سخن چرچيل
زمانی بخشی از کتابتاريخ جنگ بينالملل دومسه حديث
در حديث است: سه چيز است که رعايتش واجب است چه در مورد مسلمان و چه در مورد غير مسلمان، يعنی از حقوق خاصه روابط اسلامی نيست، از حقوقِ انسانی است: يکی رعايت امانت. اگر کسی امانتی به مسلمانی بدهد ولو کافرترين کافرها باشد رعايتش واجب و خيانتش حرام است. امام سجاد اين مطلب را به اين صورت تمثيل فرمود: اگر
قاتل پدرم همان شمشيری را که با آن پدرم را کشتند به عنوان امانت به من بسپارد خيانت نمیکنم. آيا از اين بالاتر میشود که امانتگيرنده شخصی مثل امام زينالعابدين باشد با آن روابطی که ميان پدر و پسر هست، امانتدهنده قاتل شخصی مثل امام حسين باشد و امر مورد امانت هم همان شمشيری باشد که با آن سر امام حسين را بريدند؟ میگويد حتی در آن مورد خيانت نمیکنم.
دوم مسأله عهد است که اگر انسان عهد و پيمان بست مادام که طرف آن را نقض نکرده نقض نمیکند.
سوم مسأله نيکی کردن به والدين است؛ يعنی والدين اگر کافر هم باشند اين جور نيست که تمام حقوقشان ساقط بشود؛ يک حقوقی دارند. ممکن است در يک شرايطی [اين حقوق ساقط گردد.] مثلًا در وقتی که والدين شمشير به روی اسلام کشيدهاند، برای فرزندی که مجاهد اسلام است کشتنش جايز است ولی در عين حال يک سلسله حقوق دارد که رعايت آن حقوق مادام که زنده است واجب است.
در حديث ديگر است: سه نفرند که احترام کردن آنها برای احدی نقص و عيب نيست و کوچکی شمرده نمیشود. يکی پدر و مادر. تو به هر درجه رسيده باشی خيال نکن به جايی رسيدهای که بالاتر است از اينکه به پدر و مادرت خدمت کنی.
ديگری مهمان. ميزبان هر که میخواهد باشد و مهمان هر که میخواهد باشد، باز خدمت کردن مهمان برای ميزبان ننگ و اهانت نيست بلکه کمال است.
اين حديث را هم بخوانم و اين بحث را تمام کنم. پدر و پسری آمدند مهمان اميرالمؤمنين شدند. حضرت خودشان بودند و فرزندشان محمد بن حنفيّه. در آخر غذا آب آوردند برای شستن دست (چون میدانيد که سنت است هم در ابتدای غذا دست را بشويند هم در انتهای غذا).
قيام به شهادت
وَ الَّذينَ هُمْ بِشَهاداتِهِمْ قائِمونَ[کسانی که قيام به شهادت میکنند. درباره معنی][1]تحمل شهادت [میگوييم:] يک وقت شخصی میخواهد شاهد بگيرد. يک کسی میآيد مال کسی را میچاپد و شما در آنجا حاضر هستيد. به شما میگويد: بيا نگاه کن، تو را به خدا بيا شاهد باش که در آن موقع شهادت بدهی. اينجا جانمعافی انسان اقتضا میکند که چشمهايش را ببندد و برود و بگويد به من چه! اگر مظلومی مورد تجاوز ظالمی قرار گرفته است و برای اثبات در محکمه نياز دارد که شاهدی شهادت بدهد و يک کسی میتوانسته شاهد باشد، خصوصاً اگر از او تقاضا کردهاند بيا ببين که در موقعش شهادت بدهی، حق ندارد که چشمهايش را ببندد و از
[1]. [چند ثانيهای نوار افتادگی دارد.]
آن طرف برود. از آن بالاتر اين است که شهادت را تحمل کرده باشد، يعنی حادثه را کاملًا ديده باشد، ولی موقعی که به محکمه و پيش قاضی میروند از ادای شهادت امتناع و شهادت را کتمان کند. بدتر از آن اين است که بيايد عوضی شهادت بدهد. قرآن به مسأله شهادت اهميت میدهد: آنها که قيام به شهادت میکنند. گفتهاند اين قيام اعم استاز قيامی که به صورت تحمل شهادت باشد يا ادای شهادت.
اولئِک فی جَنّاتٍ مُکرَمونَچنين مردمی در بهشتهای الهی محترمانه هستند و مورد اکرامند؛ اکرامِ چه کسی؟ اکرام خدای متعال.و صلّی اللَّه علی محمّد و آله الطاهرين.
تفسير سوره معارج (5)
اعوذ باللَّه من الشيطان الرجيم
فَمالِ الَّذينَ کفَروا قِبَلَک مُهْطِعينَ.عَنِ الْيَمينِ وَ عَنِ الشِّمالِ عِزينَ.ايَطْمَعُ کلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ انْ يُدْخَلَ جَنَّةَ نَعيمٍ.کلّا انّا خَلَقْناهُمْ مِمّا يَعْلَمونَ.فَلا اقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ انّا لَقادِرونَ.عَلیانْ نُبَدِّلَ خَيْراً مِنْهُمْ وَ ما نَحْنُ بِمَسْبوقينَ[1].
آيات متعددی بود- از آيه 22 تا آيه 35- که با جملهالَّا الْمُصَلّينَ.الَّذينَ هُمْ عَلیصَلاتِهِمْ دائِمونَشروع میشد و به جملهاولئِک فی جَنّاتٍ مُکرَمونَختم میشد. در اين آيات با توجه به آيهای که پايان اين آيات است روشن میشود که چگونه اشخاصی در عالم آخرت در بهشتهای الهی جای میگيرند و مکرَمند، مورد اکرام و احترامند، يعنی مورد عنايت و لطف الهی هستند، آنها که از نظر نماز چنانند، از نظر مال و ثروت و
[1]. معارج/ 36- 41.
انفاقات چنان، از نظر امانتداری چنان، از نظر عفت و پاکدامنی چنان، از نظر ادای شهادت و وفای به شهادت چنان، اين چيزهايی که ذکر شد. چنان مردمی در بهشتهای الهی قرار میگيرند و مکرمند، پس ايمان و عمل [با هم لازم است.] کسی به بهشت نمیرود مگر آنکه در ابتدا ايمان داشته باشد و بعد به اين ايمان جامه عمل بپوشد. پس در واقع طمعهای بيجا بايد بريده و قطع شود.
آياتی که الآن خوانديم از اين قسمتها شروع میشود:فَمالِ الَّذينَ کفَروا قِبَلَک مُهْطِعينَ.عَنِ الْيَمينِ وَ عَنِ الشِّمالِ عِزينَ.ايَطْمَعُ کلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ انْ يُدْخَلَ جَنَّةَ نَعيمٍ. معلوم میشود گروهی بودهاند که قرآن اينها را هم کافر میخواند؛ حال چرا کافر میخواند و چگونه کافرهايی هستند توضيح میدهيم. مردمی بودند که هم ايمان داشتند و هم ايمان نداشتند و البته آن که داشتند در واقع ايمان نبود؛ ايمانِ به معنی واقعی نداشتند که آنها را منجر به اطاعت و تسليم امر خدا و منجر به عمل کند، ولی در عين حال دغدغه راست بودن دعوت پيغمبر را هم شديداً داشتند. با اينکه ايمان نداشتند و در گروه مؤمنين نبودند باز گروه گروه میآمدند دور پيغمبر مینشستند و در دل خودشان اين طمع را به شکلی پرورش میدادند که شايد ما هم از اين نعيمهايی که در عالم ديگر هست بهرهمند شويم؛ يعنی میخواستند ايماننياورده و عملنکرده وعدهها و نويدهای پيغمبر درباره آنها صادق شود؛ چرا؟ از آيات بعد روشن میشود که يک نوع خودبينی خاصی در اين مردم وجود داشته است.
بعضی افراد، خود و نژادشان را به گونهای پيش خودشان فرض میکردند که ما فقط به دليل اينکه ما هستيم، مثلًا به دليل اينکه از اولاد ابراهيم هستيم يا در اطراف کعبه پرورش يافته و بزرگ شدهايم از ما بهتر و بزرگتری در عالم وجود ندارد. اگر چنين چيزهايی که پيغمبر میگويد
تسليم، ماوراء معرفت و اعتقاد
لهذا اينها به اين معنا که آنچه را پيغمبر بيان کرده است دروغ بدانند کافر نبودند؛ کافر بودند به معنی اينکه تسليم نبودند به آنچه که در دلشان دربارهاش فکر میکردند؛ چون کفر- مکرر گفتهايم- حتی دائر مدار علم هم نيست؛ يعنی ممکن است انسان به چيزی علم و معرفت داشته باشد و در عين حال کافر باشد. ما اينجور فکر میکنيم، میگوييم اگر انسان خدا
را بشناسد پس به خدا ايمان دارد، اگر بداند قيامتی هست پس به قيامت ايمان دارد، اگر بداند که پيغمبر از ناحيه خداست پس ايمان دارد. ولی قرآن اين را قبول ندارد. قرآن میگويد که بايد خدا را شناخت و بعد از شناختن ايمان آورد. ايمان حالت تسليم انسان است در مقابل آن حقيقتی که میشناسد. چرا خدا شيطان را مؤمن نمینامد و کافر میخواند؟ آيا شيطان خدا را نمیشناخت؟
خيلی از ما بهتر میشناخت و میدانست. او اهل يقين بود، در خدا شک نداشت. آيا او به قيامت آگاه نبود که قيامتی هست؟ کاملًا آگاه بود چون وقتی با خدا مُحاجّه میکند میگويد:انْظِرْنی الیيَوْمِ يُبْعَثونَ[1]مرا تا روز قيامت مهلت بده. معلوم میشود به «يوم يُبعَثون» اعتقاد داشته. آيا به پيغمبران اعتقاد نداشته و درباره نبوت پيغمبران شک داشته است؟ کاملًا يقين داشت. خودش از آنها بهعِبادَک مِنْهُمُ الْمُخْلَصينَ[2]ياد میکند، بندگان مخلَص که هيچ راه نفوذی در وجود آنها نيست. او از هرکسی بهتر میدانست که چه کسی به پيغمبری رسيده و چه کسی دروغگو و مدعی و کذّاب است.
حال چرا خدا شيطان را کافر میخواند؟ برای اينکه نسبت به آنچه معرفت دارد تسليم نيست؛ تسليم امر خدا نيست، تسليم قيامت نيست، يعنی برنامه عملی خودش را بر اساس وجود قيامت تنظيم نکرده، بر اساس تمرّدِ در مقابل اين حقيقت تنظيم کرده است؛ و همچنين تسليم گفتههای انبيا نيست. پس مسأله تسليم، ماوراء مسأله معرفت و اعتقاد است.
حال در اينجا سؤالی پيش میآيد. آيه چنين است:فَمالِ الَّذينَ کفَروا قِبَلَک مُهْطِعينَبنابراين (يعنی بنا بر آنچه که در گذشته گفتيم که چه
[1]. اعراف/ 14 و حجر/ 36.
[2]. حجر/ 40 و ص/ 83.