بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 236

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 237

[تفسیر سوره قلم]

تفسیر سوره قلم (1)

بسم اللَّه الرحمن الرحیم

ن وَ الْقَلَمِ وَ ما یسْطُرونَ.ما انْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّک بِمَجْنونٍ.وَ انَّ لَک لَاجْراً غَیرَ مَمْنونٍ.وَ انَّک لَعَلیخُلُقٍ عَظیمٍ.فَسَتُبْصِرُ وَ یبْصِرونَ.بِأَیکمُ الْمَفْتونُ.انَّ رَبَّک هُوَ اعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبیلِهِ وَ هُوَ اعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ.فَلا تُطِعِ الْمُکذِّبینَ.وَدّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیدْهِنونَ[1].

سوره مبارکه قلم است که از سور مکیه است یعنی از سوری است که در سالهای ابتدای بعثت در آن جریان درگیریهای شدید پیغمبر اکرم با مشرکین مکه نازل شده است. سران قریش مردم نسبتاً جهاندیده و ثروتمند و باهوشی بودند به طوری که از کعبه به عنوان یک بتخانه استفادههای اقتصادی از تمام عربستان میکردند؛ یعنی کعبه برای آنها تنها یک مرکز عبادت و پرستش نبود، همه چیزشان بود. اینها علیه

[1]. قلم/ 1- 9.


صفحه 238

معنی«ن»

این سوره با دفع همین اتهام شروع میشود، به این صورت که با یک سوگند شروع میشود و خود این سوگند با موضوع سوگند که به اصطلاح مُقْسَمٌ علیه است- یعنی مقسمٌ به با مقسمٌعلیه- تناسب خاصی دارد. اول میفرماید:«ن». مقصود از کلمه«ن» چیست؟ یک معنی مسلّمش همین است که یکی از حروف هجائیه است، مثلالمکه در اوایل سورههای دیگر است،یس،حمو امثال اینها؛ یعنی یکی از حروف هجائیه است. راجع به اینکه این حروف مقطّعه قرآن در ابتدای سور به چه منظوری آورده شده است، تا به حال چند بار بحث کردهایم از جمله همین اواخر در اوایل سورهحمعسق؛ آنها را


صفحه 239

دیگر تکرار نمیکنیم.

معنی دیگری که برایش ذکر کردهاند، گفتهاند«ن» به معنی دوات است، آن دواتی که قلم را در آن میزنند و مینویسند (محل مرکب). البته معنی دیگری هم دارد و آن «ماهی» است.

از این سه احتمال، آن احتمالی که اشکالی بر آن وارد نیست همان است که اینجا«ن» به عنوان یکی از حروف هجائیه و یکی از حروف مقطّعه در ابتدای سور واقع میشود. اینجا هم به همان جهت است و در اینجا تناسبش از جاهای دیگر اگر بیشتر نباشد کمتر نیست. در جاهای دیگر هم یک جهت بود که نظر مفسرین را جلب کرده بود و آن این بود که هر جا که این حروف مقطّعه آمده است بعد از آن ذکری از قرآن مجید آمده است، از وحیی که بر پیغمبر اکرم نازل شده است. اینجا هم مطلبی شبیه آن است که توضیح میدهیم.

اگر«ن» به معنی دوات باشد (و یا به معنی ماهی باشد، که این معنی هیچ تناسبی ندارد و قول ضعیفی است) معنایش این است: سوگند به آن شیئی که ابزار نویسندگی است. ولی به دلائلی- که گفتهاند اگر قسم میبود باید «نٍ» خوانده میشد نه «نون»- شاید بهتر این است که آن را قسم نگیریم، قسم از بعدش شروع میشود. «ن» همان حرف الفبا، همان حرفی که مبدأ همه سوادها و همه آموزشهاست؛ یعنی اگر این حروف الفبا وجود نمیداشت، به این معنا که اگر انسان قادر بر ایجاد این مقاطع نمیبود، اگر انسان مانند حیوانات [میبود] که فقط میتوانند صدا را یکسره بکشند، مثل گوسفند و اسب و الاغ، یا حداکثر یک چَهچَه یکنواخت بزنند مثل بلبل، اگر انسان اینچنین میبود سخن نبود و اگر سخن نبود نوشتن نبود و اگر سخن و نوشتن نبود تمدن و فرهنگ


صفحه 240

معنی قَسم

«وَالْقَلَمِ وَ ما یسْطُرونَ» سوگند به قلم و سوگند به آنچه نویسندگان مینویسند. مکرر این مطلب را در اوایل سوری که قسم بوده است گفتهایم و بعد هم باز خواهد آمد [که] انسان به نام خدا یا به نام اولیاء خدا قسم میخورد؛ وقتی شما میگویید «به خدا» کأ نّه میگویید به احترام حق سوگند، یعنی من احترام حق را گرو صدق سخن خود قرار میدهم. در قسم، انسان ابراز احترام میکند به آن شیئی که [به آن] قسم میخورد. حال گاهی انسان (که این دربیانات دیگر هم هست) قسمی میخورد، احترام آنچه که به آن قسم میخورد محرز است ولی تمام عنایتش این است که آن مطلب را ثابت کند؛ مثل اینکه شما با رفیقتان صحبت میکنید، میگویید به خدا قسم که من فلان حرف را نزدم یا فلان حرف را در فلان جا گفتم. ولی گاهی انسان قسم میخورد، عنایتش به چیز دیگر است یا لااقل به آن هم عنایت هست؛ قسم میخورد، میخواهد به طرف بفهماند که من به این شیئی که به آن قسم میخورم احترام میگزارم. میبینید در جایی که کسی چندان انتظار


صفحه 241

ندارد، وقتی که شخصی به جان دوستش قسم میخورد، آن دوستش به خودش میبالد که ببینید فلانی برای من اینقدر اهمیت قائل است که به جان من قسم میخورد، این علامت این است که برای من اهمیت قائل است.

قرآن کریم برای اینکه مردم را به آیات و مخلوقات توجه بدهد، به انواعی از مخلوقات قسم میخورد، از جمادات گرفته تا نباتات و حیوانات و تا انسان و انسان کامل. حال در اینجا خدای متعال به یک شئ خاصی سوگند یاد کرده است، یعنی به چیزی ابراز احترام کرده است که قدر مسلّم این است که مردم عرب و غیرعرب احترام آن را به هیچ وجه نمیدانستهاند؛ بشرِ امروز است که شاید میتواند ارزش این کار را آن طور که باید درک کند. به احترام قلم سوگند و به احترام نوشتهها سوگند؛ به قلم سوگند و به نوشته سوگند. اگر «ما» یما یسْطُرونرا «ما» ی مصدریه بگیریم (و بیشتر اینطور گرفتهاند) اینجور میشود: به قلم سوگند و به نوشتن سوگند. این شاید بهتر است، چون خود فن و استعداد نوشتن را میگوید، یعنی بفهمید که قلم و استعداد نوشتن و قدرت نوشتن چه نعمت بزرگی است! و اگر «ما» را «ما» ی موصوله بگیریم اینطور میشود: به قلم سوگند و به نوشتهها سوگند.

پس قبل از اینکه مُقْسَمٌعلیه را ذکر کنیم، از اینجا که قرآن کریم به قلم و نوشتن سوگند یاد میکند میتوانیم روح تعلیمات اسلامی و قرآنی را دریابیم که روح این تعلیمات علم است و دانستن و فهم و آن چیزی که دنیای امروز به آن «فرهنگ» میگوید. اصلًا اسلام و قرآن دین علم و فرهنگ است. به همین دلیل است که قرآن در جاهای دیگر هم همین مطلب یا آن رکن دیگرش را که استعداد سخنگفتن


صفحه 242

خواندن، اولین کلمه قرآن

از همه روشنتر این است که اولین آیاتی که بر پیغمبر اکرم نازل میشود آیات اول سوره مبارکه«إقرأ» است. تقریباً در اینکه آیات اول سوره مبارکه«اقرأ» اولین آیات است شبههای نیست:

اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّک الَّذی خَلَقَ.خَلَقَ الْانْسانَ مِنْ عَلَقٍ.اقْرَأْ وَ رَبُّک الْاکرَمُ.الَّذی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ.عَلَّمَ الْانْسانَ ما لَمْ یعْلَمْ[1].

این، آغاز قرآن و آغاز وحی است، دیباچه وحی است. اولین خطاب به پیغمبر اکرم این است که «بخوان».اقْرَأْیعنی بخوان، و اساساً قرائت به معنی خواندن یک متن است، یعنی تا یک شئ حالت اولیهاش حالت مکتوب نباشد به آن قرائت نمیگویند؛ پس حرفزدن قرائت نیست، ولی اگر یک متن محفوظ را بخوانند، چه از رو و چه از بر، این را قرائت میگویند. مثلًا میگویند این کتاب را قرائت کن، حال یا از بر و یا از رو. به هر حال یک متن تدوینشده تنظیم شده قبلی را خواندن، چه از رو و چه از بر، آن را قرائت میگویند؛ والّا مطلق حرف زدن را قرائت نمیگویند. یک سخنران که دارد از پیش خودش سخن انشاء میکند، نمیگویند دارد قرائت میکند.

به پیغمبر اکرم میفرماید:«اقرأ» بخوان، که در آن حدیث معروف آمده است که فرمود:«ما ا نَا بِقارِی» من که

[1]. علق/ 1- 5.


صفحه 243

نمیتوانم بخوانم. دوباره آن فرشته به او گفت:«اقْرَأْ».

فرمود در بار سوم در قلبم چیزهایی را نقششده دیدم که از آنجا دارم میخوانم، که این در واقع همان اتصال قلب مبارک پیغمبر اکرم است به الواح عالیه آسمانی، چون از روی آنها دارد میگیرد، و لهذا به آنها کتاب و لوح محفوظ گفته شده است.

نزدیکترین تعبیری که ما در محسوسات داریم، همین تعبیر قرائت و کتاب است.

پس اولین کلمهای که قرآن با آن شروع میشود کلمه خواندن است.

«اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّک الَّذی خَلَقَ.خَلَقَ الْانْسانَ مِنْ عَلَقٍ» بخوان به نام پروردگار آفرینندهات، انسان را از علق (خون بسته یا حیوان زالوشکل) آفرید. دومرتبه کلمه«اقْرَأْ» تکرار میشود و میفرماید:«اقْرَأْ وَ رَبُّک الْاکرَمُ» بخوان و پروردگار تو کریمترین است. نمیفرماید: وَ رَبُّک الْکریم. اینجا وقتی میخواهد لطف و عنایت پروردگار را بر بشر ذکر کند به صورت اکرمیت ذکر میکند که افعل التفضیل است.

«الَّذی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ»نوشتن، منشأ تمدن معنوی و صنعتی بشر

تمام ذخایر معنوی و فنّی یعنی تمدن معنوی و تمدن صنعتی که بشر دارد، محصول تدریجی قرنها و هزارها سال تاریخ است که دوره به دوره به دست بشر رسیده و منتقل شده تا به این حد رسیده است. اگر آثار هر دورهای به وسیله تعلیم و تعلّم(عَلَّمَ الْانْسانَ ما لَمْ یعْلَمْ) و به وسیله نوشتن از نسلی به نسل دیگر منتقل نمیشد، اگر نوشتن نمیبود و فقط تعلیم و تعلّم میبود، از این آثاری که امروز هست یک صدهزارم هم