بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 317

تفسیر سوره قلم (5)

اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم

أَمْ تَسْئَلُهُمْ اجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلونَ.أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَیبُ فَهُمْ یکتُبونَ.فَاصْبِرْ لِحُکمِ رَبِّک وَ لا تَکنْ کصاحِبِ الْحوتِ اذْ نادیوَ هُوَ مَکظومٌ.لَوْ لا أَنْ تَدارَکهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَراءِ وَ هُوَ مَذْمومٌ.فَاجْتَبیهُ رَبُّهُ فَجَعَلَهُ مِنَ الصّالِحینَ.وَ إنْ یکادُ الَّذینَ کفَروا لَیزْلِقونَک بِأَبْصارِهِمْ لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ وَ یقولونَ إنَّهُ لَمَجْنونٌ.وَ ما هُوَ الّا ذِکرٌ لِلْعالَمینَ[1].

دنباله آیاتی است که تقریباً از ده آیه پیش- ولی آیات کوتاه کوتاه- شروع شده است، درباره مردمی که این دعوت الهی را تکذیب میکنند

[1]. قلم/ 46 تا آخر.


صفحه 318

و بعد قرآن ریشه این روحیه تکذیب آنها را بیان فرمود و آن این بود:«أَنْ کانَ ذا مالٍ وَ بَنینَ» که خلاصهاش اینکه متنعمبودن به نعمتهای الهی کار آنها را به اینجا کشانده است. بعد داستانی را نقل فرمود:انّا بَلَوْنا هُمْ کما بَلَوْنا اصْحابَ الْجَنَّةِ.مستی نعمت

ضمناً بار دیگر به یک جمله غرورآمیز [اشاره میکند] که افرادی که دچار غرور نعمت میشوند و به تعبیر امیرالمؤمنین درنهجالبلاغه[دچار مستی نعمت میشوند چنین سخنی میگویند. علی علیه السلام]


صفحه 319

میفرماید:«فَاتَّقوا سَکراتِ النِّعْمَةِ وَ احْذَروا بَوائِقَ النِّقْمَةِ»[1]از مستیهای نعمت بترسید. تنها شراب نیست که مستکننده است، خیلی چیزهای دیگر هم مستکننده است، با این تفاوت که مستکنندگی شراب جنبه جسمانی دارد یعنی تأثیری روی بدن و اعصاب میگذارد و لهذا در همه افراد یکسان اثر میگذارد ولی یک چیزهای دیگری است که روی جسم اثر نمیگذارد، مستقیم روی روح انسان اثر میگذارد و قهراً بستگی به روحها پیدا میکند؛ روحهای ضعیف بسا هست با ذرهای از این امور از خود بیخود میشوند، گویی عقل از سر اینها میپرد، چرا؟ برای اینکه من دارم، من ماهی اینقدر درآمد دارم، من فلان چیز را دارم. همین دارمها مستی و سکر میآورد. این است که حضرت میفرماید بترسید از مستی نعمتها که نعمتهای الهی شما را مست نکند؛ و کمتر کسی است که نعمت او را مست نکند، یعنی عقلش باز سر جای خودش باقی باشد و آن حالت بیهوشی در او پیدا نشود. این مستیها و غرورها برای مردم پیدا میشود. یکی از غرورها این است- قبلًا اشاره کردیم- که روآوردن نعمتها به خود را دلیل یک نوع شایستگی معنوی و یک شایستگی ذاتی میشمارند که اگر شما میبینید ما اینها را داریم، لیاقتش را داریم که داریم، آدمی که لیاقت نعمت خدا را در دنیا دارد، همان هم لیاقت نعمت خدا را در آخرت دارد، و آن که در این دنیا لیاقت نعمت خدا را نداشته است در آخرت هم نخواهد داشت. آنگاه میگفتند ما نمیدانیم دنیای دیگری هست یا نه ای مسلمانها! ولی یقین بدانید اگر دنیای دیگری هم باشد باز

[1]. نهجالبلاغه فیض الاسلام، خطبه 151.


صفحه 320

تحلیل قرآن

قرآن این مسأله را تحلیل میکند:«افَنَجْعَلُ الْمُسْلِمینَ کالْمُجْرِمینَ» چه میگویند اینها؟ روی چه منطق و حسابی این سخن را میگویند؟ آیا کوچکترین منطقی در کار است؟ آیا عقل چنین حکم میکند؟ پس عقلتان کجا رفت؟ آیا در شرعی و در نقلی و در یک کتاب آسمانی چنین مطلبی آمده است(امْ لَکمْ کتابٌ فیهِ تَدْرُسونَ)؟ آیا به طور خصوصی از خداوند برای خودشان پیمانی گرفتهاند و یک استثنایی در کار است؟ یا نه، اعتمادشان به این شرکاست؟ برای خدا شریکها قائل شدند و برای آن شریکها یک قدرتی قائلاند و آنها هستند که حسابها را به نفع اینها بهم میریزند؟ یا مطلب چیز دیگری است و آن این است که این حرف را بهانه کردهاند، یعنی از نظر خودشان هم این یک فکر جدی نیست، تظاهر به این حرف میکنند برای اینکه از آن باج و خراجی که باید بپردازند معاف شوند؛ یعنی مسأله حتی این نیست که واقعاً به اینها غرور دست داده باشد و فکری برایشان پیدا شده باشد؛ فقط یک حرفی است که به زبان میآورند برای اینکه خودشان را از یک باج و خراجی که باید بپردازند معاف کنند، که این هم نیست، زیرا مگر ما اجر و مزدی خواستهایم؟ مگر یک تاوانی در اینجا خواستهایم که چون بر دوششان سنگینی میکند یک چنین حرفی را به زبان میآورند؟«امْ تَسْئَلُهُمْ اجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلونَ» آیا این حرف را میگویند تا بهانهای در دست بگیرند برای آنکه خودشان را از یک غرامت سنگین رها کنند، که تو اجر و مزدی برای رسالت میخواهی، غرامتی از آنها میخواهی؟


صفحه 321

هیچکدام از اینها نیست. (البته اینهایی که قرآن میگوید، به صورت انکار میگوید و استفهامهای انکاری است؛ یعنی هیچکدام از اینها که وجود ندارد. استفهام انکاری یعنی مطلبی را که قطعاً اینچنین نیست پرسیدن، و گاهی صورت تعجب و استهزاء به خودش میگیرد.) یا شاید مطلب دیگری است و آن این است که سرنوشت به دست اینهاست، قلم به دست خودشان است [تا] هر طور که بخواهند سرنوشتها را معین کنند؟ و کسی که قلم به دست اوست او مسلط بر غیب عالم است و قضا و قدر در اختیار اوست:«امْ عِنْدَهُمُ الْغَیبُ» یا غیب عالم، آنجا که قضا و قدرها و سرنوشتها تعیین میشود آن غیب و سرنوشت دراختیار اینهاست«فَهُمْ یکتُبونَ» اینها هستند که سرنوشتها را مینویسند؟

تمام اینها یک سلسله استفهامهاست که خیر، هیچکدام از اینها نیست. پس چیست؟ همان که«انْ کانَ ذا مالٍ وَ بَنینَ» جز غرور چیز دیگری نیست. غرور است که این فکرها و خیالات را برای اینها [به وجود آورده،] همین خیال که اگر هم دنیای دیگری باشد باز ما از مسلمین بهتر هستیم و لااقل مانند آنها هستیم.

حال که اینها دچار چنین غروری هستند خدای متعال با اینها چگونه رفتار خواهد کرد؟ در آیات پیش خواندیم که فرمود:فَذَرْنی وَ مَنْ یکذِّبُ بِهذَا الْحَدیثِ سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیثُ لایعْلَمونَ. اینجا آن مطلبی بیان میشود که گفتیم گاهی در قرآن با کلمه «استدراج» بیان شده است و گاهی با کلمه «مکر». گاهی هست که خداوند با بندگان خود مکر میکند، یعنی وقتی بندهای با خدا مکر


صفحه 322

میکند خدا هم با او مکر میکند(وَ مَکروا وَ مَکرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیرُ الْماکرینَ)[1].

معنی مکر خدا

مکر در مورد خداوند چه معنی دارد؟ مکر خدا آن وقتی است که کار خدا، یعنی سنت الهی، آن شکل پوشیده خود را پیدا میکند. اینکه «مکر» گفته میشود به اعتبار این است که وقتی ما این افعال را به خدا نسبت میدهیم از نظر شکل کار است نه از نظر روح کار. یک انسان که با انسان دیگر مکر میکند، معنایش این است که طوری با او رفتار میکند که او راز و رمز کار این را نمیفهمد و نمیداند. البته همه مکرها در مورد انسانها بد نیست؛ مکر یک انسان نسبت به انسان دیگر ممکن است بر اساس سوءنیت باشد و ممکن است بر اساس حسن نیت باشد در جایی که انسان با یک مکار مکر میکند. لازمه ایمان این نیست که انسان سیاست و روشی را که در مقابل دیگران پیش میگیرد صددرصد آشکار کند و به اصطلاح امروز دست خودش را رو کند تا طرف بخواند و بعد بر ضدش رفتار کند. این که حماقت است. منتها فرق میان مکر خوب و مکر بد- که مکر خوب را «تدبیر» میگوییم- در نیت نهایی است که آدمی که مکرش بد است، بر اساس یک سوءنیت یک کار پوشیده را انجام میدهد، ولی آن کسی که نیت خیر دارد، بر اساس یک حسن نیت کار پوشیدهای را انجام میدهد. مقصود از «کار پوشیده» این است که کاری که انجام میدهد راز و سرّ این کار برطرف روشن نیست، طرف نمیتواند دست او را بخواند که کار او برای چیست، و بسا هست

[1]. آلعمران/ 54.


صفحه 323

در مورد او اشتباه میکند.

حال، رفتار خداوند با بندگان دو جور است: گاهی راز مطلب خیلی آشکار است، یعنی یک رابطه علت و معلولی واضح و آشکاری هست که انسان زود میتواند راز مطلب را بفهمد. گاهی قضیه برعکس میشود، یعنی جریان کار عالم با انسان طوری رفتار و عمل میکند که راز مطلب بر انسان پوشیده است و انسان ضد آنچه که هست خیال میکند.

مثلًا، اگر فرض کنیم که انسان معصیتی را انجام بدهد و بلافاصله یا با فاصله کم نتیجه بد آن معصیت را ببیند، این یک کار آشکار است، یعنی عکسالعمل دارد ولی عکسالعمل آشکار. یا کار خیری انجام بدهد و اثر کار خیر خودش را خیلی واضح در عمل مشاهده کند؛ این یک کار آشکار است. اینکه انسان کار بد بکند و خود اثر کار بد خود را احساس کند، خودش یک نعمتی است برای انسان. ولی یک وقت انسان میرسد به آنجا که استحقاق این مقدار لطف را هم ندارد که خداوند با چشاندن اثر گناه او، او را بیدار کند و به او بفهماند. این [چشاندن] خودش یک نعمت و لطفی است از پروردگار. گاهی این لطف از او گرفته میشود؛ کار بد میکند، میبیند برعکس بجای اینکه یک اثر بد ببیند اثرهای خوب میبیند، یعنی نعمتها بیشتر بر او میبارد، باب نعمت بیشتر به روی او باز میشود، هیچ اثر بد ظاهری نمیبیند. آیا این از باب این است که کار بد اثر بد ندارد؟ نه، اثر بد دارد، ولی به دلیل اینکه او چنین شایستگی نداشته است، کار بد میکند، باب نعمت بیشتر به روی او باز میشود؛ بدتر میکند و باز باب نعمت بیشتر به رویش باز میشود. میرسد به آنجا که دیگر پیمانهاش پر میشود، یک وقتی به


صفحه 324

سراغ او میآیند که دیگر هیچ فایدهای ندارد.

این است که در یک تعبیر به آن گفته میشود «استدراج»، یعنی درجه به درجه گرفتن، کمکم گرفتن؛ و در یک تعبیر دیگر به آن گفته میشود «مکر»، مکر الهی، یعنی خدا با انسان طوری رفتار میکند که راز کار بر انسان مخفی است و انسان ضد آنچه که هست خیال میکند. عرض کردیم که شخصی به شعیب پیغمبر گفت: ای شعیب! اینکه شما میگویید کار بد اینهمه اثر دارد، من تجربه کردم خلافش را دیدم. گناهی نیست که من در دنیا نکرده باشم و هیچ اثر بدی هم از آن ندیدهام.

شعیب به خدای خودش عرض کرد: خدایا این بنده چنین میگوید. فرمود: به او بگو ما تو را گرفتهایم و خودت نمیدانی؛ بدترین نوع گرفتن تو همین است.

«وَ امْلی لَهُمْ انَّ کیدی مَتینٌ»[1]مهلتشان میدهیم، مکر ما خیلی بامتانت است.وَ لایحْسَبَنَّ الَّذینَ کفَروا انَّما نُمْلی لَهُمْ خَیرٌ لِانْفُسِهِمْ انَّما نُمْلی لَهُمْ لِیزْدادوا اثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهینٌ[2].

این است که قضیه زمان میخواهد. در مفهوم «استدارج» زمان خوابیده است.

حال، به پیغمبر اکرم خطاب میرسد:«فَاصْبِر» چون مسأله، مسأله استدراج است، تو هم نباید عجله داشته باشی، عجله نکن، مبادا در عذاب اینها استعجال کنی که فوراً و بلافاصله [نازل شود]«وَ لا تَکنْ کصاحِبِ الْحوتِ اذْ نادیوَ هُوَ مَکظومٌ» اشتباهی که یونس مرتکب شد، که باید در مقابل گناهان قوم خودش صبر میکرد تا مهلت و مدت استدراج الهی پایان بیابد؛ این صبر را به خرج نداد آنگاه خودش گرفتار

[1]. قلم/ 45.

[2]. آلعمران/ 178.