بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 99

آنچه مورد نکوهش است استفاده نکردن از سرمايه حالات روحی است

حال، انسان به حسب خلقت چيزهايی را دارد. از نظر اينکه به حسب اصل خلقت دارد بايد داشته باشد؛ عيب در خلقتش نيست که چرا به حسب اصل خلقت اين سرمايه را دارد، ولی از نظر اينکه بايد از اين سرمايهها بهرهکشی کند و اين ماده خام را به عمل بياورد و تبديل به يک ماده قابل استفاده کند و اين کار را نکرده است قابل ملامت است. از اينجا معلوم میشود که مذمت در چه قسمتی است. بعد شاهد از خود آيه هم میآوريم.

اينکه انسان اين حالت حساسيت را نسبت به شر و اين حساسيت را نسبت به خير داشته باشد نقص است يا کمال؟ اوّل ما در مورد بچه سؤال میکنيم. بچهای که هنوز به حد تميز و شعور نرسيده اگر نسبت به آنچه که آن را شر خودش حساب میکند- مثل اينکه غذا را از جلو دستش بردارند يا پستان را از او بگيرند يا بخواهند به او آمپول بزنند- حساسيت نشان میدهد، فرار میکند و داد میکشد، برای او اين نقص است يا کمال؟ برای بچه کمال است. اين يک حساسيت است. بچه البته نمیفهمد اين آمپول را بايد به او بزنند، آن که در حد فهمش نيست، ولی آن مقداری که او میفهمد اين است که از زدن اين آمپول دردش میآيد. در اين حدی که میفهمد، نسبت به آن حساسيت نشان میدهد. اين خيلی خوب هم هست. اگر بچهای اساساً لَخت باشد، بدون اينکه بفهمد- که نمیفهمد- اين آمپول چه فايدهای برايش دارد آمپول را به تنش فرو کنند دردش هم بيايد معذلک لَختی نشان بدهد، اين از بیحسی آن بچه است، برای او


صفحه 100

کمال نيست و نقص است.

اگر شما برای بچهای يک اسباببازی بخريد، بعد که میخواهيد اسباببازی را از او بگيريد سفت و محکم میچسبد، مَنوع است، يعنی اين خيری که به او رسانديد حالا اين خير را منوع است، به هيچ قيمتی حاضر نيست از او بگيريد. محکم آن را گرفته؛ وقتی هم میخواهد بخوابد روی سينهاش میگيرد و میخوابد. اين برای بچه کمال است يا نقص؟ اين نيز برای بچه کمال است. اگر بخواهيد يک مرحله بالاتر را بگوييد، مثلًا بخشنده باشد يا بفهمد پدر که از او میگيرد میخواهد يک چيز بهتری به او بدهد، [میگوييم] فرض اين است که به حد آن فهم نرسيده و اگر بدهد از روی نافهمی داده است. در حد فهم خودش برای او کمال است که وقتی يک اسباببازی به او میدهند محکم بگيرد و بچسبد.

ولی اگر اين حالت برای اين بچه دوام پيدا کند و بعد هم که يک جوان بيستساله شد همين حالت را نشان بدهد، آن وقت ديگر مسلّم نقص است و به او میگويند آيا تو نمیفهمی که تو بيماری و آدم بيمار بايد بيماريش را معالجه کند؟ تو نمیدانی اين آمپول را که به تو میزنند برای معالجه بيماری توست؟ تو به صرف اينکه يک ذره دردت میآيد اينقدر حساسيت و اضطراب نشان میدهی و جزع و فزع میکنی؟! تو بايد افق وسيعتری را ببينی و بر اساس يک افق وسيعتر قضاوت کنی. گفت:

طفل میلرزد ز نيش احتجام[1]

مادر مشفق در اين غم شادکام

چرا؟ مادر که دشمن بچه نيست. بچه گريه میکند و میلرزد ولی مادر

[1]. يعنی حجامت.


صفحه 101

خيلی خوشحال است چون افق وسيعتری را میبيند. اين بچه هم وقتی که افق فهمش به حد مادر رسيد در اين غم بايد شادکام باشد نه اينکه غصه بخورد.

در خيرها هم همينجور است. وقتی که آن بچه يک جوان بيستساله شد اگر هرچه که به او رسيد به آن چسبيد و حاضر نشد بدهد [آيا اين امر برای او کمال است يا نقص؟] مثلًا به او بگويند اين غذايی که اينجا هست آن برادرت از گرسنگی دارد میميرد، آن را به او بده. آن بچه يک ساله اين حرفها سرش نمیشود، باز هم چسبيده و نمیدهد، و اين برای او کمال است. اما برای يک جوان بيستساله چطور؟ اين چيزی که برای بچه يک ساله کمال است آيا برای او هم کمال است که هرچه به او بدهيد ديگر به هيچ قيمتی حاضر نيست آن را پس بدهد؟ آيا نبايد حساب کند که بسياری از اعطاءها و جودها و دادنها و از خود جداکردنهاست که به دنبال خودش خيرات بزرگتر را میآورد؟ پس برای او که مراحل اول خلقت را طی میکند کمال است و بايد هم اين جور باشد ولی در آن مراحلِ به خود واگذاشتگی و وانهادگی بايد از آن حالت [يعنی حرص] به عنوان يک سرمايه استفاده کند، چون اگر آن نباشد بعد کمالی نيست. باز بايد همين حرص در نهاد انسان باشد که در مرحله وانهادگی با حرص مبارزه کند؛ مبارزه با حرص است که او را به کمال میرساند. اين سرمايهای است که به او دادهاند برای اينکه بعدها با گلاويز شدن و درگير شدن با همين حالات اوليه، مراتب و درجات کمال خودش را طی کند يعنی ديگر به اين حالت باقی نماند و حرص را رام کند.

اگر انسان حرص را به طور جبلّی و طبيعی و اوّلی نداشته باشد، بعد ديگر هيچ چيز برايش کمال نيست. آيا آن وقت برای يک چنين انسانی


صفحه 102

از خودگذشتگی کمالاست؟ ما انسانهايی را توصيف میکنيم و میگوييم اينها مردمان فداکار و از خودگذشته بودند، مال و جان و همهچيزشان را در راه خلق خدا فدا کردند.

[ممکن است کسی بگويد] فدا کرده باشند؛ چه فرق میکند با آن که خودش خورده؟

فرقش در اين جهت است که اگر اين مبدأ حرص در او نبود در ايثار هم کمال نبود؛ يعنی اگر ميل طبيعی به اينکه «آنچه خود داری خرج خودت کن و به ديگری نده» نبود آن عمل ايثار که بر ضد اين ميل طبيعی است کمال نبود.

اگر علی عليه السلام هم بشر نمیبود و اين خصلتهای بشری را نمیداشت يعنی او وقتی که با خانوادهاش روزه گرفته بود اصلًا گرسنه نمیشد و هميشه سير بود و وقتی که سر افطار غذا را آوردند- اگر همان نان جو هم هست- هيچ رغبت و ميلی از قبيل همان رغبتها و ميلهايی که يک بشر به طعام دارد و بايد هم داشته باشد نداشت بلکه يک حالت بیتفاوتی داشت، وقتی که مسکين و يتيم و اسير آمده و او قرص نانش را میدهد، مثل اين است که يک مشت سنگريزه داده باشد؛ آن کمالی نيست؛ مانند اين است که من يک مشت سنگريزه داده باشم. من اگر يک فقيرْ دم در بيايد بروم دامنم را پر از سنگريزه کنم و به او بدهم هنری کردهام؟ نه. ولی با توجه به اينکه اين حالت اوليه را دارد آن حالت ثانوی برايش کمال است. اگر اين حالت اوّلی را نداشته باشد حالت ثانوی هم برايش کمال نيست.

پس چه موجب مدح است و چه موجب ذم؟ اصل خلقتِ اين حالت يعنی اين ميل طبيعی، اين حساسيت نسبت به شر و اين حساسيت نسبت به خير بدون اينکه محاسبهای در کار باشد که در مواردی بايد شری را برای خير بزرگتر تحمل کرد- که اسمش میشود صبر: صبر بر طاعت، صبر از معصيت، صبر بر مصيبت- کمال است و اصل اين حالت را به طور


صفحه 103

ابتدايی بايد بشر داشته باشد. اصل خلقت اين حالت برای او يک کمال است که اگر انسانی آفريده شود و بیتفاوت نسبت به خير و شر [باشد] او اصلًا يک موجود ناقص است، مثل يک انسانی است که از نظر اعضا ناقص خلق شده باشد. او از نظر روحی ناقص خلق شده است. چنين انسانی انسان کامل نيست و اصلًا انسان سالم نيست.

ولی آنچه نقص است اين است که انسان به همين حالت اوليه خودش باقی بماند و حال آنکه انسان به حکم اينکه يک موجود واگذاشته شده و وانهاده است بايد آن حالت دوم را [کسب کند] اما بايد به اختيار و آزادی خودش حالت دوم را طی کند. حالت دومش حالتی است که اين خير و شرها را تحت ميزان عقل و شرع در میآورد. آن وقت است که شُروری به او میرسد و هيچ در مقابل اين شرور جزع نمیکند، چرا؟ برای اينکه میداند که به دنبال اين شرور خير عظيمی هست و میداند که اگر جزع کند شر برای او يک شر واقعی میشود ولی اگر صبر و ايستادگی و مقاومت کند همان شر برای او تبديل به خير میشود؛ خيری به او میرسد منوع نيست، ديگر به آن نمیچسبد، چون میفهمد اينکه اين خير يعنی اين منفعت و سود- مثلًا اين پول- به او برسد، درست است که پول، مال و ثروت برای او الآن خير است اما اگر اين را در راه خدا جود کند خير بيشتر و وسيعتری است.

از اينجا میتوانيم استثنائی را که به اين آيه خورده است کاملًا بفهميم.انَّ الْانْسانَ خُلِقَ هَلوعاً.اذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزوعاً.وَ اذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنوعاً.الَّا الْمُصَلّينَ. مگر مردمی که دارای اين خصلتها هستند. يعنی چه؟ آيا «دارای اين خصلتها هستند» يعنی جور ديگر خلق شدهاند؟ نه، بحث اين نيست که آنها جور ديگر خلق شدهاند؛ چون آنها هم انسانند و اينجا صحبت انسان است. نفرمود که مثلًا: انَّ الْکافِرَ خُلِقَ هَلوعاً، بلکه فرمود


صفحه 104

انسانخُلِقَ هَلوعاً. مؤمن هم انسان است؛ پس [مطلب] چيست؟

مؤمن انسانی است که او همخُلِقَ هَلوعاً، اذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزوعاً وَ اذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنوعاًعبادت، بزرگترين عامل تربيت انسان

از نظر قرآن عبادت، يک عبادت واقعی، درست و جامعالشرايط، عبادتی که روح عبادت- که توجه به خدا و استغفار و استمداد و استعانت از خداوند و توجه به خود و نقصها و عيبهای خود است- در آن هست، بزرگترين عامل تربيت و سازندگی انسان است. اصلًا نماز را خدا برای چه واجب کرده است؟ برای اينکه نماز ما را میسازد. اين يک باب بسيار وسيعی در معارف اسلامی است که انسان ساخته عمل خودش است و به تعبير ديگر انسان ساخته خود انسان است، يعنی انسان با عمل خودش ساخته میشود؛ هرگونه عمل کند آن گونه ساخته میشود.

اين حرف در فلسفههای جديد اروپا يک حرف خيلی جديد تلقی شده که اسمش را گذاشتهاند فلسفه عمل (پراکسيسم) يعنی اينکه انسان ساخته عمل خودش است؛ در صورتی که از نظر ما هزار و چهارصد سال است که اين مسأله در قرآن مطرح است. انسان ساخته عمل خودش است؛ هر جور عمل کند همانجور ساخته میشود. انسان، سازنده عمل خودش است و هم ساخته شده عمل خودش.

نماز انسان را میسازد. چرا قرآن میگويد:يا ايُّهَا الَّذينَ امَنُوا اسْتَعينوا


صفحه 105

بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوةِ[1]؟ از صبر- که در حديث آمده است مصداق اظهرش روزه است- و از نماز استمداد کنيد، کمک و نيرو بگيريد. شايد اين مطلب احتياجی به توضيح زياد نداشته باشد. شما همان آداب ظاهر و آداب باطن نماز يعنی شرايط صحت و شرايط قبول نماز را در نظر بگيريد. شرايط صحت نماز: به انسان میگويند اگر نماز میخوانی روی زمين غصبی نبايد بخوانی و الّا نمازت باطل است. خانهای که در آن نماز میخوانی اگر غصبی باشد نمازت باطل است. فرشت اگر غصبی باشد- ولو به اين مقدار که حقی از حقوق الهی يا حقوق مردم بر آن تعلق گرفته باشد- نمازت باطل است. جامهای که با آن نماز میخوانی اگر شبههناک باشد نمازت باطل است.

بايد با آب مباح وضو بگيری. وضو که میگيری آنجا که آب وضويت ريخته میشود بايد مباح باشد. در موقع جنابت بايد غسل بکنی. عين همينحرفها در باب غسل برای تو هست. حتی اگر مديون مردم باشی و وقت ادای دين رسيده باشد و آن دائن عجله و شتاب داشته باشد و به تو مهلت ندهد که نماز بخوانی، اگر وقت وسيع باشد، اول بايد بروی دين او را بپردازی بعد بيايی به نمازت برسی. نماز در وقت معين [بايد خوانده شود.] نماز صبح وقت معين دارد. خوابت کم يا زياد بوده، در فاصله بين طلوعين بايد اين دو رکعت نماز را بخوانی. نماز ظهر در وقت معين بايد خوانده شود، نماز عصر در وقت معين، نماز مغرب در وقت معين و نماز عشاء در وقت معين.

آن اوّلی خودش رعايت حقوق مردم است. انسان میخواهد با خدا مناجات کند، میگويد اول برو دور و بر خودت را از نظر حقوق مردم صاف و پاک کن، در واقع رابطه خودت را با بندگان خدا درست کن بعد

[1]. بقره/ 153.


صفحه 106

بيا پيش ما، و الّا از نظر اينکه انسان بخواهد با خدا مناجات کند زمين غصبی و غير غصبی فرق نمیکند، لباسغصبی و غير غصبی فرق نمیکند. ولی خدا چنين نمازی را هرگز از انسان نمیپذيرد که تو با جامهای که حق مردم و مال مردم است و غصب است بخواهی نماز بخوانی.

میگويد همهتان رو به يک نقطه بايستيد؛ با اينکه خود قرآن در باب قبله میگويد که شما به هر طرف بايستيد رو به خدا ايستادهايد، خيال نکنيد که اگر رو به کعبه بايستيد رو به خدا ايستادهايد ولی اگر رو به ترکستان بايستيد ديگر رو به خدا نايستادهايد.فَايْنَما تُوَلّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ[1]به هر طرف رو کنيد رو به خدا ايستادهايد. اما يک مصلحت بزرگ ديگری در کار است که اولًا همه مردم رو به يک جهت بايستند.

اين، درس يک هدف داشتن و رو به يک سو داشتن و يک جهت بودن است. ثانياً آن خانهای را انتخاب کنند کهانَّ اوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ[2]است، اوّل مسجدی است که برای عبادت وضع شده است؛ رو به اوّل مسجد عالم بايستند که از زمان ابراهيم بلکه حتی قبل از ابراهيم و مطابق روايات از زمان نوح بوده است، اوّل معبدی که در عالم برای عبادت درست شد. نماز که میخوانيد، در حال نماز خودتان را ضبط کنيد، نخنديد، يعنی احساسات شما تحت ضبط شما در بيايد. نگرييد مگر برای خدا. اين احساس شما تحت ضبط شما در بيايد. رويتان را به طرف راست يا چپ و يا پشت سر نکنيد. کلامی که کلام آدمی باشد، يعنی از نوع سخنانی که با يکديگر حرف میزنيد، در وسط نماز به زبان شما جاری نشود؛ مثلًا به کسی بگوييد برو، بيا، بله و اين جور حرفها؛ اينها نماز شما را باطل میکند. با طهارت باشيد؛ بدنتان طاهر باشد لباستان طاهر باشد. طهارت از حَدَث

[1]. بقره/ 115.

[2]. آلعمران/ 96.