بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 176

معنی خوف خدا

عرض کردهایم که معنی خوف پروردگار یکی هیبت پروردگار یعنی درک عظمت پروردگار است. یک معنی دیگر خوف پروردگار، خوف از عدالت پروردگار است. این مسأله خیلی اوقات مطرح میشود که خوف خدا یعنی چه؟ مگر خدا یک شیء مخوف است که باید از او ترسید؟ خدا را که میگویند یک شیء محبوب است و نه تنها یک شیء محبوب است که این تعبیر کوتاه و قاصر است، او یگانه ذاتی است که شایسته محبوبیت است. مگر خود قرآن نمیفرماید که «بگو به این مردم اگر فرزندانتان، همسرانتان، پدرانتان، برادرانتان، فامیلتان، خانه و مسکنتان، کسب و کارتان، اینها برایتان عزیزتر و محبوبتر از خدا و پیامبر باشد، پس بروید کنار»؟خدا برای انسان از هر محبوبی


صفحه 177

باید محبوبتر باشد. پس این چگونه است؟ آیا خدا یک ذات جمیل دوستداشتنی است یا یک ذات قهّار جبّار ترسیدنی؟ کدام یک از ایندو؟ هم از خدا خائف بودن و هم محبّ او بودن و به او امیدوار بودن چگونه است؟

گفتهایم که آنچه به ذات الهی مربوط میشود محبوبیت است و آنچه به انسان مربوط میشود منشأ خوف و خشیت است. از خدا ترسیدن به این معنی که العیاذ باللَّه خدا یک ذات گزافکاری باشد آنطور که انسان از یک آدم جبّار دیکتاتور میترسد که چشمش به آدم بیفتد، یک بهانه بیهوده بگیرد، بعد دستور کتک زدن یا اعدام کردن بدهد، چنین چیزی محال است. از خدا ترسیدن یعنی از عدل الهی ترسیدن؛ از عدالتش، از همین صفت کمالش باید ترسید. مگر عدل ترسیدنی است؟ از عدل هم باید ترسید؟ نه، هر آدم نیکوکاری عاشق عدل است، آدم بدکار از عدالت میترسد.

پس ترسیدن از عدالت به معنی ترسیدن از عمل خود است. اگر ما از عدالت الهی میترسیم، یعنی نگران این هستیم که خلافی مرتکب بشویم که در آن صورت عدل الهی ما را اخذ خواهد کرد(یا مَنْ لا یخافُ الّا عَدْلُهُ وَ لا یرْجیالّا فَضْلُهُ). پس تبشیر و انذار انبیاء که همه تبشیر و انذارها بر اساس عدل الهی و بر اساس فضل الهی است، برای اهل ایمان ایجاد خشیت میکند، به همین دو معنایی که عرض کردم.

«انَّ الَّذینَ یخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیبِ» آنان که پروردگار خود را به غیب و در غیب خشیت دارند. مقصود این است که خشیت پروردگار خودشان را دارند. کلمه«بِالْغَیبِ» اینجا چه محلی از اعراب دارد؟

کلمه«بِالْغَیبِ» ممکن است صفت«ربّ» باشد؛ یعنی آنان که


صفحه 178

پروردگارشان را خشیت دارند، آن پروردگاری که غیب است و در غیب است، یعنی پروردگاری که محسوس نیست، با چشم سر نمیشود او را دید ولی با چشم دل و عقل میشود او را شناخت و به او ایمان آورد. بعضی از مفسرین کلمه«بِالْغَیبِ» را جانشین یک مفعول مطلق دانستهاند، یعنی اینطور میشود: «انَّ الَّذینَ یخْشَوْنَ رَبَّهُمْ خَشْیةً بِالْغَیبِ» آنان که از پروردگار خودشان میترسند، ترسیدنی که این ترسیدن در غیب است، یعنی در حالی که خدا را در جلوی چشمشان نمیبینند و خداوند محسوس نیست معذلک از خدای خود میترسند.

درواقع«انَّ الَّذینَ یخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیبِ» متضمن دو جمله است: آنان که به خدا- که خدا در غیب است- [ایمان دارند،] ایمان به غیب دارند(ا لَّذینَ یؤْمِنونَ بِالْغَیبِ)کسی از مغفرت خدا بینیاز نیست

«لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ اجْرٌ کبیرٌ» برای اینها دو چیز است، دو امر مثبت و منفی است: یکی مغفرت و آمرزش. انسان هر چه باشد، در هر مقامی باشد، در آن مقام باز دچار نوعی لغزش و کدورت میشود که نیاز به پاک کردن و تنزیه دارد. احدی نیست که از مغفرت خدا بینیاز باشد، حتی پیغمبر. در ذیل آیه سوره انعام که میفرماید:«مَنْ یصْرَفْ عَنْهُ یوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمَهُ»[1]که خلاصهاش این است: هر کسی به هر مقامی که میرسد در نهایت امر به

[1]. انعام/ 16.


صفحه 179

خواب جوان قمی

حدود یک هفته پیش در قم یکی از دوستان ما که از اهل علم است گفت: یک جریان خیلی عجیبی رخ داده و آن جریان این است که یک جوان قمی گفته است:

من مرحوم حاج میرزا علی محدّثزاده (پسر مرحوم آقای حاج شیخ عباس قمی) را که چند ماه پیش فوت کرد همین چند روز پیش به خواب دیدم (و من با این مرد آشنا بودم، بسیار بسیار مرد صالح و صادق و باایمانی بود که خودم از او داستانها دارم، یعنی واقعاً چیزی از روح پدرش مرحوم حاج شیخ عباس در این مرد بود و او یک عجایبی داشت در روابطش با پدرش بعد از مردن و راهنماییهایی که این پدر او را بعد از مردن میکرد که داستانها برای خود من نقل کرد). در خواب متوجه شدم که فوت کرده. از او پرسیدم که وضعت چگونه است، حالت چطور است؟ گفت:

الحمد للَّهخوب


صفحه 180

است. ولی جملهای گفت که: امان از نِقاش در حساب. این شخص بازاری بوده و معنای این کلمه را نفهمیده بود. یک وقت هست انسان معنی یک کلمه را قبلًا میداند. او اصلًا معنای این جمله را که در خواب به او گفته بودند نفهمیده بود، بعد در بیداری آمده بود پرسیده بود که نِقاش در حساب یعنی چه؟ یعنی حساب را دقیق رسیدن. یک حسابهایی را دقیق به انسان میرسند که آدم خودش توجه ندارد و با خودش خیال میکند که یک انبار عمل صالح فرستادهایم و دیگر کار ما درست است. نمیداند وقتی که تفتیش بشود و نِقاش بشود همه اینها مثل کالایی است که این کالا را مثلًا بید یا سِن زده باشد.

عدهای از اطرافیان مرحوم آقای بروجردی (رضواناللَّه علیه) که در مرض فوتشان حضور داشتند؛ گفتند ایشان یک حالت غمناکی به خود گرفته بود و بعد گفت: رفتیم و عملی انجام ندادیم، رفتیم و دست خالی رفتیم. یکی از اصحاب گفته بود: آقا شما این حرف را میزنید؟! شما دیگر چرا؟! شما الحمدللَّه کسی هستید که حوزه علمیه را احیا کردید، شما چقدر مسجد ساختید، چقدر مدرسه ساختید، چنین کردید، چنان کردید. ایشان حرفی نزد جز یک جملهای که در حدیث است، فرمود:«خَلِّصِ الْعَمَلَ فَانَّ النّاقِدَ بَصیرٌ بَصیرٌ» عمل را خالص کن که نقد کن، آن نِقاش، آن مُناقش بسیار دقیق و بیناست. و چه اشتباه بزرگی است که انسان چنین توهمی در خیالش پیدا بشود و بگوید: من از مغفرت خدای متعال بینیازم، ما که کار بدی نکردیم که بخواهد ما را بیامرزد، حالا طلبهایمان را میخواهیم از او وصول کنیم. این احمقانهترین حرفی است که یک بنده در مسائل الهی و در رابطهاش با پروردگار بگوید.


صفحه 181

فرمود: برای اینها مغفرت است:«مَغْفِرَةٌ» مغفرتی، نوعی مغفرت، شستشویی، پاککردنی که خدا دیگر به لطف خودش اثری باقی نمیگذارد. و اجر بزرگ. آنها دنبال همان مسأله انذار است، و گفتیم مسأله انذار و نذیرها و ترتیب اثر دادنها و ندادنها دنبال مسأله«ا لَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیوةَ لِیبْلُوَکمْ ایکمْ احْسَنُ عَمَلًا» (فلسفه خلقت) است و آن نیز به دنبال«تَبارَک الَّذی بِیدِهِ الْمُلْک» است.

وَ اسِرّوا قَوْلَکمْ اوِاجْهَروا بِهِ انَّهُ عَلیمٌ بِذاتِ الصُّدورِ. اینکه«لِیبْلُوَکمْ ایکمْ احْسَنُ عَمَلًا»سرّ و آشکار برای خدا یکسان است

«وَ اسِرّوا قَوْلَکمْ اوِ اجْهَروا بِهِ» سخن خودتان را سرّی بکنید یا علنی، [برای خدا یکسان است.] این سرّ و علن برای بشرها متفاوت است؛ اگر حرفی را به صورت سرّی به شما بگویند قهراً از دیگران مخفی میماند، و اگر علنی بگویند بر همه آشکار میشود. این یک امری است که نسبت به انسانها متفاوت است. نسبت به ذات حق، دور و نزدیک، سرّ و علن، جهر و اخفات، ظاهر و باطن علی السویه است.

«وَ اسِرّوا قَوْلَکمْ اوِ اجْهَروا بِهِ» پنهان کنید سخن خود را یا آشکار کنید (یعنی از نظر ذات حق هیچ فرق نمیکند)«انَّهُ عَلیمٌ بِذاتِ الصُّدورِ» او آگاه است بدانچه که در جوفها و سینههاست، او از آن باطنِ باطن آگاه است، سرّ و جهر


صفحه 182

تأثیری در این جهت ندارد.

بعد برای این که چرا ذات پروردگار عالم است، یک استدلالی میکند که این استدلال خودْ برهان است. ممکن است کسی بگوید: به چه مناطی خدا به سرّ و جهر و به ظاهر و باطن و خلاصه به همه چیز علم دارد؟ میفرماید: مناطش خلقت است.

او چون خالق است عالم است؛ چون خدا که خالق است، غیر از آن است که انسان صانع چیزی است. انسان که صانع چیزی است، یعنی در میان اشیاءِ خلقشده یک رابطه مکانیکی برقرار میکند، قطعاتی از آهن، قطعاتی از فلز دیگری، قطعاتی از سیم یا لاستیک را با یکدیگر به شکلهای مخصوصی پیوند میدهد، از نیروهای موجود در طبیعت استفاده میکند، اسمش را میگذارد صنعت. ولی خالق، آن کسی است که اصلًا به وجود آورنده اشیاء است؛ وجود اشیاء به اراده اوست، به اراده او حادثاند و به اراده او باقیاند، و او ذاتش بر فعل خودش احاطه دارد. اصلًا عالَم شأنی ندارد جز اینکه فعل خداوند است، و هر فاعلی بر فعل خودش از آن جهت که آن فعل، فعل خودش است محیط است.«الایعْلَمُ مَنْ خَلَقَ» آیا آن کس که آفریننده است به آفرینش خودش عالم نیست؟ یعنی همینقدر که تصور کنید، [برای تصدیق] مطلب کافی است. آن که آفریننده است، محیط به آفریدههای خودش است، پس عالِم به آفریدههای خودش است.

فلاسفه هم این حرف را همیشه میزنند و علم پروردگار به اشیاء را تقریباً به همین مناط بیان میکنند که ذات پروردگار به ذات خود علم دارد (به دلایلی که در جای خودش ثابت شده است) و ذاتی که به ذات خود علم دارد، به هر آفریده خود علم دارد و بلکه آن آفریدهاش در


صفحه 183

عین اینکه معلوم اوست علم او هم هست.

میفرماید:«الایعْلَمُ مَنْ خَلَقَ» آیا آن کس که آفریده است عالم نیست؟ این جمله را چند جور میشود معنی کرد که همه به یکدیگر نزدیک است. یکی اینکه«مَنْ خَلَقَ» فاعل«یعْلَمُ» باشد:«الایعْلَمُ مَنْ خَلَقَ» آیا آن ذاتی که آفریننده است نمیداند؟ آنوقت مفعول محذوف است، یعنی آیا نمیداند، آگاه نیست از وضع مخلوق خودش؟ یعنی واضح است که آگاه است. دیگر اینکه«مَنْ خَلَقَ» مفعول«یعْلَمُ» باشد و ضمیر«یعْلَمُ» به خدا برگردد: «الایعْلَمُ اللَّهُ مَنْ خَلَقَ» آیا خدا نمیداند کسانی را که آفریده است؟ یعنی آیا خدا به این کسان آگاه نیست؟ که لازمه آگاهی به این کسان آگاهی به افعال آنهاست. اگرچه بعضی از مفسرین حتیالمیزاناین طور معنی کردهاند امّا آن معنی اوّل بهتر است. تفسیر فخر رازی هم دیدم معنی اوّل را ترجیح میدهد.

کلمه«الا» کلمهای است که در زبان عرب به دو معنی به کار برده میشود: یکی اینکه مجموعاً«الا» یک کلمه است که به معنی تنبیه است، یعنی آگاه باش.«الا» یعنی هان! (دیگر بیش از این نیست).«الا یعْلَمُ مَنْ خَلَقَ» هان! ذات حق که خالق است میداند و به مخلوقات آگاه است. دیگر اینکه این کلمه گاهی مرکب از دو کلمه به کار برده میشود: همزه که به معنای حرف استفهام است و «لا» که حرف نفی است. آنوقت«الا» میشود آیا نه؟ به آن معنی اول میشود: هان، به معنی دوم میشود: آیا نه؟ از همه اینها یک نتیجه درمیآید و آن نتیجه این است که خالق، عالم و آگاه به مخلوقات است؛ به دلیل اینکه خالق است آگاه است.