همیشه در دل من هست و از این غصه خیلی ناراحتم. گفت: چه غصهای داری؟ گفت: ای کاش این خدای ما یک الاغِ سواری میداشت، میفرستاد اینجا، ما برایش میچراندیم. فرشته فهمید این، معرفت در کارش نیست.
عمل بیمعرفت ارزشی ندارد(لِیبْلُوَکمْ أَیکمْ أحْسَنُ عَمَلًا ).معرفت، ارزش عمل را بالا میبرد
پس یکی از چیزهایی که ارزش عمل را از نظر کیفیت بالا میبرد معرفت است. چرا در باب زیارات اینقدر آمده است که مثلًا«مَن زارَ الْحُسَینَ علیه السلام عارِفاً بِحَقِّهِ...» هر کسی که امام را زیارت کند به شرط اینکه او را بشناسد چنین و چنان است؟ زیرا اساس شناخت است. اینکه بعضی از اشخاص شبهه میکنند که یک قطره اشک برای امام حسین مگر میتواند اینقدر ارزش داشته باشد، پاسخ این است که گاهی ممکن است انسان آنقدر برای امام حسین بگرید که اگر اشک همه عمر را جمع کنند یک استخر بشود و هیچ ارزشی هم نداشته باشد. ولی یک انسان ممکن است به اندازه یک بال مگس برای امام حسین اشک بریزد که ارزشش از آن استخر اشک دیگری خیلی بیشتر باشد.
بنابراین یکی از چیزهایی که عمل انسان را احسن میکند، یعنی درجه عمل را بالا میبرد و اصوب میکند، صواب[1]خلوص نیت
صدقهای که انسان در راه خدا میدهد از نظر آن خلوص نیتش [متفاوت است.]
یک وقت کسی صدقهای میدهد، از مال خودش چیزی به دیگران میدهد، در دل خودش هزار جور غرور هست: این من هستم که با مال خودم که از کدّ یمین و عرق جبین خودم به دست میآورم، دارم جان مردم را نجات میدهم، چنین و چنان میکنم. ولی یک فرد دیگر است که اساساً برای خودش کوچکترین ارزشی قائل
[1]
. [چون در حدیث «اصْوَبُ عَمَلًا» آمده است، در اینجا نیز «صواب» درست است نه «ثواب».]
نیست، خیلی در ته دلش ممنون است که خدا او را واسطه قرار داده است، حالتش حالت کسی است که یک نفر دیگر [صدقه را] به دست او داده میگوید: آقا این را تو بده. این دیگر برای خودش شخصیتی قائل نیست، فقط این امتنان را دارد که من وسیله قرار گرفتم. خدا را شکر میکند که وسیله چنین کاری قرار گرفته است. چرا صدقه سِر و مخفی اجرش بیشتر است از صدقه علنی؟ برای اینکه صدقه سِر از نظر کیفیت بالاتر است، یعنی انسان به اصطلاح معروف یک دستش میدهد دست دیگرش آگاه نمیشود، و حتی خود طرف متوجه نمیشود که چه کسی به او داده است.
ما در اخبار ائمه اطهار داریم که افرادی بودند از خاندان خودشان بنیهاشم که اگر ائمه میخواستند مستقیم به آنها کمک کنند بسا بود احساس حقارت میکردند؛ ائمه به افراد دیگری [مساعده] میدادند و به آنها میسپردند که تو از طرف خودت بده و اسم ما را نبر، نفهمند از طرف ماست. گاهی اتفاق میافتاد که آنها گله میکردند، میگفتند: شما بیگانهها به ما میرسید، ولی این پسرعموهای ما به ما رسیدگی نمیکنند. اینها همه به کیفیت عمل، به جنبه«اصْوَبُ عَمَلًا» و به جنبه«أحْسَنُ عَمَلًا» برمیگردد. این مسألهای که عرض کردم مسأله منّت است. ما در دعای «مکارمالاخلاق» میخوانیم که:«وَ أَجْرِ لِلنّاسِ عَلییدَی الْخَیرَ وَ لا تَمْحَقْهُ بِالْمَنِّ» خدایا برای مردم به دست من خیر را جاری کن، اما اثر آن را با منّت گذاشتن من از بین نبر؛ یعنی خیری که به دست من جاری بشود ولی توأم با یک منت گذاشتن باشد از بین رفته است.
قرآن میفرماید:«لا تُبْطِلوا صَدَقاتِکمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذی»[1]داستان غلام علیبن الحسین علیهما السلام
شخصی میگوید در یک سختی و در سالی که باران نیامده بود و مردم دعا و استغاثه میکردند و نماز استسقاء میخواندند، هرچه میکردند اثری نمیبخشید. یک وقت در یک خلوتی در دامنه کوهی غلامی را دیدم که عبادت میکند و حال عجیبی دارد و در مناجات خودش میگوید: خدایا ما بندگان چنین هستیم، خدایا رحمت خودت را از ما قطع نکن، خدایا چنین و چنان. او هنوز مشغول عبادت بود که
[1]. بقره/ 264.
دیدم اوضاع عالم عوض شد. شک نکردم که اثر دعای همین یک شخص بود. دنبالش را گرفتم ببینم این کیست، فهمیدم غلامی است. نشانی او را پیدا کردم، خانه حضرت علیبن الحسین. پیش خودم گفتم: هرجور هست من این را از امام میخرم ولی نه برای اینکه خادم من باشد، برای اینکه من خادم او باشم و او مخدوم من باشد تا از فیض وجود او استفاده کنم.
رفتم خدمت امام و گفتم: من یکی از غلامهای شما را میخواهم. فرمود:
کدامیک؟ تا بالاخره من او را پیدا کردم. ناراحت شد، گفت: ای مرد! تو چرا مرا از این خانه جدا میکنی؟ چرا مرا از محبوب و مخدومم جدا میکنی؟ گفتم: من نه تو را برای خدمتکاری خودم میبرم، من تو را میبرم برای اینکه من تا آخر عمر خدمتگزار تو باشم و از محضر تو استفاده کنم. من در فلانجا شاهد و حاضر بودم که این دعاها را میکردی، شک نکردم که این بارانی که نازل شد اثر استجابت تو بود.
میگوید: این جمله را که از من شنید، سر به آسمان بلند کرد، گفت: خدایا من نمیخواستم این رازی که میان من و توست شخص دیگری از آن آگاه شود.
(اخلاص را ببینید!) حالا که خَلقت را به این راز آگاه کردی، خدایا مرا ببر. این را گفت و جان به جانآفرین تسلیم کرد.
این را میگویند اخلاص، که اصلًا وحشت میکند که احدی از رابطهای که میان او و خدای خودش هست اطلاع پیدا کند. «بَینَ الْمُحِبّینَ سِرٌّ لا یفْشیهِ ...» در میان دوستان رازی است که به این زودیها افشا نمیشود و نمیخواهند که افشا بشود. و لهذا در همان حدیث هست که«ألإبْقاءُ عَلَی الْعَمَلِ أشَدُّ مِنَ الْعَمَل» نگهداری یک عمل از خود عمل سختتر است؛ یعنی احیاناً یک عملی در ابتدا از روی خلوص نیت صادر میشود ولی انسان بعدها در اثر بازگو کردن آن،
معنی آیه
بنابراین با این بیانی که در باب اخلاص عرض کردیم، معنای«لِیبْلُوَکمْ أَیکمْ أَحْسَنُ عَمَلًا» این است: برای اینکه در آزمون «توحید در عمل» قرار بگیرید، در آزمون «توحید در عبادت» قرار بگیرید، چون انسان اگر دوست داشته باشد عملش را کسان دیگر بفهمند و برای این کار خوشحال بشود، به یک معنا دارد آنها را پرستش میکند. پس معنی آیه برمیگردد به این مطلب: برای اینکه از شرک خالص بشوید و به توحید واقعی در عمل و در عبادت واقع بشوید.
از اینجا رابطه این آیه با آیه قبلش روشن میشود:«تَبارَک الَّذی بِیدِهِ الْمُلْک» (اگر شعار باشد معنی زندهباد را میدهد؛ البته تعبیر «زندهباد» درباره خدا غلط است) فزون باد خیر و برکتِ آن خدایی که همه اقتدارها در دست اوست (توحید در فاعلیت)«لِیبْلُوَکمْ أَیکمْ أَحْسَنُ عَمَلًا» (توحید در عبادت و توحید در عمل)؛ یعنی بدانید که اگر انسان به توحید در فاعلیت ایمان واقعی داشته باشد، اگر ایمان داشته باشد که واقعاً زمام همه کارها در دست اوست، آن وقت از اسباب چشم میپوشد و توجهش به مسبّب الاسباب است. قهراً دیگر چنین کسی در عمل خودش هم خلوص نیت دارد. وقتی که انسان کاری را برای غیر خدا میکند او درواقع از نظر توحید در فاعلیت لنگی دارد، یعنی از باب این است که برای غیر خدا در مقابل خدا شخصیت و استقلالی قائل است، خیال میکند این مقدار خیر به دست این است و به دست خدا نیست. ولی آدمی که میداند همه خیرها به دست خداست، هرگز غیر خدا را
قبله و معبود و مطاع خودش قرار نمیدهد.
«لِیبْلُوَکمْ أَیکمْ أَحْسَنُ عَمَلًا» که در روایات به جنبه«اصْوَبُ عَمَلًا» و به جنبه«اخْلَصُ عَمَلًا» تکیه شده است. خود اخلاص عمل فرع بر معرفت است، که اول عرض کردیم. پس درواقع [خلقت مرگ و زندگی] برای این است که شما در عمل حد معرفتتان چقدر باشد، حد اخلاصتان چقدر باشد، کیفیت عملتان چه باشد. ما مکرر این معنا را عرض کردهایم، حتی در بعضی نوشتههایم آوردهام که در مسأله«ضَرْبةُ عَلِی یوْمَ الْخَنْدَقِ أَفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ الثَّقَلَینِ» (یک ضربت علی در روز خندق برتر است از عبادت همه جن و انس) بعضی توجهشان فقط به اثر اجتماعی این ضربت است، یعنی این ضربت اسلام را نجات داد. شک ندارد که چنین چیزی بود. ولی آنچه از نظر معنا آن ضربت را در آن حد باارزش میکند آن کمال اخلاصی است که علی علیه السلام در وارد کردن چنین ضربتی دارد.
ألَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیوةَ لِیبْلُوَکمْ أَیکمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَ هُوَ الْعَزیزُ الْغَفورُ.
در روایات در مورد«أَحْسَنُ عَمَلًا»حدیثی از امام صادق علیه السلام
دراصول کافیاز امام صادق علیه السلام نقل میکند که حضرت همین آیه را(لِیبْلُوَکمْ أَیکمْأَحْسَنُ عَمَلًا) خواندند و فرموند:«لَیسَ یعْنی اکثَرَکمْ عَمَلًا» اشتباه نکنید«أَحْسَنُ عَمَلًا» غیر از«أکثَرُ عَمَلًا» است«وَ لکنْ اصْوَبُکمْ عَمَلًا»
مقصود این است که عملتان چقدر صوابتر باشد و حقانیت بیشتری داشته باشد«وَ إنَّمَا الْإصابَةُ خَشْیةُ اللَّه» اصابت بستگی دارد که تا چقدر توأم با خداترسی باشد، که خداترسی دنباله خداشناسی است«أَعْرَفُکمْ بِرَبِّهِ أَخْوَفُکمْ مِنْهُ» یا«أَخْوَفُکمْ مِنْ رَبِّهِ أَعْرَفُکمْ بِهِ» هر کس خدا را بیشتر بشناسد، عظمت الهی را بیشتر درک میکند و خوف خدا را بیشتر دارد).«وَالنِّیةُ الصّادِقَةُ» و صدق نیت، که به همان خلوص برمیگردد. بعد فرمود:«الْابْقاءُ عَلَی الْعَمَلِ حَتّییخْلُصَ اشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ» باقی ماندن بر عمل که خالص بماند، از خود عمل سختتر است؛ یعنی بسا هست انسان در حین عمل، عمل را خالصاً مخلصاً انجام میدهد، ولی بعد از عمل آن را از خلوص میاندازد، مثل اینکه بعد در میان مردم بازگو میکند برای اینکه مردم او را ستایش کنند. بعد فرمود:«الا وَ الْعَمَلُ الْخالِصُ الَّذی لا تُریدُ انْ یحْمَدَک عَلَیهِ أَحَدٌ إلَّااللَّه» عمل خالص آن عملی است که تو نخواهی کسی جز خدا تو را بر آن عمل ستایش کند، جز از خدا انتظار ستایش نداشته باشی. اگر عملی انجام دهی، یک گوشه کوچک چشمت هم به این باشد که مردم هم تو را خوب بدانند، آن عمل، عمل خالص نیست. بعد فرمود:«وَ النِّیةُ أفْضَلُ مِنَ الْعَمَلِ، الا وَ إنَّ النِّیةَ هِی الْعَمَلُ»[1]. نیت عمل از خود عمل افضل است، یعنی روح عمل از اندام عمل مهمتر است. اصلًا عمل
[1]. حدیث عجیبی است. احادیث دیگری داریم به این مضمون که «نِیةُ الْمُؤْمِنِ خَیرٌ مِنْ عَمَلِه» نیتانسان از عملش فاضلتر است. عمل انسان مثل خود انسان است. انسان شخصیتی دارد و شخصی. شخصیت انسان به ملکات و معارف انسان است و خلاصه به روح انسان است، و شخص انسان به همین تن انسان است، که تن آدمی شریف است ولی به جان آدمیت. عمل انسان هم همینجور است، روحی دارد و اندامی، شخصیتی دارد و شخصی. روح و شخصیت عمل انسان نیت انسان است؛ اندام عمل انسان پیکر عمل است، خمشدنها، راستشدنها، رفتنها، سفرکردنها و امثال اینها.