است؛ یعنی به طور پنهان و ناآشکار میگیریم.وَ یمْکرونَ وَ یمْکرُ اللَّه[1]، وَ مَکروا وَ مَکرَ اللَّه[2]. در همین جا هم کلمه «کید» دارد:«وَ امْلی لَهُمْ انَّ کیدی مَتینٌ»سخن حضرت زینب به یزید
چون فردا روز ولادت حضرت سیدالشهداء سلاماللَّه علیه است این جمله یادم افتاد.
این مطلب عیناً همان مطلبی است که حضرت زینب سلاماللَّه علیها در مجلس یزید به او میگوید.
در حالی که آن مرد باد به دماغ خودش انداخته بود و این موفقیتهای ظاهری او را سرمست کرده بود و تدریجاً آن خیال برایش پیدا شده بود و این شکست ظاهری امام حسین را یک نوع عنایت خدا به خودش تلقی میکرد (اگر به عقیده او خدایی وجود داشته باشد)، حضرت زینب به او فرمود: تو حالا چون ما را به این وضع میبینی باد به دماغت انداختهای و سینهات را سپر کردهای؛ تو خیال کردهای این یک لطف و عنایتی است از خدا به تو و یک خواری است از خدا برای ما؟ مگر آیه قرآن را فراموش کردهای یزید؟«وَ لا یحْسَبَنَّ الَّذینَ کفَروا أَ نَّما نُمْلی لَهُمْ خَیرٌ لِانْفُسِهِمْ إنَّما نُمْلی لَهُمْ لِیزْدادوا إثْماً» کافران خیال نکنند که اگر ما به آنها مهلت دادهایم این خیر آنها و نعمت است، این یک نقمتی است در پوشش نعمت. اینطور نعمتها، نعمتها به کسانی است که حتی استحقاق اینکه جلوی گناه بیشترشان هم گرفته شود ندارند. مهلت
[1]. انفال/ 30.
[2]. آلعمران/ 54.
میدهیم که هر چه بیشتر گناه کنند و بیشتر معذب باشند و تو از آن گروه مردم هستی.«وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهینٌ» و برای آنها عذابی است که آنها را سخت خوار خواهد کرد؛ عذاب خوارکننده و ذلیلکننده.
امشب و فردا تعلق دارد به حضرت سیدالشهداء سلاماللَّه علیه؛ سوم شعبان و ولادت آن بزرگوار است. اهل ایمان به چنین ولادتی خوشحال و مسرور میشوند، چون میدانیم که- گذشته از هر امر دیگر- پیغمبر اکرم با این ولادت فوقالعاده خوشحال و مسرور شد.شَیعَتُنا مِنّا، خُلِقوا مِنْ فاضِلِ طینَتِنا، یحْزَنونَ لِحُزْنِنا وَ یفْرَحونَ لِفَرَحِنا. خلاصهاش این است که شیعیان ما در حزن ما محزون و در سرور ما خوشحال و مسرور هستند. بنابراین روزی است که امیرالمؤمنین علی علیه السلام و صدّیقه طاهره سلاماللَّه علیها همه در مثل چنین روزی خوشحال و مسرورند. ما شیعیان که ادعای تشیع میکنیم، در این اعیاد بیش از اینها [باید اظهار سرور کنیم] اگرچه شیعیان در ولادت حضرت سیدالشهداء به نسبت اعیاد دیگر- نه به نسبت شایستگی وقت و زمان- بیشتر اظهار سرور و شادمانی میکنند. ولی بیش از اینها لازم است که علائم و آثار و نشانههای این شادمانی در چهره همه ما پیدا باشد و در زندگی ما این علائم و نشانهها ظاهر و بارز باشد.
در آن حدیث فرمود:«انَّ لِلْحُسَینِ مَحَبَّةً مَکنونَةً فی قُلوبِ الْمُؤْمِنینَ» یک محبت پوشیدهای [نسبت به حسین علیه السلام در دلهای مؤمنین هست] (مکنون یعنی در آن سرّ ضمیر، در آن ضمیر باطن و ناآشکار)؛ در آن ضمیر ناآشکار هر مؤمنی محبت حسین بن علی علیه السلام هست. البته در ضمیر ناآشکار و آشکار هر مؤمنی محبت پیغمبر خدا هم هست و باید
اطلاع یافتن پیامبر صلی الله علیه و آله از آینده فرزندان خود
روزی پیغمبر اکرم به خانه علی علیه السلام و فاطمه سلاماللَّه علیها آمدند. در آن وقت امام حسن و امام حسین دو طفل کوچک بودند. قدر مسلّم این است که امام حسین از هفت یا هشت سال کوچکتر بوده است زیرا در وفات پیغمبر ایشان در این سن بودهاند. حضرت رسول در آن روز مدتی نشستند و جلسه خیلی خوب و خوشی بود و غذایی تناول فرمودند و خیلی مسرور و خوشحال بودند و همه چنین بودند. بعد رفتند در کنار آن اتاق، ایستادند به نماز خواندن و مقداری نماز خواندند. بعد از نماز حالت دگرگونی برای ایشان پیدا شد که بعد شروع کردند به گریه کردن و گریه زیادی کردند. این امر قهراً سبب بهت و تعجب همه شد که چه شد، جلسهای که اینهمه توأم با سرور و خوشحالی بود، پیغمبر اکرم بعد از نماز یکمرتبه به گریه افتادند، علت قضیه چیست؟
ظاهراً ناقل حضرت امیر هستند. تعبیر عجیبی است. آنطور که یادم میآید فرمود: هیچکدام از ما به خود جرأت نداد که از
پیغمبر اکرم علت گریه را سؤال کند.فهمیدیم یک امر تازهای است، پیغمبر است و خبر از آسمان و وحی و اینگونه مسائل. روایت میگوید یک وقت امام حسین، همین طفل کوچک، از جا حرکت کرد (تدبیر و کار را ببینید)، رفت مقابل جدش که نشسته بود، اول دو پای کوچکش را یکی روی این زانوی جدش و یکی روی آن زانوی دیگر گذاشت (نه اینکه همینطور که نشسته است سؤال کند) بعد سر جدش را محکم به سینهاش گرفت و چسباند. (چون پاهایش را روی زانوی جدش گذاشته بود سر جدش را زیر چانه خودش چسباند و محکم گرفت.) سر پیغمبر به سینه امام حسین محکم چسبیده بود.
میدانید در این حال، وقتی که بدنها با یکدیگر تماس میگیرد، یک بچه کوچک، طفل بسیار بسیار عزیز پیغمبر و آن علائقی که پیغمبر دارد، چگونه آن محبتهای پیامبر به جوش میآید. دستهایش را هم به سر پیامبر قلاب کرد و چسباند. همین که خوب پیامبر را محکم در بغل گرفت و مطمئن شد که تمام عواطف او را به جوش آورده است، یکمرتبه گفت:«یا جَدّاه!ما یبْکیک» پدر جانم چرا گریه میکنی؟
علتش را به ما بگو.
آنگاه پیغمبر اکرم شرح داد، فرمود: جبرائیل بر من نازل شد و در این حال آینده فرزندان مرا برای من شرح داد و از آن جمله اینکه بر حسین من چه خواهد گذشت و در کجا دفن خواهد شد و بعد قبرش چگونه مطاف زوّار خواهد بود! آنگاه سؤال و جوابهایی در این زمینهها رد و بدل میشود.
اینها نشانههای زیادی است از محبت پیغمبر اکرم نسبت به حسین بن علی علیه السلام؛ لهذا فرمود:«حُسَینٌ مِنّی وَ أَ نَا مِنْ حُسَینٍ، احَبَّ اللَّهُ مَنْ احَبَّ حُسَیناً» حسین از من است و من از حسینم؛ خدا دوست میدارد هر
کسی را که حسین من را دوست بدارد.
وَ صلّی اللَّه علی محمد و اله الطاهرین باسمک العظیم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاکرم یا اللَّه.
پروردگارا دلهای ما را به نور ایمان منوّر بگردان، نیتهای ما را خالص بفرما، توفیق عمل صالح به همه ما کرامت بفرما.
خدایا دلهای ما را کانون محبت خودت، محبت پیغمبرت، محبت اولاد و اهلبیت پیغمبرت قرار بده، ما را از تابعان و مُوالیان واقعی آنها قرار بده.
خدایا به ما توفیق دوری از معصیت عنایت بفرما، اموات همه ما را مشمول عنایت و مغفرت خودت قرار بده.
تفسیر سوره قلم (5)
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم
أَمْ تَسْئَلُهُمْ اجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلونَ.أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَیبُ فَهُمْ یکتُبونَ.فَاصْبِرْ لِحُکمِ رَبِّک وَ لا تَکنْ کصاحِبِ الْحوتِ اذْ نادیوَ هُوَ مَکظومٌ.لَوْ لا أَنْ تَدارَکهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَراءِ وَ هُوَ مَذْمومٌ.فَاجْتَبیهُ رَبُّهُ فَجَعَلَهُ مِنَ الصّالِحینَ.وَ إنْ یکادُ الَّذینَ کفَروا لَیزْلِقونَک بِأَبْصارِهِمْ لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ وَ یقولونَ إنَّهُ لَمَجْنونٌ.وَ ما هُوَ الّا ذِکرٌ لِلْعالَمینَ[1].
دنباله آیاتی است که تقریباً از ده آیه پیش- ولی آیات کوتاه کوتاه- شروع شده است، درباره مردمی که این دعوت الهی را تکذیب میکنند
[1]. قلم/ 46 تا آخر.
و بعد قرآن ریشه این روحیه تکذیب آنها را بیان فرمود و آن این بود:«أَنْ کانَ ذا مالٍ وَ بَنینَ» که خلاصهاش اینکه متنعمبودن به نعمتهای الهی کار آنها را به اینجا کشانده است. بعد داستانی را نقل فرمود:انّا بَلَوْنا هُمْ کما بَلَوْنا اصْحابَ الْجَنَّةِ.مستی نعمت
ضمناً بار دیگر به یک جمله غرورآمیز [اشاره میکند] که افرادی که دچار غرور نعمت میشوند و به تعبیر امیرالمؤمنین درنهجالبلاغه[دچار مستی نعمت میشوند چنین سخنی میگویند. علی علیه السلام]
میفرماید:«فَاتَّقوا سَکراتِ النِّعْمَةِ وَ احْذَروا بَوائِقَ النِّقْمَةِ»[1]از مستیهای نعمت بترسید. تنها شراب نیست که مستکننده است، خیلی چیزهای دیگر هم مستکننده است، با این تفاوت که مستکنندگی شراب جنبه جسمانی دارد یعنی تأثیری روی بدن و اعصاب میگذارد و لهذا در همه افراد یکسان اثر میگذارد ولی یک چیزهای دیگری است که روی جسم اثر نمیگذارد، مستقیم روی روح انسان اثر میگذارد و قهراً بستگی به روحها پیدا میکند؛ روحهای ضعیف بسا هست با ذرهای از این امور از خود بیخود میشوند، گویی عقل از سر اینها میپرد، چرا؟ برای اینکه من دارم، من ماهی اینقدر درآمد دارم، من فلان چیز را دارم. همین دارمها مستی و سکر میآورد. این است که حضرت میفرماید بترسید از مستی نعمتها که نعمتهای الهی شما را مست نکند؛ و کمتر کسی است که نعمت او را مست نکند، یعنی عقلش باز سر جای خودش باقی باشد و آن حالت بیهوشی در او پیدا نشود. این مستیها و غرورها برای مردم پیدا میشود. یکی از غرورها این است- قبلًا اشاره کردیم- که روآوردن نعمتها به خود را دلیل یک نوع شایستگی معنوی و یک شایستگی ذاتی میشمارند که اگر شما میبینید ما اینها را داریم، لیاقتش را داریم که داریم، آدمی که لیاقت نعمت خدا را در دنیا دارد، همان هم لیاقت نعمت خدا را در آخرت دارد، و آن که در این دنیا لیاقت نعمت خدا را نداشته است در آخرت هم نخواهد داشت. آنگاه میگفتند ما نمیدانیم دنیای دیگری هست یا نه ای مسلمانها! ولی یقین بدانید اگر دنیای دیگری هم باشد باز
[1]. نهجالبلاغه فیض الاسلام، خطبه 151.