بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 132

سخنرانى‌ها، ارائه مقالات و بحث‌هاى خصوصى با استادان، بازى شطرنج، نمايش فيلم، رقص‌ها، جلسات تمرين زبان انگليسى، موسيقى و غيره شركت كنند. عضويت در كانون شامل افراد خانواده و حتى فرزندان آنها نيز مى‌شد.[1]

هدف انجمن ايران و آمريكا، شناساندن بهتر آمريكا به ايرانيان و جمع‌آورى اطلاعات درباره ايران و ايرانيان بود. به عبارت ديگر، بحثى از تبادل علمى و فرهنگى به‌صورت طرفينى در ميان نبود، بلكه در نهايت تحميل فرهنگ و الگوى زندگى آمريكايى بر مردم ايران اساس اين كار بوده است.

انجمن ايران و آمريكا كه بعدها به «انجمن روابط فرهنگى ايران و آمريكا» تغيير نام داد، سازمانى براى جمع‌آورى اطلاعات، شناسايى افراد، برقرارى روابط ويژه با افراد و گروه‌ها و ترويج نظريات آمريكا و فرهنگ ضداسلامى بود.

رژيم شاه براى نفوذ و سلطه فرهنگ غربى، مشاوران و متخصصان آمريكايى را در دستگاه‌ها و مجموعه‌هاى مختلف به كار گرفت و به اين ترتيب، سياست‌گذارى، برنامه‌ريزى، تأليف و تدوين كتاب‌هاى آموزشى توسط آنان انجام شد. هرچند اين اقدام موجب نارضايتى برخى از فرهنگيان شد، ولى مقامات رژيم به تداوم اين اقدام اصرار داشتند.

... وزير فرهنگ گفته است: اين مستشاران [آمريكايى‌] شما به درد ما نمى‌خورد و اطلاعاتى در امور فرهنگى ندارند، و شما خوب است ... يك يا دو نفر مستشار درجه اول براى ما تهيه كنيد كه از وجود آنها بتوان براى بهبود وضع فرهنگ استفاده كرد.

كارمندان عالى‌رتبه فرهنگ اظهار مى‌دارند آشفتگى كليه برنامه‌هاى تحصيلى شش سال اخير، بر اثر دخالت مستشاران آمريكايى بوده كه فاقد معلومات كافى هستند، و اولياى سابق فرهنگ، بدون چون و چرا در برابر نظريات آنها تسليم بوده‌اند.[2]

اقدامات همه‌جانبه براى اسلام‌زدايى و جايگزينى فرهنگ ايران باستان و شاه‌پرستى نيز

[1]. جواد منصورى، قيام 15 خرداد به روايت اسناد ساواك، تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامى، چاپ اول، 1378، ص 32

[2]. همان، ص 33


صفحه 133

به‌عنوان سياستى ثابت و جدى در سال‌هاى 1332 تا 1357 به اجرا درآمد. شدت اين اقدامات به‌گونه‌ايى بود كه پس از مراسم جشن‌هاى 2500 ساله، كارشناسان آمريكا و مقامات رژيم شاه تصور مى‌كردند اسلام در جامعه ايران نقش و حضور جدى نخواهد داشت. اين موفقيت براى غرب آن‌چنان مهم بود كه ايران را بهشت سرمايه‌گذارى و جزيره ثبات معرفى مى‌كرد و از سرمايه‌داران مى‌خواست كه هرچه بيشتر در ايران سرمايه‌گذارى كنند و حضور فعال‌ترى در صحنه‌هاى اقتصادى و تجارى اين كشور داشته باشند.

... شاه در مراسم رسمى پنجاهمين سالگرد بنيانگذارى سلسله پهلوى، اسلام را از زندگى رسمى يا عمومى مردم ايران كنار گذاشت: «من اعلام مى‌كنم كه ما، سلسله پهلوى، به چيزى جز ايران عشق نمى‌ورزيم، و براى چيزى جر حرمت ايرانيان تعصب نداريم، و وظيفه‌اى جز خدمت به كشور و ملت خود نمى‌شناسيم.» از اسلام هيچ سخنى به ميان نيامد، شاه هيچ قولى براى پيشبرد اسلام و يا پيروى از قوانين آن نداد. لذا در حالى كه شاه تعهد خود را به حفظ حرمت ايرانيان اعلام مى‌داشت، عقيده نداشت كه دين آنها نيز بايد ملازم با اين حرمت باشد. وى دينى را كه تقريباً همه به آن متعهد بودند و قانون اساسى ايران نيز او را به‌عنوان حافظ آن مشخص كرده بود، در انظار عمومى و با استوارى ناديده گرفت. اما شگفت آنكه كه شاه حتى از اين بى‌توجهى نسبت به اسلام نيز فراتر رفت.[1]

4. سركوب نهضت ضداستعمارى‌

نهضت ملى شدن صنعت نفت، بخشى از نهضت ضداستعمارى ملت ايران و هماهنگ با بسيارى از ملت‌هاى ديگر بود؛ چرا كه در فاصله سال‌هاى 1329 تا 1332 تحولات ايران به شدت مورد توجه مردم منطقه و حتى كشورهاى دوردست بود و همه آنها خواستار پيروزى ملت ايران در اين مبارزه سرنوشت‌ساز بودند. اين مبارزات الگويى براى جنبش‌هاى ضداستعمارى در برخى كشورها از جمله مصر و الجزاير شد.

دو هفته پس از كودتا، سازمان مخفى و نوبنياد «نهضت مقاومت ملى» با شركت‌

[1]. ماروين زونيس، شكست شاهانه، ص 151


صفحه 134

نمايندگان احزاب ملى، اعضاى كميته مركزى را انتخاب و سپس ساختار تشكيلاتى نهضت را تدوين و تصويب كردند. متأسفانه بروز مشكلاتى مشابه آنچه كه در جريان نهضت ملى شدن صنعت نفت وجود داشت، نظير خودخواهى، انعطاف‌ناپذيرى، رقابت‌هاى غيرمنطقى و غيرمسئولانه رهبران، بى‌توجهى به حركت‌هاى دشمن و ناديده گرفتن مردم و نفوذ ايادى دشمن، نهضت مقاومت را از دسترسى به اهداف خود محروم كرد و پس از مدت كوتاهى به تعطيلى و شكست اين حركت انجاميد.

تأسيس ساواك‌

وقايع دهه 20 و اوايل دهه 30 وجود تشكيلاتى اطلاعاتى- امنيتى براى حفظ منافع غرب و مبارزه با جريان‌هاى ضدسلطه را براى رژيم شاه ضرورى مى‌نمود. بر اين اساس پس از كودتاى انگليسى- آمريكايى و سقوط دولت ملى دكتر مصدق، نظام امنيتى- پليسى جديدى به نام سازمان اطلاعات و امنيت كشور (ساواك) در سال 1335 شكل گرفت. هدف عمده رژيم پهلوى و غرب از تأسيس اين سازمان، جلوگيرى از قيام‌هاى مردمى و حفظ رژيم بود. افزون بر شكل‌گيرى ساواك، آمريكا براى تقويت دستگاه اطلاعاتى ارتش و فعال كردن آن در امور امنيتى- سياسى دست به اقدامات گسترده و سرمايه‌گذارى فراوانى زد.

ساواك، گسترش يافته فرماندارى نظامى بود كه در سال 1335 پس از طى مراحل قانونى رسماً تأسيس شد و زير نظر سازمان سيا، فعاليت‌هاى خود را آغاز كرد و پس از بيست سال فعاليت به كمك موساد، سازمان اطلاعات اسرائيل، به يكى از بزرگترين دستگاه‌هاى اطلاعاتى- امنيتى جهان تبديل شد و بسيارى از مأموريت‌هاى آمريكا در منطقه را برعهده گرفت. ساواك، در حقيقت وظايف سيا و اف. بى. آى. را بر عهده داشت.

تيمور بختيار، پايه‌گذار و اولين رئيس ساواك بود. او با انحلال فرماندارى نظامى، رياست اين سازمان را پذيرفت و نقش مؤثرى در سركوب نهضت ضداستعمارى ملت ايران ايفا كرد.

موقعيت و نقش ايران در منطقه به اندازه‌اى اهميت داشت كه اسرائيل ثبات و دوام خود را تا حدود زيادى در ثبات حاكميت رژيم شاه مى‌ديد؛ چرا كه دولت ايران تنها متحد آن دولت در


صفحه 135

منطقه بود. با اين تحليل، موساد از سال 1336 به يارى ساواك شتافت، و در اين راه از ارائه هيچ‌گونه كمكى دريغ نكرد. آموزش نيروهاى ساواك و تجهيز اين سازمان به امكانات پيشرفته جاسوسى و امنيتى، تا هنگام سقوط رژيم پهلوى از سوى موساد پى‌گيرى شد.

نفوذ و اثرگذارى سيا و موساد در ساواك به اندازه‌اى بود كه مورد اعتراض انگلستان قرار گرفت. بنابراين انگلستان در سفر شاه به اين كشور در سال 1338، خواستار تأسيس «دفتر ويژه اطلاعات» در دربار شد. حسين فردوست دراين‌باره مى‌نويسد:

... به دنبال آن، من با مأموريت تأسيس دفتر ويژه اطلاعات به انگلستان رفتم. در بازگشت به ايران، طبق الگوى انگلستان به سازماندهى پرداختم. به افراد منتخب خود آموزش كامل دادم. وسايل كار آماده شد. پس از سه ماه دفتر ويژه اطلاعات آغاز به كار كرد ... با تصويب محمدرضا مقرر شد كه جلسات آن به‌طور هفتگى در ساختمانى درون محوطه كاخ مرمر، تشكيل شود. محمدرضا شركت وزرا را در ارگان فوق منع كرد ....[1]

انگليس با تأسيس دفتر ويژه، به سهم مورد نظر خود، در سيستم اطلاعاتى ايران دست يافت.

5. مقابله با نفوذ كمونيسم‌

وجود دشمن و تهديد جدى خارجى و حتى ايجاد دشمنان خيالى، براى تقويت سياست داخلى و جلب پشتيبانى و حمايت از دولت در سياست خارجى، از جمله شگردهايى است كه بعضى دولت‌ها براى انسجام داخلى و تداوم فعاليت‌هاى ويژه در سياست خارجى به‌كار مى‌گيرند.

ايالات متحده به علت‌هاى متعدد، ازجمله نداشتن هويت مشترك و قابل اتكاى ملى، به شدت نيازمند و مجرى اين سياست بوده و هست. پس از جنگ جهانى دوم، خطر غول كمونيسم، فرصتى شد براى سركوب حركت‌هاى ضدآمريكايى و ضدسلطه، و خلاصه انجام هر ظلم و تجاوزى در جهان.

[1]. حسين فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوى، ص 389 و 390


صفحه 136

سياست ضدكمونيستى ايالات متحده، منافع فوق‌العاده سرشارى براى دولت و ملت آمريكا در داخل و خارج داشت و زمينه‌ساز تبديل اين كشور به قدرت بلامنازع جهانى شد.

با اجراى اقدامات سركوبگرانه، با شعار مبارزه با كمونيسم، تقريباً تمامى مبارزات ملى و مذهبى با شكست روبه‌رو شد. اگرچه حزب توده و فلسفه ماركسيسم در كشورهاى اسلامى به‌ويژه ايران مورد قبول مردم قرار نگرفت و هيچ‌گاه شوروى نتوانست پايگاه مطمئن و با ثباتى در خاورميانه و شمال افريقا به‌دست آورد، اما آمريكا در فاصله كودتا تا سقوط پهلوى، بارها به عناوين مختلف، حمايت بى‌چون و چراى خود را از دولت‌هاى فاسد و وابسته با پوشش مقابله با خطر كمونيسم نشان داد.

... حزب توده مترسكى بود كه هم انگليسى‌ها و هم دكتر مصدق، هر دو براى مقاصد خود از آن استفاده كردند. چرچيل، نخست‌وزير بريتانيا و ايدن، وزير خارجه او، براى نگران ساختن افكار عمومى مردم آمريكا و غرب اين نظريه را تبليغ مى‌كردند كه ادامه زمامدارى مصدق موجب نيرومند شدن حزب توده و توسعه نفوذ كمونيست‌ها در ايران خواهد شد.

دكتر مصدق نيز از حزب توده به مثابه مترسك كمونيسم استفاده كرد؛ با اين تفاوت كه دخالت‌هاى شركت نفت و بريتانيا را در ايران موجب فقر و فساد و عامل پيشرفت حزب توده و گسترش نفوذ كمونيست‌ها مى‌دانست. وى براى جلب پشتيبانى ايالات متحده در مبارزه ملت ايران عليه بريتانيا، خطر وجود شركت نفت و مداخلات انگليس در امور ايران را به واشنگتن گوشزد مى‌كرد.[1]

كودتاى 28 مرداد، تحميل قرارداد كنسرسيوم، تأسيس و گسترش تشكيلات ساواك، تأسيس پيمان بغداد و در ادامه آن پيمان سنتو، عقد قرارداد دفاعى تحميلى دوجانبه با آمريكا و خلاصه همه اقداماتى كه در نهايت به سلطه كامل آمريكا بر ايران منتهى شد، با توجيه مقابله با خطر كمونيسم صورت گرفت.

... پس از سقوط مصدق، ايالات متحده به‌گونه بى‌سابقه‌اى نيروى انسانى، پول و انواع‌

[1]. غلامرضا نجاتى، تاريخ سياسى بيست و پنج ساله ايران، ص 19


صفحه 137

ماشين‌ها را به درون ايران ريخت. اين درست مقارن با روزهايى بود كه آمريكاييان سرمست بر اين باور بودند كه اگر به متحدان خود در آسيا و افريقا و خاورميانه و آمريكاى لاتين كمك‌هاى مالى كلان برسانند، آن كشورها قادر به حل مشكلات خود خواهند شد.

آنها حلّال همه مسائل و مشكلات را نيرويى [مستبد و مقتدر] مى‌دانستند كه بتواند كشورها را به نقطه‌اى برساند كه از آنجا به سوى رشد و خودكفايى ارتقا يابند ... و از دريافت‌كنندگان كمك انتظار مى‌رفت كه به‌شدت ضدكمونيست باشند و اگر چنان بودند، حق دريافت كمك را داشتند.[1]

به اين ترتيب در طى 25 سال حاكميت آمريكا بر ايران تمامى مبارزان مسلمان و ضداستبداد را كمونيست معرفى مى‌كردند و زمانى كه امكان توجيه و انتصاب اين اتهام وجود نداشت، با عناوين ضدامنيتى، ماركسيست اسلامى، ضدسلطنت، عامل بيگانه و يا ارتجاع سياه آنان را سركوب مى‌كردند.

تأسيس پيمان سنتو

آمريكا و اروپا براى مهار كمونيسم و جلوگيرى از تهديدات آن، اقدامات گسترده‌اى در زمينه‌هاى اقتصادى، سياسى و فرهنگى انجام دادند. از لحاظ امنيتى و دفاعى پيمان نظامى- دفاعى ناتو را تأسيس كردند كه بخشى از كمربند امنيتى در اطراف بلوك كمونيسم بود. پيمان بغداد نيز در نوزدهم مهرماه 1334، در راستاى تكميل اين كمربند امنيتى با شركت ايران، عراق، پاكستان، تركيه و انگليس و با نظارت آمريكا تشكيل شد كه با خروج عراق از اين پيمان، پس از كودتاى ضدغرب به فرماندهى عبدالكريم قاسم در سال 1337، نام آن به «پيمان سنتو» تغيير يافت.

ايجاد كمربند امنيتى از غرب اروپا تا جنوب شرق آسيا كه به «استراتژى سد نفوذ» معروف بود، بخشى از استراتژى غرب به رهبرى آمريكا، براى مقابه با اقدامات و نفوذ كمونيسم به‌شمار مى‌رفت. اين طرح شامل پيمان ناتو مركب از كشورهاى غرب اروپا، آمريكا و كانادا، و

[1]. جيمز ا. بيل، شير و عقاب، ص 169


صفحه 138

پيمان سنتو مركب از چند كشور آسيايى، از جمله ايران و «پيمان سيتو» بود.

با دخالت ايالات متحده، سنتو افزون بر فعاليت در امور نظامى- دفاعى با تشكيل كميته مشترك ضدخرابكارى با همكارى ارتش، ساواك، شهربانى، ژاندارمرى و نماينده آمريكا، به فعاليت گسترده در امور امنيتى و اطلاعاتى نيز پرداخت. اين كميته براى هماهنگ كردن امكانات رژيم شاه و با نظارت و هدايت آمريكا براى مقابله با مبارزات مردمى، تا هنگام سقوط رژيم فعال بود و جنايات گسترده آن در دنيا شهرت يافت. پس از پيروزى انقلاب، افزون بر انحلال ساواك و كميته ضدخرابكارى، ايران از عضويت در پيمان سنتو خارج و موجب انحلال آن شد.

با وجود پيمان سنتو، آمريكا بر اساس دكترين آيزنهاور مبنى بر پشتيبانى كامل از تماميت ارضى كشورهايى كه مورد تهاجم نظامى بلوك كمونيسم هستند و يا به وسيله مخالفان داخلى در معرض سقوط قرار دارند، اعلام كرد: ايران نخستين كشورى است كه از اين نظر مورد حمايت و تأييد است.

در پانزدهم فروردين 1336 يكى ديگر از فراماسونرهاى با سابقه، دكتر منوچهر اقبال‌[1]

[1]. منوچهر اقبال در سال 1288 در مشهد متولد شد. پدرش مقبل‌السلطنه معروف به اقبال‌التوليه، نماينده اولين مجلس‌مؤسسان بود. وى در سال 1305 براى ادامه تحصيل به فرانسه رفت و در سال 1312 متخصص امراض عفونى شد و با يك دختر فرانسوى ازدواج كرد. در سال 1314 به ايران بازگشت و رئيس بخش بيمارى‌هاى عفونى بيمارستان رازى شد.

در شهريور 1320 رسماً وارد فعاليت‌هاى سياسى شد و به عضويت گروه‌هاى« حزب اراده ملى»، به رياست سيدضياءالدين طباطبايى، و« حزب دموكرات»، به رياست قوام‌السطنه، درآمد. اقبال در سال 1321 در اولين كابينه قوام معاون وزير بهدارى، در شهريور 23 در كابينه ساعد، كفيل وزارت بهدارى، در سال 1324 در دومين كابينه قوام وزارتخانه‌هاى بهدارى و پست و تلگراف را برعهده داشت. وى كه چندين بار در دولت‌هاى مختلف وزير بود سرانجام به‌علت سوء مديريت و سوء استفاده بركنار شد.

در سال 1331 به عضويت فراماسونرى درآمد و سپس به فرانسه رفت و عالى‌ترين نشان علمى را دريافت كرد. پس از كودتاى 28 مرداد به ايران بازگشت و به دستور شاه سناتور شد. در هجدهم دى 1332 به رياست دانشگاه تهران و دانشكده پزشكى منصوب شد. در سال 1336 نخست‌وزير شد و در پنجم شهريور 1339 بركنار شد. در سال 1340 به انگليس رفت. در سال 1342 با سمت مديرعامل شركت ملى نفت برگشت و تا سال 56 در اين سمت بود. در سال 1343 جمعيت ياران را تشكيل داد. اعضاى اين تشكل سوگند ياد كرده بودند كه نحوه فعاليت خود را فاش نكنند( جواد منصورى، قيام پانزده خرداد به روايت اسناد، ص 59- 53.)


صفحه 139

نخست‌وزير شد. اصلى‌ترين مأموريت اقبال، گسترش فساد در كشور بود.

او با اعطاى وام و تسهيلات متعدد براى راه‌اندازى تعداد زيادى كاباره، سينما، قمارخانه و مراكز فحشا در محو فرهنگ و ارزش‌هاى دينى تلاش گسترده‌اى داشت. وى در بدو ورود به صحنه فعاليت، با تظاهر به آزادى‌خواهى، حكومت نظامى را كه از 28 مرداد 32 برقرار بود، لغو كرد و براى هماهنگى با آمريكا به آزادى مطبوعات و احزاب تظاهر كرد و «حزب مليّون» را بنيان نهاد. در اين زمان، اسدالله علم، حزب فرمايشى ديگرى را به‌نام «حزب مردم» براى تظاهر به رقابت احزاب تشكيل داد.

اقبال، بسيار جاه‌طلب، متملق و چاپلوس بود. مقام و موقعيت سياسى برايش بسيار اهميت داشت و براى ماندن بر مسند قدرت، تن به هر كارى مى‌داد؛ از اين رو با وجود وابستگى به انگليس، درصدد تأمين منافع آمريكا نيز برآمد.

بحران اقتصادى، موجب نااميدى و نگرانى آمريكا از دولت اقبال شد. انتخابات غيرواقعى دوره نوزدهم مجلس شوراى ملى و مبارزات انتخاباتى كِنِدى، كانديداى حزب دموكرات آمريكا، بهانه‌اى براى بركنارى وى پس از سه سال و نيم نخست‌وزيرى گرديد. در پنجم شهريور 1339 جعفر شريف امامى،[1]فراماسونى ديگر، مأمور تشكيل دولت شد.

دولت جديد با طرح شعار آزادى احزاب، فضاى باز سياسى، اصلاحات ادارى و اقتصادى به استقبال حكومت آينده آمريكا رفت. درواقع شاه و انگليس با استفاده از اشتغال سردمداران ايالات متحده به فعاليت‌هاى تبليغاتى انتخابات رياست جمهورى، دولت مورد نظر خود را با شعارهاى مورد پسند رئيس جمهور جديد آمريكا بر سر كار آوردند.

[1]. جعفر شريف‌امامى، فرزند حاج محمدحسن نظام‌الاسلام، در 27 خرداد 1291 در تهران متولد شد. در سال 1309 براى ادامه تحصيلات به آلمان رفت و مدرك مهندسى برق گرفت. وى كه از دوستان قوام‌السطنه و مديرعامل بنگاه آبيارى بود و در سال 1324 در دولت رزم‌آرا به وزارت منصوب شد. در دولت اقبال، وزير صنايع و معادن بود. او در نقش ريش‌سفيد فراماسونرى ايران مى‌كوشيد تا طى دوران پانزده ساله رياست خود بر مجلس سنا، نقش ميانه‌روى را حفظ كند و خود را چهره‌اى وجيه‌المله و مستقل از جريان انگليسى و آمريكايى نشان دهد. وى بالاترين مقام در فراماسونرى را كه« استاد اعظم و رياست بر فراماسون‌هاى ايران» بود، در سال 1348 كسب كرد. بنگريد به: حسين فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوى، ج 2، ص 422- 399