بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 108

تفسیر سوره تحریم (3)

اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم

یا ایهَا النَّبِی جاهِدِ الْکفّارَ وَ الْمُنافِقینَ وَ اغْلُظْ عَلَیهِمْ وَ مَأْویهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصیرُ.ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذینَ کفَرُوا امْرَأَتَ نوحٍ وَ امْرَأَتَ لوطٍ کانَتا تَحْتَ عَبْدَینِ مِنْ عِبادِنا صالِحَینِ فَخانَتاهُما فَلَمْ یغْنِیا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَیئاً وَ قیلَ ادْخُلَا النّارَ مَعَ الدّاخِلینَ.وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذینَ امَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لی عِنْدَک بَیتاً فِی الْجَنَّةِ وَ نَجِّنی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنی مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمینَ.وَ مَرْیمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِیهِ مِن روحِنا وَ صَدَّقَتْ بِکلِماتِ رَبِّها وَ کتُبِهِ وَ کانَتْ مِنَ الْقانِتینَ[1].

در میان آیات این سوره، آیاتی مربوط میشد به این داستان که

[1]. تحریم 9- 12.


صفحه 109

رازی میان پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و یکی از همسرهای او میگذرد و بعد او افشا میکند، که دیگر تکرار نمیکنیم. بعد فرمانی بود به همه اهل ایمان، که هم خود و هم خاندان خود را از گناه نگاهداری کنید؛ یعنی تنها مسؤول خود نیستید، که مسؤول خاندانتان هم هستید، البته در حدّ امکانات، نه اینکه بعد از آنکه وظیفه خود را انجام دادید باز آنها اگر خلاف کردند شما مسؤول هستید. بعد از آن، آیهای بود که اهل ایمان را به توبه نصوح، توبه بسیار خالص و غیرقابل بازگشت امر میکرد.

آیه بعدی این است:یا ایهَا النَّبِی جاهِدِ الْکفّارَ وَ الْمُنافِقینَ وَ اغْلُظْ عَلَیهِمْ. این آیه در یک خصوصیت، مختصّ به خود و منحصر به خود است و آن این است که آیهای است مربوط به جهاد با منافقین. آیات مربوط به جهاد، در غیر این آیه یا تحت عنوان کفار است و یا تحت عنوان مشرکین و یا به نحوی تحت عنوان اهل کتاب است. اینگونه آیات در قرآن داریم: با مشرکین بجنگ و جهاد کن، با کفّار- که یک معنی اعمّی دارد و شاید غالباً در مورد همان مشرکین به کار میرود- جهاد کن. در مورد اهل کتاب هم آیهای در سوره توبه هست. ولی در این سوره آیهای است که حتی سبب سؤال مفسرین شده است که مقصود چیست، چون چیزی است که به ظاهر با سیره پیغمبر موافق نیست. آیه این است: ای پیامبر با کفار بجنگ، و با منافقین هم؛ یعنی در اینجا مخاطب تنها کفار نیستند بلکه منافقین هم در اینجا ضمیمه شدهاند: با منافقین هم بجنگ. این با اینکه نصّ آیه قرآن است، با سیره پیامبر جور درنمیآید؛ یعنی پیغمبر اکرم با منافقین زمان خودشان هرگز نجنگیدند. آیه میفرماید: ای پیامبر با کفار و با منافقین بجنگ، در صورتی که سیره پیغمبر این نبوده است که با منافقین بجنگند، پس


صفحه 110

جهاد با منافقین

پس مقصود چیست؟ در حدیثی دیدم این مطلب به شکل عالی توضیح داده شده و این یکی از ادلّه شیعه است و با آیات قبل هم تناسب دارد. دستور جهاد با منافقین در قرآن رسیده است که همین آیه است، یعنی جهاد با منافقین را خود قرآن مجاز شمرده است. پیغمبر اگر در زمان خودش با منافقین جهاد نکرد، نه برای این بود که اساساً جهاد با منافق جایز نیست، بلکه به آن شکلی است که پیغمبر در سیزده سال


صفحه 111

مکه با مشرکین جهاد نکرد؛ یعنی شرایط و اوضاع در آن وقت به گونهای نبود که پیغمبر جهاد با کفار و مشرکین را عملی کند. پس جهاد نکردن پیغمبر با مشرکین در دوران مکه نه برای این بود که در آن وقت جایز نبود، بلکه شرایط اقتضا نمیکرد.

جهاد، قانونی نیست که در همه شرایط به طور یکسان اجرا شود. در یک جا پیغمبر با یکی از گروههای مخالف میجنگد، یک سال صلح میکند، بعد که آنها صلح را نقض میکنند باز پیغمبر با آنها میجنگد. یا مثلًا امام حسن علیه السلام در شرایط زمان خودش صلح میکند، امام حسین علیه السلام در شرایط زمان خودش میجنگد. جهاد جایز است، ولی باتوجه به همه شرایط و مصالح. این آیه دلالت میکند که همچنان که جهاد با کفار مشروع و جایز است، جهاد با منافقین هم مشروع و جایز است و باید با آنان جهاد کرد.

جهاد با منافقین، این دستوری که در اسلام رسید، همان جهادی است که علی علیه السلام کرد. چراغ سبزی که برای علی علیه السلام در جهاد با منافقین زمان خودش وجود دارد این آیه است. جنگ جمل [به یک شکل] جهاد با منافق بود و جنگ صفّین و جنگ نهروان به شکل دیگری. آیهای که چنین جهادی را اجازه میدهد این آیه است. این بود که علی علیه السلام میفرمود پیغمبر با «تفسیر» جهاد میکرد و من با «تأویل» جهاد میکنم. تفسیر و تأویل یعنی ظاهر و باطن، بیپرده و باپرده. پیغمبر با کافرهایی جهاد میکرد که پردهای روی کفرشان نبود، من با کافرهایی جهاد میکنم که پرده نازکی از اسلام روی خودشان انداختهاند ولی باطنشان همان باطن است؛ چون منافق یعنی «باطنْکافر و ظاهرْمسلمان». جهادی که علی علیه السلام در جنگ جمل با اصحاب جمل کرد، یا جهادی که در صفّین با معاویه و اصحاب معاویه کرد، همین بود.


صفحه 112

در باطن میان معاویه و ابوسفیان فرقی نبود. معاویه همان ابوسفیان بود و ابوسفیان همان معاویه، ولی دو شعار مختلف و متناقض داشتند که قهراً مقتضیات و شرایط زمان اقتضا میکرد که شعارهای مختلف داشته باشند. ابوسفیان در صدر اسلام است و هنوز امیدوار است که بتواند اسلام را در نطفه خفه کند و لذا صریح به روی اسلام شمشیر میکشد. شعارش چیست؟ نفی«لا الهَ الَّا اللَّه» و نفی«مُحَمَّدٌ رَسولُ اللَّه»مبارزه با نفاق، مشکلتر از مبارزه با کفر

این مبارزه خیلی مشکلتر است از آنجایی که کفر لباس خودش را پوشیده باشد.

وقتی کفر لباس اسلام را میپوشد قهراً از نیروی اسلام استفاده میکند، زیرا مردم همیشه هر چیزی را به لباسش میشناسند. کیست که حقیقت را در هر لباسی و باطل را در هر لباسی بشناسد؟


صفحه 113

این است که کار علی علیه السلام در مبارزاتش صد درجه از کار پیغمبر مشکلتر است، چون علی میخواهد با کفری مبارزه کند که لباس اسلام به تن کرده است و پیغمبر با کفری مبارزه میکند که لباس کفر به تن کرده است؛ علی با کفری مبارزه میکند در زیر شعارهای ایمان و اسلام، و پیغمبر با کفری مبارزه میکند در زیر شعارهای کفر. این است که کار خیلی مشکلتر و دشوارتر است.

بنابراین علی که مبارزه میکرد همان مبارزهای بود که پیغمبر میکرد.«یا ایهَا النَّبِی» اختصاص به پیغمبر و زمان خود پیغمبر که ندارد. پیغمبر که رحلت فرمود دستورهای قرآن منسوخ نشد. اینجا اگر مخاطب پیغمبر است، به اعتبار این است که پیغمبر ولی امر مسلمین است؛ فردا که ولی امر مسلمین شخص دیگر است، همین دستوری که خطاب به پیغمبر است او باید اجرا کند. اگر قرآن همیشه میگفت:جاهِدِ الْکفّارَ، برای آن کسی که بعد از پیغمبر میآید مجوزی برای جهاد با منافقین نبود، چون منافقین کافر شمرده نمیشوند و به ظاهر مسلمان هستند. ولی وقتی که میفرماید:جاهِدِ الْکفّارَ وَ الْمُنافِقین، مشکل برای همیشه حل میشود.

«وَ اغْلُظْ عَلَیهِمْ»افرادی که امر بر آنها مشتبه شده است

بعد میفرماید:«وَ مَأْویهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصیر» جایگاهشان جهنم است، و جهنم بد گردیدنگاهی است. اشاره به یک نکته علاوهای است


صفحه 114

و آن نکته این است: گاهی دو گروه مسلمان ممکن است در اثر سوءتفاهم رو در روی یکدیگر قرار بگیرند و با یکدیگر بجنگند. اگر گناهی هست مربوط به یک عده از افراد معین مثل سران است.

اینها روی اعتقاد اسلامی با آنها میجنگند و آنها هم روی اعتقاد اسلامی با اینها میجنگند. لازم نیست امر بر هر دو طرف مشتبه شده باشد؛ بر یک طرف امر مشتبه شده است و او را هم از اشتباه نمیشود بیرون آورد. ولی آن طرفی که آگاه است چه باید بکند؟ آیا آن طرف آگاه باید بگوید اینها اشتباه کردهاند و تقصیری ندارند پس باید آنها را آزاد بگذاریم؟! به تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام آنوقت مثل سگ هار میشوند. سگ هار را آزاد بگذاری این را میگیرد هار میکند، آن را میگیرد هار میکند. اینجا این مسأله که او مقصر است یا مقصر نیست مطرح نیست، مسأله مصلحت مسلمین مطرح است. اگر به صورت سگ هار درآمده است ولو اینکه منشأش اشتباهکاری است کلَک او را هم باید کند ولو در آن دنیا خدا او را معذّب نکند.

درباره بسیاری از خوارج که علی علیه السلام با آنها جنگید این حرف را میشود زد.

امیرالمؤمنین تصریح کرد که اینها جستجوگر حق بودند ولی به اشتباه افتادند. فرمود:

فرق اینها با اصحاب معاویه این است که اصحاب معاویه از اول جستجوگر باطل بودند و به باطلشان رسیدند ولی اینها جستجوگر حق بودند و به حق نرسیدند.فَلَیسَ مَنْ طَلَبَ الْحَقَّ فَأخْطَأَهُ کمَنْ طَلَبَ الْباطِلَ فَأَدْرَکهُ[1]. ولی حال که اینطور شده است تبدیل شده به یک مار «افسون بر ندار». جاهلهایی که روی عقیده کار میکنند و

[1]. نهجالبلاغه/ خطبه 60.


صفحه 115

در اشتباه هستند، به صورت مارهای افسون بر نداری درمیآیند که اهل دنیا اگر جمع شوند نمیتوانند آنها را منصرف کنند. هر چه میگویی این راهی که تو میروی خطاست، غلط است، بر ضرر اسلام است، چون واقعاً از روی عقیده کار میکند میگوید «لیس الّا» که مطلب همین است و همین. اگر آزادش کنید صد نفر دیگر را هم مثل خودش میکند.

امیرالمؤمنین علیه السلام چنین تعبیر میکند: اینها مانند حیوانی هستند که در آن کلَب باشد (کلَب یعنی هاری)، به صورت یک سگ هار درمیآید، یک سگ زنجیری، و سگی نیست که در یک جا خوابیده باشد. میگویند میکربی در لعاب دهان سگ هار هست که هر کسی را بگیرد اگر آن میکرب وارد خون او بشود، همان بیماری هاری عارض او میشود. خیلی تشبیه عجیبی است. اگر سگ هار را بخواهند آزاد بگذارند صد تا انسان را هار میکند. چارهای نیست جز اینکه آن را از بین ببرند. ولی همین آدم که مثل سگ هار شده و کشته میشود ممکن است مجازات خودش را در دنیا ببیند اما در آخرت خداوند او را ببخشد، چون عملش روی اشتباهکاری بوده است.

قرآن در اینجا میفرماید کفار و منافقین باید در دنیا مجازات ببینند، مجازاتشان همین جهاد است و باید بر آنها سختگیری کرد ولی اینها گروهی نیستند که در آخرت معذور باشند، در آخرت هم جهنمشان را مستقلًا باید ببینند. پس قسمت اخیر اشاره است به اینکه ممکن است گروهی باشند که جهاد با آنها لازم و واجب باشد اما در آخرت جهنمی هم نباشند، مثل خوارج؛ ولی اینها گروهی هستند که در دنیا باید با اینها جهاد کرد و در آخرت هم به جهنم میروند؛ در دنیا باید با