بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 179

خو گرفته بودند؛ احساسات مردم را تهييج میکردند.

بعد باز قرآن از قول نوح میگويد:وَ قَدْ اضَلّوا کثيراًبا همين حرفها چقدر مردم را گمراه کردند.وَ لا تَزِدِ الظّالِمينَ الّا ضَلالًاخدايا ديگر اين مردم گمراه را جز بر گمراهيشان نيفزا؛ که آن گمراهی بعد از گمراهی عکسالعمل گمراهی اول است. بعد قرآن میفرمايد که اين آخرين مرحله کار بود:مِمّا خَطيئاتِهِمْ اغْرِقوابه موجب گناهانشان غرق شدند.فَادْخِلوا ناراًبعد از غرق شدن هم در دنيای ديگر وارد آتش شدند.فَلَمْ يَجِدوا لَهُمْ مِنْ دونِ اللَّهِ انْصاراًنفرين نوح عليه السلام

اينجا قرآن آن نفرين نوح را نقل میکند:وَ قالَ نُوحٌ رَبِّ لا تَذَرْ عَلَی الْارْضِ مِنَ الْکافِرينَ دَيّاراًپروردگارا در روی زمين از اين کافران، ديّاری باقی نگذار؛ چرا؟ اينها برای خودشان هم در آينده مفيد نيستند و برای ديگران مضرند، پس حذف کردنی هستند. عرض کرديم، اينها به خدا ياد دادن که نمیخواهد، اينها را که قرآن نقل میکند در واقع میخواهد بگويد که نوح در چه زمينهای نفرين کرد. معنای اين حرف اين است که اگر پيغمبری احتمال بدهد که بندهای بعدها هدايت خواهد شد او را از بين نمیبرد و هلاک نمیکند نه به صورت نفرين و نه به صورت کشتن. من نمیدانم اين قضيه اساساً اصل تاريخی دارد يا ندارد ولی حقيقت دارد و اگر اصل تاريخی ندارد با حقيقت منطبق است. میگويند مالکاشتر نخعی به اميرالمؤمنين گفت که شما در ليلة الحَرير يا ليلة الحِرّير (چون میگويند حضرت هر کسی را در آن شب میکشت يکاللَّه اکبرمیگفت؛ شمردند


صفحه 180

حدود پانصد نفر شد) چيزی از ما زيادتر نکشتيد، چطور شد؟ فرمود: فرق من و تو اين بود که تو هرکه از آنها جلويت میآمد میکشتی، من اگر در نسلهايش يک مؤمن سراغ میداشتم نمیکشتم. من انتخاب میکردم و تو انتخاب نمیکردی.

امکان ندارد پيغمبر کسی را بکشد و احتمال نجات يافتن برای او در آينده باشد. نوح گفت (سخن نوح منعکس میشود برای اينکه سيره انبيا برای ما مشخص بشود):انَّک انْ تَذَرْهُمْ يُضِلّوا عِبادَک وَ لا يَلِدوا الّا فاجِراً کفّاراً. خدايا! اگر تو اينها را عذاب نکنی ديگران را گمراه میکنند، در نسل آيندهشان هم آدم خوبی وجود ندارد و از اين نسل فاسدِ کثيف جز فاسق و کافرِ بسيار کافر کسی به وجود نمیآيد. آنگاه در آخر گفت:رَبِّ اغْفِرْ لی وَ لِوالِدَی وَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِی مُؤْمِناًپروردگارا مرا بيامرز، والدين مرا بيامرز و هرکسی که با ايمان [و] در حالی که مؤمن است در داخل خانه من است. نگفت: همه فرزندان من؛ گفت: و هرکسی که داخل خانه من بشود و مؤمن باشد. نگفت: خدايا از بچههای من اگر از همان رديفی هستند که فاسدند و در نسل آنها هم آدم صالحی نيست چون بچه من هستند صرفنظر کن؛ بلکه گفت: اگر از آنها در خانه من هم کسی هست خدايا از بين ببر.وَ لِلْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِو هر مؤمن، هر مرد مؤمن و هر زن مؤمن را بيامرز.وَ لا تَزِدِ الظّالِمينَ الّا تَباراًو برای اين مردم ظالم ستمگر ميفزای مگر هلاکت را.


صفحه 181

[تفسير سوره جن]

تفسير سوره جن (1)

بسم اللَّه الرحمن الرحيم

قُلْ اوحِی الَی ا نَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ فَقالوا انّا سَمِعْنا قُرْ اناً عَجَباً.يَهدی الَی الرُّشْدِ فامَنّا بِهِ وَ لَنْ نُشْرِک بِرَبِّنا احَداً.وَ ا نَّهُ تَعالیجَدُّ رَبِّنا مَا اتَّخَذَ صاحِبَةً وَ لا وَلَداً.وَ ا نَّهُ کانَ يَقولُ سَفيهُنا عَلَی اللَّهِ شَطَطاً.وَ ا نّا ظَنَنّا انْ لَنْ تَقولَ الْانْسُ وَ الْجِنُّ عَلَی اللَّهِ کذِباً.وَ ا نَّهُ کانَ رِجالٌ مِنَ الْانْسِ يَعوذونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزادوهُمْ رَهَقاً[1].

سوره مبارکهای است که به نام «سورة الجن» خوانده میشود. قسمتهای اول اين سوره اشاره به جريانی است که گروهی از جن (نفر در اينجا يعنی گروه) قرآن را استماع کردهاند و تحت تأثير قرآن قرار گرفتهاند و با قوم خود در ميان گذاشتهاند و قرآن مجيد اين جريان را نقل فرموده؛ که در

[1]. جن/ 1- 6.


صفحه 182

سوره مبارکه احقاف هم ما آياتی در همين زمينه داشتيم و احتمالًا هر دو جريان يکی باشد و ممکن است که دو جريان باشد؛ آياتی که با اين جمله شروع میشد:وَ اذْ صَرَفْنا الَيْک نَفَراً مِنَ الْجِنِّ يَسْتَمِعونَالْقُرْ انَ[1].کلمه«جن»

کلمه جن چه لغتی است؟ خود لغتِ جن به معنی شیءِ مستور است، يعنی شیء نامرئی و پوشيده شده و غيرقابل رؤيت. جنين را که جنين میگويند به اعتبار اين است که در شکم پنهان است و ديده نمیشود و محسوس نيست. باغ را که عرب «جنّت» میگويد به اعتبار کثرت درختهاست به طوری که اين درختها فضا را میپوشاند؛ از آن جهت که درخت زياد است و فضا را میپوشاند و فضايی که در اينجا وجود دارد ديده نمیشود، عرب به باغ جنّت میگويد. به سپر که در جنگها به کار برده میشود «جُنّه» میگويند، چون وسيلهای است که جنگجو خودش را در ورای آن مخفی میکند، آن را وسيله قرار میدهد، در جلو خودش قرار میدهد و خود را در پشت آن مخفی میکند، يعنی وسيله مخفی شدن.

قرآن موجوداتی را ذکر کرده است که از انسان مخفی هستند و آنها را «جن» ناميده است ولی در عين حال اينچنين نيست که هر موجود نامرئی و نامحسوسی از نظر قرآن جن ناميده بشود، برای اينکه ملائکه

[1]. احقاف/ 29.


صفحه 183

يک اشتباه

در ذيل تفسير سوره احقاف عرض کرديم که ما در اثر يک اشتباه- که ريشه آن افکاری است که در ايران قبل از اسلام وجود داشته است- معمولًا جن و ملک را در رديف يکديگر قرار میدهيم، کأ نّه دو تيپ نزديک به يکديگر هستند. در شعر محتشم هم هست: «جن و ملک بر آدميان نوحه میکنند» يا در تعبيرات ديگر فارسی، شعرها و غير آن، میگوييم ديو و ملک، يعنی به جای کلمه «جن» کلمه «ديو» را میآوريم. اين درست نيست، چرا؟

يک فکر و انديشهای در ايران قبل از اسلام وجود داشته است که آنها قائل به دو نوع موجوداتی بودند که آن موجودها در عالم خلقت تأثير و نوعی کارگزاری داشتهاند يعنی تدبير امور به آنها واگذار بوده است؛ از اين دو نوع يک نوع را خير میدانستند يعنی آنها را قدرتهای مرموز کارگزارِ در عالم که کارشان خير رساندن به عالم است [میدانستند؛] گروه ديگر را هم از نظر قدرت و کارگزاری در رديف آنها میشمردند ولی میگفتند اينها گروهی هستند که طبيعت و طينتشان بد کردن است، طبيعت و طينت آنها اين است که شُرور را در عالم خلق کنند و بيافرينند. آنگاه مثلًا میگفتند باران را آن گروه نيک میآورند زلزله را آن گروه بد. بعد در آن بالای بالا چه خبر است؟ در برخی دورهها اصلًا معتقد بودند که اساساً مبدأ عالم هم دوتاست، دو مبدأ داريم، دو خدا داريم: يک خدايی که خدای خير است و جنودش همان فرشتگانی


صفحه 184

هستند که خير میرسانند و يک خدای شر داريم که کارش شر رساندن است و جنود او نوع ديگرند که آنها را اگر فرشته نمیگفتند ديو میگفتند؛ ديوان هستند که شر به عالم میرسانند. پس فرشته و ديو هر دو کارگزار عالم بودند با اين تفاوت که فرشته به عقيده آنها کارهای خير عالم را از طرف خدای خير تدبير میکرد و ديو کارهای شر عالم را از طرف آن خدايی که در ذاتش شر رساندن است انجام میداد؛ و اگر گروه ديگر معتقد بودند به اينکه خدای اصلی يکی بيشتر نيست ولی میگفتند خدای اصلی دو موجود آفريد: يک موجود خير و يک موجود شر، و آن موجود خير است که جنودش هم خيرند و موجود شر جنودش شرند؛ يعنی هر دو مبدأ خير و شر ريشهاش به يک خدای اصلی میرسد.

بعد که کلمه «مَلَک» و کلمه «جن» در قرآن آمد، در ترجمههای فارسی مَلَک را فرشته ترجمه کردند ولی به غلط کلمه ديو را به جای جن گذاشتند بدون توجه به اينکه جنّی که در قرآن آمده است با ديوی که در قديم در ايران باستان بوده است از زمين تا آسمان متفاوت است. جنّی که در قرآن آمده موجودی است در رديف انسان. در قرآن به فرشتگان مَلَک گفته شده. مَلَک از ماده مُلک به معنی قدرت است، يعنی موجوداتی که مظاهر قدرت پروردگار هستند، موجوداتی که قدرت خداوند عالم در عالم به وسيله آنها بروز و ظهور میکند، آنها واقعاً کارشان باذناللَّه کارگزاری عالم است، به آنهاست که میشود نسبت داد و گفت ملائکهای هستند که علم را و وحی را به عالم میرسانند، ملائکهای هستند که رزق را به عالم میرسانند، ملائکهای هستند که قبض ارواح میکنند، ملائکهای هستند که حيات به عالم میرسانند. قبض و بسط عالم به اذن پروردگار در دست آنهاست. آن که متصرف در کار عالم است. باران، سيل و زلزله، سلامت و بيماری، همه علیالسويّه به اذن پروردگار به


صفحه 185

مسأله شيطان

يکی از مسائل، خود مسأله ابليس و شيطان است. از ظاهر بعضی از آيات قرآن استنباط میشود که شيطان از ملائکه است و رانده شده است، برای اينکه قرآن میگويد:وَ اذْ قُلْنا لِلْمَلائِکةِ اسْجُدوا[1]بعد میگويد همه سجده کردند الّا ابليس. در آيه ديگر میفرمايد:کانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ امْرِ رَبِّهِ[2]. بعضی به استناد آن آيه گفتهاند ملکی است رانده شده، و بعضی به استناد اين آيه گفتهاند جن است. آنهايی که گفتهاند ملکی است رانده شده، گفتهاند چون جن يک کلمه عامّ است، يعنی از موجوداتی که پوشيده و غيرمرئی هستند؛ ابليس هم در اينجا در رديف ملائکه [قرار گرفته است که پوشيده و غيرمرئی هستند.] مقصودم اين بود که جن و ملک (ملائکه) به طور کلی هيچ وقت در قرآن رديف يکديگر قرار نمیگيرند. تنها مسأله شيطان است که [از هردو گروه شمرده شده است

[1]. بقره/ 34.

[2]. کهف/ 50.


صفحه 186

مشخِصات جن در قرآن

حال ببينيم جنّی که قرآن نقل میکند چه مشخِصاتی دارد. از نظر آنچه که قرآن برای ما بيان کرده، در خصلتها شبيهترين موجودات به انسان است؛ يعنی موجودی است که مانند انسان بلکه مانند هر حيوانی تولد دارد، و مانند يک حيوان و انسان مرگ دارد، و مانند يک حيوان و انسان حشر دارد؛ ذرّيّه دارد، دوجنسی است و مرد و زن دارد. همه اينها از قرآن استنباط میشود. در ملائکه هيچ کدام از اينها نيست. ملائکه نه مردند و نه زن، چون از اين جنس نيستند ولی درباره جن مثلًا در همين جا تعبيری دارد که:وَ ا نَّهُ کانَ رِجالٌ مِنَ الْانْسِ يَعوذونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ. بعلاوه يک موجودی است که برخلاف انسان که اصل اولش خاک است و از خاک و گِل آفريده شده است و يک موجود خاکی است قرآن میگويد اين موجود زنده (جاندار است و حيات دارد) جنس اصلش آتش است. همينطور که خدا حيات را در يک ماده خاکی خلق کرده- که هنوز هم جزو معماهای بزرگ عالَم علم است و حل نشده که اولِ حيات چگونه و به چه شکل بود ولی مسلّم است که حيات در روی زمين از خاک پيدا شده- قرآن میگويد که يک حيات ديگری هم در عالم پيدا شده است ولی آن حيات ديگر از آتش به وجود آمده نه از خاک. اين يک امر تجربی نيست که بگوييم بياييد به ما نشان بدهيد. قرآن میگويد چنين چيزی وجود دارد. درست يک جاندار، يک موجود ذیحيات به وجود آمده است از همين آتش معمولی، همين عنصری که الآن ما به نام آتش در اين عالم میشناسيم. عنصر آتش رسيده به جايی که تبديل به يک