همين درياست، زمين همين زمين است، آسمان همين آسمان است، خورشيد همين خورشيد است. اينها مهلتهاست، به مهلتها نبايد مغرور شد.
ماهيت نزول عذابها در [زمان] انبيای گذشته چنين چيزی است. البته در اين ميان دعا و نفرين يک انسان کامل هم خودش عامل بسيار مؤثری است. پيغمبری میآيد مبعوث میشود، رنجها میبرد، زحمتها میکشد و بعد با آن عکسالعمل شديد مواجه میشود، آنگاه نفرين میکند؛ اين هم خودش يک عاملی است. بعد از آن است که شما میبينيد تمام عالم تبديل به لشگرهايی عليه انسان میشود:
فَامّا ثَمودُ فَاهْلِکوا بِالطّاغِيَةِ.وَ امّا عادٌ فَاهْلِکوا بِريحٍ صَرْصَرٍ عاتِيَةٍ.سَخَّرَها عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيالٍ وَ ثَمانِيَةَ ايّامٍ حُسوماً فَتَرَی الْقَوْمَ فيها صَرْعیکانَّهُمْ اعْجازُ نَخْلٍ خاوِيَةٍ.فَهَلْ تَریلَهُمْ مِنْ باقِيَةٍ.
اين همان حالت قهر کردن و خشم گرفتن اين مادر با اين فرزند است. نقطه مقابل (آشتی بودن) آن است که قرآن ذکرمیکند:وَ لَوْ انَّ اهْلَ الْقُریامَنوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْارْضِرفتار مساعد طبيعت با انسان در دولت مهدی عليه السلام
در موضوع دولت مهدی (عجّل اللَّه تعالی فرجه) مسائل زيادی مطرح است و احتياج به بحثهای زيادی است. (من حدود هشت جلسه در اين
زمينه بحث کردهام، بلکه يک وقتی موفق بشوم آنهارا چاپ کنم[1].) يکی از مسائل اين است که بعد از آنکه صلاح و تقوا به نحو کامل در ميان بشر راه پيدا کرد، عدالت کامل و صلح و صفای کامل و مساوات واقعی و تقوا به تمام معنا برقرار شد، آنوقت است که يکمرتبه چهره طبيعت با بشر عوض میشود و طبيعت يک چهره خندانتری با بشر به خود میگيرد يعنی طبيعت آنچه در درون خودش دارد در اختيار انسان قرار میدهد، نقطه مقابل [مفاد اين آيات.] همينطور که وقتی بشر ايمان و تقوا ندارد و فساد و ظلم میکند و ستم رايج میشود خشم الهی به صورتهای مختلف بر انسان نازل میشود، نعمتهای الهی از انسان گرفته میشود و عذابها و نقمتهای الهی بر انسانها وارد میشود، در جهت مقابلْ کار به عکس میشود.
حديث است که:وَ يُخْرِجُ الْارْضُ افْلاذَ کبِدِهازمين آن پارههای جگر خودش را بيرون میآورد. وقتی شيئی را بخواهند بگويند که خيلی دوست داشتنی است که انسان آن را چنان مخفی میکند که برای احدی آشکار نمیکند تعبير «پاره جگر» را به کار میبرند. کأنه در زمين ذخايری وجود دارد که تا آن وقت زمين اين ذخاير را بيرون نياورده است، آن وقت است که از آن سرّ سرّ خودش آن پارههای جگر خود را بيرون میآورد. ديگر از نوعی بینظمیها- که به علت اينکه معلول يک نوع طغيانهای بشر است خودش نوعی نظم است ولی وقتی که اين طغيانها نبود آن بینظمیها هم نخواهد بود- اثری نيست. مثلًا آسمان خير خودش را به طور مرتب و منظم میريزد، ديگر از زلزلهها و طوفانها و خشکساليها خبری نخواهد بود، همچنان که از جنگ خبری نخواهد بود.
[1]. [اين بحثها پس از شهادت استاد متأسفانه در ميان نوارهای سخنرانی و نوشتهها و يادداشتهایايشان پيدا نشد.]
کمال يافتن عقلها در زمان ظهور
و عمده اين است که عقلهای مردم در آن زمان کمال میيابد. تعبيری است که به صورت رمز گفته شده است که وقتی امام ظهور میفرمايد به سر مردم دست میکشد و عقل مردم کامل میشود، ديگر اين کارهايی که سراسر بیعقلی و جهالت است [از آنها سر نمیزند.] هر بیعقلی و جهالتی را انسان تا در آن واقع است حس نمیکند، وقتی که از آن بيرون میآيد حس میکند. وقتی که مثلًا کارهای وحشيهای چندهزارسال پيش را برای ما نقل میکنند به نظرمان میآيد عجب مردمی بودند! چرا اينها چنين کاری میکردند؟! خيال میکنيم لابد مغز آنها با مغز ما فرق داشته.
ولی اين طور نيست؛ انسان هر کاری را تا در آن کار هست حس نمیکند، از بيرون که میآيد آن را احساس میکند. کارهای جاهلانهای که همين بشر متمدن امروز- که خيال کرده اندکی که علوم رياضی و فيزيکیاش زياد شده ديگر واقعاً انسان شده در صورتی که هنوز هيچ انسان نشده است- انجام میدهد آنقدر جاهلانه و احمقانه است که فقط از بيرون میشود آن را تماشا کرد. و چه تعبير رسايی دارد اميرالمؤمنين علی عليه السلام! درنهجالبلاغهمیفرمايد:وَ يُغْبَقونَ کأْسَ الْحِکمَةِ بَعْدَ الصَّبوح[1]. تعبير شاعرانه و تشبيه است. صبوح، جام به اصطلاح بامدادی را میگويند و غبوق جامِ شامگاهانه را. آن جامی را که صبح مینوشيدند
[1]. نهجالبلاغه، خطبه 148.
صبوح میگفتند و جامی را که شب مینوشيدند غبوق. حافظ هم میگويد:
می صبوح و شِکر خواب صبحدم تا چند
به عذر نيمشبی خيز و گريه سحری
اميرالمؤمنين میفرمايد صبوح و غبوق اينها جامهای حکمت است. حکمت يعنی دريافت حقيقت. در مرحله حقيقت يافتن و کشف کردن و حقايق را درک کردن پيش میروند و برايشان تکرار میشود [به طوری که] جامی از حکمت صبح مینوشند و جامی از حکمت شب؛ اين جامهای پياپی همه از حکمت بر آنها پر میشوند.
از خداوند متعال مسئلت میکنيم که به همه ما قابليت عنايت بفرمايد، قلبهای ما را، سينههای ما را برای اسلام مُنشرح بفرمايد.
خدايا نيتهای ما را خالص بگردان، ما را از شُرور نفسهای خودمان نگهداری بفرما.
خدايا قلب مقدس امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه) را از ما راضی بگردان، به ما توفيق آن نوع رفتاری را عنايت بفرما که مورد رضايت آن وجود مقدس بوده باشد، اموات ما را غريق رحمت خودت بفرما.
تفسير سوره الحاقّه (2)
اعوذ باللَّه من الشيطان الرجيم
وَ امّا مَنْ اوتِی کتابَهُ بِشِمالِهِ فَيَقولُ يا لَيْتَنی لَمْ اوتَ کتابِيَهْ.وَ لَمْ ادْرِ ما حِسابِيَهْ.يا لَيْتَها کانَتِ الْقاضِيَةَ.ما اغْنیعَنّی مالِيَهْ.هَلَک عَنّی سُلْطانِيَهْ.خُذوهُ فَغُلّوهُ.ثُمَّ الْجَحيمَ صَلّوهُ.ثُمَّ فی سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعونَ ذِراعاً فَاسْلُکوهُ.انَّهُ کانَ لايُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظيمِ.وَ لا يَحُضُّ عَلیطَعامِ الْمِسْکينِ.فَلَيْسَ لَهُ الْيَوْمَ ههُنا حَميمٌ.وَ لا طَعامٌ الّا مِنْ غِسْلينٍ.لا يَأْکلُهُ الَّا الْخاطِؤنَ[1].
در چند آيه پيش چنين خوانديم:يَوْمَئِذٍ تُعْرَضونَ لا تَخْفیمِنْکمْ خافِيَةٌدر آن هنگام، در آن روز، در قيامت، خود شما عرضه میشويد. قيد نفرموده است که عرضه میشويد بر چه و بر که، ولی مفسرين گفتهاند و قرائن آيه هم نشان میدهد که همان عرضه بر پروردگار است. عرضه بر پروردگار،
[1]. الحاقه/ 25- 37.
ظهور باطنها در قيامت
از خصوصياتی که در مورد قيامت هست- که قرآن کريم مکرر تصريح میکند- اين مسأله است که حقايق و بواطن ظاهر میشوند، يعنی در دنيا چيزهايی ظاهر بود و چيزهايی مخفی، آن مخفيها از نهانگاه بيرون میآيند و همه ظاهر میشوند. در يک آيه داريم:يَوْمَ تُبْلَی السَّرائِرُ[1]يعنی در روزی که آن سريرهها [آشکار میشود.]
سريره به معنی باطن است. میگويند سريره هر کسی يعنی آن باطنِ باطنش؛ و از آن جهت به باطن سريره میگويند که سرّی و نهان و پنهان است.يَوْمَ تُبْلَی السَّرائِرُ. نه تنها سرائر انسان آشکار میشود بلکه آن جهان جهانی است که حقايق عالم در آن جهان به طور کلی مشهود است؛ انسان، هم بواطن و سرائر خودش را مشاهده میکند هم سرائر عالم را. لهذا بعد فرمود:يَوْمَئِذٍ تُعْرَضونَ لاتَخْفیمِنْکمْ خافِيَةٌاز شما هم چيزی پنهان نمیماند. در آيهای میخوانيم:يَوْمَ تُبَدَّلُ الْارْضُ غَيْرَ الْارْضِ وَ السَّمواتُ وَ بَرَزوا لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهّارِ[2](عين مضمون اين آيه است) روزی که زمين تبديل میشود به غير زمين، يعنی
[1]. طارق/ 9.
[2]. ابراهيم/ 48.
همين زمين تبديل میشود به غير زمين يعنی چيز ديگری، باطن اين زمين آشکار میشود [و همينطور آسمانها] و همه ظاهر و هويدا و عرضه میشوند برای ذات پروردگار يگانه.
بعد از آنکه فرمود همه چيز آشکار میشود و از شما چيزی پنهان نمیماند، میفرمايد آن وقت مردم دو دسته هستند. بعضی کتاب آنها، نامه عمل آنها به دست راستشان داده میشود و بعضی به دست چپشان، بعضی از ناحيه راستشان نامه عملشان را اخذ میکنند و بعضی از ناحيه چپشان. (نامه عمل يک تعبير فارسی است که ما به کار میبريم.) اينجا بايد توضيح مختصری راجع به اين جهت عرض بکنيم.
در سوره مبارکه إسراء (سوره بنیاسرائيل) میفرمايد:يَوْمَ نَدْعوا کلَّ اناسٍبِامامِهِمْ فَمَنْ اوتِی کتابَهُ بِيَمينِهِ فَاولئِک يَقْرَؤنَ کتابَهُمْ وَ لا يُظْلَمونَ فَتيلًا[1]و نيز میفرمايد:
وَ کلَّ انْسانٍ الْزَمْناهُ طائِرَهُ فی عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيمَةِ کتاباً يَلْقيهُ مَنْشوراً.اقْرَأْ کتابَک کفیبِنَفْسِک الْيَوْمَ عَلَيْک حَسيباً[2].
فال بد زدن
مسأله فال نيک گرفتن و فال بد گرفتن يک سنت خيلی رايج و معمول در
[1]. اسراء/ 71.
[2]. اسراء/ 13 و 14.
ميان اعراب بود و بالخصوص [فال بد زدن] به مرغها، به طوری که فال بد زدن را تطيّر میناميدند. تطير از ماده طير است. ظاهراً اين نامگذاری به اين علت بوده که اينها در بيشتر مرغها فال بد میزدند؛ يعنی شوميهايی که نصيبشان میشد و سرنوشتهای بدی که به آنها میرسيد، مستند میکردند مثلًا به بال زدن يا صفير زدن فلان مرغ؛ میگفتند فلان مرغ آمد بالای خانه ما خواند، اين سبب چنين و چنان شد. از اينجاست که در زبان عربی فال بد گرفتن را «تطير» میگويند، که پيغمبر اکرم فرمود:
لاطِيَرَةَ فِی الدِّينِ(يافِی الْاسْلامِ) يا:رُفِعَ عَنْ امَّتی تِسْعَةٌ[نُه چيز است که از امت من برداشته شده است] يکی را فرمود:الطِّيَرَةُ؛ و خلاصه فرمود در اسلام فال بد و تطيّر وجود ندارد.وَ اذا تَطَيَّرْتَ فَامْضِاگر در قضيهای به چيزی فال بد زدی اين را به دل خودت بد راه نده، برعکس عمل کن، يعنی برعکس اينکه اشخاص وقتی به چيزی فال بد میزنند بعد دنبال آن کار نمیروند و مثلًا میگويند اين بدشگون است، به هر چه که فال بد زدی عمل کن و دنبالش برو؛ که اين خودش داستان مفصلی است و حالا نمیخواهم دنبال آن را بگيرم.
فال بدهايی به انسانها میزدند، همين چيزی که هنوز هم در ميان ما مسلمانها معمول است، میگوييم فلان کس يک آدم بد پيشانی است، فلان کس آدم بدقدمی است، فلان عروس از روزی که در فلان خانه آمده قدم بدی داشته؛ مال اين خانواده رفته يا افراد خانواده مريض شدهاند يا پدر بزرگ خانواده مرده، پس او قدم بدی داشته است. اينها مسلّم افکار ضد اسلامی است.
قرآن نقل میکند که امم گذشته با انبيا که مبارزه میکردند گاهی به انبيا تطير میزدند. فلان پيغمبر میآمد از اينها دعوت میکرد، مثلًا در آن سال يا يک سال و يا چند سال بعد حادثه بدی- زلزلهای، سيلی،