بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 63

بنده دنیا و حتی نه بنده آخرت، نه بنده هوای نفس، نه بنده نعمت، نه بنده بهشت و جهنم، فقط و فقط بنده مناند.«وَ ادْخُلی جَنَّتی»امام حسین علیه السلام، مصداق نفس مطمئنّه

از آیاتی که راجع به مقام انسان در قرآن آمده است که انسان چه حدی دارد [یکی همین آیه است. امام صادق علیه السلام در باره سوره والفجر فرمود][1]که سوره جد ما امام حسین است. اتفاقاً هر کسی که سوره والفجر را بشنود ابتدا توجهش به آیات اول این سوره جلب میشود. مخصوصاً بعد از پنج شش آیه کوتاه اول، باید گفت این سوره سوره فرعون و سوره قوم عاد است، زیرا میگوید:ألَمْ تَرَ کیفَ فَعَلَ رَبُّک بِعادٍ.إرَمَ ذاتِ الْعِمادِ.الَّذی لَمْ یخْلَقْ مِثْلُها فِی الْبِلادِ.وَ ثَمودَ الَّذینَ جابُوا الصَّخْرَ بِالْوادِ.وَ فِرْعَوْنَ ذِیالْأوْتادِ.الَّذینَ طَغَوْا فِی الْبِلادِ.فَأکثَروا فیهَا الْفَسادَ.فَصَبَّ عَلَیهِمْ رَبُّک سَوْطَ عَذابٍ.

گفتند چطور سوره جد شماست؟ فرمود آخرش را نگاه کن. البته سوره به فجر و مقام عبادت و عبادتهای خاصان شروع شده:«وَ الْفَجْرِ.وَ لَیالٍ عَشْرٍ.وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ» سخن از سپیدهدم است، سخن از شبهای دهگانه است (که راجع به اینکه کدام شبهای دهگانه است [اختلاف است؛] بالأخره شبهای خاص بندگان خداست) و سخن از شفع و نماز شفع است، دو رکعت از یازده رکعت تهجّد، سخن از وتر و نماز وتر است.

«وَ اللَّیلِ إذا یسْرِ» سوگندها به چنین چیزهایی؛ یعنی طلوع و ابتدا و آغاز این سوره به این آیات است. بعد،

[1]. [چند ثانیهای از سخنان استاد شهید روی نوار ضبط نشده است.]


صفحه 64

این آیات عاد و ثمود و فرعون میآید، ولی در آخر دوباره سوره به اول خودش برمیگردد.

گفتند چگونه این سوره سوره جد شما حسین بن علی است؟ فرمود آن آیه آخرش را ببینید؛ یعنی مصداق این آیه امام حسین بود. خدا به زبان تکوین و به زبانی که مصداق ظاهرِ واضح این آیه او بود [این سخن را فرمود؛] امام حسین در کربلا به این ندای الهی پاسخ میگفت؛ یعنی از در و دیوار صدای حقیقت بلند بود: ای حسین، ای دارای این آرامش و طمأنینه الهی، چون به مقام طمأنینه الهی رسیدهای دیگر هیچ چیزی تو را تکان نمیدهد، هیچ ناراحتی و سختی و مصیبتی؛ تویی آن کسی که به آن مقام رسیدهای که خدا به تو میگوید: ما تو را پسندیدهایم و تو ما را.

تو اکنون در گروه بندگان خاص من وارد شو. حال، حسین میخواهد به گروه کدام بندگان وارد شود؟ معلوم است، در گروه افراد مثل پیامبر و علی و فاطمه؛ والّا در گروه بندگان بود و با یک گروه از بندگان در حال جنگ بود. اما بندگان من، آنهایی که دیگر بنده هیچ چیزی نیستند.وَ ادْخُلی جَنَّتی. در این آیه میفرماید:راضِیةً مَرْضِیةً.

این سخن خداست در این آیه؛ آخرین سخن اباعبداللَّه که از وجود مقدسش شنیدند عین همین سخن است. مقارن با آخرین مقاومتش، مقارن با آن لحظهای که دیگر مقاومتش پایان پذیرفته بود، یعنی لحظه سقوط از مرکب، مقارن با اینکه از مرکب به روی زمین میافتد این آهنگ از زبان مبارکش شنیده میشود که فرمود:رِضی بِقَضائِک وَ تَسْلیماً لِامْرِک لامَعْبودَ سِواک یا غِیاثَ الْمُسْتَغیثینَ.


صفحه 65

تفسیر سوره طلاق (4)

اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم

اللَّهُ الَّذی خَلَقَ سَبْعَ سَمواتٍ وَ مِنَ الْارْضِ مِثْلَهُنَّ یتَنَزَّلُ الْامْرُ بَینَهُنَّ لِتَعْلَموا انَّ اللَّهَ عَلیکلِّ شَیءٍ قَدیرٌ وَ انَّ اللَّهَ قَدْ احاطَ بِکلِّ شَیءٍ عِلْماً[1].

این آیه کریمه آخرین آیه سوره مبارکه طلاق است. اشارهای به مسأله خلقت و جریان اراده و حکمت الهی در کار خلقت است. میفرماید: اللَّه، خدا همان کس است که هفت آسمان آفرید، و از زمین مانند آنها را، امر الهی بین آنها فرود میآید، برای اینکه شما بدانید که خدا بر هر چیزی تواناست و خدا به هر چیزی از نظر علم و دانش احاطه دارد، یعنی علم خداوند محیط به همه چیز است.

[1]. طلاق/ 12.


صفحه 66

مسأله هفت آسمان و هفت زمین

در این آیه به چیزی اشاره شده است که در آیات دیگر قرآن هم آمده است ولی در هر جایی قسمتی از مطلب. در قرآن مسأله هفت آسمان مطرح است، یعنی نصّ قرآن مجید است که هفت آسمان وجود دارد. در این جهت نص است، و آیا هفت زمین هم وجود دارد، این جهت اگرچه به آن صراحت نیست ولی ظاهر همین آیه (تنها این آیه است که به هفت زمین اشاره کرده است) این است که هفت زمین هم وجود دارد.

بعد این مسأله است که امر الهی میان این آسمانهاست که فرود میآید، که این ضمناً اشارهای است به اینکه آسمانها به یک اعتبار و به یک معنا محل حاملهای امر الهی یعنی ملائکه و فرشتگان هستند.

این از جمله مسائلی است که مکرر مورد سؤال قرار میگیرد و افرادی میپرسند؛ البته از مسائلی نیست که تازه مورد سؤال قرار گرفته باشد، از صدر اسلام مسائل هفت آسمان خصوصاً با قرینه هفت زمین و خصوصاً با بعضی آیات دیگری که در زمینه آسمان است، مورد سؤال بوده است که یکی از آن آیات این آیه است.

دو آیه نظیر همدیگر است که یکی در سوره «والصّافات» است و دیگری در سوره «فصّلت». میفرماید:«إِنّا زَینَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِزینَةٍ الْکواکبِ»[1]یعنی ما نزدیکترین آسمانها را با ستارگان مزین کردهایم. و در یک آیه دیگر دارد که«وَ لَقَدْ زَینَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِمَصابیحَ»[2]ما نزدیکترین آسمانها را با مصباحها (چراغها) مزین کردهایم، که ظاهر قضیه مثل این است که ما بگوییم: این سقف را با چراغ مزین کردهایم، و معنایش این است که این چراغها در زیر این سقف قرار

[1]. صافّات/ 6.

[2]. مُلک/ 5.


صفحه 67

نظر هیئت قدیم

اما از نظر هیئت قدیم. هیئت قدیم شکل خاصی داشت که به طور قطع امروز منسوخ و باطل شده است و آن این است که قائل به نُه آسمان بود (نُه کرسی فلک نهد اندیشه زیر پای- تا بوسه بر رکاب قزل ارسلان زند) که آنها را نُه فلک میگفتند، و فلک اول یا آسمان اول عبارت بود از فلکی که به عقیده هیئت قدیمی- که آن را «هیئت بطلمیوسی» میگویند- ماه در آن فلک و آسمان اختصاصاً قرار داشت و غیر از ماه هیچ چیز دیگری در آنجا قرار نداشت. آسمان دوم محیط به آسمان اول و چسبیده به آن بود (میگفتند مثل لایههای پیاز که به یکدیگر چسبیده است، و بین آسمانی و آسمانی خلئی وجود ندارد و محال است وجود داشته باشد) و در همه این آسمان فقط یک ستاره وجود دارد که عطارد است. آسمان سوم باز محیط بر آسمان دوم و چسبیده به آن است و در تمام آن هم فقط یک ستاره وجود دارد که آن زهره است.

در آسمان چهارم همینطور یک ستاره وجود دارد که خود خورشید است. در آسمان پنجم یک ستاره که آن مریخ است، و در ششم مشتری، و در هفتم زحل، و در آسمان هشتم همه ستارگان ثوابت، و در آسمان نهم


صفحه 68

نظر هیئت جدید

هیئت جدید به آسمان به آن معنا که قدما قائل بودند به هیچ شکل قائل نیست، که اساساً آسمانی به آن معنا وجود داشته باشد. به حسب هیئت جدید آنچه وجود دارد فقط خود ماه و خورشید و ستارگان هستند که در فضا معلقاند بدون آنکه در آسمانی نصب شده باشند و آسمانی آنها را در خود قرار داده باشد. ما جز یک عده کرات معلق در فضا چیز دیگری نداریم.

منتها در هیئت جدید یک مسأله دیگر مطرح است: حال که این ستارگانی که ما میبینیم معلق در فضا هستند، آیا هرچه بالاتر برویم به جایی میرسیم یا نمیرسیم؟ آیا این فضا لایتناهی است و یا متناهی؟ آیا این جهان ما در جایی پایان میپذیرد، یا اساساً پایانپذیری در کار


صفحه 69

نیست؟ معلوم است که علوم جدید که بر اساس ابزارها و مشاهدات حسی کار میکند، از نظر علمی و مشاهدات حسی نمیتواند بیان کند که فضا متناهی است یا غیرمتناهی، فقط میتواند بگوید: تاکنون به جایی نرسیدهایم؛ چون حواس انسان ولو اینکه با قویترین ابزارها کار کند بالاخره محدود و متناهی است. ولی در عین حال در همین امروز هم از نظر فرضیات علمی و فلسفی دو نظریه وجود دارد.

یک نظریه میگوید که این فضا محدود است. درست است که مثلًا ماه و خورشید و ستارگان آنطور که قدیمیها خیال میکردند نیست، ولی فضا در نهایت امر محدود است. با این حسابهای کوچک ما، هرچه ما حساب کنیم و جلو برویم فضا بسیار بسیار وسیع است. مثلًا بشر به این حد رسیده است که ستارگانی هستند که فاصلهشان با زمین آنقدر دور است که نور- که در هر ثانیه سیصد هزار کیلومتر حرکت میکند- باید میلیونها سال (شاید صد میلیون سال) سیر کند تا از آنجا به زمین برسد؛ یعنی ممکن است ستارهای در جایی از عالم بوده که از آنجا به زمین نورافشانی میکرده؛ خودش صد میلیون سال پیش متلاشی شده و از بین رفته است، نورش تازه حالا به ما میرسد. در عین حال برخی از دانشمندان بزرگ زمان ما بر اساس بعضی از قرائن و دلائل فلسفی و ریاضی، باز جداً طرفدار این هستند که عالم در مجموع ابعاد خودش محدود است.

یکی از کسانی که این نظریه را دارد و پافشاری کرده است و خلاف نظریهاش را هم کسی نتوانسته ثابت کند همین دانشمند معروفی بود که در چند سال پیش فوت کرد و نظریه نسبیت را در جهان آورد، یعنی اینشتین. نظریه او همان نظریه محدود


صفحه 70

بودن ابعاد عالم است که میگوید اینچنین نیست که [عالم] نامتناهی باشد و هر چه ما پیش برویم عالمی باشد شبیه این عالم؛ در نهایت امر (حال نهایتش چقدر است مطلب دیگری است؛ ممکن است فاصلهاش چند میلیارد سال نوری باشد) این عالم ما محدود است و کرویالشکل هم هست.

بعد مسأله زمینها مطرح میشود که زمین یعنی چه؟ آیا هر کرهای را ما زمین میگوییم؟ یا زمین آن کرهای است که در آن کره استعداد و شرایط حیات و زندگی وجود داشته باشد. این هم جزء مجهولات علم است. حتی راجع به نزدیکترین کرات هم هنوز اطلاع دقیقی از نظر علمی دردست نیست، برای اینکه این ستارگانی که جزء منظومه شمسی هستند، همانهایی که قدما برای هر کدام یک فلک قائل بودند (عطارد و زهره و مریخ و مشتری و زحل و غیره)، همینها که نسبت به ستارگان دیگر بسیاربسیار به ما نزدیک هستند، هنوز بشر نتوانسته است بفهمد که آیا آنها زمینی هستند مانند این زمین، یعنی شرایط مساعدی برای زندگی دارند یا ندارند. البته هر چند وقت یک بار اطلاعات و قرائنی ارائه میکنند ولی هنوز صددرصد جنبه علمی پیدا نکرده است و معلوم نیست قضیه از چه قرار است.

در اینجا یک مشکل از مشکلاتی که آیات قرآن به حسب هیئت قدیم داشت به سادگی حل میشود، و آن مشکلی است که قرآن میگوید: نزدیکترین آسمانها را به ستارگان مزین کردهایم. اگر اینجور باشد معلوم میشود آنچه که قرآن آسمان میداند مافوق همه این ستارگان است، این ستارگانی که چندین میلیون سال نوری با ما فاصله دارند؛ چون قرآن میگوید: نزدیکترینِ آن آسمانها به این ستارگان