خلاصه بخش دوم
دولتهاى استعمارى، بدون توجه به استقلال، حق حاكميت و تماميت ارضى كشورهاى ديگر و تنها بر اساس منافع و مصالح خودشان با آنها برخورد مىكنند. دولتهاى وابسته و ضدمردمى، نظير خاندان پهلوى، كه پايگاه مردمى و بومى ندارند، در واقع مجريان اراده و فرمانهاى قدرتهاى استكبارى هستند. اينگونه حكومتها يا با كودتا، نظير كودتاى سوم اسفند 1299، يا از طريق نفوذ در دستگاههاى حكومتى و يا برگزارى انتخابات تقلبى به قدرت مىرسند و هيچگاه مورد حمايت مردم نيستند و در مقابل تهديدات آسيبپذير و در صورت تعارض با منافع دولت استعمارى، سريعاً سرنگون مىشوند و كشور دچار هرج و مرج و يا اشغال مىشود.
سياستهاى شبهمدرنيستى دوران پهلوى كه عوامل وابسته و روشنفكران مرعوب و تسليم آن را به اجرا درآوردند، پىآمدها و آثار زيانبارى براى كشور داشت؛ از جمله وابستگى، عقبماندگى، انحطاط فرهنگى و اخلاقى، كه جبران آنها نيازمند مدت زمانى طولانى است.
اشغال ايران توسط متفقين و تبديل آن به پل پيروزى، زمينهساز نفوذ و سلطه بيشتر غرب و شرق، شكلگيرى دولتهاى بىثبات و جريانهاى سياسى وابسته و آغاز روزگارى غمانگيز براى ملت شد. از يكسو جريانهاى كمونيستى و تجزيهطلب و از سوى ديگر جريانهاى التقاطى، سرمايهدارى و صهيونيستى در اشكال مختلف، كشور را در معرض تهديدات گوناگون قرار دادند، اما فرهنگ اسلامى، روحانيان مبارز و مجاهد و مردم مؤمن و
مقاوم، شرايط را به گونهاى متفاوت از آنچه كه مستكبران خواسته بودند رقم زدند.
مبارزات گروههاى مسلمان در چند جبهه، نهضت ضداستعمارى ملى شدن صنعت نفت و مقاومت در مقابل سلطه استعمار نوپاى آمريكايى، روند تحولات سياسى- اجتماعى را در جهت مقابل سياستهاى نظام استكبارى و رژيم وابسته پهلوى شكل داد. تحولات دهههاى 20 و 30، گرچه به ظاهر در جهت سلطه كامل و بىچون و چراى آمريكا در جريان بود، اما نيروى مقاومت و فرهنگ اسلامى كه براى هيئت حاكم و دستگاههاى دولتى واشنگتن تا حدودى ناشناخته بود، مقدمات نهضت اسلامى را فراهم ساخت.
شكست يك روزه ارتش رضاخانى، فعاليتهاى گسترده احزاب وابسته به شوروى و غرب، تجزيه بخشى از ايران، ملى شدن صنعت نفت، قيام سىام تيرماه سال 1331 و بالاخره شكست نهضت ضداستعمارى و سرنگونى دولت ملى دكتر مصدق در كودتاى 28 مرداد و متلاشى شدن گروههاى مسلمان، از جمله فداييان اسلام و شهادت رهبران آن، منزوى و مظلوم واقعشدن آيتالله كاشانى، درسهاى بزرگى به همراه داشت. اگر چه در آن دوران به تمامى اين درسها اعتناى شايستهاى نشد، ولى در جريان انقلاب اسلامى و پس از پيروزى آن، مورد توجه قرار گرفت كه تأثير فراوانى در تثبيت و تداوم انقلاب داشت.
پرسشها
1. علت و شيوه اشغال ايران در شهريور 1320 را تحليل كنيد.
2. با تبيين تفكرات و پايگاه خارجى حزب توده علل گسترش سريع آن را بر شماريد.
3. مبارزات شخصيتها و گروههاى مسلمان را در فاصله سالهاى 1300 تا 1340 به اختصار توضيح دهيد.
4. نقش جريان اسلامى در جنبش ضداستعمارى ملى شدن صنعت نفت چه بود؟
5. مراحل نفوذ و سلطه آمريكا بر ايران و مقاطع تاريخى آن را چگونه تحليل مىكنيد؟
6. زمينهها و پىآمدهاى قيام سىام تير 1331 چه بود؟
7. اهداف كودتاى 28 مرداد را با بيان شواهد توضيح دهيد.
8. تا چه حد خطر كمونيسم در ايران واقعى بود؟ چرا؟
9. علل تشكيل پيمان بغداد و تبديل آن به پيمان سنتو و نقش اين پيمان در كمربند امنيتى غرب را تحليل كنيد.
10. سياستهاى كِنِدى براى كشورهاى تحتسلطه چه بود؟ چرا اين سياستها انتخاب گرديد؟
11. موضع شوروى و حزب توده و عملكرد آنها در كودتاى 28 مرداد و دلايل آن چه بود؟
12. تغييرات سياست خارجى ايران پس از كودتاى 28 مرداد چه بود؟ علت آن را بيان نماييد.
13. هدف از گسترش طبقه متوسط در ايران چه بود؟ آيا به اين هدف دست يافتند؟
منابعى براى مطالعه بيشتر
1. ظهور و سقوط سلطنت پهلوى، حسين فردوست.
2. فداييان اسلام، سيدحسين خوشنيت.
3. شير و عقاب، جيمز بيل، ترجمه فيروزه برليان.
4. سير تكوينى انقلاب اسلامى، جواد منصورى.
5. تاريخ سياسى بيست و پنج ساله ايران، غلامرضا نجاتى.
بخش سوم: از نهضت تا انقلاب اسلامى
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
فصل اول: نهضت اسلامى
مقدمه
رويدادهاى متعددى در نيمه اول سال 1341 زمينهساز بركنارى دكتر امينى از نخستوزيرى و انتصاب اسدالله علم[1]به اين سمت و آغاز دوران حاكميت بلامنازع شاه بر كليه امور كشور شد.
يكى از دلايل موافقت آمريكا با عزل امينى اين بود كه با وجود شعار اصلاحات و فضاى باز سياسى، اوضاع انفجارآميز ايران، نيازمند سركوب شديد مخالفان بود، كه شاه به كمك علم بهتر مىتوانست آنرا به اجرا درآورد.
در اين برهه، دولت كِنِدى، به روش سياست خارجى كه در مورد كشورهاى جهان سوم در نظر گرفته بود روى آورد؛ نخست اصلاحات و اگر كارگر نشد استفاده از تمام ابزارهاى سركوبى.[2]
با وجود تمامى اقدامات شاه و هيئت حاكم، زمامداران آمريكا همچنان نگران اوضاع ايران
[1]. امير اسدالله علم، فرزند محمدابراهيم شوكتالملك علم، در سال 1298 در بيرجند متولد شد. در سال 1318 با دختر قوامالملك شيرازى ازدواج كرد و اشرافيت اطلاعاتى با پيوندهاى خويشاوندى استوارتر شد. با مرگ ابراهيم علم، تنها پسر او امير اسدالله، وارث خاننشين قائن شد. سالهاى 23- 1320 در تعيين سرنوشت علم و وابستگى او مهم بود. در اين سالها با سرويسهاى اطلاعاتى بيگانه بهويژه بريتانيا فعاليت جاسوسى وسيعى در تهران، شرق و جنوب ايران داشت. بخشى از وظيفه شبكه جاسوسى وى، نفوذ در حزب توده، روزنامه و تشكلهاى سياسى بود. در كودتاى 28 مرداد نقش فعالى داشت( نقل از: حسين فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوى، ص 233- 231.)
[2]. جيمز ا. بيل، شير و عقاب، ص 207
بودند؛ بهگونهاى كه سه هفته پس از نخستوزيرى علم، در تحقيقى كه سازمان سيا انجام داد؛ به ناآرامىهاى فزاينده در آينده اشاره كرد؛ بر اين اساس كِنِدى، ليندن جانسون معاون خود را با دو پيام به ايران فرستاد: يكى اينكه دولت آمريكا قصد سرنگونى رژيم شاه را ندارد؛ ديگر اينكه خطر اصلى از داخل كشور است و بهعبارت ديگر، شوروى و حزب توده براى ايران خطر محسوب نمىشوند.
نخستين اقدام مهم دولت علم در راستاى اجراى سياستهاى جديد تصويب لايحه انجمنهاى ايالتى و ولايتى و انتشار خبر آن در شانزدهم مهر 1343 بود. امينى در چهارم آذر 1340 خبر طرح لايحه در هيئت دولت را اعلام كرد، ولى با اطلاع از مخالفت روحانيان، تصويب آن را به تعويق انداخت.
صرفنظر از مغايرتهاى متعدد اين طرح با قانون اساسى و قانون مدنى، در سه مورد مخالفت اين طرح با قانون اساسى و موازين شرعى آشكار بود:
1. حذف شرط مسلمان بودن از شرايط انتخابكنندگان و انتخابشوندگان؛
2. حذف شرط مرد بودن از شرايط انتخابكنندگان و انتخابشوندگان؛
3. رسميت بخشيدن به فرقه استعمارى بهائيت به عنوان يك اقليّت دينى و لغو رسميت دين اسلام و كتاب آسمانى قرآن؛ چرا كه دين رسمى كشور (اسلام) مانع اجراى سياستهاىجديد بود و قانونى كردن تسلط بهائيان و ساير اقليتها در مراكز حساس، از اهداف مهم صهيونيسم، فراماسونرى و آمريكا بود.
شعار تساوى حقوق زن و مرد و رواج الگوى غربى روابط مرد و زن، درحقيقت براى از بين بردن ارزشها و اخلاق دينى و در نهايت براى به فساد كشاندن جامعه ايران مطرح شد؛ همچنان كه متأسفانه در بعضى كشورهاى مسلمان موفق به اجراى آن شدند. امام خمينى در يكى از سخنرانىهاى خود در اينباره گفت: «ما با ترقى زنان مخالف نيستيم، با اين فحشا مخالفيم، با اينكارهاى غلط مخالفيم، مگر مردها آزادند كه زنها مىخواهند آزاد باشند؟ در چه چيز آزادند؟»[1]
[1]. سيدحميد روحانى، نهضت امام خمينى قدس سره، ج 1، ص 145