَرْضِ» یعنی مانعی نیست اگر خواستید متفرق شوید؛ نمازتان که تمام شد اگر میخواهید، همانجا بمانید و مشغول ذکر خدا شوید و یا اگر میلتان بود متفرق شوید.«وَ ابْتَغوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ» و از فضل الهی بجویید یعنی مشغول کار و کسب شوید. «فضل» زیاده و منفعت است. ولی«وَ اذْکرُوا اللَّهَ کثیراً لَعَلَّکمْ تُفْلِحونَ» خدا را زیاد یاد کنید، باشد که رستگار شوید؛ در حالی که مشغول کسب و کار هستید، زیاد در یاد خدا باشید و از خدا غافل نشوید.


صفحه 102

لغزش بعضی از مسلمین

در یکی از نمازهای جمعه، خطا و لغزشی از مسلمین صادر شد که قرآن کریم از آن لغزش در اینجا یاد میکند و آن را مورد ملامت قرار میدهد. نوشتهاند سالی بود که در مدینه مَجاعه و قحطی بود؛ ارزاق کمیاب بود و از خارج وارد میکردند. مردی بود به نام دحیه کلبی که در آن وقت هنوز اسلام اختیار نکرده بود. او معمولًا از شام و جاهای دیگر اجناسی از ارزاق و غیر ارزاق میآورد. وقتی همراه اجناس وارد میشد خود او و یا [افرادی] از اهل مدینه طبل و ساز میزدند و کارهای لهوی انجام میدادند تا مردم را بیشتر جمع کنند. روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ایستاده بودند و مشغول ایراد خطبههای جمعه بودند. صدای ساز و طبل و دهل دحیه کلبی که از یک طرف ساز و دهل بود و از طرف دیگر اجناس آورده بود بلند شد. تا این صدا بلند شد، در میان جمعیت ولولهای افتاد: زود برویم که دیر میشود. عده زیادی بلند شدند و رفتند در حالی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مشغول خطبهخواندن بودند. عده قلیلی از مردم ایستادگی کردند و نرفتند. اینجاست که قرآن آن گروه اول را به نحو ملایمی ملامت میکند:«وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أوْ لَهْواً انْفَضّوا إلَیها» آنگاه که تجارت و یا لهوی میبینند- که ایندو با هم بوده و لهوش مقدمه تجارت بوده است- به سوی آن پراکنده میشوند و گویا دیگر دست از پا نمیشناسند.«وَ تَرَکوک قائِماً» و تو را رها میکنند در حالی که ایستادهای و مشغول خطبه خواندن هستی.«قُلْ ما عِنْدَ اللَّهِ خَیرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَةِ» بگو آنچه که درنزد خداست از اینها بهتر است؛ نباید به خاطر چنین چیزی کاری را که مربوط به خداست تحقیر کنید.«وَاللَّهُ خَیرُ الرّازِقینَ» و خدا بهترین روزیدهندگان است؛ یعنی اعتماد و توکلتان به خدا باشد. اینجا آیات سوره جمعه پایان میپذیرد.