تفسیر سوره طلاق (3)
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم
وَ کأَینْ مِنْ قَرْیةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّها وَ رُسُلِهِ فَحاسَبْناها حِساباً شَدیداً و عَذَّبْناها عَذاباً نُکراً.فَذاقَتْ وَبالَ أمْرِها وَ کانَ عاقِبَةُ أمْرِها خُسْراً.اعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ عَذاباً شَدیداً فَاتَّقُوا اللَّهَ یا اولِی الْأَلْبابِ الَّذینَ امَنوا قَدْ أنْزَلَ اللَّهُ إلَیکمْ ذِکراً.رَسولًا یتْلوا عَلَیکمْ ایاتِ اللَّهِ مُبَیناتٍ لِیخْرِجَ الَّذینَ امَنوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ مِنَ الظُّلُماتِ إلَی النّورِ وَ مَنْ یؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ یعْمَلْ صالِحاً یدْخِلْهُ جَنّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْانْهارُ خالِدینَ فیها أَبَداً قَدْ أَحْسَنَ اللَّهُ لَهُ رِزْقاً[1].
آیات سوره مبارکه طلاق را میخواندیم، تا آخرین آیهای که در
[1]. طلاق/ 8- 11.
جلسه پیش خواندیم که با این جملهها ختم میشد:لِینْفِقْ ذو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَیهِ رِزْقُهُ فَلْینْفِقْ مِمّا اتیهُ اللَّهُ لا یکلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إلّاما اتیها سَیجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ یسْراً[2]. همه مستقیم مربوط به مسائل طلاق و رجوع و عده و نفقه ایام عده و حکم زن در حالی که حامل باشد و مسأله ارضاع یعنی شیردادن فرزند درصورتی که ازدواج منجر به طلاق شود، و اینگونه مسائل بود. ولی در خلال آیات، مکرر به تعبیراتی نظیر این تعبیر [برمیخوریم:]«تِلْک حُدودُ اللَّهِ وَ مَنْ یتَعَدَّ حُدودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ» اینها حدود الهی هستند (حدود جمع حد است و حد شاید بتوان گفت در فارسی مفهوم مرز را دارد)، اینهاست مرزهای الهی؛ یعنی خداوند متعال برای شما یک سلسله تکالیف و وظایف در این مسائل و یک سلسله مرزبندیها مقرر فرموده است، مواظب باشید که این حدود و مرزها شکسته نشود.
حال اگر این مرزها شکسته شود چه میشود؟ چه کسی در این میان زیان کرده است؟ اگر این مرزها شکسته شود ضررش متوجه کیست؟ نکته اساسی این است.
یک وقت انسان زورمندی میآید مرزها و قرقگاههایی معین میکند و اگر کسی آن مرزها را بشکند آن شخص این کار را تجاوز به خود تلقی میکند و ممکن است که عکسالعمل شدید نشان دهد؛ و یک وقت حدود و مرزهایی است که یک خیرخواه برای یک انسان تعیین میکند. مثال روشنش حدود و مرزهایی است که پزشک برای بیمار تعیین میکند. پزشک هم وقتی که بیماری را به او ارجاع کنند و بیماری او را تشخیص بدهد، ناچار
[1]. طلاق/ 7.
دستورالعملی برای این بیمار تعیین میکند که مثلًا از چه چیزهایی پرهیز کند و چه دستورهای غذایی یا دوایی و در بعضی از بیماریها دواهای مالیدنی و ماساژها را به کار ببندد. این هم باز حدود و مرزهایی است که یک طبیب برای مریض معین میکند. ولی تفاوتش با آن حدود و مرزهایی که یک نفر قلدر و زورمند معین میکند این است که مرزهایی که آن زورمند معین کرده است اگر انسان آن مرزها را بشکند خود شکستن مرز به ضرر شخص نیست، بلکه فی حد ذاته ممکن است به نفعش باشد؛ آنچه که به ضرر اوست عکسالعملی است که آن زورمند نشان میدهد. ولی در مورد دوم، خود شکستن مرز قدم بر زیان خود برداشتن است و آن که مرزها را تعیین کرده او هیچ عکسالعملی نشان نمیدهد؛ یعنی اگر کسی به دستورهای طبیب عمل نکرد، طبیب به او کاری ندارد و نمیگوید چون تو به حرف من گوش نکردی چنین؛ میگوید: میل خودت، من به مصلحت خودت گفتم، مصلحت تو این است، تو اگر این مرزها را بشکنی به خود ظلم کردهای. این، نوع دیگری از مرز شکستن است. اشعاری است از مولوی:
گر شود بیمار دشمن با طبیب
ور شود کودک مخالف با ادیب
شکستن مرزهای الهی به زیان خود انسان است
حال اینجا که قرآن میفرماید:«تِلْک حُدودُ اللَّهِ وَ مَنْ یتَعَدَّ حُدودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ» اشاره به این مطلب است که شکستن مرزهای الهی از نوع دوم شکستن مرز است، یعنی اقدام مستقیم به زیان خود است. خداوند متعال که مقرراتی برای مردم برقرار کرده است، این مقررات به سود
خدا نیست. خدا بینیاز مطلق است. نه رعایت کردن این مقررات سودی برای خدا دارد و نه شکستن این مقررات زیانی برای خدا دارد، بلکه رعایت اینها سود برای شما دارد و شکستن اینها هم زیان برای شما دارد؛ یعنی این یک واقعیتی است در متن زندگی انسان که خداوند به موجب اینکه این واقعیت مکشوف است آن را برای شما بیان میکند؛ درست مثل همان حالت طبیعی. این است که به این تعبیر میفرماید که«تِلْک حُدودُ اللَّهِ وَ مَنْ یتَعَدَّ حُدودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ» اینهاست مرزهای الهی، و هر کسی که این مرزها را بشکند به خود ستم کرده است؛ یعنی خیال نکنید مرزهایی است به نفع خدا، مرزهایی است به نفع خود شما.
همچنین دیدیم که در خلال آیات گذشته که مربوط به مسائل خانوادگی است، اشاره به این مطلب در لابلای حرفها مکرر در مکرر آمده است، که عرض کردیم نشانه کمال اهمیتی است که قرآن برای مسائل خانوادگی قائل است.
آیهای که امروز خواندیم آیهای است که دیگر مسأله مقررات زوجیت در آن مطرح نیست ولی در عین حال مسائلی مطرح است که اشارهای به این مطلب دارد.
در آن آیه حکم را روی فرد میبُرد که هر فردی که این مقررات را بشکند به خود ستم کرده است. بعد یکمرتبه میفرماید:وَ کأَینْ مِنْ قَرْیةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّها وَ رُسُلِهِ فَحاسَبْناها حِساباً شَدیداً وَ عَذَّبْناها عَذاباً نُکراً. یکدفعه حکم را میبرد روی یک جامعه. (همیشه گفتهایم که در اصطلاح متداول وقتی ما میگوییم قریه، یعنی ده در مقابل شهر. قریه از ماده «قرْی» به معنی جمع است. در قرآن به شهر هم گاهی قریه گفته میشود، به ده هم قریه گفته میشود؛ یعنی مردمی که در یک جا باشند، به اصطلاح امروز یک جامعه.) چقدر در دنیا جمعیتها
بودند که در مقابل امر الهی طغیان کردند (چون امر الهی را دنبال این مسائل میگوید اگرچه کلی بیان میکند اما اشاره به همین دستورهایی دارد که در مورد روابط زوجیت هست و مردم کوچک میشمارند.) چقدر جامعههایی که این دستورها را کوچک شمردند و در مقابل امر الهی طغیان کردند ( «عُتُوّ» یعنی طغیان و سرکشی و بیاعتنایی) ولی ما در همین دنیا (تصریح است که در همین دنیا؛ مسأله آخرت حسابش جداگانه است) به حسابشان رسیدیم، یعنی عکسالعمل کارشان در همین دنیا به آنها رسید، آنهم شَدید. مفسرین گفتهاند «شدید» در اینجا یعنی در کمال دقت و موبهمو.«فَحاسَبْناها حِساباً شَدیداً وَ عَذَّبْناها عَذاباً نُکراً» و در همین دنیا آنها را عذاب کردیم، عذاب منکر و نشناختهای.
منکر یعنی نشناخته؛ وقتی میخواهند بگویند یک شیءِ خیلی عظیم بیسابقه، [این کلمه را به کار میبرند.]«عَذاباً نُکراً» در واقع یعنی یک عذاب بیسابقه، نشناخته و وحشتناک.
این همان مفهوم«وَ مَنْ یتَعَدَّ حُدودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَه» است ولی در مقیاس اجتماع. آنجا به مقیاس فرد فرمود که هر کسی که خودش این کار را بکند به جان خود ستم کرده است، اینجا میگوید: اگر جامعهای و عموم مردمی اینگونه باشند، تعدی و تجاوز به مرزها و مقررات زوجیت چقدر جامعههایی را به باد داده است. و این عجیب است که قرآن کریم در این مسائل که خیلی کوچک به نظر رسیده است (این مطلب را در مقدمه کتابنظام حقوق زن در اسلامتحقیر مسائل حقوق خانوادگی در دنیای امروز
جزء مسائلی که دنیای امروز به عللی این مسائل را کوچک شمرد
و تحقیر کرد، مسائل حقوق و احکام خانوادگی است. گویا عربها آن را «حقوق شخصیه» مینامند. از قدیم این مسأله مطرح بوده است که آیا منطق نظام خانوادگی همان منطق نظام اجتماعی است؟ یعنی هیچ فرق نیست میان نظام خانوادگی و سایر نظامات اجتماعی؟ این هم یک تشکیلاتی است مثل همه تشکیلات اجتماعی و باید تابع مقررات دیگر اجتماعی باشد؟ یا خیر، نظام خانوادگی یک واحد بالخصوص است و منطق مخصوص به خود دارد، حقوقش حقوق مخصوص به خود است، احکامش احکام مخصوص به خود است و منطقش منطق جدایی است؟
بزرگان بشریت در قدیم اینچنین نظر میدادند که منطق زندگی خانوادگی یک منطق خاص به خود است، آن را نباید با منطق جامعه بزرگ یکی دانست. حقوقش هم یک حقوق مخصوص به خود است. مقررات و احکامش، حتی مجازاتهایش هم مخصوص به خود است. فیلسوفان دنیا از قدیمالایام از افلاطون و ارسطو و بوعلی سینا گرفته [تا دیگران] اینطور نظر میدادند. قرآن هم برای زندگی خانوادگی به منطق خاص قائل است و قیاسش را به منطق اجتماع غلط میداند.
در دنیای اروپا جزء کارهایی که صورت گرفت یکسان کردن زندگی خانوادگی با زندگی اجتماعی بود یعنی هر دو را با یک چوب راندن و تابع یک منطق دانستن؛ یعنی زن و شوهری هم یک شرکت سادهای است بر اساس آن منطق، مثل شرکت زراعی یا شرکت تجاری. چطور دو نفر برای یک مقصد تجاری با همدیگر یک شرکت تشکیل میدهند و شرکت تشکیل دادن کار خیلی سادهای است؛ این هم یک شرکت خیلی سادهای است نظیر سایر شرکتها. و همین امر سبب یک
برخی مسائل دنیای امروز
شما اگر نشریاتی که مؤسسات وابسته به سازمان ملل متحد منتشر میکنند- که بر اساس آمارهایی از همه کشورهای دنیاست- مطالعه کنید میبینید چند مسأله است که جزء مسائل دنیای امروز تلقی میشود. یکی مسأله آلودگی محیط زیست است که کمکم در میان ما هم عنوان شده، ولی در دنیای اروپا و آمریکا الآن یک مسأله حساس حیاتی شده است، اینکه در اثر ازدیاد وسائل صنعتی و ماشین و کارخانه و زیاد شدن دود و لوازم سوختی دیگر و جاریشدن نفت و بنزین و روغن سوخته و امثال اینها رودخانهها و دریاها آلوده شده و نسل برخی حیوانات و گیاهها از بین رفته است و اکنون خود بشر را تهدید میکند، و اگر همینطور پیش برود کمکم دنیا به حالتی درمیآید که غیرقابل زندگی خواهد بود. نه میشود جلو این ازدیاد روزافزون وسایل صنعت را گرفت (در ایران ما که تازه پیدا شده است) و نه میشود با آن ساخت. آینده بسیار خطرناکی دارد. این مسأله جزء مسائل حاد دنیای امروز تلقی میشود. یکی دیگر از آن مسائل حاد و حساس، مسائل مربوط به جوانان است به طورکلی. مسأله جوانان در دنیا یک مسأله حاد است. باید نشریاتی را که در سطح جهانی پخش و منتشر میشود مطالعه کرد. در همه جای دنیا یک حالت عصیانی در نسل جوان نسبت به نسل گذشته
هست در شکلهای مختلف. در خود اروپا به صورت یک نوع اعتراض علیه تمدن [ظاهر شده است] که این هیپیگری و غیر آن تقریباً مظهری از آن قضیه است.
یکی دیگر از آن مسائل، مسأله گسیختهشدن روابط خانوادگی است به طور عموم، که حتی مسأله جوانان تابعی از این مسأله است. حال چطور شد که به این شکل درآمد؟ اول یک خطاهای کوچکی سبب میشود، ولی بعد به جایی میرسد که غیرقابل جبران است. مثلًا یکی از توابع این قضیه مسأله کودکهایی است که نه پدر و نه مادر شناخته شده دارند. با اینهمه وسائل جلوگیری که هست، پیدایش فرزندهایی که از روابط نامشروع پدید آمدهاند یک مسأله است. این فقط یک امر عاطفی نیست. بچههایی که از این راه به دنیا میآیند- و مادرها هم اغلبْ اینها را به مؤسسات عمومی واگذار کرده و رفتهاند- بعد که بزرگ میشوند نه پدری را میشناسند و نه مادری و این امر بدترین ناراحتیهای روحی را در آنها به وجود میآورد؛ چون فطری هر انسانی است که میخواهد با گذشته خودش ارتباط داشته باشد و بداند از پای کدام بوته درآمده است، پدرش کیست، پدربزرگش کیست، برادرانش چه کسانی هستند، مادرش کیست، خالهاش کیست و ... انسانی که این جور به دنیا بیاید هیچوقت یک انسان سالم نخواهد بود. در آماری که اخیراً انگلیسیها خودشان برای خودشان تهیه کرده بودند آمده بود که از هر ده انگلیسی یک نفر حرامزاده است. کار به اینجا رسیده است. این امر قطع نظر از هر چیزی یک انسانهای بیمار و طاغی به وجود میآورد، انسانی که چون دستش به پدر و مادر نمیرسد با جامعه خودش دشمن میشود. اینها تازه بعضی از آن عوارض است؛ و