بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 17

مقدمه‌

رويكرد رايج به تاريخ، بازگويى سرگذشت قدرت‌ها و چگونگى ظهور و سقوط آنهاست.

از اين رو تعريف دقيق و جامعى از علم تاريخ و فلسفه آن در ميان تاريخ‌پژوهان و متفكران ارائه مى‌شود. تاريخ، آزمايشگاه شناخت انسان و فضاى نمايش ويژگى‌هاى اختصاصى آن و معبرى براى عبور از گذشته و رسيدن به حال (عبرت) و درك قوانين حاكم بر جامعه و حكومت و روند تحولات آن (معرفت) است. تاريخ معلم انسان است و كسى كه از تاريخ، معرفت و عبرتى كسب نمى‌كند تجربه‌اى از زندگى نياموخته و از تكرار رويدادها و پديده‌ها مطالب چندانى نمى‌آموزد؛ چراكه تاريخ هم قدرت مشاهده مى‌دهد و هم توان استنتاج و آزمون.

اگر آشنايى با تحولات و سير تاريخى آنها براى عموم مردم سودمند و سازنده است، براى گروه‌هاى انديشمند اجتماع و مسئولان علمى، سياسى و فرهنگى و دانشجويان، كه نقش تعيين‌كننده‌اى در وضعيت عمومى كشور در درازمدت دارند، ضرورى و بسيار تأثيرگذار است؛ به ويژه در كشورى كه به علت موقعيت خاص جغرافيايى، در چهارراه وقايع، جريان‌ها و قدرت‌ها قرار دارد، و در دو قرن اخير، مردم آن، وقايع بسيارى را شاهد بوده و تجربيات فراوانى كسب كرده‌اند.

از جمله در آخرين سال قرن چهاردهم هجرى قمرى، بزرگترين پديده اجتماعى- سياسى تاريخ معاصر ايران روى داد كه نقطه عطفى، نه تنها در روند تحولات داخلى، بلكه در سطح جهان اسلام و تا حدودى در سطح بين‌المللى بود.


صفحه 18

پديده انقلاب اسلامى، براى قدرت‌هاى استكبارى و مكتب‌هاى مادى و الحادى، بسيار مهم و فوق‌العاده، بلكه عجيب و باور نكردنى تلقى شد. انقلابى كه پى‌آمدهاى آن بيش از آنچه كه در ابتدا تصور مى‌شد، روند تحولات سياسى، اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى و امنيتى منطقه و همچنين جغرافياى سياسى، فرهنگى و اقتصادى مناطق گسترده‌اى از جهان را تحت تأثير قرار داد. انقلاب اسلامى ايران، مشابه انقلاب‌هاى ديگر قرون معاصر نبود تا قدرت‌هاى استكبارى با استفاده از تاكتيك‌ها و شيوه‌هاى اعمال شده در برخورد با ساير انقلاب‌ها، مسير و محتواى آن را منحرف كنند و دوباره سلطه استكبارى و استعمارى خود را به شكل متفاوتى برقرار سازند. زمامداران جهان غرب در سال‌هاى اوليه پس از پيروزى انقلاب، تصور مى‌كردند كه به زودى روند عادى‌سازى و بازگشت به گذشته آغاز مى‌شود؛ اما با تداوم انقلاب و گسترش موج گرايش به اسلامِ سياسى در مناطق ديگر جهان، جريان انقلاب اسلامى تا اندازه‌اى گسترده شد كه به جريانى جهانى تبديل گرديد. با توجه به اين واقعيت و اهميت آن، شناخت ريشه‌ها، علل و عوامل شكل‌گيرى (چرايى) و همچنين مراحل ظهور و بروز انقلاب اسلامى تا پيروزى و تداوم آن (چگونگى)، آگاهى از آسيب‌ها، تهديدها و چالش‌ها و تحليل روند تحولات و افق‌هاى پيش‌رو و آينده‌شناسى، براى دانشجويان و انديشمندان ضرورى مى‌نمايد.

مطالعه و تحقيق در مبانى فكرى و اجتماعى انقلاب اسلامى ايران، به اندازه‌اى گسترده شده است كه در بيشتر كشورهاى جهان، مراكز پژوهشى و مطالعاتى درباره ايران، اسلام، تشيع، بازتاب انقلاب اسلامى در جهان و موضوعات مشابه تاكنون هزاران اثر علمى تأليف، ترجمه و منتشر كرده‌اند.

در اين اثر سعى بر تبيين و تحليل فشرده‌اى از روند تحولات يك قرن اخير ايران از ابعاد متعدد و چگونگى نفوذ، حضور، سلطه استعمار و مبارزات ضداستعمارى بوده است و بسيارى از مطالب مهم براى جلوگيرى از حجيم شدن اثر، به اختصار مطرح شده و بعضى از منابع معتبر موجود براى مطالعه بيشتر معرفى شده است. همچنين فصلى به تحولات، پى‌آمدها، آسيب‌ها و چالش‌هاى پس از پيروزى انقلاب اسلامى اختصاص داده شده كه دانشجويان عزيز و محققان ارجمند بتوانند تا اندازه‌اى با وضعيت موجود و ابعاد انقلاب آشنا شوند.


صفحه 19

بخش اول: از ورود استعمار تا اشغال ايران‌


صفحه 20

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 21

فصل اول: نفوذ و سلطه انگليس‌

مقدمه‌

در بررسى تاريخ تحولات سياسى- اجتماعى و مراحل آن، از نقاط عطف و مقاطعى بحث مى‌شود كه زمينه‌سازى و تأثيرگذارى بيشترى نسبت به ديگر وقايع دارند. از ديدگاه بسيارى از پژوهشگران، دوران حاكميت صفويه و ويژگى‌هاى آن، مهم‌ترين و مؤثرترين نقطه عطف در سير تاريخى قرون معاصر ايران بوده است؛ چراكه در دوره صفويه افزون بر شكل‌گيرى مركزيت نيرومند و يكپارچه و دگرگونى‌هاى فرهنگى، سياسى و اقتصادى و توسعه ارتباط با دولت‌هاى اروپايى، همزمانى با گسترش منطقه نفوذ و سلطه استعمارى و توجه ويژه به ايران براى مقابله با قدرت روزافزون عثمانى و موقعيت جغرافيايى (استراتژيك) ايران، زمينه‌ساز شرايط نوينى شد كه تحولات گسترده‌اى را به دنبال داشت.

ورود استعمار

دوران حاكميت صفويه همزمان با انقلاب صنعتى و ضرورت اجتناب‌ناپذير يافتن بازارهاى جديد براى فروش كالاها و پيدا كردن منابع و امكانات مورد نياز در راستاى توسعه و تحكيم سلطه سرمايه‌دارى نوپاى غرب بود. ايران در اين دوره به دليل برخوردارى از مجموعه شرايط ويژه و همچنين ضرورت ايجاد موازنه با دو امپراتورى روس و عثمانى، در كانون رقابت قدرت‌هاى اروپايى قرار گرفت.


صفحه 22

ورود هيئت‌هاى رسمى در پوشش فرستاده ويژه، نماينده منطقه‌اى، كنسول يا سفير و يا در پوشش غيررسمى بازرگان، سيّاح و مبلغ، براى بررسى محيطى، برقرارى ارتباط، عقد قرارداد و ايجاد دفترِ منافع آغاز شد. اين‌گونه اقدامات براى ايجاد پايگاه، كسب اطلاعات، سازماندهى منابع و شبكه‌هاى نفوذى در مرحله ورود و ايجاد جاى پا صورت گرفت.

دولت‌هاى اروپايى در قرن گذشته با بهره‌گيرى از ضعف و نيازهاى سلسله‌هاى صفويه، افشاريه، زنديه، قاجاريه و پهلوى توانستند عوامل خود را در ايران مستقر و منافع بلند مدت خود را تأمين كنند، به گونه‌اى كه حتى حضور خارجيان و ارتباط با آنان اقدامى مثبت و سازنده براى حفظ سلطنت تلقى مى‌شد.

پس از گذشت دوران نفوذ و استقرار قدرت‌هاى بزرگ و شكست ايران در جنگ‌هاى سيزده ساله با روسيه، و تحميل قراردادهاى گلستان و تركمانچاى و از دست دادن بخش‌هايى از كشور در منطقه قفقاز، زمينه براى سلطه و قدرت‌نمايى روس و انگليس و با شدت كمترى فرانسه و عثمانى فراهم گرديد. در چنين وضعيتى اين رويكرد در سياست داخلى و خارجى كشور شكل گرفت كه ايران به تنهايى قادر به دفاع از موجوديت، تماميت ارضى و حفظ استقلال خود نيست و بهتر است با كمك بعضى از دولت‌ها، در مقابل بعضى ديگر ايستادگى و از خود دفاع كند و اين رويكرد وسيله‌اى براى توجيه پذيرش سلطه قدرت‌هاى استعمارى شد.

فروش كشور به خارجيان و وابسته شدن به آنها و تكيه بر كمك و نظر آنها موضوعى عادى و قابل قبول گرديد! و عوامل و منابع قدرت‌هاى استعمارى، تعيين‌كننده سياست‌هاى دولت‌هاى قاجار شد، به گونه‌اى كه به علت ضعف، بى‌لياقتى و ناآگاهى دولتمردان قاجار، نفوذى‌هاى خارجى حتى در امور خانوادگى آنان دخالت مى‌كردند. كاپيتولاسيون‌[1]حيثيت و منافع ملى ايران و مردم را از بين برد و عوامل خارجى و وابستگان آنها چنان رفتار مى‌كردند كه حتى در مستعمرات خود نيز امكان چنين رفتار گستاخانه‌اى را نداشتند.

[1].

1. ..

قراردادهايى كه به موجب آن شهروندان يك دولت در قلمرو دولت ديگر از نظر امور حقوقى و كيفرى تابع قوانين كشور خود باشند


صفحه 23

ناپلئون در زندان سنت هلن، درباره وضعيت ايران و اهداف استعمارى فرانسه چنين نوشته است:

توجهى كه من به ايران كرده بودم، براى كارهايى كه در نظر داشتم چقدر درست و بجا بوده، اعم از تهديد روسيه يا حمله به هند و انگلستان، كه بهتر و مناسب‌تر از اين محل، نقطه اتكاى ديگرى نمى‌شد به‌دست آورد. براى افتتاح باب مراوده با اين مملكت شروع به اقداماتى كردم و اميد داشتم كه ايران را هم مانند عثمانى در حلقه دوستان خود بياورم و تصور كردم كه اين كشور به منابع حقيقى خود پى‌برده است. ولى درست در زمان مقتضى هر دو از اختيار من بيرون رفتند و واضح شد كه مساعى دولت انگليس از تمامى كوشش‌هاى من پرزورتر است. خلاصه دولت ايران از نظريات عاقلانه و انديشه‌هاى دور و دراز اين كشورگشا (انگليس) و تمام اقدامات آن، نصيبى جز خسارت و زيان نبرد، و يك قسمت زرخيز كشور (ولايت هرات) از دست رفت و خسارت هنگفت مالى بر آن وارد شد. تا اينكه با بستن دو عهدنامه «گلستان» و «تركمانچاى» خانه برانداز شد.[1]

از اين رو گرچه به دلايل متعدد و از جمله موقعيت برتر جغرافيايى و رقابت چند امپراتورى براى سلطه بر ايران، انگليس نمى‌توانست سلطه مستقيم و علنى داشته باشد، ولى به شيوه جديد كه بعدها به صورت الگو و مدلى در سرزمين‌هاى به اصطلاح استقلال‌يافته به اجرا درآمد، حاكميت استعمارى خود را حفظ كرد. در واقع مدل «استعمار نو» براى اولين‌بار در ايران اجرا شد. اين سلطه استعمارى به صورت مستقيم و از طريق فرماندار انگليسى اعمال نمى‌شد بلكه رژيم تحت‌سلطه به صورت يك شبكه از عوامل و مزدوران كه هر يك مسئوليت مشخصى‌داشتند و مجرى سياست‌ها و حافظ منافع امپراتورى بريتانيا بودند، اداره مى‌گرديد.

خاندان بى‌لياقت قاجار بى‌اعتنا به واقعيت‌ها و منافع و مصالح كشور و بدون توجه به تحولات سريع منطقه‌اى و بين‌المللى، در كاخ‌هاى خود روزگار مى‌گذراندند. سركوب مردم، فشارهاى اقتصادى، تشديد فقر و محروميت، گسترش فساد طبقه حاكم و بالاخره نفوذ و

[1]. نجفقلى حسام معزى، تاريخ روابط سياسى ايران با دنيا، ص 300


صفحه 24

سلطه خارجى، بخشى از نتايج سلطنت اين خاندان بر ايران بود. رقابت قدرت‌هاى بزرگ و آشنايى برخى افراد با اوضاع و احوال مناطق ديگر جهان و همچنين تشديد نارضايتى از عملكرد حاكمان قاجار زمينه‌ساز بروز تحولات سياسى و اجتماعى- هر چند آرام و تدريجى- در جامعه ايرانى گرديد.

ورود جريان‌هاى فكرى و تشكيلاتى‌

استعمار غرب كه در نخستين دوره استعمار با تهاجم و تصرف سرزمين‌هاى ديگر در قالب لشكركشى، برده‌دارى و نسل‌كشى، به شكل مستقيم عمل مى‌كرد، از اوايل قرن نوزدهم به تدريج با توجه به شرايط ويژه ايران، با سازمانى متشكل از نويسندگان، روزنامه‌نگاران و جاسوسان حرفه‌اى در پوشش روشنفكران و مشاوران دولتى، روند سلطه غيرمستقيم را پى‌گيرى كرد. حركت فكرى و فرهنگى استعمار را تحصيل‌كردگان و افراد مجذوب و تسليم شده در برابر فرهنگ غرب آغاز كردند. شمارى از آنان در دوران تحصيل آن‌چنان شيفته و خودباخته فرهنگ و تفكر غرب شدند كه هويت خود و به دنبال آن، استقلال و حيثيت ملى را فروختند و جذب سازمان‌هاى جاسوسى از جمله فراماسونرى شدند.

منافع دولت‌هاى غربى در ايران عمدتاً توسط اين عده حفظ و تأمين شده است و غالباً اين افراد در رأس مناصب مهم سياسى و فرهنگى كشور قرار داشته‌اند. از جمله مراكز مهمى كه تحت نفوذ فراماسونرى قرار گرفته، نهادهاى فرهنگى كشور بوده است. فراماسونرى با تسلط بر نهادهاى فرهنگى تلاش كرده است با تأثيرگذارى درازمدت بر مهم‌ترين عامل مديريت كشور، يعنى نيروى انسانى متخصص، هدف اصلى خود را دورانديشانه تحقق بخشد.[1]

به اعتقاد بعضى از محققان، شكل‌گيرى تشكيلات فراماسونرى به سده‌هاى ميانه اروپا باز مى‌گردد كه در سال 1717 با تأسيس «لژ بزرگ لندن» اين سازمان گسترده و مخفى جهانى، با

[1]. محمدحسن طباطبايى، نفوذ فراماسونرى در مديريت نهادهاى فرهنگى‌ايران، ص 7