بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 186

لطافتشان آگاه نیستید، و خبیر است به همان اشیائی که به لطف خودش و به لطافت خودش آنها را خلق کرده است؛ یعنی این مقدار مخلوقاتی که شما سراغ دارید، گذشته از اینکه آنها را میداند، آنقدر مخلوقاتی دارد که شما از وجود آنها هم آگاه نیستید و او به آن مخلوقات هم آگاه است.

هُوَ الَّذی جَعَلَ لَکمُ الْارْضَ ذَلولًا فَامْشوا فی مَناکبِها وَ کلوا مِنْ رِزْقِهِ وَ الَیهِ النُّشورُ. در این آیه، در آنِ واحد، هم توحید را ذکر کرده است، هم معاد را و هم تکلیف و وظیفه انسان را. اوست آن کس، آن ذاتی که زمین را برای شما ذلول و رام قرار داد.«فَامْشوا فی مَناکبِها»معنی«ذَلول»

قرآن کریم در این آیه کلمهای به کار برده است که قدما در درک لطفش تا حد زیادی عاجز بودند. «ذلول» در اصل لغت عرب به معنی شتر رام است (حیوان رام؛ مخصوصاً درباره شتر زیاد گفته میشود). ذلول من، یعنی حیوان رام من. البته کلمه «ذلول» که به معنی رام است گو اینکه در اصل به معنای شتر رام است، ولی این کلمه را در غیر مورد شتر هم به کار بردن و معنای مطلق یک شیء رام را قصد کردن مانعی ندارد. اما در اینجا قرینهای هست که نشان میدهد تشبیه بیش از این حرفهاست.

میفرماید: زمین را برای شما ذلول قرار داد. معلوم میشود تشبیه به همان خود ذلول و به همان حیوان است که میگوید:«فَامْشوا فی مَناکبِها». «منکب» آن قسمت از روی شانه انسان و حیوان را میگویند که استخوان دست و بازو با پشت متصل میشود.

این است که در فقه مثلًا


صفحه 187

میگویند: مردمی که در شمال و شرق ایران هستند، برای قبله، ستاره جُدَی را (که به آن میگویند جَدْید)، ستاره قطب را روی منکب راست قرار بدهند، یعنی اگر طوری بایستند که آن ستاره به این نقطه بخورد، رو به قبله ایستادهاند. قرآن در اینجا زمین را به یک حیوان رام و شتر رام تشبیه کرده و میگوید: روی منکبهای این حیوان راه بروید. این دلیل است بر اینکه تشبیه مخصوصاً به همین حیوان شده است چون کلمه«فَامْشوا فی مَناکبِها» آمده است.

مقصود این است که از زمین خدا استفاده کنید.«وَ کلوا مِنْ رِزْقِهِ» و از رزق پروردگار که در این زمین قرار داده است [بهره ببرید.]«وَ جَعَلْنَا لَکمْ فیها مَعایشَ»[1](در سوره اعراف است) ما در زمین برای شما اسباب معیشت و زندگی را قرار دادهایم؛ استفاده کنید از آنچه که در زمین مایه معیشت و روزی برای شما قرار دادهایم. و بدانید که اینها همه کارهای حسابشده است، تصادفی و اتفاقی نیست که به موجب یک علل اتفاقی قضایا به اینجا رسیده باشد (افکار مادّیین): یک امر تصادفی و اتفاقی سبب شد که زمین از خورشید جدا شد، بعد یک امر تصادفی و اتفاقی سبب شد که حیات در روی زمین پیدا شد، بعد امر تصادفی دیگر و امر اتفاقی دیگر، بالاخره مجموع این تصادفات و اتفاقات نتیجهاش این شده که حالا ما مواجه شدهایم با یک سلسله اشیاء: این درختها، این میوهها، این مایه روزیهای دیگر، این کشتها، گندمها، جوها، خرماها و امثال اینها.

اگر ما به صورت یک موجودی خلق شدهایم که دارای دندان و معده هستیم، و اگر این میوهها و سایر مواد

[1]. اعراف/ 10.


صفحه 188

زمین با ذائقه ما جور درمیآید، همه اینها یک سلسله تصادفات است.

ولی یک نفر موحد که میگوید:«تَبَارَک الَّذی بِیدِهِ الْمُلْک وَ هُوَ عَلیکلِّ شَیءٍ قَدیرٌ» به آنها میگوید به نظر شما اینها تصادف و یک کار حساب نشده میآید؛ از نظر شما جدا شدن زمین از خورشید یک امر تصادفی و اتفاقی است، ولی از نظر خالق کل، همان چیزی که در چشم شما یک امر تصادفی و اتفاقی است، هیچگونه تصادف و اتفاق نیست، غایت و هدف و غرض [دارد؛] یعنی اشیاء به سوی یک مقصد حرکت میکنند.

پس اصل مقصد آیه این است که آنچه پیش آمده است به تدبیر آن کسی پیش آمده است که«بِیدِهِ الْمُلْک» (چون اوّل، بحث روی این قضیه بود:تَبَارَک الَّذی بِیدِهِ الْمُلْک وَ هُوَ عَلیکلِّ شَیءٍ قَدیرٌ) و او اینها را خلق کرده است که شما هم در روی زمین از همین نعمتها استفاده کنید، اما بدانید که پایان کارْ این نیست، [این دنیا] برای شما یک منزل است، یک مدرسه است، یک جایگاه آزمون است (لِیبْلُوَکمْ ایکمْ احْسَنُ عَمَلًا ). « وَ الَیهِ النُّشورُ» باتوجه به اینکه به سوی او نشر و حشر و بازگشت هست، پس برنامه باید بر این اساس تنظیم بشود، یعنی همان مسأله«ایکمْ احْسَنُ عَمَلًا ».

نکتهای که علمای عصر جدید از این آیه استفاده کردهاند این است که میگویند: چرا قرآن زمین را به ذلول و حیوان رام تشبیه کرده و بعد هم میگوید:روی شانههای این حیوان حرکت کنید؟ از نظر قدما معنی ذلول در اینجا این بود که رام است به معنی اینکه ساکن است. با هیئت قدیم ناچار بودند اینجور بگویند که «خدا زمین را ذلول قرار داد» معنایش این است که خدا زمین را برای شما ساکن قرار داد. قهراً این سؤال باقی میمانْد که برای تشبیه کردن زمین به یک امر ساکن و آرام،


صفحه 189

آیا چیز دیگری نبود که بیایند به شتر رام و راهوار تشبیه کنند؟ ...[1]خداست که این زمین را برای شما یک مرکب سائر و در حال حرکت قرار داد، اما رام و هموار، مثل یک قطار (البته در مقایسه با مرکوبهای دیگر خودمان) که در حالی که دارد حرکت میکند، شما در آن حرکت میکنید. یک هواپیما در یک شرایط خاصی، وقتی که روی خط افقی حرکت میکند، انسان حس نمیکند که اصلًا حرکت میکند؛ شما در آن حرکت میکنید در حالی که آن هم حرکت خودش را دارد انجام میدهد.گفتهاند این (تشبیه زمین به ذلول) اشاره به حرکت زمین است.

ءَ أَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَّماءِ انْ یخْسِفَ بِکمُ الْارْضَ فَاذا هِی تَمورُ.امْ امِنْتُمْ مَنْ فِی السَّماءِ انْ یرْسِلَ عَلَیکمْ حاصِباً فَسَتَعْلَمونَ کیفَ نَذیرِ.

نیروی حیات، حاکم بر قوانین عالم

بعضیها خیال میکنند که وضع موجود در طبیعت، یک وضع صددرصد مکانیکی و صددرصد ریاضی است، یعنی یک امری است که خلاف آنچه الآن وجود دارد ممکن نیست و محال است، همینطور که «پنج پنج تا بیست و پنج تا» و فرض اینکه پنج پنجتا بیست و شش تا یا بیست و چهارتا باشد، فرض یک امر محال است.

ولی این فلسفه یک فلسفه مردودی است. خیر، عوامل مکانیکی بر جهان حکمفرما هست ولی عوامل دیگری هم بر جهان حکومت میکند. مثل این است که بر بدن ما عواملی که با فرمول ریاضی

[1]. [چند ثانیهای از سخنان استاد روی نوار ضبط نشده است.]


صفحه 190

داستان ابوسعید ابوالخیر و بوعلیسینا

داستان معروفی است از ابوسعید ابوالخیر و بوعلی سینا. ابو سعید ابوالخیر عارف معروفی است، از عرفای خیلی مهم است و در نیشابور بوده است. بوعلی سینا در ماوراءالنهر (بلخ و بخارا و آن مناطق) بود. محمود غزنوی از امیر سامانی چند نفر را میخواهد که به دربار او


صفحه 191

بفرستد. او دربار خودش را از دانشمندان، فلاسفه، شعرا و سایرین غنی میکرد. [پیک] فرستاد که این چند نفر را بفرستید. اینها قبل از آنکه رسماً اعلام بشود، از این قضیه خبردار شدند. بعضی گفتند میرویم، مثل ابوریحان و یکی دو نفر دیگر؛ یکی دو نفر دیگر فرار کردند و حاضر نشدند بروند، یکی از آنها بوعلی سینا بود. او تا گرگان رفت، بعد به همدان رفت که خودش را از قلمرو محمود خارج کند. در سر راهش به نیشابور آمد. در نیشابور با ابوسعید ابوالخیر [برخورد کرد.]

معروف است و در کتابها نوشتهاند که ایندو سه شبانه روز با یکدیگر ملاقات و خلوت داشتند و بیرون نمیآمدند مگر برای نماز و تطهیر. صحبتهایی بینشان [رد و بدل] شده است. میگویند یک وقت این دو نفر با هم در حمّام بودند. ابوسعید برای اینکه به بوعلی ارزش عرفان را در مقابل ارزش فلسفه نشان بدهد (حالا داستان راست است یا دروغ من کاری ندارم، میخواهم نتیجهگیری کنم) آن طاس حمام را به طرف بالا پرتاب کرد و بعد همینطور معلّق نگهش داشت. به بوعلی گفت: شما فلاسفه میگویید که جسم ثقیل اگر در بالا باشد، لازمه طبیعتش این است که بیفتد، چرا این نمیافتد؟ پس آن قانونِ شما فلاسفه را نقض کرد. بوعلی گفت که این قانون ما فلاسفه نقض نمیشود. قانون فلاسفه این است: طبیعت حکمش این است که [جسم ثقیل] به طبع خودش اقتضا دارد پایین بیاید مگر اینکه یک قاسر مانع او شود. اینجا یک اراده قوی است که مانع آمدن اوست. الآن هم او به طبع خودش میخواهد پایین بیاید ولی یک اراده قوی مانع است.


صفحه 192

اراده و مشیت خداوند، بالاتر از نظام عالم

غرضم این جهت است که کار عالم و طبیعت عالم چنین است. آیا این عالم با همین نظام ریاضی که دارد و همین زمین با وضعی که دارد، یک امر جبری و لایتخلّف است یا یک قدرتهای مافوق حاکمی هست و اگر خدا (آن قدرت حاکم بر همه اشیاء، که گفتیم:«تَبارَک الَّذی بِیدِهِ الْمُلک» زمام همه امور در دست اوست) بخواهد، در آنی همین زمین را فرمان میدهد، دهان باز میکند، همه را یکجا خسف میکند. میفرماید: آیا آن کس که در آسمان است، شما اطمینان دارید، خودتان صددرصد امن دارید یعنی یقین دارید و این را لایتخلّف میدانید، جبری میدانید که [چنین] نخواهد کرد یا نمیتواند بکند؟ صحبت «نمیتواند» نیست. همه چیز به مشیت و اراده اوست. اگر مشیت و ارادهاش تعلق بگیرد، همین زمین، همین شتر رام راهوار یکمرتبه حلقش را باز میکند و شما را یکجا میبلعد؛ همین حیوان رام ناگهان شروع میکند به تکان خوردن، مثل یک حیوان که شروع میکند به جفتک انداختن و تکان خوردن و انسان را از روی خودش پرت میکند؛ شروع میکند به تکان خوردن، دهان باز میکند و شما را در داخل خودش فرو میبرد.

مقصود از«مَنْ فِی السَّماءِ» چیست؟ آیا مقصود خداست؟ در این صورت این تعبیر یک تعبیر عرفی و عامیانه است، یعنی تعبیری است بر اساس تعبیر عرف که میگوییم: خدای بالاسر، خدای در آسمان؛ و حال آنکه عرش الهی احاطه بر آسمانها دارد، تا چه رسد به ذات الهی. یا مقصود مأموران الهی است؟ قبلًا گفتیم که از قرآن استفاده میشود که


صفحه 193

موجودی هست به نام «آسمان» ولو اینکه مافوق تمام این کرات باشد، و ملائکه الهی نوعی تعلق و رابطه و ارتباط با آنجا دارند. معنی آیه چنین میشود: آیا شما اطمینان دارید که مأمور الهی یا مأموران الهی که در آنجا هستند، اگر بخواهند به امر خدا زمین را خسف کنند، چنین نکنند؟ آیا اطمینان و یقین دارید؟ (این یقین غیر از اینکه برای بشر حاصل بشود- مگر به صورت همان [قطعیت] ریاضی باشد- محال است) اشتباه میکنید، اینطور نیست.«ءَأَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَّماءِ انْ یخْسِفَ بِکمُ الْارْضَ فَاذا هی تَمورُ» یکدفعه میبینند زمین دهان باز کرد و پیدرپی دارد به خود میلرزد.

«امْ امِنْتُمْ مَنْ فِی السَّماءِ أَنْ یرْسِلَ عَلَیکمْ حاصِباً» آیا اطمینان دارید آن که در آسمان است [چنین نخواهد کرد یا نمیتواند بکند که] بر شما سنگریزه بفرستد، همان که بر قوم لوط فرستاد؟«فَسَتَعْلَمونَ کیفَ نَذیرِ» میخواهد بگوید که خدای متعال کیفر اعمال را در دنیای دیگر قرار داده است و اگر بخواهد در همین دنیا شما امت آخرالزمان را هم کیفر کند- همانطور که بعضی از امتهای دیگر را کیفر کرد- میکند.

«فَسَتَعْلَمونَ کیفَ نَذیرِ» (گفتهاند نذیر در اینجا به معنی انذار است نه منذر) آنوقت خواهید دانست که انذار و اعلام خطر من چگونه است.