بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 71

قرآن میگويد همينطور که روح انسان يکدفعه بدن را رها میکند، موتش میرسد و تا موتش رسيد به عالم خودش میرود و اين ديگر متلاشی میشودتَعْرُجُ الْمَلائِکةُ وَ الرّوحُ الَيْهمقصود از«روح»

راجع به آن روحی که قرآن به اين تعبير میگويد و در سورهانّا انزلناهم هست:تَنَزَّلُ الْمَلائِکةُ وَ الرّوحُ[1]اختلاف است که آيا مقصود از اين روح جبرئيل امين است که روحالقدس است يا اصلًا اين روح يک حقيقت ديگری است که از سنخ ملائکه نيست. بعضی مفسرين از جمله علامه طباطبايی معتقدند که روح اساساً يک حقيقت ديگری است غير از حقيقتِ ملائکه. اينها که در واقع نيروهای حياتی اين عالم هستند، همينطور که روح انسان در مردن صعود میکند و بدن را رها میکند، عالم را رها میکنند؛ وقتی عالم را رها کردند، به آن مقام و اصل خودشان باز میگردند. لهذا در مورد قيامت میفرمايد:تَعْرُجُ الْمَلائِکةُ وَ الرّوحُ الَيْهدر آن وقت که موقع خرابی عالم طبيعت است ملائکه و روح، اين نيروهای نظامدهنده اين عالم، به سوی مقام خودشان عروج میکنند يعنی دست از تدبير برمیدارند. اينجاست که ديگر ماه و خورشيد و ستارهها و همه چيز حسابش بهم میريزد(إذَا الشَّمْسُ کوِّرَتْ وَ اذَا النُّجومُ انْکدَرَتْ وَ اذَا الْجِبالُ سُيِّرَتْ)[2]وضع ديگری پيش میآيد که در آيات بعد [ذکر میشود.]

[1]. قدر/ 4.

[2]. تکوير/ 1- 3.


صفحه 72

مقصود از«پنجاه هزار سال»

در اينجا از قيامت تعبير شده است به روزی که اندازه آن روز پنجاه هزارسال است.

اولًا يک سؤال در اينجاست که معنی پنجاه هزار سالِ آن وقت چيست در صورتی که وقتی ما میگوييم سال، يک حسابی است که با گردش ساليانه خودمان میگوييم، يعنی آنگاه که زمين ما يک دور به دور خورشيد میچرخد ما میگوييم يک سال. اگر هزار بار چرخيد میگوييم هزار سال. اگر پنجاه هزار بار چرخيد میگوييم پنجاه هزار سال. در آنجا که به تعبير خود قرآن ديگر نه ماهی است و نه خورشيدی و نه زمينی و اين حسابها همه از بين میرود، پس «پنجاه هزار سال است» يعنی چه؟ اين را مفسرين طرح کردهاند، گفتهاند مقصود اين است که امتدادش امتدادی است که اگر با اين مقياسی که در دست شماست اندازهگيری کنند آن قدر درمیآيد.

سؤال ديگر اينکه آيا اين روز که پنجاه هزارسال است، برای همه مردم، يک زمان مطلق است و يک جور است؟ يعنی همه مردم روز قيامت را پنجاه هزار سال طی میکنند؟ اين را از پيغمبراکرم سؤال کردند: يا رسولَ اللَّه! عجب روز طولانیای است! فرمود: به خدای عالم قسم که آن روز بر مؤمن آن قدر میگذرد که يک نماز را میخواند. اينجا هم آيه اساساً راجع به کافرين است. مسأله زمان از يک نظر ديگر هم خيلی قابل توجه است و آن اين است که گذشتِ زمان برای انسان با حالتی که انسان در آن حالت قرار دارد يک نسبت مستقيم دارد؛ يعنی انسان به هر اندازه که خوش باشد احساسش نسبت به زمان منفی میشود. يک کسی که غرق در يک لذتی هست نمیفهمد چگونه اين شب صبح شد. گفت:

ببند يک نفس ای آسمان دريچه صبح

بر آفتاب که امشب خوش است با قمرم


صفحه 73

برعکس، اگر انسان در يک حال بسيار سختی باشد اجزاء زمان بر انسان بسيار کند میگذرد. مثل اينکه کسی را ببرند در خزينه داغ آب حمّام که لااقل هشتاد درجه داغ باشد، بگويند ده دقيقه بايد اينجا بمانی. آن وقت است که ساعت را حساب میکند و يک ثانيه، از يک ساعتِ حال عادی قطعاً بيشتر بر او میگذرد. و به هر نسبت که حال انسان سختتر باشد زمان بر انسان کندتر میگذرد. اين است که زمان را نمیشود به صورت يک امر مطلق در نظر گرفت [و گفت] اگر روز قيامت پنجاه هزار سال است [چقدر طولانی است!] فرمود: برای مؤمن مانند يک نماز است. چگونه يک نماز آنهم برای مؤمن- نه برای غير مؤمن که پنج دقيقه نماز برايش مثل يک ساعت طول میکشد- کوتاه است! چگونه نماز برای يک مؤمن، وقتی نيست و چقدر کم است! تمام دوره قيامت برای او اين گونه است.

فَاصْبِرْ صَبْراً جَميلًا. خطاب به پيغمبر اکرم است که در مقابل اين استعجالها، اين مسخرهها و اين تحقيرها تو صبر پيشهکن، صبر زيبا.

به عنوان تذکر و يادآوری عرض میکنم. شب آخر ماه مبارک رمضان است. در دعای دهه آخر اين مضمون را هميشه میخوانيم، میگوييم که خدايا اين ايام ماه رمضان است که منقضی شد و شبهای اين ماه است که متصرّم شد و گذشت، يعنی شبهای پرخيری و روزهای پربرکتی گذشت و رفت.اللَّهُمَّ انْ کنْتَ رَضيتَ عَنّی فی هذَا الشَّهْرِ فَازْدَدْ عَنّی رِضاکخدايا اگر در اين ماه از ما راضی شدی پس بر رضای خودت بيفزاوَ انْ لَمْتَکنْ رَضيتَ عَنّی فَمِنَ الْآنَ فَارْضِنیو اگر راضی نشدهای، خدايا از تو مسئلت داريم الآن از ما راضی باش. و شب آخر ماه رمضان تقريباً آخرين فرصت است برای اينکه انسان جلب مغفرت و رضايت


صفحه 74

رفتار امام زينالعابدين عليه السلام در شب آخر ماه رمضان

زينالعابدين سلاماللَّه عليه رسم و دأبشان اين بود [که در شب آخر ماه رمضان بردگان را به ترتيب خاصی آزاد میکردند.] میدانيد که اصلًا فلسفه بردگی تعليم و تربيت اسلامی است که يک نفر برده که از بلاد کفر آمده، مدتی در خانواده يک نفر مسلمان زندگی میکند و آن ادب اسلامی هم درباره او رعايت میشود (و ادب اسلامی همين است که پيغمبر فرمود از غذايی که خودتان میخوريد به آنها بخورانيد و از لباسی که خود میپوشيد به آنها بپوشانيد و به آنها کلمه غلام، برده، مملوک نگوييد، آنها را فتی (جوان) يا فتاة (زن جوان) و امثال اينها بخوانيد) بعد که مدتی در اين خانه میمانَد و حقيقت اسلام و مسلمانی و عدالت اسلامی و معالم دينی، اصول دين، فروع دين و اخلاق دين را ياد میگيرد آزاد میشود؛ يعنی يک دوره تعليم و تربيت اجباری.

يکی از عبادتهايی که ائمه اطهار بجا میآوردند همين بود که میرفتند غلامها يا کنيزها را میخريدند و آنها را يک مدت معدود در خانه خودشان نگه میداشتند و يک نوع تعليم و تربيت اجباری اسلامی (به اصطلاح) میدادند و بعد اينها را آزاد میکردند؛ يعنی اينها را از يک دالان تعليم و تربيت عبور میدادند به طوری که بعد از يک سال که آزاد میشد نسبت به آن قبل از يک سال، از زمين تا آسمان تفاوت کرده بود و کسی شده بود.

يکی از عبادتهای امام سجاد همين بود. قهراً اينها در طول سال


صفحه 75

ممکن بود که نسبت به امام تقصيراتی مرتکب شوند (هرکسی باشد، بچه يا نوکر انسان هم باشد تقصير مرتکب میشود). اگر تقصيری در طول سال مرتکب میشدند حضرت يادداشت میکردند. شب آخر ماه رمضان که میشد همه اينها را يک جا جمع میکردند و بعد به يکيک اينها میفرمود که فلانی يادت هست فلان روز چنين کاری کردی؟ فلانی تو يادت هست؟ بعد میگفت خدايا من از حق خودم نسبت به همه اينها صرفنظر کردم و از همه اينها گذشتم. خدايا تو هم از اين بنده خودت درگذر. بعد به آنها میفرمود: همه شما را در راه خدا آزاد کردم.

غرضم اين جهت است که اين يک عملی بوده است که در شب آخر ماه مبارک رمضان انجام میدادند. ضمناً دعايی است که در روز آخر ماه رمضان میخوانند که دعای وداع ماه مبارک رمضان است. اينها را عرض کردم برای اينکه افرادی شايد توفيق پيدا کنند که اين شبانهروز را واقعاً شبانهروز عبادت قرار بدهند. خداوند انشاءاللَّه به همه توفيق عنايت بفرمايد.

باسمک العظيم الاعظم الاجلّ الاکرم يا اللَّه.

پروردگارا دلهای ما را به نور ايمان منوّر بگردان، نيتهای ما را خالص بفرما.

پروردگارا در اين ماه اگر از ما راضی شدهای بر رضا و خشنودی خود بيفزا و اگر هنوز استحقاق اين خشنودی را پيدا نکردهايم به لطف و کرم خودت از ما خشنود باش.

خدايا از گناهان ما در اين ماه و در ماههای ديگر درگذر، توفيق توبه حقيقی و بازگشت به سوی تو به همه ما عنايت بفرما، توفيق عروج ازمعارج خودت به همه ما کرامت بفرما.


صفحه 76

خدايا يکی از حاجاتی که همه ما داريم در اين شب آخر ماه مبارک رمضان که شب مغفرت و رحمت است اين است که اموات ما، ذویالحقوق ما، پدران ما، مادران ما، خواهران ما، برادران ما، خويشاوندان ما، دوستان ما، آشنايان ما، معلمان ما، کسانی که به هر نحو حقوقی به گردن ما دارند، خدايا ما که قادر به ادای حقوق آنها نيستيم، تو به لطف و عنايت و کرم خودت در اين شبْ مغفرت خودت را شامل حال آنها بفرما.

خدايا اموات اين جلسه ما را هم در اين شب مشمول مغفرت و مرحمت خودت بفرما.


صفحه 77

تفسير سوره معارج (2)

اعوذ باللَّه من الشيطان الرجيم

فَاصْبِرْ صَبْراً جَميلًا.انَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعيداً.وَ نَريهُ قَريباً.يَوْمَ تَکونُ السَّماءُ کالْمُهْلِ.وَ تَکونُ الْجِبالُ کالْعِهْنِ.وَ لا يَسْئَلُ حَميمٌ حَميماً.يُبَصَّرونَهُمْ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدی مِنْ عَذابِ يَوْمَئِذٍ بِبَنيهِ.وَ صاحِبَتِهِ وَ اخيهِ.وَ فَصيلَتِهِ الَّتی تُؤْويهِ.وَ مَنْ فِی الْارْضِ جَميعاً ثُمَّ يُنْجيهِ[1].

دو سه آيه کوتاه قبل- که در جلسه پيش درباره آنها بحث شد- اشاره بود به يک جريانی که قرآن مجيد کمال عناد يک انسان را بيان کرد و آن اين بود که درخواستکنندهای استعجالِ در عذاب را درخواست کرد:سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ. در آن جلسه من به عنوان تنظير آيهای را ذکر کردم، بعد ديدم در بعضی تفاسير حتی نوشتهاند که اين موضوع با آن آيه ارتباط

[1]. معارج/ 5- 14.


صفحه 78

دارد و اين اشاره به همان قضيه است. در آن آيه کريمه فرمود:وَ اذْ قالُوا اللَّهُمَّ انْ کانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِک فَامْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ[1]آيا حق تلخ است؟

جمله ديگری که معروف است و اين جمله قابل شرح و تفسير است و ما خودمان هم هميشه میگوييم اين است که «الْحقُّ مُرٌّ» حق تلخ است، و حال آنکه معنی ندارد که حق تلخ باشد، باطل بايد برای انسان تلخ باشد، چرا حق تلخ است؟ درست است که تلخی از يک نظر کيفيتی است که در آن شیء است و ذائقه ما آن را احساس میکند ولی اين را هم بايد توجه کرد که گاهی ذائقه انسان يک حالت انحرافی پيدا میکند که يک شيرين را تلخ احساس میکند. حق فیحد ذاته تلخ نيست ولی برای انسان تلخ میشود. بايد ديد چه زمانی حق برای انسان تلخ میشود؟ آن وقتی که انسان آنچنان در جناح ضد حق قرار گرفته است که حق با او ضديت پيدا

[1]. انفال/ 32.