بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 103

منبر مطلبی آورد، گفت که یک دهاتی اسهال داشت، یک کسی برایش فرنی آورد. گفت من نمیخورم. گفتند چرا؟ گفت این خودش را نمیتواند نگه دارد، شکم مرا میتواند نگه دارد؟ حال، آدمی که خودش خودش را نمیتواند نگه دارد، میتواند مردم را نگه دارد؟ پدری که خودش را نتواند نگه دارد، بچههایش را میتواند نگه دارد؟ این است که قرآن میگوید:«قوا انْفُسَکمْ وَ اهْلیکمْ»کیفر آخرت عین اعمال ماست

یا ایهَا الَّذینَ کفَروا لا تَعْتَذِرُوا الْیوْمَ انَّما تُجْزَوْنَ ما کنْتُمْ تَعْمَلونَ. همانطور که مفسرین گفتهاند این آیه دوم تأکیدی است بر آیه قبلی؛ منتها آیه قبلی به صورت اشاره مطلب را گفته بود، در کلمه «وَقود» بیان کرده بود، این آیه به صورت صریحتر بیان میکند.

این«یا ایهَا الَّذینَ کفَروا» خطاب امروز نیست، در قیامت این خطاب تکرار میشود:

«لا تَعْتَذِرُوا الْیوْمَ» امروز عذرخواهی نکنید، امروز اعتذار نجویید. اعتذارجویی نوعی اظهار پشیمانی و بازگشت و به یک معنا توبه است. امروز اعتذار نجویید، چرا؟ عذر پذیرفته نمیشود، چرا؟ آیا از پذیرفتن عذر مضایقه میشود یا پذیرفتنی نیست؟


صفحه 104

قرآن در بیانات خودش عجیب است. این مسأله مطرح میشود که خدای کریمِ رحیم مهربان که کرم و رحمتش نامتناهی است چرا عذر را نمیپذیرد؟ قرآن جواب میدهد هرچه قابل پذیرش باشد او میپذیرد؛ آنچه را نمیپذیرد که امکان پذیرش ندارد و پذیرفتنش محال است. این مثالی که عرض میکنم از یک نظر مثال خوبی است، تشبیه است و نمیتواند حتماً از هر جهت مثال کاملی باشد. مَثلش مَثل این است که ما درِ یک شیشه را محکم ببندیم، بعد آن را وارد یک اقیانوس کنیم، آنگاه بگوییم اقیانوس به این عظمت چرا یک ذره آب در این شیشه نیملیتری نمیریزد؟

جواب این است که اقیانوس بیپایان است ولی درِ این شیشه بسته است. اقیانوس کارش این است که هر جا که موجودی و راهِ بازی باشد، سرایت کند. این راه از ناحیه خود این موجود بسته است. انسان اگر راه را بر خود نبندد رحمت الهی او را میگیرد؛ رحمت الهی آنجا را نمیگیرد که راه را انسان خود بر خود بسته باشد.

اینجا قرآن این طور تعبیر میفرماید:«لا تَعْتَذِرُوا الْیوْمَ» عذر نجویید امروز که پذیرفته نمیشود، نه از آن جهت که عذر قابل پذیرش است و خدا از پذیرش امساک میکند، بلکه پذیرشپذیر نیست. حال چرا پذیرشپذیر نیست؟«انَّما تُجْزَوْنَ ما کنْتُمْ تَعْمَلونَ» کیفر داده میشوید به عین اعمال خودتان، یعنی ما که کیفر را از بیرون نیاوردهایم، مثل یک آتش بیرونی، که شما بگویید این آتش را از من دور کن.

این آتشْ خود اعمال شماست، همان اعمال شماست؛ این الآن دیگر جزء وجود و شخصیت شماست، جزء منِ شماست، جزء منش شماست. همانطور که مرز برای خود شما محال است، جدا شدن اینها از شما غیرممکن است مگر در دنیا؛ فقط در دنیاست که انسان میتواند عمل خوب یا بد


صفحه 105

را از خودش ببُرد؛ یعنی انسان تا در دنیا هست رابطه، قطعشدنی و بریدنی هست، که رابطه عمل بد را بریدن همان است که اسمش «توبه» است. دنیا دار عمل است، در این دار عمل، انسان میتواند با یک شستشو، با یک نوع عمل جراحی روحی اعمال سیئه را از خودش ببُرد و دور کند و دور بریزد. اما آخرت، دیگر دار عمل نیست و لهذا در اینجا میفرماید: امروز عذر مجویید؛ که درواقع این جمله به چند جمله تحلیل میشود.

قرآن را انسان باید بخواند و آن تحلیلهایش را دربیاورد؛ یک جمله به جای چند جمله میگوید، آن جملههایی که در زیر پنهان است.«لا تَعْتَذِرُوا الْیوْمَ» عذر مجویید امروز. اینجا چند جمله در تقدیر است که با«انَّما تُجْزَوْنَ»توبه

حال رابطه آیات را ببینید. بعد میفرماید:«یا ایهَا الَّذینَ امَنوا توبوا الَی اللَّهِ تَوْبَةً نَصوحاً» ای اهل ایمان به سوی خدای متعال تائب شوید، توبه کنید، آنهم توبه نصوح.

قبل از این آیه این آیه را ذکر کرد که در قیامت مردمی میخواهند عذر بجویند، اظهار ندامت و پشیمانی و بازگشت کنند؛ به آنها میگویند اینجا عذر نجویید که فایدهپذیر نیست. یکدفعه حساب آخرت را رها میکند میآید [سراغ] دنیا: پس ای اهل ایمان قبل از آنکه در آنجا عذرخواهی کنید و عذرتان پذیرفته نشود، در جایی


صفحه 106

که عذر پذیرفته میشود عذر بخواهید، یعنی توبه کنید. آن اعتذار آخرت است این اعتذار دنیا؛ در خانه کشت اعتذار بجویید، در خانه عمل اعتذار بجویید نه در خانه جزا. در خانه جزا اعتذار فایده ندارد. فوراً مسأله توبه را مطرح میکند:«یا ایهَا الَّذینَ امَنوا توبوا الَی اللَّهِ تَوْبَةً نَصوحاً» توبه کنید، از راه کج و انحرافی خودتان به سوی حق بازگشت کنید و به راه مستقیم خدا بازگردید ولی توبهتان توبه نصوح باشد.

در باب توبه چند مطلب است که باید عرض کنم. یکی اینکه مقصود از «توبه نصوح» چیست؟ در باب توبه نصوح بعضی گفتهاند که «نصوح» نام مردی بوده است و گناهش این بوده که لباس زن میپوشیده، خودش را به صورت زن درمیآورده است و در حمام زنها میرفته و کیسهکش زنها بوده و بعد توبه کرده است. این سخن نه با روایات معتبری که در ذیل این آیه آمده جور درمیآید نه با تعبیر خود آیه، چون اگر نصوح اسم انسان میبود از نظر قواعد عربی باید میفرمود: «یا ایها الذین امنوا توبوا الیاللَّه توبةَ نصوح»توبه نصوح

پس مقصود از توبه نصوح چیست؟ نصوح از ماده «نصح» است. نصح یعنی خیرخواهی خالصانه. ناصح را که ناصح میگویند به اعتبار این است که خیرخواه خالصانه و مخلصانه است. توبه نصوح یعنی توبه خالصانه و مخلصانه، توبهای که تا آن عمق روح انسان توبه کند.


صفحه 107

پیغمبر فرمود مقصود از توبه نصوح توبه غیرقابل بازگشت است، توبهای که دوباره انسان را به گناه برنگرداند. تشبیه خوبی فرمود:

توبه غیرقابل بازگشت، مثل شیری که از پستان یک حیوان بیرون میآید. آیا شیری که از پستان حیوان درآمد دوباره بازگشت به پستان میکند؟ از گناه آنچنان بیرون بیایید که شیر از پستان بیرون میآید، یعنی دیگر برگشتن نباشد. این را میگویند توبه نصوح.

امیرالمؤمنین توبه نصوح را درنهجالبلاغهبه این صورت بیان کرده، فرموده است شش پایه دارد: پشیمانی شدید از گذشته، تصمیم اکید نسبت به آینده، حقوق خدا و حقوق مردم در گذشته را ادا کردن؛ هر چه حقی از خدا فوت شده، نمازی، روزهای، حجّی فوت شده است، حقوق الهی را انجام دادن؛ حقوق مردم را ادا کردن، اگر دیونی از مردم هست، هر نوع دینی، غیبتی از کسی کردهای، اینها را به هر شکلی که برایت ممکن است صاف کنی، دینی که باید بدهی بدهی، اگر نمیتوانی بدهی لااقل رضایت مردم را به دست بیاوری؛ غیبت اشخاص را کردهای، رضایتشان را به دست بیاوری؛ اگر مرده و رفتهاند، به جای آن برای آنها طلب مغفرت [کنی.] ...[1]

[1]. [چند جملهای از آخر این جلسه روی نوار ضبط نشده است.]


صفحه 108

تفسیر سوره تحریم (3)

اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم

یا ایهَا النَّبِی جاهِدِ الْکفّارَ وَ الْمُنافِقینَ وَ اغْلُظْ عَلَیهِمْ وَ مَأْویهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصیرُ.ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذینَ کفَرُوا امْرَأَتَ نوحٍ وَ امْرَأَتَ لوطٍ کانَتا تَحْتَ عَبْدَینِ مِنْ عِبادِنا صالِحَینِ فَخانَتاهُما فَلَمْ یغْنِیا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَیئاً وَ قیلَ ادْخُلَا النّارَ مَعَ الدّاخِلینَ.وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذینَ امَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لی عِنْدَک بَیتاً فِی الْجَنَّةِ وَ نَجِّنی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنی مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمینَ.وَ مَرْیمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِیهِ مِن روحِنا وَ صَدَّقَتْ بِکلِماتِ رَبِّها وَ کتُبِهِ وَ کانَتْ مِنَ الْقانِتینَ[1].

در میان آیات این سوره، آیاتی مربوط میشد به این داستان که

[1]. تحریم 9- 12.


صفحه 109

رازی میان پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و یکی از همسرهای او میگذرد و بعد او افشا میکند، که دیگر تکرار نمیکنیم. بعد فرمانی بود به همه اهل ایمان، که هم خود و هم خاندان خود را از گناه نگاهداری کنید؛ یعنی تنها مسؤول خود نیستید، که مسؤول خاندانتان هم هستید، البته در حدّ امکانات، نه اینکه بعد از آنکه وظیفه خود را انجام دادید باز آنها اگر خلاف کردند شما مسؤول هستید. بعد از آن، آیهای بود که اهل ایمان را به توبه نصوح، توبه بسیار خالص و غیرقابل بازگشت امر میکرد.

آیه بعدی این است:یا ایهَا النَّبِی جاهِدِ الْکفّارَ وَ الْمُنافِقینَ وَ اغْلُظْ عَلَیهِمْ. این آیه در یک خصوصیت، مختصّ به خود و منحصر به خود است و آن این است که آیهای است مربوط به جهاد با منافقین. آیات مربوط به جهاد، در غیر این آیه یا تحت عنوان کفار است و یا تحت عنوان مشرکین و یا به نحوی تحت عنوان اهل کتاب است. اینگونه آیات در قرآن داریم: با مشرکین بجنگ و جهاد کن، با کفّار- که یک معنی اعمّی دارد و شاید غالباً در مورد همان مشرکین به کار میرود- جهاد کن. در مورد اهل کتاب هم آیهای در سوره توبه هست. ولی در این سوره آیهای است که حتی سبب سؤال مفسرین شده است که مقصود چیست، چون چیزی است که به ظاهر با سیره پیغمبر موافق نیست. آیه این است: ای پیامبر با کفار بجنگ، و با منافقین هم؛ یعنی در اینجا مخاطب تنها کفار نیستند بلکه منافقین هم در اینجا ضمیمه شدهاند: با منافقین هم بجنگ. این با اینکه نصّ آیه قرآن است، با سیره پیامبر جور درنمیآید؛ یعنی پیغمبر اکرم با منافقین زمان خودشان هرگز نجنگیدند. آیه میفرماید: ای پیامبر با کفار و با منافقین بجنگ، در صورتی که سیره پیغمبر این نبوده است که با منافقین بجنگند، پس


صفحه 110

جهاد با منافقین

پس مقصود چیست؟ در حدیثی دیدم این مطلب به شکل عالی توضیح داده شده و این یکی از ادلّه شیعه است و با آیات قبل هم تناسب دارد. دستور جهاد با منافقین در قرآن رسیده است که همین آیه است، یعنی جهاد با منافقین را خود قرآن مجاز شمرده است. پیغمبر اگر در زمان خودش با منافقین جهاد نکرد، نه برای این بود که اساساً جهاد با منافق جایز نیست، بلکه به آن شکلی است که پیغمبر در سیزده سال