بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 112

فرق سائل و محروم

وَ الَّذينَ فی امْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلومٌ.لِلسّائِلِ وَ الْمَحْرومِ. سائل، معلوم است، نيازمندی است که نيازمندی خودش را اظهار میکند. محروم، نيازمندی است که حتی اظهار هم نمیکند. البته اين مطلب را بايد توجه داشته باشيم که در اسلام سؤال حرام است مگر در موقع ضرورت [کامل؛] چون سؤال، شکستن خود و آبروی خود را ريختن است.

آدمی که میآيد به صورت يک سائل و متکدّی از اين و آن سؤال میکند، اولين چيزی را که ريخته است آبروی خودش است، يعنی آبروی يک مؤمن. او يا مؤمن هست يا مؤمن نيست؛ اگر مؤمن نيست که کسی با او حرف ندارد، ولی اگر يک مسلمان است و اظهار مسلمانی میکند و میآيد نام خدا و پيغمبر و علی را وسيله قرار میدهد برای گرفتن [پول] از مردم، قدر مسلّم اين است که آبروی خودش را پيش مردم ريخته، و حرام است که انسان


صفحه 113

آبروی خودش را پيش مردم بريزد مگر در موقعی که يک ضرورتی هست که اگر اين کار را نکند بدترش هست. فرض کنيم يک کسی بچهاش بيمار است، بايد دارو به او رسانده شود و اگر دارو نرسد بچه میميرد. اينجا اگر او بيايد سؤال کند مانعی ندارد. يا مواردی شبيه اين، که اسلام هم تحمل آنها را اجازه نمیدهد که در اين حد انسان مقاومت کند. و الّا سؤال کردن حرام است. بنابراين به سائلی بايد [چيزی] داد که از اين قبيل سائلها نباشد.

حال در اکثر مواردْ انسان نمیداند که اين شخص سائلی است که از روی نياز واقعی سؤال میکند يا يک سائل حرفهای است؛ در اينجا چه بکند؟ البته در اينجا اگر راه تحقيقی وجود نداشته باشد، به ما گفتهاند که بر او سؤال کردن حرام است ولی بر کسی که نمیداند، دادنش مانعی ندارد بلکه گاهی لازم و واجب هم میشود. ولی اين، راه حل دارد و آن همين راهحلهايی است که حالا خوشبختانه کم و بيش دارند عمل میکنند و اين کار بايد از سابق انجام میشد.

يک وقتی من در يک سخنرانی در يکی از مساجد بازار گفتم در قرآن راجع به کارهای خير دستور تعاون رسيده:تَعاوَنوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی[1]همکاری کنيد، يعنی به طور دستهجمعی عمل کنيد. گفتم ما دو نوع عبادت داريم: عبادتهای بدنی مثل نماز، عبادتهای مالی مثل همين انفاقات. ما به عبادت بدنی دستهجمعی که نماز جماعت است عادت کردهايم و بايد هم عادت میکرديم چون نماز جماعت دستور اکيد و شديد اسلام است، ولی به اينکه عبادت مالی را به صورت دستهجمعی انجام بدهيم هنوز عادت نکردهايم. من از خانهام بيرون میآيم، به هرکس رسيدم يک چيزی میدهم، شما و ديگران همينطور. [زمانِ دادن] فطريه میرسد، هرکسی يک فقيری سراغ دارد به او میدهد. اتفاقاً ممکن

[1]. مائده/ 2.


صفحه 114

است يک فقيری باشد که ده نفر او را میشناسند به او بدهند و فقيرهايی باشند که اصلًا يک نفر هم سراغ اينها نرود؛ در صورتی که اين اشتباه است.تَعاوَنوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْویهمکاری کنيد. معنايش اين نيست که همه با يکديگر پول بدهيد. وقتی يک کار به صورت کار دستهجمعی در بيايد، مثلًا عدهای در يک مسجد با يکديگر همکاری دارند، [کار دقيقتر و مفيدتر انجام میشود.]

خوشبختانه واقعاً جای تشکر است که الآن صندوقهای خيريه و ذخيرهها در مساجدْ زياد پيدا شده، قرضالحسنه دادنها پيدا شده، و ای کاش زودتر پيدا میشد، و [بيشتر هم][1]خواهد شد و کار بسيار خوبی است. عدهای که در يک مسجد هستند با يکديگر همکاری در کار خير دارند و بايد داشته باشند. يک راهش اين است که در اطراف تحقيق کنند نيازمندها چه کسانی هستند. ای بسا نيازمندانی [باشند] که به تعبير قرآن محرومند يعنی آنها اهل سؤال نيستند. قرآن میگويد:

يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ اغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ[2]يعنی بعضیها آنقدر عفيفالنفس هستند که مردم نادان آنها را اغنيا میپندارند؛ به اصطلاح معروف با سيلی صورت خودشان را سرخ نگه میدارند. کمک به آنها خيلی واجبتر و لازمتر است.

افرادی بايد بروند در احوال اشخاص تحقيق کنند. وقتی که فطرهها يا غير فطرهها داده میشود خيلی افراد بايد رفت سراغشان و به آنها داد. در مورد سائلها همينجور. هرکسی که آمد در مسجد دامن گدايیاش را پهن کرد که نبايد به او پول بدهند. بايد به او گفت: چه میگويی؟ میگويد: زن دارم، بچه دارم، هيچ چيز ندارم.

بسيار خوب، خانهات کجاست؟ آدرس بده ما به آنجا میآييم. وقتی اين کار را بکنيد بيشترِ اين سائلها میروند و ديگر نمیآيند، چون ما اين را امتحان کردهايم.

[1]. [افتادگی از نوار است.]

[2]. بقره/ 273.


صفحه 115

در چند سال پيش که من در مسجد هدايت بودم اين کار را میکردند. هرکس که میآمد و میگفت: فقيرم، غريبم، اهل فلان شهر هستم، میخواهم به آنجا بروم کرايه ندارم، کرايهام فقط بيست و پنج تومان میشود، يک بانی پيدا بشود؛ میگفتيم کجا میخواهی بروی؟ فلان جا. بسيار خوب، ما به فلان گاراژ میگوييم بليط تو را بدهد ما با او حساب میکنيم. میرفت و ديگر نمیآمد.

اين است که در مورد سائلها و نيز محرومها بايد تحقيق کرد تا محرومها محرومتر نشوند. نبايد يک کسی گناهش عفت و آبروداریاش باشد و آن ديگری سرمايهاش پررويیاش باشد. بايد تحقيق کرد؛ محروم را بايد به دست آورد، سائل را هم بايد به دست آورد که آيا اين سائل، کلّاش حرفهای است يا چنين نيست.

داستان معروفی است که در کتب ما نوشتهاند. داستان بسيار معتبری است و من آن را درداستان راستانآوردهام. حتماً اسم سيدمهدی بحرالعلوم را شنيدهايد؛ از بزرگان علمای ماست[1]...

[1]. [چند دقيقه از آخر بحث ضبط نشده است ولی ظاهراً استاد شهيد داستان 86 از جلد دوم کتاب داستان راستان با نام «عتاب استاد» را نقل کردهاند که متن آن چنين است:]

سيد جواد عاملی، فقيه معروف، صاحب کتاب مفتاحالکرامة، شب مشغول صرف شام بود که صدای در را شنيد. وقتی که فهميد پيشخدمت استادش سيد مهدی بحرالعلوم دم در است با عجله به طرف در دويد. پيشخدمت گفت: «حضرت استاد شما را الآن احضار کرده است. شام جلو ايشان حاضر است اما دست به سفره نخواهند برد تا شما برويد.»

جای معطلی نبود. سيد جواد بدون آنکه غذا را به آخر برساند، با شتاب تمام به خانه سيد بحرالعلوم رفت. تا چشم استاد به سيدجواد افتاد، با خشم و تغيّر بیسابقهای گفت: «سيد جواد! از خدا نمیترسی، از خدا شرم نمیکنی؟!»

سيد جواد غرق حيرت شد، که چه شده و چه حادثهای رخ داده؟! تاکنون سابقه نداشته اينچنين مورد عتاب قرار بگيرد. هرچه به مغز خود فشار آورد تا علت را بفهمد ممکن نشد. ناچار پرسيد: «ممکن است حضرت استاد بفرمايند تقصير اينجانب چه بوده است؟»

- هفت شبانهروز است فلان شخص همسايهات و عائلهاش گندم و برنج گيرشان نيامده.


صفحه 116

در اين مدت از بقال سر کوچه خرمای زاهدی نسيه کرده و با آن بسر بردهاند. امروز که رفته است تا باز خرما بگيرد، قبل از آنکه اظهار کند، بقال گفته نسيه شما زياد شده است. او هم بعد از شنيدن اين جمله خجالت کشيده تقاضای نسيه کند، دست خالی به خانه برگشته است و امشب خودش و عائلهاش بیشام ماندهاند.

- به خدا قسم من از اين جريان بیخبر بودم، اگر میدانستم، به احوالش رسيدگی میکردم.

- همه داد و فريادهای من برای اين است که تو چرا از احوال همسايهات بیخبر ماندهای؟ چرا هفت شبانهروز آنها به اين وضع بگذرانند و تو نفهمی؟ اگر باخبر بودی و اقدام نمیکردی که تو اصلًا مسلمان نبودی، يهودی بودی.

- میفرماييد چه کنم؟

- پيشخدمت من اين مجمعه غذا را برمیدارد، همراه هم تا دم در منزل آن مرد برويد، دم در پيشخدمت برگردد و تو در بزن و از او خواهش کن که امشب باهم شام صرف کنيد. اين پول را هم بگير و زير فرش يا بوريای خانهاش بگذار، و از اينکه درباره او که همسايه توست کوتاهی کردهای معذرت بخواه. سينی را همان جا بگذار و برگرد. من اينجا نشستهام و شام نخواهم خورد تا تو برگردی و خبر آن مرد مؤمن را برای من بياوری.

پيشخدمت سينی بزرگ غذا را که انواع غذاهای مطبوع در آن بود برداشت و همراه سيدجواد روانه شد. دم در پيشخدمت برگشت و سيدجواد پس از کسب اجازه وارد شد. صاحبخانه پس از استماع معذرتخواهی سيدجواد و خواهش او دست به سفره برد. لقمهای خورد و غذا را مطبوع يافت. حس کرد که اين غذا دستپخت خانه سيدجواد، که عرب بود، نيست، فوراً از غذا دست کشيد و گفت: «اين غذا دستپخت عرب نيست، بنابراين از خانه شما نيامده. تا نگويی اين غذا از کجاست من دست دراز نخواهم کرد.»

آن مرد خوب حدس زده بود. غذا در خانه بحرالعلوم ترتيب داده شده بود. آنها ايرانیالاصل و اهل بروجرد بودند و غذا غذای عرب نبود. سيدجواد هرچه اصرار کرد که تو غذا بخور، چه کار داری که اين غذا در خانه کی ترتيب داده شده، آن مرد قبول نکرد و گفت: «تا نگويی دست دراز نخواهم کرد.» سيد جواد چارهای نديد، ماجرا را از اول تا آخر نقل کرد. آن مرد بعد از شنيدن ماجرا غذا را تناول کرد، اما سخت در شگفت مانده بود. میگفت: «من راز خودم را به احدی نگفتهام، از نزديکترين همسايگانم پنهان داشتهام، نمیدانم سيد از کجا مطلع شده است!» (الکنی و الالقاب، محدث قمی، ج 2/ ص 62)

سرّ خدا که عارف سالک به کس نگفت/ در حيرتم که بادهفروش از کجا شنيد؟!


صفحه 117

تفسير سوره معارج (4)

اعوذ باللَّه من الشيطان الرجيم

وَ الَّذينَ يُصَدِّقونَ بِيَوْمِ الدّينِ.وَ الَّذينَ هُمْ مِنْ عَذابِ رَبِّهِمْ مُشْفِقونَ.انَّ عَذابَ رَبِّهِمْ غَيْرُ مَأْمونٍ.وَ الَّذينَ هُمْ لِفُروجِهِمْ حافِظونَ.إلّاعَلیازْواجِهِمْ اوْ ما مَلَکتْ ايْمانُهُمْ فَانَّهُمْ غَيْرُ مَلومينَ.فَمَنِ ابْتَغیوَراءَ ذلِک فَاولئِک هُمُ الْعادونَ.وَ الَّذينَ هُمْ لِاماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعونَ.وَ الَّذينَ هُمْ بِشَهاداتِهِمْ قائِمونَ.وَ الَّذينَ هُمْ عَلیصَلاتِهِمْ يُحافِظونَ.اولئِک فِی جَنّاتٍ مُکرَمونَ[1].

دنباله آياتی است که در جلسه پيش قرائت شد که از اين آيه شروع میشد:انَّ الْانْسانَ خُلِقَ هَلوعاً.اذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزوعاً.وَ اذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنوعاً.الَّا الْمُصَلّينَ.الَّذينَ هُمْ عَلیصَلاتِهِمْ دائِمونَالی آخر.

فرمود انسان هلوع آفريده شده است، دارای هَلَع[2]. حالت ابتدايی

[1]. معارج/ 26- 35.

[2]. [به معنی حرص.]


صفحه 118

درس تحمل محروميت

اولين درسی که به انسان آموختند همين درس بود که متأسفانه انسان خوب تحويل نگرفت و آن اين است که رسيدن به سعادت بدون تحمل بعضی از محروميتها امکانپذير نيست. اگر انسان فرض کند که هيچ محروميتی را تحملنکرده به کمال و سعادت میرسد اشتباه عظيم است. مثل کودکی که بخواهد به کمالات عاليه علمی و فنی و عملی برسد، يک دانشمند يا صنعتگر عاليقدر بشود، به يک کمال فوقالعادهای نائل بشود اما به شرط اينکه به اصطلاح نازکنارنجی هم بزرگ بشود، از همان اول بچگی هيچ محروميتی را تحمل نکند، هرچه که دلش میخواهد فوراً به آن برسد و هرچه که فیالجمله برايش ناراحتکننده است از او دور بشود؛ او اصلًا انسان نمیشود. آيا امکان دارد که کودکی به مقامات علمی برسد ولی با يکچنين نازپروردگی فوقالعاده، هرچه دلش میخواهد فراهم باشد و هرچه دلش ابتدائاً نمیخواهد نباشد؟ امکان ندارد.

گفتيم اولين درسی که به انسان آموختند درس تحمل محروميت بود. برای بهرهبردن از نعمتهايی وسيعتر بايد محروميتی را تحمل کرد.


صفحه 119

معنای تقوا همين است؛ خودنگهداری. خودت را از چيزهايی که انسان ابتدائاً فکر میکند برايش خوب است نگهدار تا به آن چيزهای خيلی بالاتر برسی. آن درس ابتدائی همان درس آدم ابوالبشر است. به آدم ابوالبشر میگويند تو اگر میخواهی در جنةالخلد و بهشت جاويدان بمانی از اين يک ميوه اجتناب کن. حالا من کار ندارم آن ميوه چيست و اين مَثَل به چه شکل است ولی قدر مسلّم روح قضيه اين است: ای آدم! جنةالخلد را در اختيار داشتن و در سعادت جاويدان ماندن، در کنارش يک محروميتی را هم تحمل کردن است. اگر گفتند آن يکی را اجتناب کن،اذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزوعاًنباش که فوراً خيره بشوی روی همان يکی و بگويی آن که گفتهاند نه، همان را میخواهم.وَ اذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنوعاًوقتی سودی به او میرسد [مَنوع است و به ديگران نمیدهد.]

بدون گذشت از يک سلسله سودها هرگز انسان به سعادتهای بزرگ نائل نمیشود.

پس اين حالت اوّلی انسان است، زمانی که هنوز انسان به مرحله رشد نرسيده است. انسان به حسب فطرت خودش طالب خير و بيزار از شر است. بايد هم اينطور باشد، درست هم هست، تا آخر هم بايد باقی بماند. ولی انسان در عين اينکه طالب خير و بيزار از شر است، رابطه خير و شرها را بايد بداند. خير و شرها در عالم به يکديگر آميختهاند يعنی بسا خيری که به دنبال خود شر بزرگتر میآورد و بسا شر کوچکی که به دنبال خود خيرات بزرگتر میآورد. اينجور نيست که اينها دو رديف صددرصد جدايی را تشکيل داده باشند: يا راه لذت است، خير است (به معنای همان سود و لذت)، انسان بايد راه لذت را بگيرد، لذت کوچکتر و بعد بزرگتر و بزرگتر و خير و سعادت؛ يا راه زيان و الم و درد و رنج که اگر انسان از اين طرف رفت ديگر تا آخرش آن است. قضيه برعکس است؛ رنج و شادی، خير و شر به يکديگر آميخته است. سعادت يعنی به دست