بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 180

مجلس مى‌رفت كشتند. اگرچه منصور در همان روز مرد، ولى جنازه او را چند روز نگهداشتند تا مراسم ششم بهمن (سالگرد برگزارى رفراندوم انقلاب سفيد) برگزار شود. با دستگيرى ضاربان و افراد ديگرى از گروه جمعيت‌هاى مؤتلفه اسلامى بازجويى و محاكمه آنان انجام شد و سرانجام در 26 خرداد 1344، آنان به همراه حاج صادق امانى با محكوميت به اعدام به شهادت رسيدند. اعضاى ديگر گروه كه ده نفر بودند، به حبس از پنج سال تا ابد محكوم گرديدند.

مرگ منصور، موجى از شادى و انگيزه به تمايل مسلحانه برضد رژيم در ميان مردم ايجاد كرد و موجب نگرانى شديد مقامات ايران و آمريكا و تغييرات گسترده در مديريت كشور گرديد.

رژيم هنوز از شوك ناشى از مرگ منصور به خود نيامده بود كه در 21 فروردين 1344 يكى از سربازان گارد شاهنشاهى به نام رضا شمس‌آبادى به ترور شاه در كاخ مرمر اقدام كرد. اگرچه با دخالت تعدادى از نيروهاى گارد و كشته شدن چند نفر، از جمله شمس‌آبادى، اين طرح به هدف خود نرسيد، ولى رعب و نگرانى بيشترى را در هيئت حاكم رژيم به وجود آورد؛ به‌گونه‌اى كه افزون بر افزايش تدابير امنيتى و حفاظتى، موضوع جانشينى وليعهد براى تداوم نظام سلطنتى مطرح گرديد و در سال‌هاى بعد به اجرا درآمد.


صفحه 181

فصل سوم: گسترش مبارزات و تشديد سركوب‌

مقدمه‌

رويدادهاى نيمه دوم سال 1343 زمينه‌ساز تشديد سركوب مبارزان گرديد؛ چرا كه روند تحولات نشان‌دهنده آن بود كه جريان براندازى رژيم در حال گسترش و تقويت است. شاه تحت فشار شديدى براى ايجاد تغييرات در مديريت‌هاى امنيتى، پليسى و سياسى قرار داشت.

و كشته شدن منصور، فرصت و توجيه خوبى براى بركنارى تعدادى از مسئولان و انتصاب افراد جديد شد.

تيمسار پاكروان، رئيس ساواك، به عنوان فردى معتدل و مورد اعتماد از كار بركنار شد و تيمسار نصيرى كه سابقه طولانى در خشونت و سركوب مبارزان در سمت رياست شهربانى كل كشور و وفادارى بى‌چون و چرا نسبت به شاه داشت، به رياست ساواك منصوب گرديد.[1]همچنين تيمسار حسين فردوست به سمت قائم مقام ساواك و رئيس دفتر ويژه اطلاعات در دربار منصوب شد.

از اين زمان به بعد، حضور و نفوذ موساد، سازمان اطلاعاتى اسرائيل، بيشتر شد و در عمل ساواك در اختيار دو سازمان اطلاعاتى سيا و موساد قرار گرفت. روابط ايران و اسرائيل بسيار

[1]. براى اطلاع بيشتر از فعاليت‌هاى 25 ساله نصيرى بنگريد به: حسين فردوست، ظهور و سقوط سطلنت پهلوى، ج 1


صفحه 182

گسترده و همكارى‌هاى امنيتى، نظامى، اطلاعاتى، تسليحاتى و آموزشى، كاملًا محرمانه زيرنظر ساواك فعال گرديد.

مهم‌ترين و تأثيرگذارترين تحول در پايان سال 1343 انتصاب اميرعباس هويدا به نخست‌وزيرى و تشكيل چندين گروه براى مبارزه مسلحانه بود.

دولت هويدا

انتصاب هويدا[1]به نخست‌وزيرى، پس از مرگ منصور، براى تمركز بيشتر قدرت در دربار و سلب قدرت تصميم‌گيرى و سياست‌گذارى كلان از دولت بود. از اين رو هويدا در دوران نخست‌وزيرى خود، هيچ‌گاه اراده‌اى از خود در مقابل شاه نشان نداد و هميشه خود را چاكر و غلام حلقه به‌گوش و بنده خدايگان مى‌دانست.

هويدا در سيزده سال مأموريت نخست‌وزيرى خود، با هفت وزير بهائى و تعدادى فراماسون و جاسوس سيا، خيانت‌هاى بزرگى در زمينه‌هاى اقتصادى، فرهنگى و سياسى كرد كه خود تاريخ مفصلى دارد و نيازمند تحقيق مستقل و مستندى است. خدماتى كه او به بهائيت، اسرائيل و صهيونيسم كرد، بى‌سابقه و بى‌نظير است. نمونه‌اى از هزاران سند از اسناد

[1].« پدر بزرگ هويدا، ميرزا رضا قناد، از بهائيان مخلص و فداكار و مجذوب عباس افندى بود. او به واسطه نزديكى با عباس‌افندى، از خشم مسلمانان بيم داشت. لذا به عكا رفت و مستخدم و نوكر عباس افندى شد. به لحاظ تعصب و علاقه‌اى كه به اين فرقه داشت، مورد لطف و محبت خاص او قرار گرفت ... و لقب« عين‌الملك» گرفت. با كمك بختيارى‌ها به وزارت خارجه رفت و مأموريت سوريه و لبنان گرفت و قونسول ايران در اين منطقه شد. پنهانى براى بهائى‌ها تبليغ مى‌كرد. با انگليس هم رابطه داشت و پس از چند ماه مأمور جده شد و خود را به ملك سعود نزديك كرد .... روزنامه‌هاى عربى به علت تبليغ به نفع بهائى‌ها به اين انتصاب اعتراض كردند.

عين‌الملك دو پسر داشت. يكى به نام اميرعباس و ديگرى به نام فريدون. اميرعباس به پيروى از مسلك پدر خويش، به سران بهائى نزديك شد و از هيچ خدمتگزارى در ترويج مسلك بهائى فروگذار نمى‌كرد. اميرعباس به حكم سابقه پدر وارد خدمت در وزارت خارجه شد .... عبداله انتظام- پس از تخلفات متعدد هويدا در وزارت خارجه- وى را به شركت نفت منتقل نمود. هويدا در شركت نفت معاون ادارى مدير عامل شد و با دستياران خود فؤاد روحانى، مهندس فرخان سه تفنگدار بهايى‌ها سعى كردند تا حدى كه مقدورشان است، افراد بهائى را در كارهاى مؤثر شركت نفت بگمارند و همين كار را هم كردند.»( حسين فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوى، ج 2، ص 376)


صفحه 183

بر جاى مانده از ساواك در اين زمينه براى اطلاع و آگاهى ارائه مى‌شود.

گزارش ساواك از جلسه بهائيان ناحيه 2 شيراز، مورخ 19/ 5/ 1350

جلسه‌اى با شركت 12 نفر از بهائيان ناحيه 2 شيراز در منزل آقاى هوشمند و زير نظر آقاى فرهنگى تشكيل گرديد. پس از قرائت مناجات، شروع و خاتمه و قرائت صفحاتى از كتاب لوح احمد ... آقاى فرهنگى اظهار داشت: بهائيان در كشورهاى‌اسلامى پيروز هستند و مى‌توانند امتياز هر چيز را كه مى‌خواهند بگيرند. تمام سرمايه‌هاى بانكى و ادارات و رواج پول در اجتماع ايران مربوط به بهائيان و كليميان مى‌باشد. تمام آسمان‌خراش‌هاى تهران، شيراز و اصفهان مال بهائيان است. چرخ اقتصاد مملكت به دست بهائيان و كليميان مى‌چرخد.

شخص هويدا بهايى‌زاده است. عده‌اى از مأمورين مخفى ايران كه در دربار مى‌باشند، مى‌خواهند هويدا را محكوم كنند، ولى او يكى از خادمين امرالله است، و امسال مبلغ پانزده هزار تومان به محفل ما كمك نموده است. آقايان بهائيان نگذارند كمر مسلمانان راست شود.[1]

بهائى بودن هويدا و تعداد زيادى از وزرا و مقامات و همچنين اقدامات ضداسلامى رژيم، به ويژه گسترش فوق‌العاده فساد و فحشا، موجب اعتراض شديد و نفرت مردم و تعدادى از مأموران دولت شد. از اين رو از اواسط دهه 40 براى مقابله با اعتراضات مردمى، برنامه‌هاى متعددى تدارك ديده شد و به اجرا درآمد. چاپ قرآن، ساختن مسجد، انتشار عكس شاه در حال احرام حج، به كارگيرى تعدادى از روحانيان براى توجيه مسلمان بودن دولت، شركت در مجالس عزادارى و زيارت حضرت رضا عليه السلام، نمونه‌اى از تظاهر به داشتن اعتقادات مذهبى براى فريب مردم بود.

انتقال امام به عراق‌

شاه براى آرام كردن و جلوگيرى از انفجار اعتراض مردم، با نظر مقامات آمريكايى، طرح‌

[1]. حسين فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوى، ج 2، ص 385


صفحه 184

انتقال امام از تركيه به عراق را در سيزدهم مهر 1344 اجرا كرد. تصور كارشناسان اين بود كه وى در نجف به صورت يكى از مراجع و به دور از ايران به درس و بحث علمى خواهد پرداخت و به اين ترتيب ديگر خطرى براى شاه، آمريكا و اسرائيل نخواهد بود. امام به همراه فرزندش حاج آقا مصطفى از تركيه وارد نجف شد. اگرچه انتشار اين خبر تا حدودى مردم را شاد كرد، اما اقامت امام در عراق مردم را از رژيم شاه راضى نكرد.

امام در نجف مورد استقبال مراجع و علماى شيعه عراق قرار گرفت و مبارزات سياسى و علمى خود و رهبرى نهضت اسلامى در ايران را آغاز كرد. فعاليت‌هاى مبارزاتى و علمى امام در حدود سيزده سال اقامت در نجف، زمينه‌ساز انقلاب اسلامى و پيروزى و پى‌آمدهاى آن است كه خود تحقيق جداگانه‌اى را مى‌طلبد.

نوارهاى سخنرانى و درس‌هاى ولايت فقيه و اعلاميه‌هاى امام، دست به دست ميان مردم مى‌گشت و مردم و مبارزان حركت‌هاى سياسى خود را طبق نظر ايشان انجام مى‌دادند.

در اين زمان سازمان‌هاى اطلاعاتى و امنيتى تبليغ مى‌كردند ايران جزيره ثبات و بهشت سرمايه‌داران است، در حالى كه در اقشار مختلف، آمادگى براى انقلاب در حال شكل‌گيرى بود.

ارتباطات با علما، گروه‌ها و دانشجويان در داخل و خارج از كشور و همچنين اعلام مواضع و تحليل‌هاى عميق از مسائل ايران و منطقه: از جمله جريان جنگ اعراب و اسرائيل در سال 1346، حضور سرمايه‌داران آمريكايى در ايران، مراسم تاجگذارى در سال 1346، جشن‌هاى 2500 ساله سلطنتى در سال 1350 و ... نمونه‌اى از فعاليت‌هاى روشنگرانه امام در نجف بود.

گرچه دولت عراق به علت تعارض با رژيم شاه، مدتى به موافقت با فعاليت‌هاى امام تظاهر مى‌كرد، اما نگران آثار اين‌گونه فعاليت‌ها بر ضد حكومت بعثى و حتى آمريكا و اسرائيل بود.

از اين رو با محدودسازى ارتباطات خارجى امام، به‌ويژه پس از سال 1350، سعى در كنترل مبارزات ضداستكبارى داشت. در سال‌هاى 56 و 57 كه روابط دو دولت تحت‌تأثير شرايط خاصى دگرگون گرديد، آن‌چنان محدوديت و كنترل شديد شد كه سرانجام هجرت اجبارى امام از نجف به پاريس در مهر ماه 1357 را در پى داشت.


صفحه 185

گروه‌هاى مبارز

اگر بر اساس تعريف، گردهمايى حداقل سه يا پنج نفر را گروه بدانيم، پس از قيام پانزدهم خرداد تا پيروزى انقلاب، هزاران گروه بزرگ و كوچك در سراسر كشور براى مبارزه با رژيم با تفكرات و خطمشى‌هاى متفاوت تشكيل شد.[1]بسيارى از اين گروه‌ها پس از مدتى تعطيل و اعضاى آنها دستگير مى‌شدند؛ به‌گونه‌اى كه يكى از زمينه‌هاى پژوهش در تاريخ معاصر، شناسايى گروه‌ها، اهداف، عملكرد و سرانجام آنها، بر اساس اطلاعات، اسناد و خاطراتِ موجود است.

در اين بخش به معرفى اجمالى چند گروه فعال و نيرومند كه در اين دوران فعاليت داشتند و تا حدودى در روند مبارزات و تداوم آن- صرف‌نظر از مبانى اعتقادى و ارزش‌گذارى عملكرد آنها- تأثيرگذار بوده‌اند مى‌پردازيم. معرفى بسيارى از گروه‌هاى تأثيرگذار به ويژه در زمينه‌هاى فرهنگى، آموزشى و خدماتى به علت گستردگى مقدور نيست.

[1]. نيروهاى مبارز و ضدرژيم، به مقياس گسترده، هرچند غيرمتمركز و برنامه‌ريزى نشده، هسته‌هاى مقاومت فرهنگى، سياسى، اجتماعى و انقلابى را شكل دادند و با الهام از فرهنگ مقاومت و شهادت و با بهره‌گيرى از تجربيات و مبارزات گذشته جريان جديدى را ايجاد كردند. اتفاق غيرمنتظره‌اى كه در اين ايام روى داد، اين بود كه طبقه متوسط كه براى گسترش بازار مصرف و جلوگيرى از انقلاب به وجود آمده بود، برخلاف تصور و طرح اوليه، نه تنها پايگاه گسترش نفوذ آمريكا نشد، بلكه با ارتقاى آگاهى و افزايش نفوذ و حضور در صحنه‌هاى سياسى اجتماعى و با بهره‌گيرى از فرهنگ تشيع تبديل به نيروى محركه نهضت اسلامى و در ادامه پيروزى انقلاب اسلامى گرديد. همچنان‌كه در جنبش‌هاى گذشته طبقه متوسط مشابه چنين نقشى را ايفا كرده بود.

طبقه متوسط با گسترش سواد و دسترسى به رسانه‌ها و اطلاع از تحولات جهانى و با پشتوانه دستاوردهاى يك قرن دگرگونى‌هاى سياسى و با پذيرفتن رهبرى روحانيان و مرجعيت حضرت امام خمينى، حركت نيرومندى را در ايران شكل داد كه هم از ديدگاه و بينش ماركسيسم و هم از انتظار و تجربه سرمايه‌دارى دور بود. از اين رو حتى پس از پيروزى انقلاب بسيارى از تحليلگران و نظريه‌پردازان سياسى، در تبيين نقش لايه‌هاى اجتماعى و علل قدرت فوق‌العاده طبقه متوسط و چگونگى پيوند و هماهنگى آن با روحانيان، دانشگاهيان و كارگران، دچار تعارض شديد، و به اصطلاح پارادوكس، بودند؛ به‌گونه‌اى كه تمامى پيش‌بينى‌ها و تحليل‌ها و حتى برنامه‌ريزى‌هاى رژيم شاه و كارشناسان اطلاعاتى- امنيتى خارجى براى مقابله و مهار انقلاب ناكارآمد و غيرواقعى شد. حضور قوى و مؤثر طبقه متوسط شهرنشين به معناى نفى حضور و فعاليت ديگر اقشار نظير كشاورزان و حتى بخشى از قشرهاى مرفه و يا فقير نمى‌باشد. قطعاً از ويژگى‌هاى منحصر به فرد نهضت و انقلاب اسلامى حضور اقشار مختلف و در مقياسى گسترده حضور زنان است. علت اصلى ناكارآمدى و ابطال بسيارى از تئورى‌هاى رايج سياسى و نظريه‌هاى مربوط به انقلاب نيز همين پديده مى‌باشد


صفحه 186

معروف‌ترين گروه‌هايى كه در اين دوران فعال بوده‌اند عبارت‌اند از:

1. جمعيت‌هاى مؤتلفه اسلامى‌

در نيمه دوم سال 1341 گروه‌هاى متعددى در جريان شكل‌گيرى نهضت اسلامى به رهبرى امام خمينى فعال شدند. در تهران سه گروه بيش از بقيه شناخته شده و فعال بودند. تكثير و انتشار اعلاميه، برگزارى جلسات و برپايى راهپيمايى و تظاهرات، عضوگيرى و آموزش، جمع‌آورى پول و كمك به خانواده زندانيان، بخشى از فعاليت‌هاى آنها بود. اين‌گونه فعاليت‌ها در آن زمان تحت شرايط سخت پليسى و خفقان موجود، بسيار مشكل و دردسرساز بود.

به تدريج براى هماهنگى و بهره‌گيرى كامل از توان نيروها چند گروه شناخته شده به هم پيوستند و سازمان جديدى را پايه‌گذارى كردند. شهيد حاج مهدى عراقى كه خود يكى از بنيانگذاران تشكيلات بود، جريان تأسيس آن را چنين نقل مى‌كند:

دعوتى شد از حاج صادق امانى و دوستانش، صحبت‌هايى كه ما كرديم با همديگر، ضرر اين جدايى را وقتى بيان كرديم براى همديگر، جفتمان احساس كرديم اين جدايى بايد از بين برود و به صورت ائتلاف در بيايد. ولى اين فكر هم براى ما پيش آمد كه خوب، غير از ما يك گروه ديگر هستند كه دارند اين كارها را انجام مى‌دهند، بهتر اين است كه از نمايندگان آن گروه هم دعوت بكنيم. خوشبختانه وقتى از نمايندگان آن گروه هم دعوت كرديم، چون مقدارى هم بعضى‌هاشان لطف داشتند به ما و علاقه‌مند بودند و شناختى هم داشتند، وقتى فوايد اين جريان را برايشان تشريح كرديم، آمادگى خودشان را اعلام كردند كه در يك جبهه واحد كار بكنيم. اين بود كه به نام «جمعيت‌هاى مؤتلفه اسلامى» درآمد.[1]

جمعيت، فعاليت‌هاى علنى و مخفى داشت؛ زيرا شرايط امنيتى اجازه فعاليت قانونى- علنى را نمى‌داد، از سوى ديگر، چون ارتباطات مردمى داشت، بخشى از اقداماتش علنى بود. بر اساس ديدگاه و خطمشى بنيانگذاران، كليه فعاليت‌ها طبق موازين اسلام و براى رسيدن به حكومت اسلامى و با تبعيت از مرجعيت و ولايت حضرت امام تصويب شد.

[1]. محمود مقدسى و ديگران، ناگفته‌ها، خاطرات حاج مهدى عراقى، ص 170- 165


صفحه 187

جمعيت‌هاى مؤتلفه اسلامى، پس از مرگ منصور و با دستگيرى شمار قابل توجهى از اعضاى فعال و مؤثر آن، مدتى فعاليت‌هاى خود را محدود و مجدداً از سال 1355 فعاليت‌هاى مبارزاتى خود را به شكل گسترده‌اى آغاز كرد و در سال‌هاى 56 و 57 نقش ارزنده‌اى در پيروزى انقلاب و گسترش فرهنگ انقلاب اسلامى و خط امام ايفا كرد.

شمارى از اعضاى جمعيت، با امام ارتباط منظم داشتند و افزون بر مسائل مبارزاتى، در امور شرعى و خدمات‌رسانى به محرومان نيز فعاليت مى‌كردند.[1]

2. حزب ملل اسلامى‌

گروه ديگرى كه براى سرنگونى رژيم شاه و تشكيل حكومت اسلامى از طريق مبارزه زيرزمينى و مسلحانه در اوايل دهه 40 شكل گرفت، حزب ملل اسلامى بود. استقبال از عضويت در حزب، با وجود مخفى بودن و شرايط سخت عضويت، به‌گونه‌اى بود كه در حدود دو سال، تعداد بسيارى از افراد از اقشار مختلف، جذب تشكيلات شدند.

برنامه بلندمدت حزب براى مبارزه با رژيم و سرنگونى آن در سه مرحله پيش‌بينى شده بود: عضوگيرى، آموزش سياسى و اعتقادى، سازماندهى و گسترش تشيكلات؛ آموزش نظامى، عمليات و تدارك امكانات (دوره آمادگى)؛ جنگ نظامى و چريكى تا سقوط رژيم.

حزب در سال 1344 مرحله دوم را در حالى آغاز كرد كه مرحله اول را به سرعت مى‌گذراند و تصور اين بود كه اعضا به تدريج آمادگى ورود به مرحله دوم را پيدا مى‌كنند. اگرچه شرايط سخت سركوب و خفقان، احتياط، كنترل و آموزش بيشترى مى‌طلبيد، اما جوان بودن حزب و اكثريت اعضا و نداشتن تجربه و سابقه اين‌گونه فعاليت‌ها، زمينه‌ساز توقف فعاليت حزب گرديد؛ زيرا بر اثر يك حادثه پيش‌بينى نشده و فشار بيش از حد پليس، بخشى از يك شبكه حزب در مهرماه‌

[1]. پس از پيروزى انقلاب، جمعيت مدتى در تشكيلات حزب جمهورى اسلامى فعاليت كرد و پس از تعطيلى حزب، سازمان جديدى شكل گرفت و فعاليت‌هاى سياسى و فرهنگى خود را ادامه داد. به اختصار مى‌توان گفت جمعيت‌هاى مؤتلفه اسلامى در دوران فعاليت خود پيش و پس از انقلاب، يكى از گروه‌هاى مسلمان خط امام تأثيرگذار كه در جريان‌هاى سياسى و انقلابى بوده است