بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 125

خارجى آمريكا به تدريج جايگاه ويژه‌اى يافت و پى‌گيرى مسائل مربوط به آن در زمره اولويت‌هاى دولت ايالات متحده قرار گرفت. در اينجا به مهم‌ترين اين اهداف به اختصار پرداخته مى‌شود.

1. تسلط بر نفت‌

در جريان دو جنگ جهانى اول و دوم نفت و مشتقات آن براى كشورهاى بزرگ به اندازه‌اى تعيين‌كننده بود كه سلطه بر مناطق نفت‌خيز جهان از جمله ايران، از اهداف استراتژيك و تغييرناپذير اين كشورها به شمار مى‌آمد. افزون بر آن، بازگرداندن درآمدهاى نفتى كشورهاى صادركننده، با خريد كالاهاى مصرفى ساخت كشورهاى غربى، براى بازتوليد و گسترش بازار سرمايه‌دارى، ضرورتى مضاعف به‌شمار مى‌رفت. به همين علت است كه سلطه بر خليج‌فارس در صد سال گذشته صرف‌نظر از موقعيت استراتژيك آن، تبديل به يك هدف ژئواستراتژيك شده است. تمامى دولت‌هاى بزرگ تلاش‌هاى ويژه‌اى براى حضور، نفوذ و سلطه بر اين منطقه داشته و بسيارى از سياست‌هاى آنها، مبتنى بر تحقق استراتژى سلطه بر خليج فارس و خاورميانه بوده است.

وجود ذخاير عظيم نفت در خليج فارس و طمع استعمارگرانه كشورهاى غربى در سده اخير، هميشه مانع ثبات، استقلال و حتى توسعه نسبى كشورهاى منطقه بوده است و به همين سبب، استعمارگران به بهانه جلوگيرى از نفوذ و سلطه شرق كمونيست، با دولت‌هاى ملى و مبارزات ضداستعمارى، برخوردهاى شديد و سركوبگرانه داشته‌اند. اسناد، مدارك و دلايل بسيار وجود دارد كه تسلط بر نفت و سركوب نهضت‌هاى ضداستعمارى، علت اساسى كودتاى 28 مرداد بوده است.[1]

پس از موفقيت كودتا، على امينى، وزير دارايى دولت كودتا و از مهره‌هاى آمريكا در ايران، مأمور بازگرداندن نفت ايران به غرب شد. او كارگردان اصلى قرارداد تاريخى‌كنسرسيوم معروف‌

[1]. براى اطلاع بيشتر بنگريد به: اللهيارصالح، فصلنامه تاريخ معاصر ايران، سند صورت مذاكرات سفير ايران در آمريكا با قائم مقام معاون وزير خارجه آن قبل از كودتا


صفحه 126

به قرارداد «امينى- پيچ» بود كه با تصويب آن در مجلس، تمامى دستاوردهاى جنبش ضداستعمارى ملى شدن صنعت نفت از بين رفت.

اين امر باعث شكل‌گيرى موجى از نارضايتى و اعتراض در ميان رهبران و شخصيت‌هاى سياسى- اجتماعى، از جمله آيت‌الله كاشانى و نهضت مقاومت ملى، شد كه حكومت نظامى و تهديدات دولت، مانع انعكاس و گسترش مخالفت‌ها گرديد.

جزئيات قرارداد كنسرسيوم و اقداماتى كه در طول اجراى آن انجام شد، يكى از غم‌انگيزترين رويدادهاى تاريخ معاصر ايران است. به رغم سقوط سلطنت پهلوى و لغو قرارداد كنسرسيوم و گذشت چندين دهه از تاريخ امضاى آن، اسناد و مدارك مربوط به آن، خصوصاً متن اصلى اساسنامه كنسرسيوم، هنوز منتشر نشده است.

به موجب قرارداد كنسرسيوم، سهامداران اختيارات گسترده‌اى در بنادر، راه‌آهن، تلفن، تلگراف و بى‌سيم و هواپيمايى پيدا كرده بودند. سهام‌السلطنه (مرتضى قلى‌خان) بيات- همان شخصى كه مصدق او را به رياست شركت ملى نفت منصوب كرد و از خويشان او بود و انتصاب او، اعتراض جمعى را به ادعاى اينكه وى وابسته به انگليسى‌هاست پيش آورد- در اين تاريخ مى‌گويد: «ما اساسنامه شركت ملى نفت ايران را تغيير مى‌دهيم تا با قرارداد كنسرسيوم انطباق حاصل نمايد. به موجب همين قرارداد كنسرسيوم، حق حاكميت ايران علناً محدود گرديد، و در آن تصريح شد كه هيچ‌گونه اقدامى براى قانونگذارى يا عمل ادارى از طرف ايران، اين قرارداد را الغا نخواهد نمود، و مقررات آن را اصلاح و تغيير نخواهد داد، و مخل حسن اجراى آن نخواهد شد. به عبارت ديگر، دولت ايران نمى‌تواند حاكميت خود را با وضع قوانينى كه مضر به اين قرارداد باشد اعمال نمايد. در مواقع بروز اختلاف، موضوع به دادگاه‌هاى كشورهاى ديگر ارجاع مى‌شود و حال آنكه استقلال كشور ايجاب مى‌كند كه در صورت اختلاف بين ايران و شركت‌هاى عامل نفت، به دادگاه‌هاى ايران مراجعه شود.[1]

از طرف ايران، هيچ‌كس از تصويب اين قرارداد رضايت نداشت. حتى امينى از امضاى آن‌

[1]. جلال‌الدين مدنى، تاريخ سياسى معاصر ايران، ج 1، ص 147


صفحه 127

اظهار ناراحتى مى‌كرد، و تنها توجيه او اين بود كه با در نظر گرفتن شرايط و اوضاع زمان، بهترين قرارداد ممكن براى ايران بود.

فتح‌الله امينى، مشاور امينى در اين‌باره گفته است:

ايران ميان افعى و مار غاشيه مانده است. درحقيقت مى‌بايست بين هرج‌ومرج و تن دادن به شكست يكى را انتخاب مى‌كرد. آنچه روى داد آن بود كه در برابر هرج و مرجى كه امكان داشت به كمونيسم بينجامد، [ايران‌] تسليم خفت‌بار را پذيرا شد.[1]

به دليل سرّى بودن بسيارى از اقدامات، همچنين همكارى مستقيم و غيرمستقيم عوامل و ايادى اعضاى كنسرسيوم با دستگاه‌هاى حاكم، تهيه گزارشى واقعى از عملكرد كنسرسيوم بسيار دشوار است. محمدرضا شاه در اين زمينه نوشته است:

... سرانجام، پس از مذاكرات طولانى، توانستيم با كنسرسيومى مركب از هفت كمپانى نفت، كه بزرگترين شركت‌هاى جهان بودند، به توافق برسيم ... در آن موقع پرزيدنت آيزنهاور، طى نامه‌اى از كوشش‌هاى من در حل مسئله‌اى كه دولت مصدق ايجاد كرده بود [!] قدردانى كرد.[2]

قدردانى چرچيل و آيزنهاور از شاه به علت از بين بردن تمامى دستاوردهاى نهضت ملى نفت و اشاره شاه به گرفتن پاداش خود، همان رساندن مجدد او به سلطنت بوده است. شاه در پاسخ به پيام تشكر آيزنهاور نوشت:

... از وصف اين نكته به حد كفاف برنمى‌آيد كه مساعدت آمريكا نسبت به ما، به موقع و مفيد بوده است. آن حضرت اطمينان داشته باشيد كه كمك‌هاى ذى‌قيمتى كه حضرت رئيس‌جمهور شخصاً و دولت آمريكا و سفير شايسته آن حضرت، لوى هندرسن، به اين منظور كرده‌اند، موجب كمال سپاسگزارى است.[3]

[1]. جيمز. ا. بيل، شير و عقاب، ص 154

[2]. غلامرضا نجاتى، تاريخ سياسى بيست و پنج ساله ايران، ص 89؛ به نقل از: محمدرضا پهلوى، پاسخ به تاريخ

[3]. روزنامه كيهان، 18 آبان 1333


صفحه 128

از اين رو نفت از مهم‌ترين عوامل در بسيارى از درگيرى‌ها، بى‌ثبات‌سازى‌ها، كودتاها و توطئه‌هاى گوناگون در صد سال گذشته خاورميانه، به‌ويژه خليج فارس بوده و از فاكتورهاى تأثيرگذار در روابط و رقابت دولت‌هاى بزرگ و گرفتارى‌ها و مشكلات ملت‌هاى منطقه به‌شمار مى‌آمده است.

اگرچه نفت مى‌تواند يكى از عوامل اقتدار، عزت و استقلال دولت‌هاى صادركننده باشد، ولى جهان غرب، به‌ويژه آمريكا با سوءاستفاده از ضعف دولت‌ها، ايجاد اختلاف ميان آنها و وابسته كردن اقتصاد آنها به نظام سرمايه‌دارى، مانع از بهره‌گيرى از اين فرصت به نفع ملت‌هاى منطقه شده است. استراتژى ثابت غرب در تجزيه سرزمين‌هاى منطقه، تأسيس دولت‌هاى وابسته، ايجاد وابستگى شديد اقتصادى و ترويج فرهنگ و ارزش‌هاى غربى، از عوامل پايدار چالش آمريكا، به نمايندگى از نظام سرمايه‌دارى، در خاورميانه محسوب مى‌شود.

از سال‌هاى دهه 20 آنچه بيش از هر چيز در تعيين استراتژى امنيت ملى، سياست خارجى و داخلى ايران مورد توجه قرار گرفت، وابستگى كشور به درآمد نفت و درنتيجه ضربه‌پذيرى اقتصادى، سياسى و فرهنگى آن بود. از اين رو پايه‌گذارى اقتصاد بدون نفت، از بحث‌هاى رايج در سال‌هاى 1329 تا 1332 و در جريان جنبش ملى شدن صنعت نفت بود.

اقدامات اوليه براى رسيدن به اين هدف آغاز شد، ولى به عللى، از جمله ضعف فرهنگى و تشكيلاتى، نفوذ عوامل و ايادى دشمن در مراكز تصميم‌گيرى و سرانجام كودتاى 28 مرداد، با شكست روبه‌رو شد.

پس از كودتا، برنامه تغيير اقتصاد سنتى و خود اتكايى نسبى به اقتصادى وابسته به نفت به اجرا درآمد. پيش از كودتا 30 درصد از درآمد خارجى متكى به نفت بود، درحالى كه اين رقم در سال 1357 به 84 درصد رسيد. در حالى كه در آغاز دهه 30 در توليد و مصرف مواد غذايى وضعيت متعادلى برقرار بود، در سال 57، بيش از 50 درصد مواد غذايى از خارج وارد مى‌شد.


صفحه 129

2. مقابله با جنبش اسلامى‌

در بحث اهداف كودتا، غالباً نويسندگان و تحليلگران، بيشترين توجه خود را به موضوعات اقتصادى، سياسى و امنيتى معطوف كرده‌اند و در گفتگوها و نوشته‌ها، كمتر به مسائل اعتقادى و فرهنگى پرداخته‌اند.

دولت‌هاى بزرگ استكبارى، خاطرات تلخى از حركت‌هاى دينى و قدرت فراگير رهبران مذهبى و نقش مذهب در فعاليت‌هاى اجتماعى و سياسى داشته‌اند. جنبش تنباكو، جنبش مشروطه، مقابله با ديكتاتورى و خودكامگى رضاخان، جريان ملى شدن صنعت نفت و ظهور جريان‌هاى مبارز و انقلابى مسلمان در دهه 20، تهديدات بزرگى بر ضد سلطه و منافع غاصبانه استعمار در ايران بوده است.

قدرت‌هاى استعمارى ضرباتى را كه از اسلام و روحانيت در دو قرن اخير متحمل شده‌اند، هيچ‌گاه فراموش نخواهند كرد، بنابراين مقابله با حضور و نفوذ روحانيان در حركت‌هاى اجتماعى، از اصول ثابت و استراتژيك سلطه غرب بوده و هست. از سوى ديگر، نفوذ فرهنگ غرب و ازبين بردن فرهنگ‌هاى ملى، از مهم‌ترين ابزارهاى تضمين اجراى سياست مورد نظر غرب و تداوم سلطه آن محسوب مى‌شود. بنابراين استقرار يك نظام وابسته و استمرار كسب منافع در ايران و اسلام‌زدايى، به مثابه يكى از اهداف كودتاى 28 مرداد به‌شمار مى‌رفت.

اگرچه اين سياست از ابتداى‌سلطنت پهلوى به شكل گسترده‌اى به اجرا درآمد، اما نيازمند شدت و گستردگى بيشترى بود؛ زيرا به‌رغم اقدامات گوناگون، قدرت و نفوذ اسلام همچنان منافع نيروهاى استعمارى را تهديد مى‌كرد. رويكرد آمريكا به تلاش‌هاى گسترده فرهنگى در ايران و ساير كشورهاى تحت سلطه، نيازمند تحقيقى مستقل است كه خوشبختانه در سال‌هاى اخير، آثارى در اين زمينه منتشر شده است.[1]

حاكميت و سلطه آمريكا و ساير استعمارگران، ظاهراً سياسى، اقتصادى و نظامى است. اما در يك نگاه دقيق‌تر مشخص مى‌شود استحاله فرهنگى و مسخ هويت فرهنگى اصيل‌

[1]. از جمله كتاب جنگ سرد فرهنگى، نوشته فرانسيس استونر ساندرس، ترجمه و انتشار بنياد غرب‌شناسى، كه تحقيق مستندى از استراتژى و فعاليت‌هاى فرهنگى آمريكا در جهان است


صفحه 130

ملت‌ها، اساس استراتژى آمريكا براى بسط سلطه خود بر جهان است. به بيان ديگر نفى هويت و ايجاد حس ازخودبيگانگى، نفوذ فرهنگ و ارزش‌هاى غرب و در نهايت تسليم همه جانبه ملت‌ها به آرمان‌هاى سلطه سرمايه‌دارى مبناى استراتژى سلطه‌جويى آمريكا است. در سطح جهانى مقابله با نفوذ ماركسيسم و شوروى، معرفى و تبليغ چهره‌اى مثبت از آمريكا، رقابت غيرمستقيم و در نهايت حذف رقباى اروپايى، ايجاد بازار گسترده براى كالاهاى آن كشور بخش ديگرى از اهداف فرهنگى‌ايالات متحده بود.

سازمان اطلاعات مركزى آمريكا () در ابتداى دهه 1950 ميلادى از ادغام چندين دستگاه براى فعاليت‌هاى فرهنگى، هنرى، تبليغى شكل گرفت؛ اگرچه وجهه اطلاعاتى و امنيتى آن بيشتر مطرح شد.

سازمان سيا، فعاليت‌هاى آشكار و پنهان خود را در زمينه‌هاى فرهنگى بر پايه اين اصل آغاز كرد كه: «بهترين راه انجام دادن تبليغات مسموم، اين است كه وانمود كنيد كه هرگز اين كار را انجام‌نمى‌دهيد.»

تشكيل «انجمن دوستداران آمريكايى خاورميانه» براى توسعه نفوذ آمريكا در منطقه و رويارويى با تلاش‌هاى شوروى و نفوذ در گروه‌هاى مخالف، اقدام ديگرى بود كه سيا، براى تحت‌تأثير قرار دادن دانشجويان و دانشگاهيان انجام داد. يكى از اقدامات انجمن مذكور، كمك به دانشجويان براى ورود به دانشگاه‌هاى آمريكا و اعطاى كمك‌هاى مالى و تسهيلات لازم براى تحصيل و اشتغال آنان پس از بازگشت به كشورشان بود.

جالب است بگوييم: انجمن دوستداران آمريكايى خاورميانه، دفتر خود را در تهران، در ماه اوت 1953 (مرداد 1332)، يعنى درست زمانى كه سيا ترتيب كودتا براى سرنگونى مصدق، نخست‌وزير ايران را داد، داير كرد. انجمن دوستداران خاورميانه، برنامه‌اى را براى كمك به فارغ‌التحصيلان ايرانى در آمريكا براى يافتن كار در ايران، به اجرا درآورد، و از سازمان‌هايى مانند انجمن ايران و آمريكا، سازمان پيشاهنگى پسران تهران، باشگاه بين‌المللى ناهار بازرگانان، و روتارى كلوپ، پشتيبانى به‌عمل آورد. دست‌كم سه تن از پنج‌


صفحه 131

تن نماينده انجمن دوستداران آمريكايى خاورميانه در ايران، از افسران شاغل يا بازنشسته سيا بودند.[1]

در سال 1959 (1338 ش.)، همزمان با تغيير سياست‌هاى آمريكا نسبت به ايران، انجمن دانشجويان ايرانى در آمريكا كه تا آن زمان حركت سياسى نداشتند، ناگهان هماهنگ با نظر مقامات آمريكا به مخالفت با شاه پرداختند، و به صورت عامل فشار به حكومت ايران، براى تسريع در اجراى برنامه‌هاى موردنظر آمريكا درآمدند.

اغلب ايرانيان تحصيل كرده در دانشگاه‌هاى آمريكا پس از بازگشت، بخشى از مديريت‌هاى حساس كشور را در دست مى‌گرفتند و با دريافت كمك و حمايت رژيم شاه، مجرى سياست‌هاى آمريكا در ايران بودند.

3. گسترش فرهنگ آمريكايى‌

آمريكا براى پيشبرد اهداف خود در قالب برنامه‌هاى كوتاه‌مدت و درازمدت فرهنگى و آموزشى، اقدامات متعددى انجام داد. ايجاد سپاه صلح، تأسيس مدارس ويژه، اداره چند كليسا، كتابخانه، انتشار نشريات، كتاب، فيلم، فعال كردن انجمن روابط فرهنگى ايران و آمريكا، تأسيس دو ايستگاه تلويزيونى، پخش برنامه فارسى صداى آمريكا، اعطاى بورس‌هاى تحصيلى و فرستادن هزاران نفر از دانشجويان ايرانى به دانشگاه‌هاى آمريكا، اهداى كتاب و لوازم آموزشى و تأسيس مراكز آموزش عالى ويژه تربيت مديران، بخشى از فعاليت‌هاى انجام شده در جهت تغيير و استحاله هويت دينى و فرهنگى مردم ايران بود.

انجمن‌هاى فرهنگى، ازجمله مراكزى بود كه پس از جنگ اول جهانى براى پيشبرد اهداف سلطه در بسيارى از شهرهاى ايران تأسيس و فعال شد.

انجمن ايران و آمريكا در طول فعاليت پنجاه ساله خود تغييرات زيادى داشت، و اقدامات متنوع و گسترده‌اى انجام داد. هزاران دانشجو مرتباً به اين كانون مى‌رفتند تا در

[1]. مارك ج. گازيوروسكى، سياست خارجى آمريكا و شاه، ص 278


صفحه 132

سخنرانى‌ها، ارائه مقالات و بحث‌هاى خصوصى با استادان، بازى شطرنج، نمايش فيلم، رقص‌ها، جلسات تمرين زبان انگليسى، موسيقى و غيره شركت كنند. عضويت در كانون شامل افراد خانواده و حتى فرزندان آنها نيز مى‌شد.[1]

هدف انجمن ايران و آمريكا، شناساندن بهتر آمريكا به ايرانيان و جمع‌آورى اطلاعات درباره ايران و ايرانيان بود. به عبارت ديگر، بحثى از تبادل علمى و فرهنگى به‌صورت طرفينى در ميان نبود، بلكه در نهايت تحميل فرهنگ و الگوى زندگى آمريكايى بر مردم ايران اساس اين كار بوده است.

انجمن ايران و آمريكا كه بعدها به «انجمن روابط فرهنگى ايران و آمريكا» تغيير نام داد، سازمانى براى جمع‌آورى اطلاعات، شناسايى افراد، برقرارى روابط ويژه با افراد و گروه‌ها و ترويج نظريات آمريكا و فرهنگ ضداسلامى بود.

رژيم شاه براى نفوذ و سلطه فرهنگ غربى، مشاوران و متخصصان آمريكايى را در دستگاه‌ها و مجموعه‌هاى مختلف به كار گرفت و به اين ترتيب، سياست‌گذارى، برنامه‌ريزى، تأليف و تدوين كتاب‌هاى آموزشى توسط آنان انجام شد. هرچند اين اقدام موجب نارضايتى برخى از فرهنگيان شد، ولى مقامات رژيم به تداوم اين اقدام اصرار داشتند.

... وزير فرهنگ گفته است: اين مستشاران [آمريكايى‌] شما به درد ما نمى‌خورد و اطلاعاتى در امور فرهنگى ندارند، و شما خوب است ... يك يا دو نفر مستشار درجه اول براى ما تهيه كنيد كه از وجود آنها بتوان براى بهبود وضع فرهنگ استفاده كرد.

كارمندان عالى‌رتبه فرهنگ اظهار مى‌دارند آشفتگى كليه برنامه‌هاى تحصيلى شش سال اخير، بر اثر دخالت مستشاران آمريكايى بوده كه فاقد معلومات كافى هستند، و اولياى سابق فرهنگ، بدون چون و چرا در برابر نظريات آنها تسليم بوده‌اند.[2]

اقدامات همه‌جانبه براى اسلام‌زدايى و جايگزينى فرهنگ ايران باستان و شاه‌پرستى نيز

[1]. جواد منصورى، قيام 15 خرداد به روايت اسناد ساواك، تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامى، چاپ اول، 1378، ص 32

[2]. همان، ص 33