بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 145

پرسش‌ها

1. علت و شيوه اشغال ايران در شهريور 1320 را تحليل كنيد.

2. با تبيين تفكرات و پايگاه خارجى حزب توده علل گسترش سريع آن را بر شماريد.

3. مبارزات شخصيت‌ها و گروه‌هاى مسلمان را در فاصله سال‌هاى 1300 تا 1340 به اختصار توضيح دهيد.

4. نقش جريان اسلامى در جنبش ضداستعمارى ملى شدن صنعت نفت چه بود؟

5. مراحل نفوذ و سلطه آمريكا بر ايران و مقاطع تاريخى آن را چگونه تحليل مى‌كنيد؟

6. زمينه‌ها و پى‌آمدهاى قيام سى‌ام تير 1331 چه بود؟

7. اهداف كودتاى 28 مرداد را با بيان شواهد توضيح دهيد.

8. تا چه حد خطر كمونيسم در ايران واقعى بود؟ چرا؟

9. علل تشكيل پيمان بغداد و تبديل آن به پيمان سنتو و نقش اين پيمان در كمربند امنيتى غرب را تحليل كنيد.

10. سياست‌هاى كِنِدى براى كشورهاى تحت‌سلطه چه بود؟ چرا اين سياست‌ها انتخاب گرديد؟

11. موضع شوروى و حزب توده و عملكرد آنها در كودتاى 28 مرداد و دلايل آن چه بود؟

12. تغييرات سياست خارجى ايران پس از كودتاى 28 مرداد چه بود؟ علت آن را بيان نماييد.

13. هدف از گسترش طبقه متوسط در ايران چه بود؟ آيا به اين هدف دست يافتند؟


صفحه 146

منابعى براى مطالعه بيشتر

1. ظهور و سقوط سلطنت پهلوى، حسين فردوست.

2. فداييان اسلام، سيدحسين خوش‌نيت.

3. شير و عقاب، جيمز بيل، ترجمه فيروزه برليان.

4. سير تكوينى انقلاب اسلامى، جواد منصورى.

5. تاريخ سياسى بيست و پنج ساله ايران، غلامرضا نجاتى.


صفحه 147

بخش سوم: از نهضت تا انقلاب اسلامى‌


صفحه 148

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 149

فصل اول: نهضت اسلامى‌

مقدمه‌

رويدادهاى متعددى در نيمه اول سال 1341 زمينه‌ساز بركنارى دكتر امينى از نخست‌وزيرى و انتصاب اسدالله علم‌[1]به اين سمت و آغاز دوران حاكميت بلامنازع شاه بر كليه امور كشور شد.

يكى از دلايل موافقت آمريكا با عزل امينى اين بود كه با وجود شعار اصلاحات و فضاى باز سياسى، اوضاع انفجارآميز ايران، نيازمند سركوب شديد مخالفان بود، كه شاه به كمك علم بهتر مى‌توانست آن‌را به اجرا درآورد.

در اين برهه، دولت كِنِدى، به روش سياست خارجى كه در مورد كشورهاى جهان سوم در نظر گرفته بود روى آورد؛ نخست اصلاحات و اگر كارگر نشد استفاده از تمام ابزارهاى سركوبى.[2]

با وجود تمامى اقدامات شاه و هيئت حاكم، زمامداران آمريكا همچنان نگران اوضاع ايران‌

[1]. امير اسدالله علم، فرزند محمدابراهيم شوكت‌الملك علم، در سال 1298 در بيرجند متولد شد. در سال 1318 با دختر قوام‌الملك شيرازى ازدواج كرد و اشرافيت اطلاعاتى با پيوندهاى خويشاوندى استوارتر شد. با مرگ ابراهيم علم، تنها پسر او امير اسدالله، وارث خان‌نشين قائن شد. سال‌هاى 23- 1320 در تعيين سرنوشت علم و وابستگى او مهم بود. در اين سال‌ها با سرويس‌هاى اطلاعاتى بيگانه به‌ويژه بريتانيا فعاليت جاسوسى وسيعى در تهران، شرق و جنوب ايران داشت. بخشى از وظيفه شبكه جاسوسى وى، نفوذ در حزب توده، روزنامه و تشكل‌هاى سياسى بود. در كودتاى 28 مرداد نقش فعالى داشت( نقل از: حسين فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوى، ص 233- 231.)

[2]. جيمز ا. بيل، شير و عقاب، ص 207


صفحه 150

بودند؛ به‌گونه‌اى كه سه هفته پس از نخست‌وزيرى علم، در تحقيقى كه سازمان سيا انجام داد؛ به ناآرامى‌هاى فزاينده در آينده اشاره كرد؛ بر اين اساس كِنِدى، ليندن جانسون معاون خود را با دو پيام به ايران فرستاد: يكى اينكه دولت آمريكا قصد سرنگونى رژيم شاه را ندارد؛ ديگر اينكه خطر اصلى از داخل كشور است و به‌عبارت ديگر، شوروى و حزب توده براى ايران خطر محسوب نمى‌شوند.

نخستين اقدام مهم دولت علم در راستاى اجراى سياست‌هاى جديد تصويب لايحه انجمن‌هاى ايالتى و ولايتى و انتشار خبر آن در شانزدهم مهر 1343 بود. امينى در چهارم آذر 1340 خبر طرح لايحه در هيئت دولت را اعلام كرد، ولى با اطلاع از مخالفت روحانيان، تصويب آن را به تعويق انداخت.

صرف‌نظر از مغايرت‌هاى متعدد اين طرح با قانون اساسى و قانون مدنى، در سه مورد مخالفت اين طرح با قانون اساسى و موازين شرعى آشكار بود:

1. حذف شرط مسلمان بودن از شرايط انتخاب‌كنندگان و انتخاب‌شوندگان؛

2. حذف شرط مرد بودن از شرايط انتخاب‌كنندگان و انتخاب‌شوندگان؛

3. رسميت بخشيدن به فرقه استعمارى بهائيت به عنوان يك اقليّت دينى و لغو رسميت دين اسلام و كتاب آسمانى قرآن؛ چرا كه دين رسمى كشور (اسلام) مانع اجراى سياست‌هاى‌جديد بود و قانونى كردن تسلط بهائيان و ساير اقليت‌ها در مراكز حساس، از اهداف مهم صهيونيسم، فراماسونرى و آمريكا بود.

شعار تساوى حقوق زن و مرد و رواج الگوى غربى روابط مرد و زن، درحقيقت براى از بين بردن ارزش‌ها و اخلاق دينى و در نهايت براى به فساد كشاندن جامعه ايران مطرح شد؛ همچنان كه متأسفانه در بعضى كشورهاى مسلمان موفق به اجراى آن شدند. امام خمينى در يكى از سخنرانى‌هاى خود در اين‌باره گفت: «ما با ترقى زنان مخالف نيستيم، با اين فحشا مخالفيم، با اين‌كارهاى غلط مخالفيم، مگر مردها آزادند كه زن‌ها مى‌خواهند آزاد باشند؟ در چه چيز آزادند؟»[1]

[1]. سيدحميد روحانى، نهضت امام خمينى قدس سره، ج 1، ص 145


صفحه 151

حوزه‌هاى علميه در آستانه نهضت اسلامى‌

دهه 40 سرآغاز تحولات عميقى در جامعه ايران بود كه منشأ و زمينه‌ساز تحولات دهه 50، پيروزى انقلاب اسلامى و پى‌آمدهاى آن شد. بخشى از اين تغييرات، مربوط به وضعيت حوزه‌هاى علميه، جايگاه و نقش روحانيان، مرجعيت، ظهور فرهنگ سياسى- دينى، و بخش ديگر مربوط به تحولات جهانى نظير جنگ ويتنام، جنگ اعراب و اسرائيل و مبارزات ملت فلسطين، گسترش ارتباطات و پيروزى چندين ملت در مبارزه بر ضداستعمارگران و كسب استقلال، از جمله الجزاير، بود.

ارتحال دو شخصيت بزرگ جهان تشيع، آيت‌الله بروجردى و آيت‌الله كاشانى، در ابتداى دهه 40، اين تصور را براى دولت به‌وجود آورد كه با انتقال مرجعيت از قم به نجف،[1]ديگر مشكلى با روحانيان ندارد و با سركوب‌هاى انجام شده در دهه 30 مانعى در مقابل اجراى سياست‌هاى جديد وجود نخواهد داشت. در حالى كه حوزه‌هاى علميه آماده تحول و ايفاى نقش سياسى- اجتماعى خود و در انتظار مرجعى مبارز، آگاه و قدرتمند بودند و اعتنايى به رژيم شاه و قدرت‌نمايى آن نداشتند. افشاى ماهيت و عملكرد رژيم، اعلام برائت و انزجار از رفتار ضداسلامى و فريبكارانه، محكوميت سركوب و خفقان، ضديت با سلطه بيگانه و وابستگى رژيم، مخالفت با برقرارى رابطه با اسرائيل، اعتراض به آزادى فعاليت بهائيان و نفوذ عوامل آنها در دستگاه‌هاى دولتى، اعتراض به وضعيت سازمان‌هاى آموزشى و مطالب خلاف اسلام در كتاب‌هاى درسى، بخشى از فعاليت‌هاى مراجع و روحانيان در آن دوران بود.

گرچه تحت تأثير جّو ديكتاتورى و خفقان و دلايلى‌ديگر، تعدادى از علما ورود به سياست و مبارزه برضد رژيم را دور شدن از تحصيل و اهداف حوزه مى‌دانستند، ولى اين تفكر نتوانست به يك جريان فكرى حاكم در حوزه تبديل شود؛ چرا كه با فرهنگ و ارزش‌هاى تشيع سازگارى نداشت.

[1]. اشاره به ارسال تلگراف تسليت شاه به آيت‌الله حكيم و دادن عنوان مرجع به ايشان، پس از فوت آيت الله بروجرودى است


صفحه 152

آيت‌الله بروجردى نقش برجسته‌اى در حفظ، تقويت و تحول حوزه ايفا كرد و رژيم نمى‌توانست نفوذ فوق‌العاده وى را در جهان تشيع ناديده بگيرد و بنابراين سعى داشت به‌گونه‌اى ديدگاه‌هاى وى را به ظاهر بپذيرد و چنين وانمود كند كه مخالف نظر وى رفتار نمى‌كند. گرچه در موارد متعددى، با وجود مخالفت صريح آيت‌الله بروجردى، دولت به دلخواه خود عمل كرد. به هرحال ارتحال وى ظاهراً فرصت مناسبى براى رژيم بود كه همزمانى آن با اجراى سياست‌هاى جديد، تحول غيرمنتظره‌اى را شكل داد كه بعدها به نهضت اسلامى، و در ادامه به انقلاب اسلامى منجر شد.

با درگذشت آيت‌الله بروجردى، راه براى سياست‌گرا شدن طبقاتى كه شديداً مذهبى بودند، فراهم شد. صاحبان حرفه، علما و متخصصان كه در طبقه متوسط رو به افزايش بودند، در نوشته‌هاى خود و به‌ويژه با شعر، كه به خاطر قرار نگرفتن آن در مسير خفه‌كننده سانسور حكومت، توفيقى يافته بودند، رشته‌هاى مخالفت را به دست گرفتند.[1]

رژيم شاه و دولت‌هاى استكبارى، شناخت دقيقى از ساختار حوزه‌هاى علميه، مساجد و نقش روحانيان، همچنين چگونگى ارتباط، اعتماد و اعتقاد مردم به مراجع نداشتند. مسئولان و كارشناسان سياسى تصور مى‌كردند پس از چهار دهه سركوب و تبليغ مداوم بر ضد روحانيان و مبارزه با نفوذ و حضور آنان، ديگر اراده‌اى براى مبارزه و مقابله با سلطه خارجى و رژيم دست‌نشانده وجود ندارد. از سوى ديگر، تصور مى‌كردند لايحه انجمن‌هاى ايالتى و ولايتى مورد تأييد و حمايت روشنفكران قرار مى‌گيرد و آن را نشانه‌اى از حركت مترقيانه رژيم تلقى خواهند كرد و اگر مخالفتى هم به‌وسيله جريان‌هاى مذهبى و علماى شيعه باشد، مى‌توان با بهره‌گيرى از حمايت روشنفكران و دانشگاهيان آن را خنثى كرد.

آغاز نهضت اسلامى‌

با انتشار خبر تصويب لايحه، امام خمينى‌[2]عده‌اى از علما، از جمله آيت‌الله گلپايگانى و

[1]. جيمز ا. بيل، شير و عقاب، ص 200

[2]. امام خمينى قدس سره، در بيستم جمادى‌الثانى 1320( مهرماه 1281 ش.) در خانواده‌اى روحانى در شهر خمين متولد شد. نامش را« روح‌الله» گذاشتند. پدرش مرحوم سيدمصطفى، روحانى مبارز و مادرش بانو هاجر، از خاندانى روحانى بود.

تحصيل علوم اسلامى را نزد برادر بزرگش، سيد مرتضى پسنديده آغاز كرد و تا سه سال به تحصيل مقدمات در نزد ايشان ادامه داد. براى ادامه تحصيل به اصفهان و سپس به اراك رفت. پس از انتقال حوزه عمليه اراك به قم توسط آيت‌الله حائرى، ايشان نيز به قم رفت. در سال 1345 قمرى سطوح عاليه را به پايان رساندند و به درجه اجتهاد رسيد.

امام با روحانيون مبارز سياسى زمان رضاخان مانند شهيد مدرس، مرحوم حاج‌ميرزا جوادآقا، مرحوم آقاميرزا صادق‌آقا، مرحوم انگجى و ... از نزديك آشنايى داشت و در حركت‌هاى سياسى ضدرضاخان كه به رهبرى روحانيت انجام مى‌گرفت، مانند تحصن علماى اصفهان و ساير علما در قم در سال 1306 ش شركت مى‌كرد. اخبار، برنامه‌هاى سياسى و فرهنگى رژيم را از طريق روزنامه‌ها و مطبوعات پى‌گيرى مى‌كرد. تأليف كتاب كشف‌الاسرار و افشاى ماهيت جريان‌هاى دوران رضاخان، گوياى دقت‌نظر و قدرت شناخت وى در تحليل پديده‌هاى سياسى بود.

از آغاز جوانى به داشتن صداقت، ايمان، شجاعت و انجام فرايض، امربه‌معروف و نهى‌ازمنكر، حافظه قوى، انديشه عميق، بيان رسا و اراده نيرومند مشهور بود. اين ويژگى‌ها سبب شد كه ايشان مورد توجه علما، به ويژه آيت‌الله حائرى، قرار گيرد. وى مدت شش سال از حوزه درس عرفان فيلسوف بزرگ عصر خود مرحوم آيت‌الله شاه‌آبادى بهره برد.

امام خمينى افزون بر دروس حوزه به مسائل و جريان‌هاى علمى، فرهنگى، فلسفى و تاريخى اهتمام خاص داشت و در كنار آثار و تأليفات فقهى، آثار ارزنده‌اى در زمينه‌هاى عرفان، فلسفه و تفسير قرآن، از خود به يادگار گذاشت.

مجموعه سخنرانى‌ها، اعلاميه‌ها، پيام‌ها و نامه‌هاى وى، يكى از منابع مهم مطالعات تاريخى، سياسى، اجتماعى، فرهنگى و اعتقادى است كه با عنوان صحيفه امام و پيش از آن با عنوان صحيفه نور منتشر شده است