بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 233

وارد شده است و یک ارزشهایی که دیگر اصلًا این حرفها در میان ما مطرح نیست. مصداق«قُلْ أَرَأَیتُمْ انْ أَصْبَحَ ماؤُکمْ غَوْراً فَمَنْ یأْتیکمْ بِماءٍ مَعینٍ» همینهاست. نام ماهها از قمری تبدیل میشود به شمسی؛ انسان اول خیال نمیکند که به دنبال خودش چه چیزهایی میآورد. ما که بچه بودیم، در منزل خود ما (من از هفت و هشت سالگی کاملًا یادم هست) اصلًا اینکه ماه رجب دارد میآید مشخص بود؛ میگفتند یک هفته به ماه رجب مانده، پنج روز مانده، سه روز مانده، امشب احتمالًا اول ماه رجب است، برویم برای استهلال؛ میرفتند برای استهلال، ماه را ببینند، شب اول ماه رجب است، اعمال ماه رجب را بجا بیاورند. در مسجد که جمع میشدند، همه صحبت آمدن ماه رجب بود. ماه مبارک رجب و ماه مبارک شعبان پیشدرآمدهای ماه مبارک رمضان هستند. من از بچگی همیشه این را میدیدم، مرحوم ابوی ما و مرحومه والده ما غیر از اول و آخر ماه رجب و غیر از ایامالبیض (یعنی سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم این ماه که اعمال بالخصوصی دارد و عمل معروفش به نام عمل «امّ داود» را ما آن زمان بچه بودیم بجا آورده بودیم، بعد بزرگ شدیم فراموش کردیم؛ به تبع آن جوّی که آن وقت وجود داشت، یعنی آب جاریای که در آن وقت بود، ولی وقتی که آبی رفت و مخفی شد، دیگر کیست که از نو آن را جاری کند) ایندو غیر از روز اول و روز آخر و سه روز وسط، حداقل پنجشنبه و جمعهها روزه بودند و بلکه مرحوم ابوی ما در بعضی از سالها دو ماه رجب و شعبان را پیوسته روزه میگرفتند و به ماه مبارک رمضان متصل میکردند، یعنی این سه ماه را یکسره روزه میگرفتند. اصلًا این ماه، ماه استغفار و توبه و عبادت است. حتی وارد شده است که اگر کسی نتواند روزه این ماه را بگیرد ذکری وارد شده


صفحه 234

یادی از حاجآقا رحیم ارباب و حاج میرزا علیآقا شیرازی

یادم است که در ماه مبارک رجب در سال 21- که تابستان بود و به اصفهان رفته بودیم- میرفتیم به درس آقای حاجآقا رحیم ارباب سلّمهاللَّه تعالی که از بزرگان هستند. من این ذکر را اول بار از این مرد شنیدم. میدیدم که خیلی کند صحبت میکند و اذکار را بالخصوص خیلی با تأ نّی و حضور قلب میگوید:سُبْحانَ الْالهِ الْجَلیلِ، سُبْحانَ مَنْ لاینْبَغِی التَّسْبیحُ الّا لَهُ، سُبْحانَ ذِیالْعِزَّةِ وَالْجَلالِ. میدیدم این مرد مرتب اینها را میگفت. چون پیرمرد بود و نمیتوانست روزه بگیرد، آن را با این جبران میکرد.

و باز یادم نمیرود که در همان سالها روز بیست و پنجم رجب بود (روز وفات حضرت موسی بن جعفر سلاماللَّه علیه)، ما در مدرسه نیماورد اصفهان بودیم، بعدازظهر بود، خوابیده بودیم، از خواب که بیدار شدیم یک وقت صدای مرحوم حاج میرزا علیآقا را شنیدم. ما در آن مدرسه غریبه بودیم، به عنوان تابستان رفته بودیم، ولی طلبههای آن مدرسه به مناسبت وفات از ایشان خواهش کرده بودند، آمده بود برای طلبهها موعظه میکرد و بعد هم ذکر مصیبت. حدیث دارد که در قیامت فریاد میکشند:«أینَ الرَّجَبیون» رجبیون کجا هستند؟ این مرد با همان آهنگی که داشت و با آن حال و روحی که داشت این تعبیر را به کار برد: آن وقتی که بگویند«أینَ الرَّجَبیون» و ما در پیشگاه پروردگار شرمسار


صفحه 235

باشیم، در ماه رجب هیچ چیزی نداشته باشیم و اصلًا جزء رجبیون شمرده نشویم، چه خواهیم کرد؟

غرض این است: این ماه، ماه استغفار و عبادت و روزه است و این سنتها در میان ما بکلی دارد فراموش میشود. ماه رجب میآید، بزرگهایمان [متوجه نمیشوند] تا چه رسد به بچهها. کمکم اگر به بچهها بگوییم ماههای قمری را از محرم تا ذیالحجه بشمار، نمیتوانند؛ اصلًا فراموش میکنند که یک چنین ماههایی هم وجود داشته است. ولی به هرحال تکلیف هرگز از ما ساقط نمیشود.


صفحه 236

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 237

[تفسیر سوره قلم]

تفسیر سوره قلم (1)

بسم اللَّه الرحمن الرحیم

ن وَ الْقَلَمِ وَ ما یسْطُرونَ.ما انْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّک بِمَجْنونٍ.وَ انَّ لَک لَاجْراً غَیرَ مَمْنونٍ.وَ انَّک لَعَلیخُلُقٍ عَظیمٍ.فَسَتُبْصِرُ وَ یبْصِرونَ.بِأَیکمُ الْمَفْتونُ.انَّ رَبَّک هُوَ اعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبیلِهِ وَ هُوَ اعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ.فَلا تُطِعِ الْمُکذِّبینَ.وَدّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیدْهِنونَ[1].

سوره مبارکه قلم است که از سور مکیه است یعنی از سوری است که در سالهای ابتدای بعثت در آن جریان درگیریهای شدید پیغمبر اکرم با مشرکین مکه نازل شده است. سران قریش مردم نسبتاً جهاندیده و ثروتمند و باهوشی بودند به طوری که از کعبه به عنوان یک بتخانه استفادههای اقتصادی از تمام عربستان میکردند؛ یعنی کعبه برای آنها تنها یک مرکز عبادت و پرستش نبود، همه چیزشان بود. اینها علیه

[1]. قلم/ 1- 9.


صفحه 238

معنی«ن»

این سوره با دفع همین اتهام شروع میشود، به این صورت که با یک سوگند شروع میشود و خود این سوگند با موضوع سوگند که به اصطلاح مُقْسَمٌ علیه است- یعنی مقسمٌ به با مقسمٌعلیه- تناسب خاصی دارد. اول میفرماید:«ن». مقصود از کلمه«ن» چیست؟ یک معنی مسلّمش همین است که یکی از حروف هجائیه است، مثلالمکه در اوایل سورههای دیگر است،یس،حمو امثال اینها؛ یعنی یکی از حروف هجائیه است. راجع به اینکه این حروف مقطّعه قرآن در ابتدای سور به چه منظوری آورده شده است، تا به حال چند بار بحث کردهایم از جمله همین اواخر در اوایل سورهحمعسق؛ آنها را


صفحه 239

دیگر تکرار نمیکنیم.

معنی دیگری که برایش ذکر کردهاند، گفتهاند«ن» به معنی دوات است، آن دواتی که قلم را در آن میزنند و مینویسند (محل مرکب). البته معنی دیگری هم دارد و آن «ماهی» است.

از این سه احتمال، آن احتمالی که اشکالی بر آن وارد نیست همان است که اینجا«ن» به عنوان یکی از حروف هجائیه و یکی از حروف مقطّعه در ابتدای سور واقع میشود. اینجا هم به همان جهت است و در اینجا تناسبش از جاهای دیگر اگر بیشتر نباشد کمتر نیست. در جاهای دیگر هم یک جهت بود که نظر مفسرین را جلب کرده بود و آن این بود که هر جا که این حروف مقطّعه آمده است بعد از آن ذکری از قرآن مجید آمده است، از وحیی که بر پیغمبر اکرم نازل شده است. اینجا هم مطلبی شبیه آن است که توضیح میدهیم.

اگر«ن» به معنی دوات باشد (و یا به معنی ماهی باشد، که این معنی هیچ تناسبی ندارد و قول ضعیفی است) معنایش این است: سوگند به آن شیئی که ابزار نویسندگی است. ولی به دلائلی- که گفتهاند اگر قسم میبود باید «نٍ» خوانده میشد نه «نون»- شاید بهتر این است که آن را قسم نگیریم، قسم از بعدش شروع میشود. «ن» همان حرف الفبا، همان حرفی که مبدأ همه سوادها و همه آموزشهاست؛ یعنی اگر این حروف الفبا وجود نمیداشت، به این معنا که اگر انسان قادر بر ایجاد این مقاطع نمیبود، اگر انسان مانند حیوانات [میبود] که فقط میتوانند صدا را یکسره بکشند، مثل گوسفند و اسب و الاغ، یا حداکثر یک چَهچَه یکنواخت بزنند مثل بلبل، اگر انسان اینچنین میبود سخن نبود و اگر سخن نبود نوشتن نبود و اگر سخن و نوشتن نبود تمدن و فرهنگ


صفحه 240

معنی قَسم

«وَالْقَلَمِ وَ ما یسْطُرونَ» سوگند به قلم و سوگند به آنچه نویسندگان مینویسند. مکرر این مطلب را در اوایل سوری که قسم بوده است گفتهایم و بعد هم باز خواهد آمد [که] انسان به نام خدا یا به نام اولیاء خدا قسم میخورد؛ وقتی شما میگویید «به خدا» کأ نّه میگویید به احترام حق سوگند، یعنی من احترام حق را گرو صدق سخن خود قرار میدهم. در قسم، انسان ابراز احترام میکند به آن شیئی که [به آن] قسم میخورد. حال گاهی انسان (که این دربیانات دیگر هم هست) قسمی میخورد، احترام آنچه که به آن قسم میخورد محرز است ولی تمام عنایتش این است که آن مطلب را ثابت کند؛ مثل اینکه شما با رفیقتان صحبت میکنید، میگویید به خدا قسم که من فلان حرف را نزدم یا فلان حرف را در فلان جا گفتم. ولی گاهی انسان قسم میخورد، عنایتش به چیز دیگر است یا لااقل به آن هم عنایت هست؛ قسم میخورد، میخواهد به طرف بفهماند که من به این شیئی که به آن قسم میخورم احترام میگزارم. میبینید در جایی که کسی چندان انتظار