پيمان سنتو مركب از چند كشور آسيايى، از جمله ايران و «پيمان سيتو» بود.
با دخالت ايالات متحده، سنتو افزون بر فعاليت در امور نظامى- دفاعى با تشكيل كميته مشترك ضدخرابكارى با همكارى ارتش، ساواك، شهربانى، ژاندارمرى و نماينده آمريكا، به فعاليت گسترده در امور امنيتى و اطلاعاتى نيز پرداخت. اين كميته براى هماهنگ كردن امكانات رژيم شاه و با نظارت و هدايت آمريكا براى مقابله با مبارزات مردمى، تا هنگام سقوط رژيم فعال بود و جنايات گسترده آن در دنيا شهرت يافت. پس از پيروزى انقلاب، افزون بر انحلال ساواك و كميته ضدخرابكارى، ايران از عضويت در پيمان سنتو خارج و موجب انحلال آن شد.
با وجود پيمان سنتو، آمريكا بر اساس دكترين آيزنهاور مبنى بر پشتيبانى كامل از تماميت ارضى كشورهايى كه مورد تهاجم نظامى بلوك كمونيسم هستند و يا به وسيله مخالفان داخلى در معرض سقوط قرار دارند، اعلام كرد: ايران نخستين كشورى است كه از اين نظر مورد حمايت و تأييد است.
در پانزدهم فروردين 1336 يكى ديگر از فراماسونرهاى با سابقه، دكتر منوچهر اقبال[1]
[1]. منوچهر اقبال در سال 1288 در مشهد متولد شد. پدرش مقبلالسلطنه معروف به اقبالالتوليه، نماينده اولين مجلسمؤسسان بود. وى در سال 1305 براى ادامه تحصيل به فرانسه رفت و در سال 1312 متخصص امراض عفونى شد و با يك دختر فرانسوى ازدواج كرد. در سال 1314 به ايران بازگشت و رئيس بخش بيمارىهاى عفونى بيمارستان رازى شد.
در شهريور 1320 رسماً وارد فعاليتهاى سياسى شد و به عضويت گروههاى« حزب اراده ملى»، به رياست سيدضياءالدين طباطبايى، و« حزب دموكرات»، به رياست قوامالسطنه، درآمد. اقبال در سال 1321 در اولين كابينه قوام معاون وزير بهدارى، در شهريور 23 در كابينه ساعد، كفيل وزارت بهدارى، در سال 1324 در دومين كابينه قوام وزارتخانههاى بهدارى و پست و تلگراف را برعهده داشت. وى كه چندين بار در دولتهاى مختلف وزير بود سرانجام بهعلت سوء مديريت و سوء استفاده بركنار شد.
در سال 1331 به عضويت فراماسونرى درآمد و سپس به فرانسه رفت و عالىترين نشان علمى را دريافت كرد. پس از كودتاى 28 مرداد به ايران بازگشت و به دستور شاه سناتور شد. در هجدهم دى 1332 به رياست دانشگاه تهران و دانشكده پزشكى منصوب شد. در سال 1336 نخستوزير شد و در پنجم شهريور 1339 بركنار شد. در سال 1340 به انگليس رفت. در سال 1342 با سمت مديرعامل شركت ملى نفت برگشت و تا سال 56 در اين سمت بود. در سال 1343 جمعيت ياران را تشكيل داد. اعضاى اين تشكل سوگند ياد كرده بودند كه نحوه فعاليت خود را فاش نكنند( جواد منصورى، قيام پانزده خرداد به روايت اسناد، ص 59- 53.)
نخستوزير شد. اصلىترين مأموريت اقبال، گسترش فساد در كشور بود.
او با اعطاى وام و تسهيلات متعدد براى راهاندازى تعداد زيادى كاباره، سينما، قمارخانه و مراكز فحشا در محو فرهنگ و ارزشهاى دينى تلاش گستردهاى داشت. وى در بدو ورود به صحنه فعاليت، با تظاهر به آزادىخواهى، حكومت نظامى را كه از 28 مرداد 32 برقرار بود، لغو كرد و براى هماهنگى با آمريكا به آزادى مطبوعات و احزاب تظاهر كرد و «حزب مليّون» را بنيان نهاد. در اين زمان، اسدالله علم، حزب فرمايشى ديگرى را بهنام «حزب مردم» براى تظاهر به رقابت احزاب تشكيل داد.
اقبال، بسيار جاهطلب، متملق و چاپلوس بود. مقام و موقعيت سياسى برايش بسيار اهميت داشت و براى ماندن بر مسند قدرت، تن به هر كارى مىداد؛ از اين رو با وجود وابستگى به انگليس، درصدد تأمين منافع آمريكا نيز برآمد.
بحران اقتصادى، موجب نااميدى و نگرانى آمريكا از دولت اقبال شد. انتخابات غيرواقعى دوره نوزدهم مجلس شوراى ملى و مبارزات انتخاباتى كِنِدى، كانديداى حزب دموكرات آمريكا، بهانهاى براى بركنارى وى پس از سه سال و نيم نخستوزيرى گرديد. در پنجم شهريور 1339 جعفر شريف امامى،[1]فراماسونى ديگر، مأمور تشكيل دولت شد.
دولت جديد با طرح شعار آزادى احزاب، فضاى باز سياسى، اصلاحات ادارى و اقتصادى به استقبال حكومت آينده آمريكا رفت. درواقع شاه و انگليس با استفاده از اشتغال سردمداران ايالات متحده به فعاليتهاى تبليغاتى انتخابات رياست جمهورى، دولت مورد نظر خود را با شعارهاى مورد پسند رئيس جمهور جديد آمريكا بر سر كار آوردند.
[1]. جعفر شريفامامى، فرزند حاج محمدحسن نظامالاسلام، در 27 خرداد 1291 در تهران متولد شد. در سال 1309 براى ادامه تحصيلات به آلمان رفت و مدرك مهندسى برق گرفت. وى كه از دوستان قوامالسطنه و مديرعامل بنگاه آبيارى بود و در سال 1324 در دولت رزمآرا به وزارت منصوب شد. در دولت اقبال، وزير صنايع و معادن بود. او در نقش ريشسفيد فراماسونرى ايران مىكوشيد تا طى دوران پانزده ساله رياست خود بر مجلس سنا، نقش ميانهروى را حفظ كند و خود را چهرهاى وجيهالمله و مستقل از جريان انگليسى و آمريكايى نشان دهد. وى بالاترين مقام در فراماسونرى را كه« استاد اعظم و رياست بر فراماسونهاى ايران» بود، در سال 1348 كسب كرد. بنگريد به: حسين فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوى، ج 2، ص 422- 399
با اشاره آمريكا و موافقت اجبارى شاه، فعاليت جبهه ملى مجدداً تحت عنوان جبهه ملى دوم، آغاز و پس از مدت كوتاهى با تغيير شرايط، بالاجبار از صحنه سياسى كشور خارج شد.
«جمعيت نهضت آزادى ايران» كه به تعبيرى شاخه مذهبى جبهه ملى بود، در اين زمان تأسيس شد كه از سال 42 تا 56 امكان فعاليت نيافت.[1]
انتخاب كِنِدى و سياستهاى جديد
شعارهاى جديد حزب دموكرات آمريكا در انتخابات رياست جمهورى اين كشور در سال 1339، حاكمان ايران را به شدت نگران كرد. پس از دست يافتن كِنِدى به رياست جمهورى شعارهاى مذكور به سياستهاى جديد ايالات متحده در كشورهاى تحت سلطه تبديل شد.
سياستهاى جديد بر اساس اين تحليل و دكترين كِنِدى بود كه: به علت ناتوانى حكومتهاى نظامى و ديكتاتورىهاى مورد حمايت آمريكا، كه غالباً با كودتاى سازمان سيا بر سر كار آمده بودند، و ترس از انقلابهاى مردمى و ملى و سقوط دولتهاى دستنشانده، و احياناً سوءاستفاده شوروى، بايد در سياستهاى خارجى بازنگرى و تجديد نظر شود.
استقرار دولتهاى غيرنظامى و منتخب در چارچوب دموكراسىهاى هدايت شده، ايجاد طبقه متوسط براى اداره صنعت و تجارت و مصرفكننده كالا و بالاخره ايجاد فضاى بازسياسى براى جلوگيرى از انفجار اجتماعى، محورهاى اصلى اين سياستها بود.
بسيارى از برنامهها و اقدامات رژيم شاه در فاصله سالهاى 41 تا 57 منطبق با سياستهاى مزبور بود. كِنِدى پس از آغاز رياست جمهورى، خواستار نخستوزيرى على امينى شد. درواقع امينى، پاداش خدمات خود در امضاى قرارداد كنسرسيوم و همكارى با آمريكا، در دوران سفارتش در واشنگتن، را دريافت كرد.
با اشاره آمريكا، دولت امينى، علاوه بر اجراى سياستهاى جديد، مأمور تضعيف و حذف درباريان و امراى ارتش، خانها و زمينداران بزرگ مورد حمايت بريتانيا و بهطور كلى عوامل
[1]. در فصل مربوط به تحولات پس از پيروزى انقلاب اسلامى، درباره دو تشكل مذكور توضيحات بيشترى ارائه خواهد شد
انگلستان شد. مأموريتهاى اساسى امينى عبارت بود از: اجراى اصلاحات ارضى (از بين بردن فئوداليسم پايگاه و حامى انگليس)، مبارزه با فساد (براى رسيدگى به وضع طبقات پايين و كاهش فاصله طبقاتى)، اصلاح وضع اقتصادى (ايجاد طبقه متوسط بهعنوان پايگاه نفوذ سرمايهدارى و مصرفكننده كالا)، ايجاد فضاى باز سياسى (در جهت تحقق دموكراسى هدايت شده و گسترش سلطه بر كشور) و نزديكى به علما و روحانيان (به ابتكار شخصى او براى فريب مردم و تظاهر به اسلام، برخلاف نخستوزيران گذشته كه سعى در تظاهر به دورى از روحانيان و مذهب داشتند.)
دكتر امينى را كه به ظاهر از وجهه ملى برخوردار بود، بر سر كار آوردند. او در مجالس علما و محافل دينى شركت مىكرد، ولى در پنهان از سياستهاى آمريكا طرفدارى مىكرد ... با اين كار مىخواست نظر آقايان را به خود جلب كند. در كوچههاى قم پياده و به سرعت از خانه اين آقا به خانه آن آقا راه مىرفت. وقتى با امام ملاقات كرد، ايشان هشدار داده بود:
«شما سر كار هستيد، مواظب باشيد! اگر ما احساس كنيم اتفاقى مىخواهد بيفتد، ساكت نخواهيم نشست!»[1]
اولين اقدام او براى ازبين بردن محدوديت در تصميمگيرى و مقابله با نفوذ انگليس، انحلال مجلس بود؛ مجلسى كه طى انتخاباتى در دوره شريف امامى از تعداد زيادى فئودال و عوامل انگليس تشكيل شده بود. به اين ترتيب، كليه مصوبات دولت وجهه قانونى يافت.
انتخاب رابط ويژه با آمريكا، به دليل عدم اعتماد به وزارت خارجه؛ بركنارى تيمور بختيار و انتصاب تيمسار پاكروان، كه به اعتدال شهرت داشت؛ آزادى تعدادى از زندانيان سياسى؛ توقف بازداشتها و شكنجه و آزادى نسبى مطبوعات و احزابغربگرا؛ تصويب لايحه اصلاحات ارضى در هيئت دولت، كه بيش از يك دهه در دستور كار بود و زمينداران بزرگ مانع تصويب آن بودند، بخشى از اقدامات امينى در دوره نخستوزيرى بود.
آمريكا تلاش بسيارى براى تقويت و تثبيت دولت مورد نظر خود به عمل آورد، ولى به
[1]. على باقرى، خاطرات پانزده خرداد، ج 1، ص 94
دليل خطاهاى پرشمار در جلب نظر مردم و روحانيان و نگرانى شاه و دربار از تزلزل حكومت، امينى نهتنها موفق به ايجاد شرايط لازم براى تحقق سياستهاى جديد نشد، بلكه زمينهساز استبدادى به مراتب خشنتر از پيش گرديد. اگرچه آمريكا تا آخرين روزهاى زندگى، او را مورد حمايت خود داشت.
مردم و مبارزان بهخوبى مىدانستند كه مأموريت اصلى امينى، تحكيم سلطه آمريكا و تغيير ساختار اقتصادى- سياسى و فرهنگى است؛ زيرا كسى كه سابقه امضاى قرارداد كنسرسيوم و توجه ويژه رئيس جمهورى آمريكا را در پرونده خود داشت، نمىتوانست دوستدار واقعى مردم و مصالح و منافع آنان باشد.
آقاى چستر پاولز، مشاور كندى در امور آسيا و افريقا، در سفر به تهران در 21 بهمن 1340 تصريح كرد كه: «اين دولت انجام يك انقلاب سفيد را از نظر مصلحت مردم ضرورى تشخيص داده و در پى اجراى كامل آن بعد از تصويب قانون اصلاحات ارضى مىباشد.»[1]
قدرت گرفتن امينى و نتايج اجراى برنامههاى دولت او، شاه و دولت آمريكا را در چالشى شديد در اداره حاكميت قرار داد؛ بهگونهاى كه زمزمههايى از احتمال وقوع كودتا و اعلام جمهوريت شنيده مىشد. شاه از طريق اسدالله علم و تعدادى از يهوديان آمريكا و انگليس و با كمك «بنياد راكفلر» توانست موافقت كِنِدى براى سفر به ايالاتمتحده و ملاقات با او را جلب كند.
در 21 فروردين 1341، شاه به آمريكا رفت و ملاقات خصوصى سه ساعتهاى با كِنِدى داشت. پس از ملاقات روزنامهها نوشتند:
شاهنشاه اطمينان يافته كه آمريكا پشتيبانى سياسى و نظامى خود را از ايران ادامه خواهد داد. پرزيدنت كندى نيز اطمينان يافت كه شاهنشاه يك متحد استوار است كه تصميم قاطع به اصلاحات اقتصادى و اجتماعى دارد.[2]
[1]. سيدحميد روحانى، بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى، ج 1، ص 132
[2]. روزنامه اطلاعات، 26 فروردين 1341
خلاصه بخش دوم
دولتهاى استعمارى، بدون توجه به استقلال، حق حاكميت و تماميت ارضى كشورهاى ديگر و تنها بر اساس منافع و مصالح خودشان با آنها برخورد مىكنند. دولتهاى وابسته و ضدمردمى، نظير خاندان پهلوى، كه پايگاه مردمى و بومى ندارند، در واقع مجريان اراده و فرمانهاى قدرتهاى استكبارى هستند. اينگونه حكومتها يا با كودتا، نظير كودتاى سوم اسفند 1299، يا از طريق نفوذ در دستگاههاى حكومتى و يا برگزارى انتخابات تقلبى به قدرت مىرسند و هيچگاه مورد حمايت مردم نيستند و در مقابل تهديدات آسيبپذير و در صورت تعارض با منافع دولت استعمارى، سريعاً سرنگون مىشوند و كشور دچار هرج و مرج و يا اشغال مىشود.
سياستهاى شبهمدرنيستى دوران پهلوى كه عوامل وابسته و روشنفكران مرعوب و تسليم آن را به اجرا درآوردند، پىآمدها و آثار زيانبارى براى كشور داشت؛ از جمله وابستگى، عقبماندگى، انحطاط فرهنگى و اخلاقى، كه جبران آنها نيازمند مدت زمانى طولانى است.
اشغال ايران توسط متفقين و تبديل آن به پل پيروزى، زمينهساز نفوذ و سلطه بيشتر غرب و شرق، شكلگيرى دولتهاى بىثبات و جريانهاى سياسى وابسته و آغاز روزگارى غمانگيز براى ملت شد. از يكسو جريانهاى كمونيستى و تجزيهطلب و از سوى ديگر جريانهاى التقاطى، سرمايهدارى و صهيونيستى در اشكال مختلف، كشور را در معرض تهديدات گوناگون قرار دادند، اما فرهنگ اسلامى، روحانيان مبارز و مجاهد و مردم مؤمن و
مقاوم، شرايط را به گونهاى متفاوت از آنچه كه مستكبران خواسته بودند رقم زدند.
مبارزات گروههاى مسلمان در چند جبهه، نهضت ضداستعمارى ملى شدن صنعت نفت و مقاومت در مقابل سلطه استعمار نوپاى آمريكايى، روند تحولات سياسى- اجتماعى را در جهت مقابل سياستهاى نظام استكبارى و رژيم وابسته پهلوى شكل داد. تحولات دهههاى 20 و 30، گرچه به ظاهر در جهت سلطه كامل و بىچون و چراى آمريكا در جريان بود، اما نيروى مقاومت و فرهنگ اسلامى كه براى هيئت حاكم و دستگاههاى دولتى واشنگتن تا حدودى ناشناخته بود، مقدمات نهضت اسلامى را فراهم ساخت.
شكست يك روزه ارتش رضاخانى، فعاليتهاى گسترده احزاب وابسته به شوروى و غرب، تجزيه بخشى از ايران، ملى شدن صنعت نفت، قيام سىام تيرماه سال 1331 و بالاخره شكست نهضت ضداستعمارى و سرنگونى دولت ملى دكتر مصدق در كودتاى 28 مرداد و متلاشى شدن گروههاى مسلمان، از جمله فداييان اسلام و شهادت رهبران آن، منزوى و مظلوم واقعشدن آيتالله كاشانى، درسهاى بزرگى به همراه داشت. اگر چه در آن دوران به تمامى اين درسها اعتناى شايستهاى نشد، ولى در جريان انقلاب اسلامى و پس از پيروزى آن، مورد توجه قرار گرفت كه تأثير فراوانى در تثبيت و تداوم انقلاب داشت.
پرسشها
1. علت و شيوه اشغال ايران در شهريور 1320 را تحليل كنيد.
2. با تبيين تفكرات و پايگاه خارجى حزب توده علل گسترش سريع آن را بر شماريد.
3. مبارزات شخصيتها و گروههاى مسلمان را در فاصله سالهاى 1300 تا 1340 به اختصار توضيح دهيد.
4. نقش جريان اسلامى در جنبش ضداستعمارى ملى شدن صنعت نفت چه بود؟
5. مراحل نفوذ و سلطه آمريكا بر ايران و مقاطع تاريخى آن را چگونه تحليل مىكنيد؟
6. زمينهها و پىآمدهاى قيام سىام تير 1331 چه بود؟
7. اهداف كودتاى 28 مرداد را با بيان شواهد توضيح دهيد.
8. تا چه حد خطر كمونيسم در ايران واقعى بود؟ چرا؟
9. علل تشكيل پيمان بغداد و تبديل آن به پيمان سنتو و نقش اين پيمان در كمربند امنيتى غرب را تحليل كنيد.
10. سياستهاى كِنِدى براى كشورهاى تحتسلطه چه بود؟ چرا اين سياستها انتخاب گرديد؟
11. موضع شوروى و حزب توده و عملكرد آنها در كودتاى 28 مرداد و دلايل آن چه بود؟
12. تغييرات سياست خارجى ايران پس از كودتاى 28 مرداد چه بود؟ علت آن را بيان نماييد.
13. هدف از گسترش طبقه متوسط در ايران چه بود؟ آيا به اين هدف دست يافتند؟