بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 108

اثر نوافل در تربيت انسان

حال آيا يک نماز که خوانديم کافی است؟ نه، قرآن میفرمايد:الَّا الْمُصَلّينَ.الَّذينَ هُمْ عَلیصَلاتِهِمْ دائِمونَآنهايی که بر نماز خود مداوم هستند. مقصود چيست؟ در اينجا روايات، خوب معنی کردهاند. از حضرت صادق و حضرت باقر عليهما السلام روايت است که اينجا مقصود نوافل است؛ چون در فرائض که قرآن نمیگويد:الَّا الْمُصَلّينَ.الَّذينَ هُمْ عَلیصَلاتِهِمْ دائِمونَآنهايی که هميشه مثلًا نماز صبحشان را ترک نمیکنند. بديهی است اگر انسان يک دفعه نماز بخواند يک دفعه نخواند قرآن او را اصلًا مصلّی نمیداند. وقتی میگويد:الَّا الْمُصَلّينَ(مگر نمازگزاران)، نمازگزار يعنی کسی که لااقل نماز فريضهاش را ادا میکند. ولی از آن نظر تربيتی که قرآن در نظر دارد مصلّی بودن- يعنی در حدی که انسان فرائض خودش را بجا میآورد- کافی نيست، بايد نوافل را هم بجا آورد.

اثر نوافل در تربيت انسان بيش از اثر فرائض است چون در فرائض، انسان کأ نّه يک حالت شبه اجباری در خودش احساس میکند و با خود میگويد واجب است، واجب را که نمیشود ترک کرد. ولی اگر انسان نافله را که مستحب است و اجباری نيست بخواند، از نظر اينکه روحش آن را از روی ميل و رغبت پذيرفته است اثر بيشتری دارد. آنگاه در باب نوافل هم گفتهاند که يک دفعه خواندن يک دفعه نخواندن کار صحيحی نيست؛ يک دفعه انسان نافله صبح را بخواند يک دفعه نخواند، يک دفعه نافله مغرب را بخواند يک دفعه نخواند، يک دفعه نافله عشاء را بخواند يک دفعه نخواند، يک دفعه نافله شب را بخواند يک دفعه نخواند. آن اثر نمیبخشد؛ مداومتِ بر اين مستحبات و نوافل است که اثر میبخشد.

پس انسان هَلوع آفريده شده است، همه انسانها، شامل مؤمنين و نمازگزاران هم میشود. انسانهای ديگر اين حالتی که در ابتدا کمال است


صفحه 109

ولی بعد بايد تبديل به يک حالت کاملترِ انسانی بشود در آنها باقی است و تا آخر عمر به همين حالت باقی میمانند، ولی اين گروه به دليل اينکه نمازگزاران هستند ديگر اين جور نيستند (البته اين يک دليلش است):الَّا الْمُصَلّينَ.الَّذينَ هُمْ عَلیصَلاتِهِمْ دائِمونَ.

استمرار در انفاق مالی

گفتيم نماز خودش يک عامل تربيت است. عامل ديگر چيست؟وَ الَّذينَ فی امْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلومٌ.لِلسّائِلِ وَ الْمَحْرومِ. اين هم درست همان مفهوم دائمون را دارد: کسانی که در اموال آنها حقی معين برای سائلان و غير سائلان از محرومان وجود دارد. سراغ جنبه مالی آمد. انسانی که به حسب فطرت ابتدايی، کمالش در اين است کهاذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزوعاً.وَ اذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنوعاًبعد بايد به مرحلهای برسد که نسبت به مال و ثروت که برايش يک خير است و انسان آن را خيرترين خيرها میشمارد نه تنها منوع نباشد بلکه برای نيازمندان حقی در مال خود قائل باشد و اين حقی را که در مال خود هست به ديگران بدهد. اين چقدر کمال است برای انسان!

از ائمه سؤال شده است که مقصود از «حق معلوم» چيست؟ گويا در تفاسير اهل تسنن گفتهاند مقصود همين حق واجب مثلًا زکات است؛وَالَّذينَ فی امْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلومٌ.لِلسّائِلِ وَ الْمَحْرومِيعنی کسانی که زکات مال خودشان يا حقوق واجبه مال خودشان را میدهند. ولی ائمه اطهار فرمودهاند اين بالاتر از زکات است. همينطور که درالَّا الْمُصَلّينَ.الَّذينَ هُمْ عَلیصَلاتِهِمْ دائِمونَگفتيم مقصود نوافل است، اينجا هم مقصود زکات نيست چون زکات فريضه است، مقصود بالاتر از زکات است؛ يعنی افرادی که با اينکه حقوق واجبه خودشان را ادا کردهاند يک حقوقی به صورت نافله و مستحب، خودشان در مال خود برای ديگران قرار


صفحه 110

دادهاند، اضافه بر آنچه واجب است. تازه تعبير هم اين است که حقی معين در مال آنها برای سائل و محروم هست، يعنی حقی که خودشان قرار دادهاند نه خدا قرار داده باشد که آن بدون شک از قبيل واجبات میشود. البته شک ندارد که خود همان صدقات واجبه هم در تربيت انسان اثر دارد به نص آيه قرآن که میفرمايد:خُذْ مِنْ امْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکيهِمْ بِها[1]نکته

آنگاه نکته در اينجا اين است: آنجا راجع به نافله فرمود:الَّذينَ هُمْ عَلیصَلاتِهِمْ دائِمونَ.

نگفت آنهايی که نمازِ علاوه میخوانند، فرمود آنهايی که بر نمازِ علاوه و نافله مداومت میکنند. اينجا هم نفرمود کسانی که اضافه بر واجباتشان چيزی میدهند؛ فرمود آنهايی که اضافه بر واجبات به طور مستمر چيزی میدهند:حَقٌّ مَعْلومٌ.لِلسّائِلِ وَ الْمَحْرومِيعنی يک کارهای خير جاری و مستمری دارند؛ مثلًا هفتگی بر خود فرض کردهاند که اين مقدار از مال خود را در فلان مصرفی که میدانند مصرفی خير و [موجب] رضای خداست صرف کنند؛ ماهانه يا سالانه برای خود قرار دادهاند و

[1]. توبه/ 103.


صفحه 111

بالاخره يک چيزی قرار دادهاند اضافه بر واجبات، ولی يک امر مداوم است نه يک بار. يکبارها اثرش کم است، چرا؟ برای اينکه يک بار نماز خواندن، يک بار انفاق کردن [اينگونه است که] گاهی انسان تحت تأثير يک حالت موقت قرار میگيرد و اين کار را میکند. مثلًا يک واعظی به يک شکل مؤثری برای انسان صحبت میکند، در آن وقت در انسان حالت عبادت پيدا میشود، بعد ممکن است برود هزار رکعت نماز پشت سر همديگر بخواند. ولی آن حالت موقت که رفع شد، تا پنج سال ديگر هم دنبالش نمیرود. يا يک کسی تحت تأثير گفتار يک نفر قرار میگيرد و يکدفعه به اصطلاح لوطیگریاش گل میکند، میبينيد مثلًا يک ثلث مال خودش را میبخشد و میگويد اين قدرش را من دادم ولی اين لوطیگری يک بار است. آن يک حالت موقت است، اعتبار ندارد؛ برخلاف آنچه که انسان مداومت کند. وقتی که انسان مداومت بر يک عمل داشته باشد اين نشانهای است از اختيارش و اينکه از عمق روح خودش برخاسته است نه اينکه ديگری او را تحت تأثير خود قرار داده باشد.

شخصی از يک واعظ نقل میکرد که من منزل يک کسی منبر رفتم و آنجا منبرم خيلی گرم شد. بعد هم يک روضه بسيار طولانی و گرمی خواندم. صاحب مجلس هم خيلی گريه کرد. وقتی پايين آمدم پاکتی به من داد. [ديدم] يک پول خيلی زيادی داده ولی يک مقدارش تاکرده و بقيه مچاله شده است. فهميدم او همينجور که تحت تأثير قرار میگرفته و گريه میکرده پانصدتومان علاوه کرده، باز کمی بيشتر، پانصدتومان ديگر ريخته، و همين طور پانصد تومان پانصدتومان مچاله کرده و داده است. معلوم است، او در حالی که دارد گريه میکند و تحت تأثير قرار گرفته پول میدهد، دو ساعت ديگر هم پشيمان میشود که چرا اينقدر پول دادم (خنده حضار).


صفحه 112

فرق سائل و محروم

وَ الَّذينَ فی امْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلومٌ.لِلسّائِلِ وَ الْمَحْرومِ. سائل، معلوم است، نيازمندی است که نيازمندی خودش را اظهار میکند. محروم، نيازمندی است که حتی اظهار هم نمیکند. البته اين مطلب را بايد توجه داشته باشيم که در اسلام سؤال حرام است مگر در موقع ضرورت [کامل؛] چون سؤال، شکستن خود و آبروی خود را ريختن است.

آدمی که میآيد به صورت يک سائل و متکدّی از اين و آن سؤال میکند، اولين چيزی را که ريخته است آبروی خودش است، يعنی آبروی يک مؤمن. او يا مؤمن هست يا مؤمن نيست؛ اگر مؤمن نيست که کسی با او حرف ندارد، ولی اگر يک مسلمان است و اظهار مسلمانی میکند و میآيد نام خدا و پيغمبر و علی را وسيله قرار میدهد برای گرفتن [پول] از مردم، قدر مسلّم اين است که آبروی خودش را پيش مردم ريخته، و حرام است که انسان


صفحه 113

آبروی خودش را پيش مردم بريزد مگر در موقعی که يک ضرورتی هست که اگر اين کار را نکند بدترش هست. فرض کنيم يک کسی بچهاش بيمار است، بايد دارو به او رسانده شود و اگر دارو نرسد بچه میميرد. اينجا اگر او بيايد سؤال کند مانعی ندارد. يا مواردی شبيه اين، که اسلام هم تحمل آنها را اجازه نمیدهد که در اين حد انسان مقاومت کند. و الّا سؤال کردن حرام است. بنابراين به سائلی بايد [چيزی] داد که از اين قبيل سائلها نباشد.

حال در اکثر مواردْ انسان نمیداند که اين شخص سائلی است که از روی نياز واقعی سؤال میکند يا يک سائل حرفهای است؛ در اينجا چه بکند؟ البته در اينجا اگر راه تحقيقی وجود نداشته باشد، به ما گفتهاند که بر او سؤال کردن حرام است ولی بر کسی که نمیداند، دادنش مانعی ندارد بلکه گاهی لازم و واجب هم میشود. ولی اين، راه حل دارد و آن همين راهحلهايی است که حالا خوشبختانه کم و بيش دارند عمل میکنند و اين کار بايد از سابق انجام میشد.

يک وقتی من در يک سخنرانی در يکی از مساجد بازار گفتم در قرآن راجع به کارهای خير دستور تعاون رسيده:تَعاوَنوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی[1]همکاری کنيد، يعنی به طور دستهجمعی عمل کنيد. گفتم ما دو نوع عبادت داريم: عبادتهای بدنی مثل نماز، عبادتهای مالی مثل همين انفاقات. ما به عبادت بدنی دستهجمعی که نماز جماعت است عادت کردهايم و بايد هم عادت میکرديم چون نماز جماعت دستور اکيد و شديد اسلام است، ولی به اينکه عبادت مالی را به صورت دستهجمعی انجام بدهيم هنوز عادت نکردهايم. من از خانهام بيرون میآيم، به هرکس رسيدم يک چيزی میدهم، شما و ديگران همينطور. [زمانِ دادن] فطريه میرسد، هرکسی يک فقيری سراغ دارد به او میدهد. اتفاقاً ممکن

[1]. مائده/ 2.


صفحه 114

است يک فقيری باشد که ده نفر او را میشناسند به او بدهند و فقيرهايی باشند که اصلًا يک نفر هم سراغ اينها نرود؛ در صورتی که اين اشتباه است.تَعاوَنوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْویهمکاری کنيد. معنايش اين نيست که همه با يکديگر پول بدهيد. وقتی يک کار به صورت کار دستهجمعی در بيايد، مثلًا عدهای در يک مسجد با يکديگر همکاری دارند، [کار دقيقتر و مفيدتر انجام میشود.]

خوشبختانه واقعاً جای تشکر است که الآن صندوقهای خيريه و ذخيرهها در مساجدْ زياد پيدا شده، قرضالحسنه دادنها پيدا شده، و ای کاش زودتر پيدا میشد، و [بيشتر هم][1]خواهد شد و کار بسيار خوبی است. عدهای که در يک مسجد هستند با يکديگر همکاری در کار خير دارند و بايد داشته باشند. يک راهش اين است که در اطراف تحقيق کنند نيازمندها چه کسانی هستند. ای بسا نيازمندانی [باشند] که به تعبير قرآن محرومند يعنی آنها اهل سؤال نيستند. قرآن میگويد:

يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ اغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ[2]يعنی بعضیها آنقدر عفيفالنفس هستند که مردم نادان آنها را اغنيا میپندارند؛ به اصطلاح معروف با سيلی صورت خودشان را سرخ نگه میدارند. کمک به آنها خيلی واجبتر و لازمتر است.

افرادی بايد بروند در احوال اشخاص تحقيق کنند. وقتی که فطرهها يا غير فطرهها داده میشود خيلی افراد بايد رفت سراغشان و به آنها داد. در مورد سائلها همينجور. هرکسی که آمد در مسجد دامن گدايیاش را پهن کرد که نبايد به او پول بدهند. بايد به او گفت: چه میگويی؟ میگويد: زن دارم، بچه دارم، هيچ چيز ندارم.

بسيار خوب، خانهات کجاست؟ آدرس بده ما به آنجا میآييم. وقتی اين کار را بکنيد بيشترِ اين سائلها میروند و ديگر نمیآيند، چون ما اين را امتحان کردهايم.

[1]. [افتادگی از نوار است.]

[2]. بقره/ 273.


صفحه 115

در چند سال پيش که من در مسجد هدايت بودم اين کار را میکردند. هرکس که میآمد و میگفت: فقيرم، غريبم، اهل فلان شهر هستم، میخواهم به آنجا بروم کرايه ندارم، کرايهام فقط بيست و پنج تومان میشود، يک بانی پيدا بشود؛ میگفتيم کجا میخواهی بروی؟ فلان جا. بسيار خوب، ما به فلان گاراژ میگوييم بليط تو را بدهد ما با او حساب میکنيم. میرفت و ديگر نمیآمد.

اين است که در مورد سائلها و نيز محرومها بايد تحقيق کرد تا محرومها محرومتر نشوند. نبايد يک کسی گناهش عفت و آبروداریاش باشد و آن ديگری سرمايهاش پررويیاش باشد. بايد تحقيق کرد؛ محروم را بايد به دست آورد، سائل را هم بايد به دست آورد که آيا اين سائل، کلّاش حرفهای است يا چنين نيست.

داستان معروفی است که در کتب ما نوشتهاند. داستان بسيار معتبری است و من آن را درداستان راستانآوردهام. حتماً اسم سيدمهدی بحرالعلوم را شنيدهايد؛ از بزرگان علمای ماست[1]...

[1]. [چند دقيقه از آخر بحث ضبط نشده است ولی ظاهراً استاد شهيد داستان 86 از جلد دوم کتاب داستان راستان با نام «عتاب استاد» را نقل کردهاند که متن آن چنين است:]

سيد جواد عاملی، فقيه معروف، صاحب کتاب مفتاحالکرامة، شب مشغول صرف شام بود که صدای در را شنيد. وقتی که فهميد پيشخدمت استادش سيد مهدی بحرالعلوم دم در است با عجله به طرف در دويد. پيشخدمت گفت: «حضرت استاد شما را الآن احضار کرده است. شام جلو ايشان حاضر است اما دست به سفره نخواهند برد تا شما برويد.»

جای معطلی نبود. سيد جواد بدون آنکه غذا را به آخر برساند، با شتاب تمام به خانه سيد بحرالعلوم رفت. تا چشم استاد به سيدجواد افتاد، با خشم و تغيّر بیسابقهای گفت: «سيد جواد! از خدا نمیترسی، از خدا شرم نمیکنی؟!»

سيد جواد غرق حيرت شد، که چه شده و چه حادثهای رخ داده؟! تاکنون سابقه نداشته اينچنين مورد عتاب قرار بگيرد. هرچه به مغز خود فشار آورد تا علت را بفهمد ممکن نشد. ناچار پرسيد: «ممکن است حضرت استاد بفرمايند تقصير اينجانب چه بوده است؟»

- هفت شبانهروز است فلان شخص همسايهات و عائلهاش گندم و برنج گيرشان نيامده.