بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 189

آیا چیز دیگری نبود که بیایند به شتر رام و راهوار تشبیه کنند؟ ...[1]خداست که این زمین را برای شما یک مرکب سائر و در حال حرکت قرار داد، اما رام و هموار، مثل یک قطار (البته در مقایسه با مرکوبهای دیگر خودمان) که در حالی که دارد حرکت میکند، شما در آن حرکت میکنید. یک هواپیما در یک شرایط خاصی، وقتی که روی خط افقی حرکت میکند، انسان حس نمیکند که اصلًا حرکت میکند؛ شما در آن حرکت میکنید در حالی که آن هم حرکت خودش را دارد انجام میدهد.گفتهاند این (تشبیه زمین به ذلول) اشاره به حرکت زمین است.

ءَ أَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَّماءِ انْ یخْسِفَ بِکمُ الْارْضَ فَاذا هِی تَمورُ.امْ امِنْتُمْ مَنْ فِی السَّماءِ انْ یرْسِلَ عَلَیکمْ حاصِباً فَسَتَعْلَمونَ کیفَ نَذیرِ.

نیروی حیات، حاکم بر قوانین عالم

بعضیها خیال میکنند که وضع موجود در طبیعت، یک وضع صددرصد مکانیکی و صددرصد ریاضی است، یعنی یک امری است که خلاف آنچه الآن وجود دارد ممکن نیست و محال است، همینطور که «پنج پنج تا بیست و پنج تا» و فرض اینکه پنج پنجتا بیست و شش تا یا بیست و چهارتا باشد، فرض یک امر محال است.

ولی این فلسفه یک فلسفه مردودی است. خیر، عوامل مکانیکی بر جهان حکمفرما هست ولی عوامل دیگری هم بر جهان حکومت میکند. مثل این است که بر بدن ما عواملی که با فرمول ریاضی

[1]. [چند ثانیهای از سخنان استاد روی نوار ضبط نشده است.]


صفحه 190

داستان ابوسعید ابوالخیر و بوعلیسینا

داستان معروفی است از ابوسعید ابوالخیر و بوعلی سینا. ابو سعید ابوالخیر عارف معروفی است، از عرفای خیلی مهم است و در نیشابور بوده است. بوعلی سینا در ماوراءالنهر (بلخ و بخارا و آن مناطق) بود. محمود غزنوی از امیر سامانی چند نفر را میخواهد که به دربار او


صفحه 191

بفرستد. او دربار خودش را از دانشمندان، فلاسفه، شعرا و سایرین غنی میکرد. [پیک] فرستاد که این چند نفر را بفرستید. اینها قبل از آنکه رسماً اعلام بشود، از این قضیه خبردار شدند. بعضی گفتند میرویم، مثل ابوریحان و یکی دو نفر دیگر؛ یکی دو نفر دیگر فرار کردند و حاضر نشدند بروند، یکی از آنها بوعلی سینا بود. او تا گرگان رفت، بعد به همدان رفت که خودش را از قلمرو محمود خارج کند. در سر راهش به نیشابور آمد. در نیشابور با ابوسعید ابوالخیر [برخورد کرد.]

معروف است و در کتابها نوشتهاند که ایندو سه شبانه روز با یکدیگر ملاقات و خلوت داشتند و بیرون نمیآمدند مگر برای نماز و تطهیر. صحبتهایی بینشان [رد و بدل] شده است. میگویند یک وقت این دو نفر با هم در حمّام بودند. ابوسعید برای اینکه به بوعلی ارزش عرفان را در مقابل ارزش فلسفه نشان بدهد (حالا داستان راست است یا دروغ من کاری ندارم، میخواهم نتیجهگیری کنم) آن طاس حمام را به طرف بالا پرتاب کرد و بعد همینطور معلّق نگهش داشت. به بوعلی گفت: شما فلاسفه میگویید که جسم ثقیل اگر در بالا باشد، لازمه طبیعتش این است که بیفتد، چرا این نمیافتد؟ پس آن قانونِ شما فلاسفه را نقض کرد. بوعلی گفت که این قانون ما فلاسفه نقض نمیشود. قانون فلاسفه این است: طبیعت حکمش این است که [جسم ثقیل] به طبع خودش اقتضا دارد پایین بیاید مگر اینکه یک قاسر مانع او شود. اینجا یک اراده قوی است که مانع آمدن اوست. الآن هم او به طبع خودش میخواهد پایین بیاید ولی یک اراده قوی مانع است.


صفحه 192

اراده و مشیت خداوند، بالاتر از نظام عالم

غرضم این جهت است که کار عالم و طبیعت عالم چنین است. آیا این عالم با همین نظام ریاضی که دارد و همین زمین با وضعی که دارد، یک امر جبری و لایتخلّف است یا یک قدرتهای مافوق حاکمی هست و اگر خدا (آن قدرت حاکم بر همه اشیاء، که گفتیم:«تَبارَک الَّذی بِیدِهِ الْمُلک» زمام همه امور در دست اوست) بخواهد، در آنی همین زمین را فرمان میدهد، دهان باز میکند، همه را یکجا خسف میکند. میفرماید: آیا آن کس که در آسمان است، شما اطمینان دارید، خودتان صددرصد امن دارید یعنی یقین دارید و این را لایتخلّف میدانید، جبری میدانید که [چنین] نخواهد کرد یا نمیتواند بکند؟ صحبت «نمیتواند» نیست. همه چیز به مشیت و اراده اوست. اگر مشیت و ارادهاش تعلق بگیرد، همین زمین، همین شتر رام راهوار یکمرتبه حلقش را باز میکند و شما را یکجا میبلعد؛ همین حیوان رام ناگهان شروع میکند به تکان خوردن، مثل یک حیوان که شروع میکند به جفتک انداختن و تکان خوردن و انسان را از روی خودش پرت میکند؛ شروع میکند به تکان خوردن، دهان باز میکند و شما را در داخل خودش فرو میبرد.

مقصود از«مَنْ فِی السَّماءِ» چیست؟ آیا مقصود خداست؟ در این صورت این تعبیر یک تعبیر عرفی و عامیانه است، یعنی تعبیری است بر اساس تعبیر عرف که میگوییم: خدای بالاسر، خدای در آسمان؛ و حال آنکه عرش الهی احاطه بر آسمانها دارد، تا چه رسد به ذات الهی. یا مقصود مأموران الهی است؟ قبلًا گفتیم که از قرآن استفاده میشود که


صفحه 193

موجودی هست به نام «آسمان» ولو اینکه مافوق تمام این کرات باشد، و ملائکه الهی نوعی تعلق و رابطه و ارتباط با آنجا دارند. معنی آیه چنین میشود: آیا شما اطمینان دارید که مأمور الهی یا مأموران الهی که در آنجا هستند، اگر بخواهند به امر خدا زمین را خسف کنند، چنین نکنند؟ آیا اطمینان و یقین دارید؟ (این یقین غیر از اینکه برای بشر حاصل بشود- مگر به صورت همان [قطعیت] ریاضی باشد- محال است) اشتباه میکنید، اینطور نیست.«ءَأَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَّماءِ انْ یخْسِفَ بِکمُ الْارْضَ فَاذا هی تَمورُ» یکدفعه میبینند زمین دهان باز کرد و پیدرپی دارد به خود میلرزد.

«امْ امِنْتُمْ مَنْ فِی السَّماءِ أَنْ یرْسِلَ عَلَیکمْ حاصِباً» آیا اطمینان دارید آن که در آسمان است [چنین نخواهد کرد یا نمیتواند بکند که] بر شما سنگریزه بفرستد، همان که بر قوم لوط فرستاد؟«فَسَتَعْلَمونَ کیفَ نَذیرِ» میخواهد بگوید که خدای متعال کیفر اعمال را در دنیای دیگر قرار داده است و اگر بخواهد در همین دنیا شما امت آخرالزمان را هم کیفر کند- همانطور که بعضی از امتهای دیگر را کیفر کرد- میکند.

«فَسَتَعْلَمونَ کیفَ نَذیرِ» (گفتهاند نذیر در اینجا به معنی انذار است نه منذر) آنوقت خواهید دانست که انذار و اعلام خطر من چگونه است.


صفحه 194

تفسیر سوره ملک (4)

اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم

وَ لَقَدْ کذَّبَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَکیفَ کانَ نَکیرِ.اوَلَمْ یرَوْا الَی الطَّیرِ فَوْقَهُمْ صافّاتٍ وَ یقْبِضْنَ ما یمْسِکهُنَّ الَّا الرَّحْمنُ انَّهُ بِکلِّ شَیءٍ بَصیرٌ.امَّنْ هذَا الَّذی هُوَ جُنْدٌ لَکمْ ینْصُرُکمْ مِنْ دونِ الرَّحْمنِ انِ الْکافِرونَ الّا فی غُرورٍ.امَّنْ هذَا الَّذی یرْزُقُکمْ انْ امْسَک رِزْقَهُ بَلْ لَجّوا فی عُتُوٍّ وَ نُفورٍ[1].

آیات پیش، همه تذکر به توحید بود و اینکه خداوند متعال که اشیاء را آفریده است به آفریدههای خود آگاه است، و بعد ذکر قسمتی از نعمتهای خداوند؛ از آن جمله این که خدای متعال زمین را برای انسان

[1]. ملک/ 18- 21.


صفحه 195

مرکبی راهوار قرار داده و مخازن رزق انسان را در زمین قرار داده است که فرمود:«وَ کلوا مِنْ رِزْقِهِ»انکار الهی

بعد نکتهای را ذکر میکند. در آیه اوّلی که خواندم میفرماید: در میان اقوام گذشته اقوامی بودند که خدا را (یا این حقایق را) انکار کردند. بعد تعبیر عجیبی دارد، میفرماید: آنها انکار کردند، حالا ببینید خدا چگونه آنها را انکار کرد. آن مکافاتها و عقوبتها را به تعبیر «انکار الهی» ذکر کرده است. آنها این حقایق را انکار کردند، ببینید این حقایق چگونه آنها را انکار کرد. در واقع نفی کردن است، منتها نفی کردن در عالم ذهن. وقتی [این حقایق را] میگویید، سرش را بالا میاندازد، میگوید: نه.انکار میکند: خیر، چنین نیست، من نفی


صفحه 196

میکنم. ولی وقتی که حقیقت به سراغ اینها میآید و اینها را نفی و انکار میکند آن را بروید ببینید.«وَ لَقَدْ کذَّبَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ» مردمی که پیشینیان اینها هم مانند اینها تکذیب و انکار کردند. حالا ببینید انکار من آنها را، چگونه بود؛ آنها که نفی میکردند، نفی ما آنها را، چگونه بود؛ نفی ما به این صورت بود که دیگر از آنها اثری باقی نماند.

آیه بعد باز در روال آیات قبل است، میفرماید:«اوَلَمْ یرَوْا الَی الطَّیرِ فَوْقَهُمْ صافّاتٍ وَ یقْبِضْنَ ما یمْسِکهُنَّ الَّا الرَّحْمنُ انَّهُ بِکلِّ شَیءٍ بَصیرٌ»دیدن صنع الهی

خیلی چیزها در عالم هست که اگر انسان، ساده آن مطلب را ببیند به نظرش میآید که غیر از این دیگر چیزی امکانپذیر نیست. ولی یک وقت انسان میبیند که در همین عالم چیزهای دیگری بر ضد آنچه که وجود دارد امکانپذیر هست اما بدون آنکه آنچه که بر ضد این است درواقع مخالف این باشد، بلکه امری است مافوق این.

حال برایتان مثالی عرض بکنم.

من نمیدانم این مطلب حقیقت است یا افسانه؛ میگویند اول باری که هواپیما پیدا شده بود شخصی به حکیمی از حکیمان قدیم ایران- که معلوم میشود آن سؤالکننده هم خودش یک آدم نیمهمطّلعی بوده و لهذا طرح قضیه را به صورت غلط کرده است- گفته بود: شما