در مدت يازده سال مبارزه، فداييان اسلام، علاوه بر فعاليتهاى تبليغى، فرهنگى، سازماندهى نيروهاى انقلابى، تلاش در جهت افزايش آگاهى سياسى مردم و مبارزه با سلطه خارجى، چند نفر از عوامل وابسته را به قتل رسانده و يا مجروح كردند. عبدالحسينهژير، وزير دربار به دست سيدحسين امامى، سپهبد علىرزمآرا، نخستوزير به دست خليل طهماسبى كشته شدند.[1]پس از مرگ رزمآرا، راه براى قانون ملى شدن صنعت نفت هموار گرديد. پس از ملى شدن صنعت نفت، درخواست جمعيت براى اجراى احكام اسلام با مخالفت جبهه ملى روبهرو شد، و نواب صفوى در دوران نخستوزيرى مصدق به اتهام تحريك مردم سارى و شكسته شدن شيشههاى مشروبفروشىها حدود دو سال زندانى شد.
حسين فاطمى، از نزديكان مصدق و وزير خارجه او، در 25 بهمن 1330 به دست محمدمهدى عبدخدايى از پاى درآمد. همچنين حسين علاء، نخستوزير، به علت موافقت با عضويت ايران در پيمان بغداد، در 25 آبان 1334 مورد اصابت گلوله مظفر ذوالقدر قرار گرفت، اما جان سالم به در برد. پس از اين اقدام ناموفق، دستور بازداشت رهبران و اعضاى اصلى جمعيت و تعطيلى مراكز و متوقف كردن فعاليتهاى آن صادر شد.
دادگاه نظامى، نواب صفوى، خليل طهماسبى، محمد واحدى، مظفر ذوالقدر را به اعدام و تعداد ديگرى را به حبسهاى طويلالمدت محكوم كرد. اين حكم در 27 دى 1334 به اجرا درآمد و آنان را به شهادت رساندند.[2]
[1]. براى اطلاع بيشتر بنگريد به: داود امينى، جمعيت فدائيان اسلام
[2]. آيتالله كاشانى كه با فداييان اسلام همكارى داشت، در بازجويى از وى پس از دستگيرى اعضاى فعال جمعيت نوشت:« چون مجتهد جامعالشرايط هستم و رزمآرا را مهدورالدم دانستم، فتواى قتل وى را صادر كردم.»( سيدجلالالدين مدنى، تاريخ سياسى معاصر ايران، ج 1، ص 185.)
دولت دكتر مصدق
پس از استعفاى علاء، دكتر محمد مصدق[1]پيشنهاد نخستوزيرى را مشروط به تصويب لايحه ملى شدن نفت توسط كميسيون نفت، كه وى نيز عضو و رئيس آن بود، پذيرفت.
مجلس طرح نُه مادهاى كميسيون ويژه نفت را، تحت فشارهاى مردم به رهبرى آيتالله كاشانى، در دهم ارديبهشت 1330 تصويب كرد و دكتر مصدق كابينه خود را تشكيل داد. گرچه متأسفانه تركيب هيئت دولت و روش مصدق در اداره امور و همچنين بىتفاوتى در برابر اقدامات مشكوك و تحريكآميز دربار و دولتهاى خارجى، مسائل زيادى به دنبال داشت، اما تا مدتها عليه او موضعگيرى نشد؛ زيرا گروههاى مختلف با توجه به شرايط و اهميت نهضت و اثرات داخلى و خارجى آن در جلوگيرى از سوءاستفاده عوامل خارجى، با دولت همكارى و از آن حمايت كردند.
در اين دوره آيتالله كاشانى ملى شدن نفت را بهطور جدى پىگيرى كرد و حتى پارهاى اختلافات اساسى و مهم با مصدق را كنار گذاشت. وى نسبت به تركيب كابينه و شركت زاهدى، نخستوزير دولت كودتاى 28 مرداد، و دكتر امينى، مهره آمريكا در دولت، و بىاعتنايى مصدق به بعضى امور شرعى، نگران و ناراحت بود. آيتالله كاشانى در مصاحبه با رسانههاى بينالمللى اعلام كرد: در صورت لزوم براى مقابله با انگليس اعلام جهاد خواهد كرد و نه تنها ملت ايران، بلكه ساير ملتهاى مسلمان را براى مقابله با استعمار انگليس و به خطر انداختن امنيت و منافع اين دولت، دعوت مىكند تا در اين جهاد شركت جويند.
سرانجام، ملى شدن صنعت نفت قطعى شد و توطئهها و اقدامات براى ضربه زدن به نهضت ضداستعمارى و سركوب مبارزات مردم به رهبرى آيتالله كاشانى و روحانيون آغاز گرديد. در 31 تير 1331 ديوان لاهه، با اكثريت آرا، رأى بر عدم صلاحيت ديوان در رسيدگى به دعواى مطرح شده داد؛ چرا كه ديوان، اختلافات دولتها را رسيدگى مىكند، در حالى كه
[1]. ديدگاهها درباره افكار، عملكرد و شخصيت سياسى دكتر محمد مصدق بسيار متفاوت و متعارض است. تا كنون كتابهاىمتعددى به قلم نويسندگان و محققان با گرايشهاى گوناگون درباره زندگى، افكار و عملكرد او نوشته شده است
طرفين پرونده نفت، شركت نفت ايران و انگليس و دولت ايران بودند. به اين ترتيب، رابطه سياسى با انگليس به شدت تيره شد. دولت تحت فشار مردم، علما و مجلس، رابطه با انگليس را قطع كرد و سفارتخانههاى دو كشور تعطيل گرديد.
آمريكا و ملى شدن نفت
نقش استراتژيك نفت به اندازهاى بود كه ايالات متحده پس از جنگ جهانى دوم به ارائه پيشنهادهاى جديد براى جلب نظر دولتهاى صادركننده نفت پرداخت. آمريكا با تصور اينكه موقعيت مناسبى براى سلطه بر منطقه و به دست گرفتن بازار نفت فراهم است، علايم مثبتى براى تأييد ملى شدن از خود نشان داد. پيامها و اشارات سياسى، حاكى از بىطرفى و سكوت در قبال خلع يد از انگليس بود؛ از اين رو دكتر مصدق و تعدادى از مقامات ايرانى، باب مذاكره و رفت و آمد با آمريكايىها را گشودند و تمايل خود را به همكارى همه جانبه با اين كشور نشان دادند.
آمريكا نخست طرفين را به مذاكره و كنار آمدن با يكديگر تشويق كرد ولى پس از دريافت نكردن پاسخ مناسب، تغيير موضع داد. انگليس قصد داشت با استفاده از مذاكرات سياسى، فشار را بر ايران افزايش دهد و آمريكا را نيز در منافع حاصل از نفت ايران شريك سازد؛ بنابراين ايالات متحده از موضع يك مذاكرهكننده بىطرف خارج شد و به حمايت از انگليس گرايش يافت. از اين رو ابتدا از الغاى يكطرفه قرارداد و ضبط اموال شركت نفت ايران و انگليس ابراز نگرانى كرد و در مرحله بعد در تحريم نفتى ايران مشاركت جست و پس از آن مشتريان نفت را تشويق به خريد از ساير توليدكنندگان كرد. به اين ترتيب نقش منافقانه آمريكا افشا شد. كسانى كه تصور مىكردند مىتوانند از حمايتها و كمكهاى آن دولت بهرهگيرند، متوجه سراب خيالات خود شدند. درواقع اين نخستين ضربه بزرگى بود كه آمريكا به ملت ايران وارد كرد.
پس از عدم موفقيت انگليس در حل مسئله نفت، براى خروج از بنبست، دوباره خواستار
ميانجيگرى آمريكا شد. مقاومت دولت و ملت براى رسيدن به حقوق ملى خود و اراده قطعى غرب براى سلطه بر ايران و نفت آن، زمينهساز كودتاى 28 مرداد 1332 گرديد.
قيام سىام تير و نقش آيتالله كاشانى
دكتر مصدق در موقعيت بحرانى ناشى از قطع صدور نفت و عدم توفيق كامل در اداره كشور، براى تمركز قدرت و جلوگيرى از مخالفتها، خواه از جانب مجلس يا شاه و يا ارتش، درخواست اختيارات تام كرد. بهعبارت ديگر، او مىخواست كليه مراكز قدرت و تصميمگيرى را به نخستوزير منتقل كند. موافقت با اين پيشنهاد، پىآمدهاى منفى بسيارى به دنبال داشت.
از اين رو وى در 25 تيرماه 1331 از سمت خود استعفا كرد.
شاه بدون مشورت و نظرخواهى از مجلس، كه روش جارى در معرفى نخستوزير بود، احمد قوام را مأمور تشكيل كابينه كرد. همزمان در تهران و شهرستانها تظاهرات شديدى بر ضد دولت قوام و به طرفدارى از مصدق برپا شد.
در اين هنگام آيتالله كاشانى[1]براى جلوگيرى از توقف روند نهضت ملى شدن نفت و
[1]. آيتالله سيدابوالقاسم كاشانى در سال 1264 متولد شد. وى تحصيلات ابتدايى را در تهران فرا گرفت و در شانزده سالگىبراى ادامه تحصيل به نجف رفت. وى براى لغو قرارداد 1919 فعاليت زيادى داشت و در جريان انقلاب ملت عراق براى استقلال در 1298( 1920 م.) با مراجع بزرگ همكارى و همراهى كرد. مقامات نظامى انگليس عامل عزيمت اجبارى او به ايران شدند. آيتالله كاشانى در سى بهمن 1299 وارد تهران شد و در يكى از محلات فقيرنشين اقامت گزيد و به مبارزات خود ادامه داد. چندين بار بازداشت و پس از مدتى آزاد گرديد. پس از كشته شدن كسروى، توسط فداييان اسلام، به اتهام همدستى با آنان در پانزدهم خرداد 1327 به لبنان تبعيد شد. پس از شانزده ماه به تهران بازگشت.
با روى كار آمدن دولت رزمآرا، آيتالله كاشانى براى جلوگيرى از تصويب« قرارداد الحاقى گس- گلشاييان» اعلاميهاى درباره ملى كردن صنعت نفت صادر و تصريح كرد:« ملى شدن صنعت نفت در ايران چاره بيچارگى ماست.» وى كه جايگاه ويژهاى در ميان مردم داشت بارها در مقابل تهديدات انگليس و دربار مقاومت كرد.
آيتالله كاشانى در جريان مبارزات ضداستعمارى خود هيچگاه از اسرائيل غافل نبود. از اين رو دستگاههاى امنيتى رژيم شاه سعى در ترور شخصيت و منزوى كردن وى داشتند.
او هميشه به فكر مردم و محرومان بود آنگونه كه در گزارش ساواك آمده است:« ... آيتالله كاشانى در حالى كه قدرى عصبانى بهنظر مىرسيد به حاضران اظهار داشت: به خدا شب و روز در فكر اين ملت هستم كه عاقبت اين مردم چه خواهد شد. زنها و دخترهاى مسلمان از روى بدبختى و بيچارگى مىروند خودفروشى مىكنند.»( جواد منصورى، قيام پانزده خرداد به روايت اسناد، ص 249.)
سادهزيستى و بىتوجهى به ماديات او را در رديف معدود رهبرانى قرار داد كه همسطح فقرا زندگى مىكردند.
نويسندهاى آمريكايى درباره شخصيت و افكار آيتالله كاشانى نوشته است:
« دموكراسى اسلام از زبان او سخن مىگويد. از ميان برداشتن بندهاى طبقاتى، رنگ پوست، دوستى و همبستگى با ميليونها آسيايى و افريقايى ديگر، او همانند ساير همقطاران مشهور خود، شجاع و بىپروا و نيز فارغ از دغدغه منافع شخصى است. او اين خصوصيت را با فروتنى و آمادگى براى قبول پيشنهادها همراه با مهربانى، بذلهگويى، دانشى وسيع و بهرهمندى از بيانى عامهپسند آميخته دارد. كاشانى از خيلى جهات به نوعى با آيتالله خمينى شباهت داشت و بنياد و اساس برنامههاى فكرى و سياسىاش با آنچه آيتالله خمينى طى مدت زمانى طولانى و با قدرت بيشتر به اجرا درآورده، قرين بود.»( جيمز. ا. بيل، شير و عقاب، ص 96.)
اين مبارز سختىناپذير سرانجام در حالى كه از شكست نهضت و برقرارى دوباره حكومت فساد و تباهى رنج مىبرد، در همان خانهاى كه متولد شده بود، در 23 اسفند 1340 از دنيا رفت
سوءاستفاده دشمن، مردم را به قيام عليه قوام و حمايت از مصدق فراخواند. اين اقدام نشاندهنده عمق بينش و درك مصالح ملى و اجتناب از مسائل فردى و شخصى توسط وى بود. آيتالله كاشانى در حمايت از مصدق گفت: «اگر قوامالسلطنه تا 48 ساعت استفعا ندهد، شخصاً كفن مىپوشم و پيشاپيش مردم مسلمان حكومت او را سرنگون خواهم كرد.»
به اين ترتيب، پس از يكهفته درگيرى رژيم با مردم و كشته و مجروح كردن شمارى از آنان، مصدق دوباره به نخستوزيرى منصوب شد. اين پيروزى همزمان با اعلام رأى دادگاه لاهه به نفع ايران بود كه شادمانى مردم و غرور مصدق را دوچندان كرد.
تحليل وقايع 25 تا 30 تيرماه 1331، روشن مىكند كه رهبران مسلمان مىتوانند حركتهاى بزرگى خلق كنند. زمانى كه نيروهاى ملى به استيصال مىرسند و يا قصد انجام اقدامى فوقالعاده را دارند، اين نيروى مؤثر را بهكار مىگيرند. در اين زمان حتى خليل طهماسبى كه عامل قتل رزمآرا بود، به دليل اينكه رزمآرا خائن بود، از زندان آزاد شد! پس از آن مصدق بهگونه ديگرى وقايع را تحليل كرد و اين موفقيت را به خود نسبت داد و درنتيجه مبارزان سرخورده، مأيوس و تا حدودى پشيمان شدند و از حمايت دولت او دست برداشتند.
در اواخر سال 1331 شاه در يك مانور سياسى اعلام كرد بهعنوان اعتراض به وضع
نابسامان موجود مىخواهد كشور را ترك كند. او درواقع مىخواست مشابه عمل مصدق را تكرار كند. از سوى ديگر براى تكميل اين مانور سياسى عدهاى را در اطراف دربار جمع كردند تا مانع رفتن شاه بشوند. شاه با ترتيب دادن اين مانور قصد داشت به مصدق و مردم پيام دهد كه محبوبيت و پايگاه مردمى دارد و با وجود تبليغات بر ضد او، مردم همچنان خواستار سلطنت او هستند.
كودتا و شكست نهضت ضداستعمارى
بررسى و تحليل وقايع سالهاى 1327 تا 1332 درسها و عبرتهاى فراوانى دارد. متأسفانه بهعلت يكسويهنگرى و بىتوجهى به واقعيتها، از اين وقايع كه راهنمايى ارزشمند براى عبرتآموزى است، بهره كافى برده نمىشود. در اين زمان وقايع دوران مشروطيت تقريباً تكرار شد. گرچه روحانيان و مردم در هر دو جنبش، عامل اصلى پيروزى بودند، ولى بلافاصله در تعارض با جريان روشنفكرى غربگرا و سكولار و مداخله خارجى، از صحنه خارج و با منزوى شدن آنان جنبش نيز شكست خورد.
مصدق[1]به رغم حمايت گسترده روحانيان و مردم كه نخستوزيرى را به او باز گردانده بودند، و به طور منطقى انتظار اجراى خواستهها و شعارهاى برحق خود را داشتند، عملًا در جهت عكس آن خواستهها حركت كرد. مصوبه مجلس براى مجازات عاملان كشتار مردم و مصادره اموال آنان كه يكى از خواستههاى مردم بود، نهتنها اجرا نشد، بلكه مصدق براى
[1]. مصدق در خانوادهاى اشرافى، وابسته به طبقه حاكم و در خدمت دربار قاجار متولد شد. از ابتداى جوانى با تحصيل درغرب، دوستى با انگليسىها را آغاز كرد. اسناد و مدارك متعددى حاكى از عضويت وى در تشكيلات فراماسونرى در دست است. مصدق در رفتار، مواضع و تفكرات، غربگرا و سكولار بود.
با توجه به موقعيت خانوادگى و شخصى، پستهاى حساسى را در دوران پهلوى، از جمله وزير اقتصاد، وزير دادگسترى، وزير خارجه، استاندار فارس و استاندار آذربايجان برعهده داشت. وى از جمله هشت نفر مشاوران ويژه رضاخان براى تصميمگيرى در امور مملكتى بود. افراد ديگر شورا عبارت بودند از: ميرزا حسنخان مستوفى الممالك، ميرزاحسنخان مشيرالدوله، سيدحسين تقىزاده، ميرزا حسنخان علما، حاج ميرزايحيى دولتآبادى، مهدىقلىخان هدايت، و محمدعلى فروغى ذكاءالملك كه سوابق خدمات همه آنان به امپراتورى انگليس بسيار گسترده است
قوامالسلطنه و اموال او كه با تصويب مجلس مصادره شده بود، محافظ گذاشت. او ديگر خواستههاى مردم را نيز ناديده گرفت. وى فعاليت حزب توده را آزاد و سرلشگر وثوق، از عوامل كشتار مردم را به عضويت دولت درآورد.
در مرداد 1332 مصدق موضوع انحلال مجلس را با اين توجيه كه يكدست نيست و نمىتوانيم با آن كار كنيم، مطرح كرد. از اين رو در 19 مرداد رفراندومى براى انحلال مجلس برگزار كرد، و در 25 مرداد مجلس رسماً منحل شد.
او بهدليل غرورى كه پس از سىام تير برايش بهوجود آمد، تصور كرد كه ملت به فرمان او و براى او قيام كردهاند؛ بنابراين خود را بىنياز از حمايت روحانيان و مردم دانست. او در پاسخ به نامه آيتالله كاشانى كه هشدار جدى نسبت به اقدامات خصمانه و ناشايست دولت و زمزمههاى توطئه كودتاى انگليسى- آمريكايى و سقوط دولت ملى دكتر مصدق و شكست نهضت ملى داده بود، بدون مراعات ادب متعارف در پاسخ نوشت:
مرقومه حضرت آقا بهوسيله آقاى حسن [فرزند آيتالله كاشانى] زيارت شد. اينجانب مستظهر به پشتيبانى ملت ايران هستم. والسلام.[1]
در اين شرايط با پيشنهاد انگلستان و موافقت دولت جمهورىخواه ايالات متحده به رياست آيزنهاور، طرح سرنگونى دولت ملى دكتر مصدق قطعى شد و مراحل اجرايى آن با استقرار كميته ويژهاى در سفارت آمريكا در تهران آغاز شد.
نخستين اقدام به كودتا در 25 مرداد 1332 با دستگيرى سرهنگ نصيرى كه از سوى شاه حكم عزل دكتر مصدق از نخستوزيرى را به او تحويل داد پايان يافت. محمدرضاشاه كه طرح كودتا را شكستخورده ديد، از ايران گريخت. عدهاى در تظاهرات خيابانى بر ضدكودتا شعار دادند و تعدادى از مجسمههاى شاه را سرنگون كردند؛ اما مصدق نسبت به اقدامات مشكوك براى سرنگونى دولت ملى رفتار شايستهاى نداشت. سرانجام در 28 مرداد، چند
[1]. دكتر حسن آيت، چهره حقيقى مصدقالسلطنه، ص 186
گردان از ارتش به همراهى تعدادى از ولگردان و اوباش، مراكز حساس دولتى را اشغال و دكتر مصدق را دستگير كردند و دولت كودتايى زاهدى تشكيل شد.
شكست جنبش ضداستعمارى ملى شدن صنعت نفت و پىآمدهاى آن، ازجمله كودتاى 28 مرداد 1332، تأثير بسزايى در ايجاد فاصله ميان نيروهاى ملىگرا و اسلامگرا داشت؛ بهگونهاى كه از آن به بعد، گسست نيروهاى ملىگرا، و اسلامگرا، از مختصات مبارزات در ايران برشمرده مىشود.