روایتی از حضرت رضا علیه السلام
ولی در اینجا مفسرین روایتی از حضرت رضا علیه السلام نقل کردهاند که این روایت را در همه تفاسیر نقل کردهاند. آن روایت به هفت زمین، یک شکل و معنی دیگر میدهد، معلوم میشود که زمینها غیر از این شکلْ زمینی است که ما ابتدا تصور میکنیم.
وقتی که از حضرت همین آیه را سؤال کردند، میگویند که اول انگشتانشان را درهم کردند و بعد فرمودند: آسمان و زمین به یکدیگر محبوک است، یعنی به یکدیگر وابسته است. راوی گفت: یعنی چه آسمان و زمین به یکدیگر وابسته است؟
وابستگی ندارد، خدا آسمان را بدون هیچ عمودی و بدون هیچ پایهای برقرار کرده است. مگر خدا نمیفرماید که«اللَّهُ الَّذی رَفَعَ السَّمواتِ بِغَیرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها» خداست که آسمانها را بدون عمودی که ببینید برافراشته است. امام فرمود: قرآن میگوید:«بِغَیرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها» بدون عمودی که شما ببینید«فَهُناک عَمَدٌ وَ لکنْ لا تَرَوْنَها» پس اینجا عمود هست ولی شما نمیبینید؛ یعنی عمودهایی که آسمان و زمین را به یکدیگر وابسته کرده است [از جنس] آجر یا سیمان و یا آهن نیست که کسی بخواهد ببیند؛ وابستگی آسمان و زمین با نیروهایی است غیرمرئی، که این منطبق میشود با همین نیروی جاذبه و قوانینی که الآن قائلاند. بعد حضرت معنی آسمانها و زمین را تشریح کرد، دست خودش را نشان داد و فرمود: این زمین را میبینید؟ آسمانِ اول آن است که بالای زمین
قرار گرفته است مانند یک قبّهای. بعد فرمود: زمین دوم بالای آسمان اول است. (از روایت، من به طور صریح نتوانستم بفهمم که مقصود این است که یک زمینی بالای آسمان اول است یا بالای آسمان اول خودش برای یک موجوداتی زمین آنهاست) آسمان دوم به منزله قبهای بر آسمان اول است؛ یعنی اینجور نیست که هیئتیها میگویند که آسمانها به یکدیگر چسبیدهاند مثل پوست پیاز. همینطور که آسمان اول بر زمین مانند یک قبه است، آسمان دوم بر آسمان اول مانند یک قبه است، و بالای آسمان دوم خود یک زمینی است. بعد همین آیه را خواند، فرمود: این است معنی قرآن که میفرماید:اللَّهُ الَّذی خَلَقَ سَبْعَ سَمواتٍ وَ مِنَ الْارْضِ مِثْلَهُنَّ یتَنَزَّلُ الْامْرُ بَینَهُنَّ.
آسمانها، قرارگاه ملائکه
بعد قرآن میفرماید: [یتَنَزَّلُ الْامْرُ بَینَهُنَ. ما میتوانیم از][1]آثار و روایات اسلامی بفهمیم که آسمانها به نحوی قرارگاه ملائکه هستند. البته ملائکه که در آسمانها قرار دارند مثل انسان که در زمین قرار دارد
[1]چند ثانیهای از سخنان استاد شهید روی نوار ضبط نشده است
نیست که یک جسمی باشد که روی زمین بخواهد راه برود. اگر ما بخواهیم برای آنها شبیهی قائل بشویم، مثل روحاند برای جسم، نه مثل جسمی برای جسم، یعنی آن ملائکه نوعی تعلق به آن آسمانها دارند آنچنانکه روحی به بدنی تعلق دارد، اما حقیقت آنها چیست، ما نمیدانیم. آن ملائکهای که امر الهی را حامل هستند و تدبیر جهان را به عهده دارند، نوعی تعلق و وابستگی به آن آسمانها دارند که آن مقداری که ما درک میکنیم از قبیل تعلقی است که روح به بدن دارد. این مطلبی است که قرآن ذکر کرده است و تا این مقدار را ما میتوانیم بفهمیم و بدانیم، و بیش از آن شاید هنوز باید علم بشر خیلی پیش برود تا به این حقیقت نزدیک شود.
[تفسیر سوره تحریم]
تفسیر سوره تحریم (1)
بسماللَّه الرحمن الرحیم
یا ایهَا النَّبِی لِمَ تُحَرِّمُ ما احَلَّ اللَّهُ لَک تَبْتَغی مَرْضاتَ ازْواجِک وَ اللَّهُ غَفورٌ رَحیمٌ.قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَکمْ تَحِلَّةَ ایمانِکمْ وَ اللَّهُ مَوْلیکمْ وَ هُوَ الْعَلیمُ الْحَکیمُ.وَ اذْ أَسَرَّ النَّبِی الیبَعْضِ ازْواجِهِ حَدیثاً فَلَمّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ اظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَیهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ اعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ أَنْبَأَک هذا قالَ نَبَّأَنِی الْعَلیمُ الْخَبیرُ.انْ تَتوبا الَی اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلوبُکما[1].
سوره تحریم هم مثل سوره طلاق با«یا ایهَا النَّبی» شروع شده است. ما در قرآن سه سوره داریم که با«یا ایهَا النَّبی» شروع میشود: سوره تحریم و سوره طلاق و سوره احزاب که قبل از یس بود. سوره تحریم سورهای است که ابتدا میشود در حالی که اشارهای دارد به
[1]. تحریم/ 1- 4.
مفاد آیات
به هر حال یکی از مسائلی که در فقه مطرح است این مسأله است که انسان با قسم میتواند مستحبی یا مباحی را بر خود واجب کند، مکروهی یا مباحی را بر خود حرام کند. آیه همینقدر نشان میدهد که پیغمبر اکرم یک امری را که بر او حلال و مباح بود به موجب قسم بر خودش حرام کرد و این کار را برای جلب رضای بعضی از زنهای
خودش کرد؛ حال «برای جلب رضای بعضی از زنها» یعنی چه؟ آیا به این شکل که مثلًا آن زن تمایلی نداشت و پیغمبر اکرم برای اینکه میل او را جلب کند [این کار را کرد؟] یا نه، تحت فشار اذیت زنهای خودش قرار گرفته بود و برای رهایی از آزار آنها این حلال را بر خودش حرام کرد. از آیات استفاده میشود که این دومی است، چون به دنبال آن فوراً به آن دو زن خطاب میکند: امر شما دائر است میان توبه کردن و ادامه دادن به کار خود. اگر توبه کنید، باید هم توبه کنید که دلهای شما فاسد شده، ولی اگر بخواهید ادامه بدهید (تهدید میکند) خدا به حمایت پیغمبر برمیخیزد.
پس معلوم میشود که مسأله مسأله آزار بعضی از زنها بوده است، آنهم دو زن، چون کلمه«انْ تَتُوبا» دارد. و باز از آیه استفاده میشود که پیغمبر رازی را به یکی از زنها گفت و از او پیمان گرفت که این راز را به کسی نگوید و این زن برخلاف پیمانی که با پیغمبر داشت رفت به آن دیگری- که با یکدیگر خیلی رفیق و دوست بودند- گفت. بعد پیغمبر اکرم به حکم وحی الهی آگاه شد که سرّ میان این دو نفر بازگو شده است. به او فرمود: چرا رفتی این را به او گفتی؟ او تعجب کرد، گفت: چه کسی به تو گفت که من به او گفتهام؟ فرمود: خدای آگاه به من خبر داد که تو این راز را فاش کردهای.
حال در قرآن ضمن اینکه به اصولی در این قضیه تصریح شده است، خصوصیات به ابهام گذاشته شده است: پیغمبر چیزی را به موجب سوگند بر خود حرام کرد، ولی آن چیز چه بود، بیان نشده. پیغمبر به بعضی از زنهای خودش رازی را گفت و او افشا کرد و به دیگری گفت. آن که راز به او گفته شده بود چه کسی بود که به دیگری گفت؟ (ولی اجمالًا معلوم است که رازی بوده است) و راز چه بود؟ این
را هم باز قرآن مشخص نکرده است. آنها دو تن بودند که قرآن به شدت به آنها حمله میکند، یعنی نشان میدهد آنها در وضعی بودند که علیه پیغمبر توطئه میکردند، تظاهر میکردند (تظاهر از ماده ظَهر است؛ یعنی پشت به پشت یکدیگر داده علیه پیغمبر اقدام میکردند). قرآن میگوید: شما یا باید از این راهتان برگردید و توبه کنید، که باید هم توبه کنید که دلهای شما منحرف شده است، و اگر نکنید خدا با قدرت الهی، جبرئیل به قدرت وحی (حتی قدرت اصلی و قدرتهای وسط را هم ذکر میکند)، صالحترین فرد مؤمنین و تمام فرشتگان به حمایت او هستند.
قرآن آنچنان موضوع را مهم گرفته است که معلوم میشود وضع خیلی خطرناک بوده است. در عین اینکه تصریح میکند که اینها دو نفر بودهاند، ولی نمیگوید آن دو زن کدام دو زن بودهاند. آنگاه میگوید: آن زن فاش کرد و بعد پیغمبر به او اطلاع داد که تو فاش کردی، و او حیرتزده شد و گفت: چه کسی به تو خبر داد؟ از کجا فهمیدی؟ فرمود: خدا خبر داد. بعد پیغمبر قسمتی از راز را به آن زن گفت و قسمت دیگر را کتمان کرد؛ یعنی وقتی که به روی او آورد، قسمتی از مطلب را به روی او آورد، قسمت دیگر را کریمانه صرفنظر کرد؛ آن کارهای زشتی که آنها کرده بودند، کارهایی از قبیل توطئه، قسمتی از آن کارها را پیغمبر به روی او آورد و قسمت دیگر را به روی او نیاورد(عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ اعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ)، به تعبیر امیرالمؤمنین عمل کریمانه انجام داد. حال آن قسمتی که گفت چه بود و قسمتی که نگفت چه بود، باز قرآن بیان نکرده است.
توضیحات تاریخ و حدیث
پس، از این آیات قرآن ما یک قسمتهایی را در کمال صراحت میفهمیم ولی یک قسمتهای دیگر را قرآن به اجمال و ابهام گذرانده و بیان نکرده است. حال که قرآن بیان نکرده است تاریخ چطور؟ تاریخ و حدیث و اقوال مفسرین آیا قضیه را افشا کرده است یا نه؟ آنچه که از نظر مفسرین، اعم از شیعه و سنی، مسلّم و قطعی است این است که آن زنی که پیغمبر به او رازی گفت و فرمود: افشا نکن، حفصه دختر عمر بود، و آن زنی که حفصه راز پیغمبر را به او افشا کرد عایشه بود، و آن دو زنی که قرآن به اینها میگوید: یا دست از توطئهچینی علیه پیغمبر بردارید و یا توبه کنید، به اتفاق شیعه و سنی حفصه و عایشه بودند. چنین نیست که بگوییم شیعه یک حرف میزند، سنی حرف دیگری؛ در این جهت اختلاقی نیست. یکی و دو تا هم حدیث و روایت و تاریخ نیست؛ از مسلمات است. یکی از احادیثش حدیثی است که درصحیحمسلم وصحیحبخاری وجامعترمذی- در این سه تا که من میدانم و از معتبرترین کتب حدیث اهل تسنن است- آمده است، و من به مناسبتی در کتابمسأله حجابآن را از دو کتاب اول نقل کردم.
داستان این است که ابنعباس میگوید: من خیلی میل داشتم که یک وقت از خود عمر بپرسم آن دو زنی که قرآن در سوره تحریم میگوید:«انْ تَتوبا الَی اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلوبُکما وَ انْ تَظاهرا عَلَیهِ» چه کسانی بودند؛ تا در یک سفر از سفرهای حج من همراهش بودم. در یک جایی که عمر پایین آمد و میخواست به اصطلاح تطهیر و تجدید وضو کند، وقتی که آمد وضو بگیرد، من ابریقی نزد او بردم، من آب میریختم و او