بفرستد. او دربار خودش را از دانشمندان، فلاسفه، شعرا و سایرین غنی میکرد. [پیک] فرستاد که این چند نفر را بفرستید. اینها قبل از آنکه رسماً اعلام بشود، از این قضیه خبردار شدند. بعضی گفتند میرویم، مثل ابوریحان و یکی دو نفر دیگر؛ یکی دو نفر دیگر فرار کردند و حاضر نشدند بروند، یکی از آنها بوعلی سینا بود. او تا گرگان رفت، بعد به همدان رفت که خودش را از قلمرو محمود خارج کند. در سر راهش به نیشابور آمد. در نیشابور با ابوسعید ابوالخیر [برخورد کرد.]
معروف است و در کتابها نوشتهاند که ایندو سه شبانه روز با یکدیگر ملاقات و خلوت داشتند و بیرون نمیآمدند مگر برای نماز و تطهیر. صحبتهایی بینشان [رد و بدل] شده است. میگویند یک وقت این دو نفر با هم در حمّام بودند. ابوسعید برای اینکه به بوعلی ارزش عرفان را در مقابل ارزش فلسفه نشان بدهد (حالا داستان راست است یا دروغ من کاری ندارم، میخواهم نتیجهگیری کنم) آن طاس حمام را به طرف بالا پرتاب کرد و بعد همینطور معلّق نگهش داشت. به بوعلی گفت: شما فلاسفه میگویید که جسم ثقیل اگر در بالا باشد، لازمه طبیعتش این است که بیفتد، چرا این نمیافتد؟ پس آن قانونِ شما فلاسفه را نقض کرد. بوعلی گفت که این قانون ما فلاسفه نقض نمیشود. قانون فلاسفه این است: طبیعت حکمش این است که [جسم ثقیل] به طبع خودش اقتضا دارد پایین بیاید مگر اینکه یک قاسر مانع او شود. اینجا یک اراده قوی است که مانع آمدن اوست. الآن هم او به طبع خودش میخواهد پایین بیاید ولی یک اراده قوی مانع است.
اراده و مشیت خداوند، بالاتر از نظام عالم
غرضم این جهت است که کار عالم و طبیعت عالم چنین است. آیا این عالم با همین نظام ریاضی که دارد و همین زمین با وضعی که دارد، یک امر جبری و لایتخلّف است یا یک قدرتهای مافوق حاکمی هست و اگر خدا (آن قدرت حاکم بر همه اشیاء، که گفتیم:«تَبارَک الَّذی بِیدِهِ الْمُلک» زمام همه امور در دست اوست) بخواهد، در آنی همین زمین را فرمان میدهد، دهان باز میکند، همه را یکجا خسف میکند. میفرماید: آیا آن کس که در آسمان است، شما اطمینان دارید، خودتان صددرصد امن دارید یعنی یقین دارید و این را لایتخلّف میدانید، جبری میدانید که [چنین] نخواهد کرد یا نمیتواند بکند؟ صحبت «نمیتواند» نیست. همه چیز به مشیت و اراده اوست. اگر مشیت و ارادهاش تعلق بگیرد، همین زمین، همین شتر رام راهوار یکمرتبه حلقش را باز میکند و شما را یکجا میبلعد؛ همین حیوان رام ناگهان شروع میکند به تکان خوردن، مثل یک حیوان که شروع میکند به جفتک انداختن و تکان خوردن و انسان را از روی خودش پرت میکند؛ شروع میکند به تکان خوردن، دهان باز میکند و شما را در داخل خودش فرو میبرد.
مقصود از«مَنْ فِی السَّماءِ» چیست؟ آیا مقصود خداست؟ در این صورت این تعبیر یک تعبیر عرفی و عامیانه است، یعنی تعبیری است بر اساس تعبیر عرف که میگوییم: خدای بالاسر، خدای در آسمان؛ و حال آنکه عرش الهی احاطه بر آسمانها دارد، تا چه رسد به ذات الهی. یا مقصود مأموران الهی است؟ قبلًا گفتیم که از قرآن استفاده میشود که
موجودی هست به نام «آسمان» ولو اینکه مافوق تمام این کرات باشد، و ملائکه الهی نوعی تعلق و رابطه و ارتباط با آنجا دارند. معنی آیه چنین میشود: آیا شما اطمینان دارید که مأمور الهی یا مأموران الهی که در آنجا هستند، اگر بخواهند به امر خدا زمین را خسف کنند، چنین نکنند؟ آیا اطمینان و یقین دارید؟ (این یقین غیر از اینکه برای بشر حاصل بشود- مگر به صورت همان [قطعیت] ریاضی باشد- محال است) اشتباه میکنید، اینطور نیست.«ءَأَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَّماءِ انْ یخْسِفَ بِکمُ الْارْضَ فَاذا هی تَمورُ» یکدفعه میبینند زمین دهان باز کرد و پیدرپی دارد به خود میلرزد.
«امْ امِنْتُمْ مَنْ فِی السَّماءِ أَنْ یرْسِلَ عَلَیکمْ حاصِباً» آیا اطمینان دارید آن که در آسمان است [چنین نخواهد کرد یا نمیتواند بکند که] بر شما سنگریزه بفرستد، همان که بر قوم لوط فرستاد؟«فَسَتَعْلَمونَ کیفَ نَذیرِ» میخواهد بگوید که خدای متعال کیفر اعمال را در دنیای دیگر قرار داده است و اگر بخواهد در همین دنیا شما امت آخرالزمان را هم کیفر کند- همانطور که بعضی از امتهای دیگر را کیفر کرد- میکند.
«فَسَتَعْلَمونَ کیفَ نَذیرِ» (گفتهاند نذیر در اینجا به معنی انذار است نه منذر) آنوقت خواهید دانست که انذار و اعلام خطر من چگونه است.
تفسیر سوره ملک (4)
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم
وَ لَقَدْ کذَّبَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَکیفَ کانَ نَکیرِ.اوَلَمْ یرَوْا الَی الطَّیرِ فَوْقَهُمْ صافّاتٍ وَ یقْبِضْنَ ما یمْسِکهُنَّ الَّا الرَّحْمنُ انَّهُ بِکلِّ شَیءٍ بَصیرٌ.امَّنْ هذَا الَّذی هُوَ جُنْدٌ لَکمْ ینْصُرُکمْ مِنْ دونِ الرَّحْمنِ انِ الْکافِرونَ الّا فی غُرورٍ.امَّنْ هذَا الَّذی یرْزُقُکمْ انْ امْسَک رِزْقَهُ بَلْ لَجّوا فی عُتُوٍّ وَ نُفورٍ[1].
آیات پیش، همه تذکر به توحید بود و اینکه خداوند متعال که اشیاء را آفریده است به آفریدههای خود آگاه است، و بعد ذکر قسمتی از نعمتهای خداوند؛ از آن جمله این که خدای متعال زمین را برای انسان
[1]. ملک/ 18- 21.
مرکبی راهوار قرار داده و مخازن رزق انسان را در زمین قرار داده است که فرمود:«وَ کلوا مِنْ رِزْقِهِ»انکار الهی
بعد نکتهای را ذکر میکند. در آیه اوّلی که خواندم میفرماید: در میان اقوام گذشته اقوامی بودند که خدا را (یا این حقایق را) انکار کردند. بعد تعبیر عجیبی دارد، میفرماید: آنها انکار کردند، حالا ببینید خدا چگونه آنها را انکار کرد. آن مکافاتها و عقوبتها را به تعبیر «انکار الهی» ذکر کرده است. آنها این حقایق را انکار کردند، ببینید این حقایق چگونه آنها را انکار کرد. در واقع نفی کردن است، منتها نفی کردن در عالم ذهن. وقتی [این حقایق را] میگویید، سرش را بالا میاندازد، میگوید: نه.انکار میکند: خیر، چنین نیست، من نفی
میکنم. ولی وقتی که حقیقت به سراغ اینها میآید و اینها را نفی و انکار میکند آن را بروید ببینید.«وَ لَقَدْ کذَّبَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ» مردمی که پیشینیان اینها هم مانند اینها تکذیب و انکار کردند. حالا ببینید انکار من آنها را، چگونه بود؛ آنها که نفی میکردند، نفی ما آنها را، چگونه بود؛ نفی ما به این صورت بود که دیگر از آنها اثری باقی نماند.
آیه بعد باز در روال آیات قبل است، میفرماید:«اوَلَمْ یرَوْا الَی الطَّیرِ فَوْقَهُمْ صافّاتٍ وَ یقْبِضْنَ ما یمْسِکهُنَّ الَّا الرَّحْمنُ انَّهُ بِکلِّ شَیءٍ بَصیرٌ»دیدن صنع الهی
خیلی چیزها در عالم هست که اگر انسان، ساده آن مطلب را ببیند به نظرش میآید که غیر از این دیگر چیزی امکانپذیر نیست. ولی یک وقت انسان میبیند که در همین عالم چیزهای دیگری بر ضد آنچه که وجود دارد امکانپذیر هست اما بدون آنکه آنچه که بر ضد این است درواقع مخالف این باشد، بلکه امری است مافوق این.
حال برایتان مثالی عرض بکنم.
من نمیدانم این مطلب حقیقت است یا افسانه؛ میگویند اول باری که هواپیما پیدا شده بود شخصی به حکیمی از حکیمان قدیم ایران- که معلوم میشود آن سؤالکننده هم خودش یک آدم نیمهمطّلعی بوده و لهذا طرح قضیه را به صورت غلط کرده است- گفته بود: شما
فیلسوفان مدعی هستید که یک جسم ثقیل و سنگین لازمه طبیعتش به طور جبر این است که توجه به مرکز زمین دارد، و لهذا اگر ما سنگی را در بالا رها کنیم، به طرف مرکز زمین حرکت میکند؛ یک قطعه آهن را رها کنیم، به طرف مرکز زمین حرکت میکند. گفت بله. گفت: اخیراً یک صنعتی در اروپا پیدا شده است که این صنعت نظریه شما را باطل کرده است، معلوم میشود که جسم ثقیل هم میتواند آن بالا بایستد بدون اینکه به زمین سقوط کند (نظیر همان که در جلسه گذشته از ابوعلی سینا و ابوسعید ابوالخیر نقل کردم).
میگویند آن حکیم گفت چنین چیزی محال است و امکان ندارد. البته طرح این حرف به این صورت برای آن حکیم از اول غلط بوده، چون آن چیزی که آن حکیم گفته محال است الآن هم محال است، یعنی اگر ما یک جسم ثقیلی را رها کنیم بدون اینکه یک نیروی مقاومتی در مقابل نیروی ثقل وجود داشته باشد، محال است سقوط نکند. گفتیم در آن داستان بوعلی سینا و ابوسعید ابوالخیر نیز ابوسعید همین سؤال را مطرح کرد. میگویند در حمّام، او با یک قدرت به اصطلاح عرفانی خاص تشت مسی را به طرف بالا انداخت و تشت آنجا ایستاد. گفت: شما حکیمها که میگویید یک جسم ثقیل اگر بالا برود طبعاً باید بیفتد، این چرا نمیافتد؟ بوعلی گفت: ما حکیمها میگوییم بدون قاسر نمیایستد، یعنی بدون یک قوّه دیگری که بیاید اثر آن قوّه را خنثی کند، ولی الآن اراده یک عارف مانع سقوط اوست؛ الآن هم او میخواهد بیفتد پایین ولی فعلًا اراده یک مرد کامل مانع افتادن است.
حال، در مورد هواپیما معلوم است که اگر یک قوّه دیگری به نام قوّه بخار نباشد که هواپیما هیچوقت آن بالا نمیایستد. طرح مسأله به
این صورت غلط است. ولی این نشان میدهد که اگر صنعی و صنعتی در کار باشد، اگر تدبیری در کار باشد، آن تدبیر میتواند با ترکیب کردن نیروها عملی بر ضد عمل نیروی دیگری انجام بدهد. جسم مرغ هم در آسمان چنین چیزی است؛ یعنی اگر خداوند متعال نیروی پرواز کردن را و آن بالها و آن لوازمی که برای پرواز لازم است در وجود این حیوان قرار نداده بود، این حیوان هم اگر خودش را از پشتبام رها میکرد چون جسمِ سنگین است میافتاد پایین؛ ولی ببینید خداوند چه تدابیری در وجود این حیوان به کار برده است و چه نیروهای دیگری در این عالم خلق کرده است که اثر یک نیرو را خنثی میکند.
از اینجا شما بفهمید که در همه چیز عالم این جریان هست. ما اگر الآن میگوییم: منظومه شمسی داریم، خورشید مرکز است، زمین به دورش میچرخد و در هر 365 روز تقریباً یک دور به دور خورشید میچرخد، همچنین به دور خودش میچرخد، خیال میکنیم که اینها اموری است که باید باشد و خلاف اینها محال است. چنین چیزی نیست، سررشته همه اینها به دست خداوند است. اگر کسی نظر به مسبّبالاسباب داشته باشد (چون وقتی که به سببی نگاه میکند میبیند یک سببی دارد، باز آن سبب یک سبب دیگری دارد و آن سبب یک سبب دیگری و ...) فوراً میفهمد که نگهدارنده همه اسباب، یعنی آن قدرتی که تمام اسباب و وسائط و وسائل در اختیار اوست، ذات مقدس پروردگار است.
بشر اساساً پرواز در هوا و سیر بر روی آب را- که همین کار کشتی باشد- از همین موجودهایی که در عالم طبیعت وجود دارند الهام گرفت. وقتی که انسان مرغ را دید که در آسمان پرواز میکند،