بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 86

عناد، بشر را به چه حالتی درآورده! او الآن دچار چه عنادی است و تا چه حد عناد است! آنوقت آن دنيای ديگرش که از تعلق به بدن و از اين تخدير آزاد میشود چه خواهد بود!

در جلسه پيش، من آن آيه را به صورت تنظير خواندم. بعد به بعضی تفاسير که مراجعه کردم ديدم گفتهاند ايندو مربوط به يک جريان است و داستانی نقل کرده بود که زمانی مردی (يا زنی) اهل سبا يعنی از يمن پيش معاويه آمده بود و معاويه- که يک آدم خاصی بود، به افراد گوشه میزد، کنايه میگفت و مردم را به حرف در میآورد- به او گفت شما يمنیها چه مردم پستی هستيد که يک زن را پادشاه خودتان قرار داديد! (اشاره کرد به داستان ملکه سبا) او گفت: ما هيچ وقت از شما قريشیها پستتر نيستيم که گفتيد:اللَّهُمَّ انْ کانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِک فَامْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماء.[1]

فَاصْبِرْ صَبْراً جَميلًاصبر جميل يا صبر زيبا همان است که توأم با رضا و تسليم و خشنودی است. دومرتبه به همان داستان قيامت اشاره میکند:انَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعيداً وَ نَريهُ قَريباًمقصود از دوری يا نزديکی قيامت

مقصود از اين دوری و نزديکی چيست؟ آيا مقصود اين است که کافران در زمان دورتر میبينند، مثلًا آنها معتقدند که قيامت بعد از ميليونها سال پيدا میشود ولی ما معتقديم زمانش نزديکتر است مثلًا دوهزار سال ديگر؟ آنها که اساساً معتقد به قيامت نيستند، به دورش هم- به آن معنا-

[1]. [افتادگی از نوار است.]


صفحه 87

معتقد نيستند. دوری و نزديکی در اينجا معنی و مفهوم ديگری دارد. وقتی که يک چيزی از نظر احتمال برای انسان خيلی ضعيف باشد، مثلًا در هزار احتمال يک احتمال آن را نمیدهد [میگويد دور است.]

مثلًا به شخصی میگوييد فلان کار را میخواهيد بکنيد پس فلان مطلب چه میشود؟

میگويد کو يک چنين چيزی! کو حالا! مقصود اين است که احتمال آن خيلی ضعيف است. خود ما میگوييم احتمال فلان چيز خيلی بعيد است، به احتمال دوری چنين است. اين دوری و نزديکی به حسب ذهن ماست. ما چون احتمالش برايمان خيلی ضعيف است میگوييم فلان چيز به احتمال بسيار دور چنين است. ولی همان مطلب را آن کسی که يقين دارد میگويد احتمال دوری نيست، خيلی هم نزديک است.

پس در اينجا مسأله دوری و نزديکی، دوری و نزديکی زمانی نيست، دوری و نزديکی از نظر ضريب احتمالات است. میگويد ما او را نزديک میبينيم. به نظر میرسد مقصود از «ما» خداوند متعال به علاوه فقط ملائکه نيست، بلکه خدا که حق است و همه اهل حق؛ چون ما در آثارِ مسلّم داريم که اهل يقين قيامت را آنچنان نزديک میديدند که الآن [يعنی در زمان حال] میديدند.نهجالبلاغهمیفرمايد:وَ حَقَّقَتِ الْقِيامَةُ عَلَيْهِمْ عِداتِها[1]. اينها در حال عبادت خدا که میايستند، قيامت وعدههايش را دربارهشان الآن تحقق بخشيده؛ يعنی الآن بين خودشان و قيامت فاصلهای نمیبينند و الآن همه چيز را شهود و احساس میکنند و میبينند.

اين است معنایانَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعيداً وَ نَريهُ قَريباً. آنها قيامت را دور میبينند چون حقيقت را از پشت پرده زمان مشاهده میکنند؛ [و ما

[1]. نهجالبلاغه، خطبه 220.


صفحه 88

برخی احوال قيامت

بعد قرآن مقداری از احوال قيامت بيان میکند.يَوْمَ تَکونُ السَّماءُ کالْمُهْلِآنگاه که آسمان مانند فلزِ گداختهشده است.وَ تَکونُ الْجِبالُ کالْعِهْنِو اين کوههای به اين عظمت مثل پشمِ زده شده است. و از نظر حالات انسانها:وَ لا يَسْئَلُ حَميمٌ حَميماًروز وانفساست؛ هرکسی آنچنان به خود مشغول است که خويشاوندی سراغ خويشاوند خود را هرگز نمیگيرد، اصلًا کسی ياد اين نمیافتد که پدری، مادری، برادری، خواهری، فرزندی، همسری [دارد؛] البته آنهايی که اهل عذاب هستند.يُبَصَّرونَهُمْدر حالی که به آنها ارائه داده میشوند، نه اينکه فراموش کردهاند. پدر پسر را میبيند، پسر پدر را و برادر برادر را، معذلک ديدی نديدی.

يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدی مِنْ عَذابِ يَوْمَئِذٍ بِبَنيهِ. گنهکار در آن وقت نهتنها به فکر آنها نيست، بلکه فکر میکند که اگر بشود آنها را به جای خودش گرو و فدا بدهد خودش را آزاد کند، همان عزيزترين افراد را برای آزادی خود در گرو خودش میگذارد.

مجرم در آن وقت دوست میدارد که اگر میشد- که چنين چيزی نمیشود، يعنی امکان ندارد که کسی بتواند کس ديگر را به جای خودش گرو بگذارد، ولی آرزو میکند ای کاش میشد- فرزندان خودش را به جای خود گرو میگذاشتو صاحِبَتِهِو همسرش راوَ اخيهِو برادرش راوَ فَصيلَتِهِ الَّتی تُؤْويهِو خويشانی که او را حمايت


صفحه 89

میکردهاند و به او جا میدادهاند و خيلی مورد علاقه او هستند؛ بلکه حاضر است تمام مردم روی زمين را گرو خود بگذارد و خودش را نجات بدهد؛ برای اينکه- عرض کرديم- مسأله احساس رنج در دنيا با احساس رنج در آخرت از زمين تا آسمان متفاوت است. رنجهايی که در دنيا احساس میکرد با اينکه توأم با بدن بود [و نفس به دليل اشتغال به تدبير بدن کمتر احساس میکرد، به موجب آن رنجها] در حالی بود که میگفت من حاضرم بميرم و اينها را نبينم؛ آنجا که کأ نّه اين سوزن تخديری و آمپول تخديری هم وجود ندارد [و آن رنجها را] احساس میکند، ديگر قابل تصور نيست.

کلّا انَّها لَظیحرفش را نزن؛ آن آتش، لظی است، يک شعله افروختهشدهای است.نَزّاعَةً لِلشَّویاطراف بدن را- دست و پا و سر و غيره- باقی نمیگذارد؛ هرچه پيش رويش قرار گيرد از ميان برمیدارد. اگر [چنين] نباشد که آن دنيا دنيايی است که قابل جدا شدن و مردن نيست، يک ثانيه هم کسی [از اين افراد] زنده نيست.

تَدْعوا مَنْ ادْبَرَ وَ تَوَلّیآتشی است زنده، تعقيب کننده، خودش به دنبال مردمی [میرود] که پشت به حق کردهاند و دشمن حق بودهاند و با حق عناد ورزيدهاند، همانهايی کهسَألَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍشدهاند، آنچنان در جانب خلاف قرار گرفتهاند که در دنيا تحمل حق برايشان مشکل بود. اين آتش آنها را به سوی خود میخواند و تعقيب میکند.تَدْعوا مَنْ ادْبَرَ وَ تَوَلّیريشه عناد

[حديث است:]اهْلَک النّاسَ الدِّرْهَمُ الْبيضُ وَ الدِّينارُ الصُّفْرُ. فرمود مردم را اين پولسفيد و آن پول زرد، اين نقره سفيد و آن طلای زرد، اين سکه


صفحه 90

سفيد و آن سکه زرد هلاک کرد.

قرآن راز اين مطلب را ذکر میکند که چرا انسان دشمن حق میشود؛ چون اينجا صحبت عناد است: آن که به حق و حقيقت پشت کرد، و فرار کرد؛ اصلًا نمیخواهد ببيند؛ يکمرتبه يک جمله ديگر اضافه میکند:وَ جَمَعَ فَاوْعیآن که پولها را جمع کرده و در مخزنها [ذخيره کرده است.] قديم که بانک نبود که پولها را در حساب بانکی بريزند؛ در ظروفی پوستی يا مسی جمع و دفن میکردند. پول را خدا نداده برای جمع کردن، داده برای اينکه در ميان مردم گردش کند، چون جمع کردنِ يکی در يک گوشه مساوی است با محروم ماندن بندگان خدا در جای ديگر. دو مسأله است: مسأله داشتن از راه حلال غير از مسأله جمع کردن و گرد آوردن است.

داشتن به شرط آنکه از راه حلال باشد، اما داشتنی که عملًا شخص فقط نقش يک متصدی و يک رئيس مؤسسه را داشته باشد که دائماً اين پول به نفع مردم در جريان است، به عبارت ديگر داشتن اگر از راه حلال باشد و به نفع مردم هم در جريان باشد بحثی ندارد ولی داشتنی که ملازم است با محروم شدن افراد ديگر، برای قرآن غيرقابل تحمل و غيرقابل تأييد است:

الَّذينَ يَکنِزونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لايُنْفِقونَها فی سَبيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ اليمٍ.يَوْمَ يُحْمیعَلَيْها فی نارِ جَهَنَّمَ فَتُکویبِها جِباهُهُمْ وَ جُنوبُهُمْ وَ ظُهورُهُمْ هذا ما کنَزْتُمْ لِانْفُسِکمْ فَذوقوا ما کنْتُمْ تَکنِزونَ[1].

[1]. توبه/ 34 و 35.


صفحه 91

شايد قرآن آيهای به لحنی شديدتر از اين آيه نداشته باشد: آنان که طلا و نقره را گنج میکنند و به صورت ذخيره نگهداری میکنند و در راه خدا انفاق نمیکنند[1]، آنها را به عذابی دردناک بشارت بده. آن روزی که همين طلا و نقرهها را به صورت فلزهای گداخته در میآورند و پيشانی، آن سجدهگاه اينها را داغ میکنند (چون ايندر واقع مسجود و معبود تو بوده؛ تو بايد خدا را عبادت میکردی ولی در واقع معبود تو همين بوده است)، پهلوها و پشتهای اينها را با همين معبودهايشان داغ میکنند. به او میگويند آن گنجها و جمعآوری شدههای تو، آن ذخيرههايی که تو برای خودت جمع کردی اينهاست؛ حالا ببين چه میشود!

اينجا قرآن آن نيش درست خودش را که بايد بعد ازسَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍبزند [میزند.] از کجا شروع میکند؟ معاندی عنادش با حق و اهل حق به حدی رسيده که نمیتواند تحمل کند؛ به او بگو عجله نکن، قيامت هست. بعد خطاب به پيغمبر:

صبر کن. بعد: وضع قيامت چنين خواهد بود، وضع انسانی که در آنجا گرفتار میشود چنين. بعد آتش جهنم تعقيب میکند، چه کسانی را؟ آن دوریگزينهای از حق و حقيقت، همانها که جمع کردهاند و انباشتهاند و ذخيره کردهاند. معلوم میشود قضيه از همينجا شروع میشود؛ از اينجا شروع میشود که کار به آنجا میرسد. ابوجهل و ابوسفيان آن بتهای حقيقیشان غير از بتهای ظاهريشان بود. آنها به ظاهر در حمايت از بت عُزّی و بت هُبَل با پيغمبر میجنگيدند ولی همه میدانند، شواهد قرآنی هم خوب حکايت میکند

[1]. آن که به صورت ذخيره نگه میدارد، معلوم است خودش احتياج ندارد که به صورت ذخيره نگهمیدارد. وقتی خودت احتياج نداری پس به ديگران بده. يا احتياج داری يا نداری؛ اگر احتياج داری خودت مصرف میکنی؛ وقتی خودت مصرف نمیکنی پس چرا به ديگران نمیدهی؟


صفحه 92

که بت واقعی آنها همان پولهای جمع شدهشان بود که اسلام را خطر برای آن میدانستند. اگر اسلام آمد و اين بتها و اين سمبلها را از بين برد، به دنبال آن آقای ابوجهل و آن وضع ديگر وجود نخواهد داشت؛ علاوه بر اينکه اسلام اين مسائل مربوط به اينها را از همان روز اول طرح کرد نه اينکه اول بتها را طرح کرد و در آخر [اين مسائل را؛] از روز اول همينها را هم طرح کرد.

و صلّی اللَّه علی محمّد و اله الطاهرين، باسمک العظيم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاکرم يا اللَّه.

پروردگارا دلهای ما به نور ايمان منوّر بفرما، گوش شنوا به همه ما عنايت بفرما.

خدايا هرگونه غِلّی و غِشّی و عنادی و کبری و کينهای و حسادتی و بالاخره هرنوع عقدهای اگر در روح ما هست خدايا به لطف و عنايت خودت اين عنادها، عقدهها و کينهها را از دلهای ما بيرون بفرما، قلبهای ما را از اين نظر صاف و آئينهوار قرار بده.

خدايا ما را علاقهمند و عاشق حق و حقيقت قرار بده به طوری که هرگز منافع خودمان را به حق و حقيقت ترجيح ندهيم، نيتهای ما را خالص بفرما.

خدايا ما را شيعه واقعی مرد حق علی عليه السلام قرار بده، نور محبت واقعی آن بزرگوار را در دلهای ما بتابان.

خدايا خير دنيا و آخرت به همه ما عنايت بفرما؛ اموات همه ما، اموات اين جلسه مشمول عنايت و مغفرت خودت قرار بده.


صفحه 93

تفسير سوره معارج (3)

اعوذ باللَّه من الشيطان الرجيم

انَّ الْانْسانَ خُلِقَ هَلوعاً.اذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزوعاً.وَ اذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنوعاً.الَّا الْمُصَلّينَ.الَّذينَ هُمْ عَلیصَلاتِهِمْ دائِمونَ.وَ الَّذينَ فی امْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلومٌ.لِلسّائِلِ وَ الْمَحْرومِ.وَ الَّذينَ يُصَدِّقونَ بِيَوْمِ الدّينِ.وَ الَّذينَ هُمْ مِنْ عَذابِ رَبِّهِمْ مُشْفِقونَ.انَّ عَذابَ رَبِّهِمْ غَيْرُ مَأْمونٍ.وَ الَّذينَ هُمْ لِفُروجِهِمْ حافِظونَ.الّا عَلیازْواجِهِمْ اوْ ما مَلَکتْ ايْمانُهُمْ فَانَّهُمْ غَيْرُ مَلومينَ.فَمَنِ ابْتَغیوَراءَ ذلِک فَاولئِک هُمُ الْعادونَ[1].

در اين چند آيه کريمه بحثی است درباره انسان، و مطلب به گونهای تقرير شده است که مفسرين در قسمتی از تفسير اين آيه با يکديگر اختلاف کردهاند که آيه را چگونه تفسير کنند. حال من هر دو وجه و نيز اختلاف

[1]. معارج/ 19- 31.