بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 332

میدهند:وَ یقولونَ انَّهُ لَمَجْنونٌ.

حال جواب قرآن چیست؟ میگوید: کار جن و شیطان که نمیتواند اثرش بیداری جهان باشد. (جواب را ببینید، عجیب است!) قرآن نمیگوید: «وَ ما هُوَ الّا مِنْ رَبِّ الْعالَمینَ» چون در این صورت صرفاً یک مدعا بود (آنها میگفتند که آنچه این میگوید القاء شیاطین است، قرآن ممکن بود جواب بدهد خیر، القاء خداست) بلکه معیار را ذکر میکند برای آن چیزی که از ناحیه خداست یا از ناحیه جن و شیطان باشد. آنچه که از ناحیه خداست آن چیزی است که در جهت خیر و صلاح و هدایت مردم و در جهت ذکر یعنی یادآوری و تنبه و بیداری مردم آنهم بیداری جهانیان است نه بیداری یک قوم خاص. تو میگویی از ناحیه شیطان و جن است؛ مگر میتواند یک چیزی از ناحیه جن و شیطان باشد ولی اثرش بیداری بشر و بیداری همه جهان باشد؟ پس به این«ما هُوَ الّا ذِکرٌ لِلْعالَمین»تفسیر دوم

ولی بعضی دیگر از مفسرین- که این نظر اخیراً خیلی رایج شده است- گفتهاند آیه کنایه نیست، بلکه یک جمله صریح است؛ کنایه از شدت خشم نیست، بلکه بیان یک واقعیت است و آن واقعیت این است که در میان آنها افرادی بودند که به اصطلاح شورچشم بودند و چشمزخم میزدند؛ و شخصی بود که در میان آنها به این جهت معروف بود که به اصطلاح چشمهایش شور است و هر چه را که ببیند و نگاه کند، بالخصوص اگر به نظر اعجاب نگاه کند، آفتی به آن شئ یا شخص


صفحه 333

میرسد. اینها فکر کردند که بهترین راه مبارزه با پیغمبر این است که ما پیغمبر را از بین ببریم بدون آنکه مسؤولیتی در مقابل بنیهاشم متوجه ما بشود، چون میدانستند بنیهاشم- اعم از آنها که مسلمان بودند یا نبودند و به طورکلی عرب برای مسأله خونخواهی قبیلهای به اعتبار وحدت قبیله اهمیت قائل است؛ یعنی اگر اینها میخواستند پیغمبر را بکشند، همان ابولهب که دشمن پیغمبر بود ممکن بود که بعد به خونخواهی برخیزد به اعتبار اینکه او فردی از قبیله است. گفتند: یک کار ما میتوانیم درباره پیغمبر بکنیم؛ پیغمبر را از بین ببریم بدون اینکه قاتل شناخته بشود، و آن این است که از وجود آن شخص استفاده کنیم، غافل از اینکه یک پیغمبر خدا را که دیگر نمیشود با چنین کارها از بین برد.«وَ انْ یکادُ الَّذینَ کفَرُوا»مسأله چشمزخم

مقدمتاً دو مطلب را عرض بکنم. یکی اینکه چشمزخم اگر هم حقیقت باشد، به این معنای رایج امروز در میان ما- بالاخص در میان طبقه نسوان که فکر میکنند همه مردم چشمشان شور است- قطعاً نیست. همان کفار جاهلیت هم به چنین چیزی قائل نبودند، بلکه معتقد بودند که یک نفر وجود دارد و احیاناً در یک شهر ممکن است یک نفر یا دو نفر وجود داشته باشند که چنین خاصیتی در نگاه و نظر آنها باشد.


صفحه 334

پس قطعاً به این شکل که همه مردم دارای چشم شور هستند و همه مردم به اصطلاح نظر میکنند، نیست.

دوم: اگر بعضی مردم دارای چنین خصلت و خاصیتی باشند، آیا آیه«وَ انْ یکادُ الَّذینَ کفَروا لَیزْلِقونَک بِابْصارِهِمْ» خاصیت جلوگیری از چشمزخم دارد؟ ما تا حالا به مدرکی (حدیثی، جملهای) برخورد نکردهایم که دلالت کند و بگوید از این آیه برای چشمزخم استفاده کنید. اینکه چشمزخم حقیقت است یا نه، یک مسأله است (فرضاً حقیقت است ولو در بعضی از افراد) و اینکه این آیه برای دفع چشمزخم باشد مسأله دیگری است. چیزی که از طرف پیغمبر یا ائمه به ما نرسیده باشد، از پیش خود نباید بتراشیم. نظر به اینکه روح مردم برای چنین چیزی آمادگی دارد [آن را از پیش خود ساختهاند.]

از شعارهایی که مردم انتخاب میکنند روحیه مردم را میشود شناخت. ما در قرآن آیه زیاد داریم، آیاتی که برای شعار قراردادن فوقالعاده عالی است، جملههای زیادی داریم از پیغمبر و ائمه؛ ولی هیچ آیهای به اندازه آیه«وَ انْ یکادُ الَّذینَ کفَروا» در میان مردم برای شعار رایج نشده است. در هر خانهای که بروی میبینی یک «ان یکاد» آنجا زدهاند، یعنی چشم تو کور که خانه و زندگی من را میبینی، این تابلو را اینجا نصب کردهام برای اینکه چشم تو کور باشد. این امر یک حالت خودخواهی در مردم از یک طرف و یک حالت بدبینی به دیگران از طرف دیگر را نشان میدهد. شما همه شهر تهران را بگردید، به ندرت دیده میشود که در خانهای مثلًا آیه«هَلْ یسْتَوِی الَّذینَ یعْلَمونَ وَ الَّذینَ لا یعْلَمون»[1]تابلو

[1]. زمر/ 9.


صفحه 335

شده باشد. برای شعار چه از این بهتر:«هَلْ یسْتَوِی الَّذینَ یعْلَمونَ وَ الَّذینَ لا یعْلَمونَ»؟ برای شعار چه از این بهتر:«انَّ اکرَمَکمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقیکمْ»[1]؟ اینقدر هست الی ماشاءاللَّه، آیاتی که انسان هر وقت یکی از آنها را نگاه کند برای او یک درس و آموزش است. اینها را انسان نمیبیند ولی در هر خانهای که بروید آیه«وَ انْ یکادُ الَّذینَ کفَروا» را میبینید، یعنی منم که خداوند چنین نعمتهایی به من داده و تویی که چشم شور داری و میخواهی چشمزخم به ما بزنی؛ برای اینکه جلوی چشم شور تو را گرفته باشم این تابلو را در اینجا نصب کردهام؛ و شاید کمتر خانهای است که چنین چیزی در آن نباشد.

حال منطقاً چگونه است؟ آیا چشمزخم میتواند حقیقت باشد یا نه؟ و اگر حقیقت است آیا امر جسمانی است یا امر روحی و نفسانی؟

در اینکه اجمالًا چنین حقیقتی هست نمیشود تردید کرد، منتها بعضی از علمای جدید معتقدند که در برخی از چشمها چنین خاصیتی هست، یعنی بعضی از چشمها نوعی اشعه از خود بیرون میدهند که این اشعه یک اثر سوئی در اشیاء وارد میکند، مخصوصاً اگر با یک نگاه و نظر مخصوص باشد. قبولکردن این حرفها در قدیم خیلی مشکل بود که انسان بگوید یک نفر وقتی که نگاه میکند، از چشمِ او شعاعی بیرون میآید که مثلًا میتواند یک سنگ را بترکاند؛ اصلًا قابل باورکردن نبود. ولی امروز که میدان عمل این شعاعها و امثال اینها پیدا شده که چقدر در طبیعت امواج وجود دارد و این امواج چه کارهای خارقالعادهای را انجام میدهند، دیگر این امر تعجبی ندارد که شعاعی

[1]. حجرات/ 13.


صفحه 336

تأثیر اعمال روحی

از این بالاتر مسأله نفوس است، و این قضیه بیشتر به نفوس برمیگردد تا به شعاع چشم. آن وقت این مسأله داخل مسأله دیگری میشود: مسأله تأثیر اعمال روحی، که یک بحث بسیار وسیعی است و از قدیم فلاسفهای از قبیل بوعلی سینا، ملاصدرا و دیگران این مسأله را طرح کردهاند و در عصر جدید هم این مسأله به شدت بیشتری مطرح است. مرحوم حسین کاظمزاده ایرانشهر- که شاید اسمش را شنیده باشید- پیرمردی بود که در زمان ما فوت کرد. یک مرد ایرانی بود و تحصیلات قدیمه هم داشت. در حدود پنجاه سال پیش به اروپا رفت و ظاهراً در سوئیس مانند یک درویش و یک قطب سکنا کرد و به ایران نیامد ولی در عین حال فکرش فکر شرقی و اسلامی بود. همه کتابهایی که نوشته در این زمینه است. کتاب کوچکی نوشته است به نامتداوی روحی. او در آنجا یک بحث خیلی عالی کرده است و نظریات علمای جدید را راجع به تأثیرات روحی و روانی بیان کرده است. البته دایره تأثیرات روحی و روانی، یک وقت در منطقه وجود خود انسان است. هیچ جای شک و شبهه در این نیست که افکار و نیات و اندیشههای انسان میتواند در بدن انسان مؤثر واقع شود، و به هر اندازه که روح قویتر باشد بدن را بیشتر تحتتأثیر قرار میدهد. حتی در معالجهشدن بیماریهای بدنی [این مطلب هست.] او درتداوی روحیبیماریهای خیلی شدیدی را نشان میدهد که از راه تداوی روحی خوب شده است. از نظر طب امروز یک امر مسلّمی است که برای شخص بیمار از


صفحه 337

هیپنوتیزم

از این بالاتر این است که روان انسان نه تنها در بدن او مؤثر باشد، فکر و روح انسان نه تنها در خود او مؤثر باشد، بلکه در یک انسان دیگر مؤثر باشد؛ آنچه این انسان فکر میکند، در بدن آن انسان (انسانی که وجود او غیر از وجود خودش است) مؤثر باشد. این هم وجود دارد. تنویمهای[1]مغناطیسی و هیپنوتیزم که امروز خیلی مطرح است چنین چیزی است. یک انسان، انسان دیگری را میتواند تحتتأثیر قرار بدهد و آن انسان دیگر هر مقدار که فکرش سادهتر باشد یعنی قدرت مقاومتش کمتر باشد و این طرف هر مقدار قویتر باشد بیشتر میتواند او را تحتتأثیر قرار بدهد. در تنویمهای مغناطیسی، شخص به طرف فرمان میدهد بخواب، او میخوابد، با اینکه میدانیم خواب یک مکانیزم دیگری دارد و به حالت طبیعی یک احتیاجی است که بعد از یک خستگی برای بدن پیدا میشود و تا این خستگی نباشد انسان خوابش نمیبرد. ولی این به او فرمان میدهد که بخواب، میخوابد، و در حالی که خوابیده است به او فرمانها میدهد و او فرمان او را در حال خواب اطاعت

[1]. [تنویم یعنی خواب کردن]


صفحه 338

میکند.

به هر حال دنیای روح و روان انسان دنیای خیلی وسیعی است و به این سادگیها که ابتدا افراد خیال میکنند نیست. حال یکی از خصوصیات آن این است (البته چیز خوبی نیست؛ روحهای پاک هرگز اینچنین نخواهند بود): ممکن است در بعضی از روحها و روانها چنین حالت و خاصیتی باشد که اگر درباره دیگری به گونهای فکر کند فوراً روی او اثر بگذارد. در بعضی از احادیث هم از پیغمبر اکرم وارد شده که فرموده است (در سند آن احادیث دقت نکردهام)«الْعَینُ حَقٌّ» چشم حق است، یعنی دروغ مطلق نیست، بعضی از چشمها اثر دارد. و یا حدیثی از پیغمبر نقل کردهاند که«الْعَینُ یجْعَلُ الرَّجُلَ فِی الْقَبْرِ وَ الْجَمَلَ فِی الْقِدْرِ» یعنی چشم چنین قدرتی را دارد که انسانی را به گور بفرستد و شتری را در دیگ. تجربهها و آزمایشها هم نشان داده که درباره بعضی از افراد مطلب چنین است ...[1]

[1]. [چند جملهای از آخر این جلسه روی نوار ضبط نشده است.]