حال هر که باید و هر که نباید به جای خودش. مسأله باید یک مسأله است و مسأله بودن و نبودن مسأله دیگری ...[1]
[1]. [چند جملهای از پایان این بحث روی نوار ضبط نشده است.]
تفسیر سوره تحریم (2)
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم
یا ایهَا الَّذینَ امَنوا قوا أنفُسَکمْ وَ أهلیکمْ ناراً وَقودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَیها مَلائِکةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یعْصونَ اللَّهَ ما أمَرَهُمْ وَ یفْعَلونَ ما یؤْمَرونَ.یا ایهَا الَّذینَ کفَروا لا تَعْتَذِرُوا الْیوْمَ انَّما تُجْزَوْنَ ما کنْتُمْ تَعْمَلونَ.یا أَیهَا الَّذینَ امَنوا توبوا الَی اللَّهِ تَوْبَةً نَصوحاً عَسیرَبُّکمْ أَنْ یکفِّرَ عَنْکمْ سَیئاتِکمْ وَ یدْخِلَکمْ جَنّاتٍ تَجری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ یوْمَ لایخْزِی اللَّهُ النَّبِی وَ الَّذینَ امَنوا مَعَهُ نورُهُمْ یسْعیبَینَ أَیدیهِمْ وَ بِأَیمانِهِمْ یقولونَ رَبَّنا أتْمِمْ لَنا نُورَنا وَ اغْفِرْ لَنا إنَّک عَلیکلِّ شَیءٍ قَدیرٌ[1].
آیات پیش- که تا آیه ششم این سوره مبارکه بود- مربوط به
[1]. تحریم/ 6- 8.
مسؤولیت نسبت به خاندان خود
مسأله دیگر این است که آیا مردم نسبت به اعضای خاندان خودشان، نسبت به همسران و فرزندان خودشان یک مسؤولیت جداگانه و مسؤولیت بیشتری دارند یا ندارند؟ جواب این است که بله، مسؤولیت بیشتری دارند، و در این آیه کریمه با یک لحن بسیار شدیدی به این مسؤولیت اشاره میفرماید. لحن بسیار شدیدش از این جهت است که [در این فرمان، نتیجه منفی آن مورد فرمان قرار گرفته است. توضیح اینکه] میگویند وقتی که فرمان به یک چیز داده میشود گاهی مستقیماً خود آن چیز مورد فرمان قرار میگیرد؛ گاهی نتیجه مثبت یا منفی آن، یعنی از اول توجه به آن نتیجه مثبت یا منفی است ولی مقصود مقدمات آن کار است. حال در همین ما نحن فیه مثالی میزنیم که تعبیرش نزدیک به تعبیر خود قرآن کریم باشد. یک وقت شما به کسی میگویید که آقا بچه خودت را تربیت کن، به دست تعلیم و تربیت
بسپار؛ و یک وقت میگویید که آقا جلوی سقوط فرزندت را بگیر، فرزندت را از سقوط حفظ کن. هر دو یک معنا میدهد و هر دو یک منظور است. در تعبیر دوم مقصود این نیست که لحظهای که میخواهد سقوط کند دستش را بگیر که سقوط نکند؛ مقصود این است که کاری بکن که منجر به سقوط او نشود. و این تعبیر دوم ابلغ و رساتر است، چون دو مطلب به جای یک مطلب گفته شده است.
معمولًا در فصاحت و بلاغت اینطور است که انسان یک جمله میگوید به جای دو یا سه جمله، یعنی از آن یک جمله دو یا سه جمله فهمیده میشود. یک وقت انسان به این تعبیر میگوید که آقا خاندانت را تربیت کن برای اینکه جلوی سقوط آنها را در آینده بگیری (این دو جمله است) و یک وقت میگوید که جلوی سقوط آنها را بگیر. با اینکه گفته جلوی سقوط آنها را بگیر، ضمناً گفته است پس آنها را تعلیم و تربیت کن، تأدیبشان کن تا مانع سقوطشان بشوی.
قرآن کریم در اینجا چنین تعبیری دارد. ولی در این تعبیر آن نهایت را در نظر گرفته است که منجر به سعادت ابدی یا شقاوت ابدی میشود. به این تعبیر میفرماید که«یا ایهَا الَّذینَ امَنوا» ای اهل ایمان (مخاطب همه مردم مؤمن و مسلماناند)، ای مردمی که به گفته این پیغمبر ایمان دارید، ای مردمی که کلام او را کلام خدا و پیام او را پیام خدا میدانید، خودتان را و خاندانتان را از آن آتشی که زبانهاش (یا آتشگیرهاش) مردم و سنگها هستند نگه دارید. در دنیا ما به شما میگوییم خودتان را از چیزی که در آخرت صورت میگیرد نگه دارید. ممکن است کسی بگوید چیزی که در آخرت صورت میگیرد، در آخرت باید [خود را از آن] نگه داشت.
جوابش این است که خیر، آنجا
تجسم اعمال
همینطور که بعضی مفسرین از جمله آقای طباطبایی سلّمهاللَّه فرمودهاند، این آیه جزء آیاتی است که دلالت بر تجسم اعمال میکند.
ما آیات زیادی در این زمینه داریم. مسأله تجسم اعمال یکی از اصول معارف اسلامی در باب معاد است و آن این است که هر عملی که از انسان در این دنیا سر میزند، دو وجهه و دو چهره دارد.
شاید تعبیری رساتر از این نیست که بگوییم هر عملی دو چهره دارد: یک چهره چهره دنیایی و به اصطلاح حضرات چهره مُلکی، و یک چهره دیگر چهره آخرتی یا چهره ملکوتی. نه تنها اعمال انسان اینچنین است، هر چه در این عالم هست اینچنین است. هر چه در دنیا وجود دارد دو چهرهای است: چهرهای دنیایی و چهرهای غیبی و آخرتی. از چهره دنیایی امری است فانی، زایل، از بینرونده، و از چهره آخرتی یا چهره ملکوتی امری است باقی و زایلنشدنی، خواه عمل، عمل صالح باشد و خواه گناه باشد؛ عمل در مجموع جهان از بین نمیرود؛ در مجموع جهان هیچ چیزی معدوم نمیشود.
ما در دنیا چنین خیال میکنیم، میگوییم اشیاء پیدرپی موجود میشوند و معدوم میشوند. از این چهره که نگاه کنیم همینطور است. ولی علم از یک طرف، فلسفه از یک طرف، دین از طرف دیگر و حتی میشود گفت که عرفان و اشراق از طرف چهارم، هر چهار تا از چهار نقطه مختلف که شروع کردهاند، رسیدهاند به اینجا که علیرغم آنچه که انسان در ظاهر میبیند که اشیاء نیستند و موجود میشوند و بعد معدوم میشوند، هیچ چیز معدوم نمیشود، معدوم شدن در عالم نیست، همه معدومیتها امر نسبی است، یعنی یک معدومی که به طور مطلق معدوم بشود در دنیا وجود ندارد. علم، این را به صورت دیگری طرح کرد، همان نظریه معروف لاوازیه که هیچ موجودی معدوم نمیشود و هیچ معدومی موجود نمیشود، با اصلاحاتی که پشت سر یکدیگر کردند؛
سخن میرداماد
میرداماد (استاد ملاصدرا، صدرالمتألّهین معروف) یکی از فیلسوفان بزرگ جهان اسلام است که معاصر است با شیخ بهایی و همچنین شاهعباس. او از شخصیتهای علمی بسیار بزرگ جهان اسلام است در قسمتهای مختلف. هم مرد فقیهی است، اهل اصول و رجال و حدیث، و هم در همان حال فیلسوف خیلی بزرگی است و شهرت بیشترش در فیلسوفی است؛ در فلسفه بیشتر از هر چیز دیگر شهرت دارد. و در عینحال مرد بسیار پاک و مهذب و اهل معنا و حقیقت بوده است، که اخیراً دنیا روی او دارد حساب میکند. این مسأله «مکتب اصفهان» که اخیراً دارد شهرت جهانی پیدا میکند و معروف میشود، مکتبی است که از میرداماد و شخصیتهایی مثل او شروع میشود.
این جمله از میرداماد، معروف است. همین مطلب را به زبان فلسفه به این شکل گفته است: «المتفرقات فی سلسلة الزمان مجتمعاتٌ فی وعاء الدهر» یعنی این اشیاء که در رشته زمان یکی بعد از دیگری و از هم جدا هستند (مثلًا جلسه امروز از جلسه هفته گذشته جداست، یک هفته با
بیان حاجمیرزا علیآقای قاضی
دیگران، آنهایی که به زبان عرفان گفتهاند، [بیان دیگری دارند.] آقای طباطبایی از استادشان مرحوم آقای حاج میرزا علیآقای قاضی- که از بزرگان عصر ما بود و در بیست سال پیش فوت کرد و مرد بسیار بزرگواری بود و البته فوقالعاده بود و شاگردهای خیلی خصوصی داشته است- نقل میکردند که او همیشه مرگ و دنیا را تشبیه میکرد؛ میگفت انسان وقتی که میخوابد و بعد بیدار میشود، در حال خواب، دو رشته بیداری (بیداری قبل از خواب و بیداری بعد از خواب) از همدیگر بریده میشوند؛ وقتی که بیدار میشود دومرتبه زندگیاش همان رشته قبل از خواب را دنبال میکند، یعنی این دو بیداری به یکدیگر وصل میشوند. انسان وقتی که میمیرد یکمرتبه احساس میکند که یک زندگی با زندگی قبل از آمدن به دنیا پیوند خورده و به هم وصل شده است؛ در این بین مدتی که در دنیا زندگی کرده است حالت آن وقتی است که خواب بوده است. علتش