بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 83

بدهد. ولی این دیگر مسلّم شده است که آن اصلی که عمر میگوید درست است که مقصود از آن دو زن عایشه و حفصه هستند، اما این قصه یک قصه دیگری بوده که با آن قصه پیوند زده است. این قصه غیر از قصه عایشه و حفصه است، چون اگر این [آیه] مربوط به همه زنهای پیغمبر میبود، چرا قرآن فقط به دو زن اشاره کند و بگوید:«انْ تَتوبا»احتمالات درباره جزئیات داستان

حال، اینها چه فشاری روی پیغمبر آوردند و پیغمبر را در چه موضوعی اذیت کردند که پیغمبر آن حلال خدا را بر خود حرام کرد؟ بعضی گفتهاند که پیغمبر در خانه سوده عسلی یا شربتی از عسل آشامیده بود، عایشه و حفصه توطئه کردند، یکی گفت:

یک حرف را من میگویم تو هم بگو، این دفعه که پیغمبر آمد من میگویم چقدر دهانت بو میدهد، این چیست که خوردهای؟ تو هم بگو چقدر دهانت بو میدهد، این چیست که خوردهای؟ این کار را کردند. این را خود اهل تسنن نوشتهاند که اینها این حرف را زدند [به عنوان اعتراض که] چرا


صفحه 84

آنجا آن شربت را خورده است. گفتند:

«جَرَسَتْ اذاً نَحْلُهُ الْعُرْفُطَ» آن زنبور عسلش [گیاه بدبویی را خورده است.] یک گیاه بدبویی در اطراف مدینه هست که اگر زنبور عسل از آن گیاه بخورد میگویند عسلش بدبو میشود. اینها آمدند این حرف را به پیغمبر زدند که چرا این را خوردهای، دهانت بو میدهد. (لابد این کار آخرین مرحله اذیت بوده است.) پیغمبر فرمود: بسیار خوب، دیگر من از این شربت نمیخورم.

بعضی گفتهاند جریان ماریه قبطیه است. ماریه قبطیه زنی بود قبطی، یعنی مصری، که بعد از نامه نوشتن پیغمبر به «مقوقس» پادشاه مصر، او هدایایی از جمله ماریه را برای پیغمبر فرستاد، و او زن خوبی بود و مورد علاقه پیغمبر، و از او ابراهیم پسر پیغمبر متولد شد. اینها پیغمبر را در مورد ماریه اذیت کردند. بعضی گفتهاند پیغمبر فرمود: دیگر من با ماریه نزدیکی نمیکنم؛ یعنی اینقدر اذیت کردند که گفت:

من دیگر به خاطر شما او را رها میکنم یا با او نزدیکی نمیکنم. ولی درست روشن نیست که داستان کدام بوده است. این دیگر صددرصد مسلّم نیست.

بعد آن رازی که پیغمبر به آن زن گفت و فرمود به کسی نگو چه بود؟ بعضی گفتهاند راز همین بوده است که تو به کسی نگو ولی من ماریه را رها میکنم، اما او زود رفت به عایشه گفت: مژده به تو بدهم که توطئه گرفت و پیغمبر ماریه را رها خواهد کرد. بعضی گفتهاند که پیغمبر اکرم قصه بعد از خودش را به حفصه گفت، فرمود: بعد از من پدر عایشه خلیفه خواهد شد و بعد از او هم عمر خلیفه خواهد شد، زمام امور را اینها به دست میگیرند. اینها هم که دنبال این نبودند که چه کسی واقعاً باید چنین بشود، دنبال این بودند که چه کسی خواهد شد،


صفحه 85

حال هر که باید و هر که نباید به جای خودش. مسأله باید یک مسأله است و مسأله بودن و نبودن مسأله دیگری ...[1]

[1]. [چند جملهای از پایان این بحث روی نوار ضبط نشده است.]


صفحه 86

تفسیر سوره تحریم (2)

اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم

یا ایهَا الَّذینَ امَنوا قوا أنفُسَکمْ وَ أهلیکمْ ناراً وَقودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَیها مَلائِکةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یعْصونَ اللَّهَ ما أمَرَهُمْ وَ یفْعَلونَ ما یؤْمَرونَ.یا ایهَا الَّذینَ کفَروا لا تَعْتَذِرُوا الْیوْمَ انَّما تُجْزَوْنَ ما کنْتُمْ تَعْمَلونَ.یا أَیهَا الَّذینَ امَنوا توبوا الَی اللَّهِ تَوْبَةً نَصوحاً عَسیرَبُّکمْ أَنْ یکفِّرَ عَنْکمْ سَیئاتِکمْ وَ یدْخِلَکمْ جَنّاتٍ تَجری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ یوْمَ لایخْزِی اللَّهُ النَّبِی وَ الَّذینَ امَنوا مَعَهُ نورُهُمْ یسْعیبَینَ أَیدیهِمْ وَ بِأَیمانِهِمْ یقولونَ رَبَّنا أتْمِمْ لَنا نُورَنا وَ اغْفِرْ لَنا إنَّک عَلیکلِّ شَیءٍ قَدیرٌ[1].

آیات پیش- که تا آیه ششم این سوره مبارکه بود- مربوط به

[1]. تحریم/ 6- 8.


صفحه 87

مسؤولیت نسبت به خاندان خود

مسأله دیگر این است که آیا مردم نسبت به اعضای خاندان خودشان، نسبت به همسران و فرزندان خودشان یک مسؤولیت جداگانه و مسؤولیت بیشتری دارند یا ندارند؟ جواب این است که بله، مسؤولیت بیشتری دارند، و در این آیه کریمه با یک لحن بسیار شدیدی به این مسؤولیت اشاره میفرماید. لحن بسیار شدیدش از این جهت است که [در این فرمان، نتیجه منفی آن مورد فرمان قرار گرفته است. توضیح اینکه] میگویند وقتی که فرمان به یک چیز داده میشود گاهی مستقیماً خود آن چیز مورد فرمان قرار میگیرد؛ گاهی نتیجه مثبت یا منفی آن، یعنی از اول توجه به آن نتیجه مثبت یا منفی است ولی مقصود مقدمات آن کار است. حال در همین ما نحن فیه مثالی میزنیم که تعبیرش نزدیک به تعبیر خود قرآن کریم باشد. یک وقت شما به کسی میگویید که آقا بچه خودت را تربیت کن، به دست تعلیم و تربیت


صفحه 88

بسپار؛ و یک وقت میگویید که آقا جلوی سقوط فرزندت را بگیر، فرزندت را از سقوط حفظ کن. هر دو یک معنا میدهد و هر دو یک منظور است. در تعبیر دوم مقصود این نیست که لحظهای که میخواهد سقوط کند دستش را بگیر که سقوط نکند؛ مقصود این است که کاری بکن که منجر به سقوط او نشود. و این تعبیر دوم ابلغ و رساتر است، چون دو مطلب به جای یک مطلب گفته شده است.

معمولًا در فصاحت و بلاغت اینطور است که انسان یک جمله میگوید به جای دو یا سه جمله، یعنی از آن یک جمله دو یا سه جمله فهمیده میشود. یک وقت انسان به این تعبیر میگوید که آقا خاندانت را تربیت کن برای اینکه جلوی سقوط آنها را در آینده بگیری (این دو جمله است) و یک وقت میگوید که جلوی سقوط آنها را بگیر. با اینکه گفته جلوی سقوط آنها را بگیر، ضمناً گفته است پس آنها را تعلیم و تربیت کن، تأدیبشان کن تا مانع سقوطشان بشوی.

قرآن کریم در اینجا چنین تعبیری دارد. ولی در این تعبیر آن نهایت را در نظر گرفته است که منجر به سعادت ابدی یا شقاوت ابدی میشود. به این تعبیر میفرماید که«یا ایهَا الَّذینَ امَنوا» ای اهل ایمان (مخاطب همه مردم مؤمن و مسلماناند)، ای مردمی که به گفته این پیغمبر ایمان دارید، ای مردمی که کلام او را کلام خدا و پیام او را پیام خدا میدانید، خودتان را و خاندانتان را از آن آتشی که زبانهاش (یا آتشگیرهاش) مردم و سنگها هستند نگه دارید. در دنیا ما به شما میگوییم خودتان را از چیزی که در آخرت صورت میگیرد نگه دارید. ممکن است کسی بگوید چیزی که در آخرت صورت میگیرد، در آخرت باید [خود را از آن] نگه داشت.

جوابش این است که خیر، آنجا


صفحه 89

تجسم اعمال

همینطور که بعضی مفسرین از جمله آقای طباطبایی سلّمهاللَّه فرمودهاند، این آیه جزء آیاتی است که دلالت بر تجسم اعمال میکند.


صفحه 90

ما آیات زیادی در این زمینه داریم. مسأله تجسم اعمال یکی از اصول معارف اسلامی در باب معاد است و آن این است که هر عملی که از انسان در این دنیا سر میزند، دو وجهه و دو چهره دارد.

شاید تعبیری رساتر از این نیست که بگوییم هر عملی دو چهره دارد: یک چهره چهره دنیایی و به اصطلاح حضرات چهره مُلکی، و یک چهره دیگر چهره آخرتی یا چهره ملکوتی. نه تنها اعمال انسان اینچنین است، هر چه در این عالم هست اینچنین است. هر چه در دنیا وجود دارد دو چهرهای است: چهرهای دنیایی و چهرهای غیبی و آخرتی. از چهره دنیایی امری است فانی، زایل، از بینرونده، و از چهره آخرتی یا چهره ملکوتی امری است باقی و زایلنشدنی، خواه عمل، عمل صالح باشد و خواه گناه باشد؛ عمل در مجموع جهان از بین نمیرود؛ در مجموع جهان هیچ چیزی معدوم نمیشود.

ما در دنیا چنین خیال میکنیم، میگوییم اشیاء پیدرپی موجود میشوند و معدوم میشوند. از این چهره که نگاه کنیم همینطور است. ولی علم از یک طرف، فلسفه از یک طرف، دین از طرف دیگر و حتی میشود گفت که عرفان و اشراق از طرف چهارم، هر چهار تا از چهار نقطه مختلف که شروع کردهاند، رسیدهاند به اینجا که علیرغم آنچه که انسان در ظاهر میبیند که اشیاء نیستند و موجود میشوند و بعد معدوم میشوند، هیچ چیز معدوم نمیشود، معدوم شدن در عالم نیست، همه معدومیتها امر نسبی است، یعنی یک معدومی که به طور مطلق معدوم بشود در دنیا وجود ندارد. علم، این را به صورت دیگری طرح کرد، همان نظریه معروف لاوازیه که هیچ موجودی معدوم نمیشود و هیچ معدومی موجود نمیشود، با اصلاحاتی که پشت سر یکدیگر کردند؛