بخش چهارم: انقلاب اسلامى و تداوم آن
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
فصل اول: تحولات سال 1356
مقدمه
در سال 1356 تحولات اجتماعى، فكرى و مبارزاتى مردم، شكل ويژهاى به خود گرفت. در اين سال، با سرعت گرفتن روند دگرگونى نهضت به انقلاب و سازماندهى مردمى و حضور فعال روحانيان در صحنه، كنترل حاكميت بر كشور سست شد و مقدمات سقوط رژيم فراهم گرديد؛ اين در حالى بود كه هيئت حاكم همچنان اعتقاد داشت كه از تمامى امكانات و حمايتهاى لازم براى بقا و استمرار سلطه برخوردار است. به تصور سران رژيم، از يك سو كشور از نظر اقتصادى و تجارت خارجى، درآمد ارزى، توسعه صنعتى، در شرايط خوبى به سر مىبرد و نمونهاى از ژاپن در غرب آسيا بود! و از سوى ديگر حكومت براى هماهنگى با سياستهاى جهانى آمريكا و تحقق شعار حقوق بشر و فضاى باز سياسى، اقداماتى را آغاز كرده بود.
مقامات و كارشناسان ايرانى و آمريكايى معتقد بودند كه با تشكيل حزب رستاخيز و سركوب تمامى گروهها و جريانهاى سياسى مخالف و حمايت بىچون و چراى اروپا و شوروى از رژيم شاه، هيچگونه تهديد داخلى و خارجى براى حاكميت رژيم وجود ندارد. اما در اين ميان، نفوذ عميق اسلام و فرهنگ تشيع، سازماندهى نهادهاى دينى غيردولتى و غيررسمى (مساجد، حسينيهها و هيئتها)، نقش سياسى و دينى مرجعيت و روحانيان،
افزايش آگاهى سياسى- اجتماعى مردم، بهويژه نسل جوان، در تجزيه و تحليل تحولات جامعه ايران ناديده گرفته شده بود.[1]
دستگاههاى اطلاعاتى و امنيتى تصور مىكردند به دنبال سالها مبارزه با فرهنگ اسلامى، تبليغ بر ضد روحانيان، جلوگيرى از فعاليتهاى سياسى، سركوب و كشتار مخالفان، تبليغات گسترده براى ترويج شاهپرستى و بازگشت به فرهنگ ايران باستان، اسلامزدايى و ترويج فرهنگ و ارزشهاى فاسد غرب، به آسانى مىتوانند به حيات و حاكميت خود ادامه دهند.
دانشگاهها و دانشجويان به تدريج با جريانها و مراكز دينى مرتبط شدند و تحول دور از انتظارى اتفاق افتاد كه بيش از يك قرن دولتهاى استعمارى و پهلوى براى جلوگيرى از تحقق آن تلاش مىكردند. پيوند دانشجو و طلبه به دعوت حضرت امام، تحول كيفى در روند مبارزه و انقلابى شدن فضاى سياسى، مقدمه انفجارى شد كه ديگر كنترل آن براى رژيم مقدور نبود. تشكيلات سراسرى و اعلام نشده نهادهاى مذهبى و تشكلهاى دانشجويى، محور فعاليتها و مبارزات انقلابىگرديد؛ پديدهاى كه نه تنها رژيم شاه، بلكه عوامل قدرتهاى استكبارى هم ابزارى براى مقابله با آن در اختيار نداشتند.
با آغاز فعاليتهاى گسترده تشكيلات خودجوش مردمى، نوارها و اعلاميههاى امام در كمتر از 48 ساعت پس از دريافت از نجف و پاريس (در نيمه دوّم سال 1357) در سراسر كشور و حتى غالب روستاها پخش مىشد. در حالى كه سازمانهاى سياسى با سابقه سى ساله و با امكانات گسترده، توانايى چنين فعاليتى را حتى در سطح شهرهاى بزرگ هم نداشتند!
درگذشت دكتر على شريعتى
درگذشت مشكوك دكتر شريعتى[2]در خردادماه 1356، با توجه به سوابق و موقعيت وى و
[1]. براى مطالعه بيشتر بنگريد به: جيمز ا. بيل، شير و عقاب، فصل آخر
[2]. على شريعتى در سال 1312 در دهكده مزينان از توابع مشهد متولد شد. پدرش محمدتقى شريعتى اولين معلم او بود. وىتحصيلات متوسطه را در يكى از دبيرستانهاى مشهد به پايان رساند و سپس به دانشسراى تربيت معلم راه يافت. در 1332 ليسانس ادبيات گرفت. در سال 1338 به دانشگاه سوربن فرانسه رفت و در سال 1343 در رشته زبانشناسى تطبيقى دكترا گرفت. فعاليتهاى سياسى خود را پس از كودتاى 28 مرداد 32 در نهضت مقاومت آغاز كرد و در سال 1340 به نهضت آزادى پيوست. در سالهاى 47 تا 52 در حسينيه ارشاد و دانشگاهها تدريس و سخنرانى داشت. در سال 1352 توسط ساواك بازداشت و تا سال 54 در زندان بود. وى در 29 خرداد 1356 بر اثر حمله قلبى در لندن درگذشت
شايعات متعددى كه در اين زمينه وجود داشت، انگيزه و فرصتى شد براى تشديد حركتهاى ضد رژيم. از اين رو ترس بسيارى از دانشجويان و طلاب از رژيم و فضاى خفقان از بين رفت كه اين سرآغازى شد براى راهپيمايىها، گردهمايىها و پخش اعلاميه و نوار در ميان مردم.
برگزارى مجالس ختم در چهلمين روز درگذشت دكتر شريعتى، در بسيارى از مساجد و حتى در بعضى از دانشگاهها، به مقدمهاى براى تداوم و گسترش حضور مردم و روشى براى مبارزه تبديل شد كه بعدها آثار و پىآمدهاى بسيارى داشت.
آزادى زندانيان سياسى
آزادى زندانيان سياسى، از جمله مهمترين شعارهاى مردم در جريان تظاهرات و فعاليتهاى مبارزاتى بود. به دليل محبوبيت نسبى زندانيان در ميان مردم، تصور رژيم اين بود كه با آزادى تعدادى از آنان، رضايت بخشى از مردم به دست خواهد آمد و از شدت مبارزات كاسته خواهد شد. حكومت مىدانست كه آزادى هر يك از زندانيان در واقع نيرويى براى تقويت مبارزه و جبهه مخالفان رژيم است و به همين دليل، ساواك به شدت با آزادى زندانيان سياسى مخالف بود.[1]سرانجام بر اثر فشارهاى داخلى و خارجى و در جهت پيشبرد طرح دموكراسى هدايت شده و نمايش حقوق بشر، تعدادى از زندانيان سياسى در سال 1356 به تدريج آزاد شدند. اما تعداد بيشترى از آنان تا نيمهدوم سال 1357 همچنان در زندان بودند و سرانجام با قيام عمومى مردم و در آستانه سقوط نهايى رژيم سلطنتى، آزاد شدند.
[1]. رژيم براى نشان دادن چهرهاى دموكراتيك از خود در اوايل سال 1357 نصيرى را از رياست ساواك بركنار و بهعنوانسفير، محترمانه به پاكستان تبعيد كرد. هرچند وى بعد از چند ماه به ايران بازگردانده شد و به دليل 25 سال جنايت، پس از پيروزى انقلاباسلامى، با رأى دادگاه انقلاب اعدام گرديد
تغييرات در هيئت حاكم
اوجگيرى نارضايتىها، فساد ادارى و مالى، مشكلات اقتصادى و مهمتر از همه، خواست رئيسجمهور آمريكا، ايجاب مىكرد تغييراتى در مهرههاى رژيم داده شود. هويدا كه سالها با جمهورىخواهان در ارتباط بود و دهها ميليون دلار براى پيروزى اين حزب هزينه كرده بود، پس از انتخاب كارتر، كانديداى دموكراتها، بايد قربانى مىشد؛ هرچند او در ارتباط با محافل صهيونيستى، فراماسونرى و با عضويت در جرگه عالى بهائيت و كمك اسدالله علم، وزير دربار، موقعيت مناسبى در حمايت از شاه و حفظ سلطنت به دست آورده بود.
از سوى ديگر با مرگ علم، يكى از تكيهگاههاى اصلى شاه در دوران سلطنت، شاه نياز به جانشين مناسبى براى او بهعنوان وزير دربارى داشت تا در اوضاع و احوال پيچيده سياسى و بينالمللى او را حمايت و كمك كند. بنابراين با وجود شهرت اميرعباس هويدا به فساد، بىلياقتى و وابستگى به سازمانهاى بزرگ جاسوسى غرب، او را از نخستوزيرى بركنار و به وزارت دربار منصوب كرد.
جمشيد آموزگار، از مهرههاى سيا و از چهرههاى اقتصادى دولت هويدا كه مورد تأييد دموكراتها بود، به نخستوزيرى منصوب شد. او كه مورد اعتماد شاه و آمريكا بود، موقعيت خود را قوى و تثبيت شده مىدانست كه اين تفكر موجب غرور او شد؛ بهگونهاى كه وقايع جارى در كشور را جدى نمىدانست.
كارشناسان آمريكايى و بعضى از مديران ساواك تصور مىكردند كه مانند سالهاى 31 و 32 و يا 41 و 42 پس از يك فراز و نشيب سياسى و امنيتى، اوضاع به حالت عادى باز مىگردد و شاه با اقتدار بيشترى مىتواند حافظ منافع غرب در منطقه باشد! اما به رغم اينگونه تحليلها و آيندهنگرىها، انقلاب شكل گرفت.[1]
[1]. در سال 1356 مقامات ساواك با تعدادى از زندانيان سياسى سرشناس و مشهور در زندان به مذاكره پرداختند كه خلاصه مطالب مديران ساواك اين بود:« ما الان دچار مشكلات هستيم. اگر چه از نظر اقتصادى، نظامى و امنيتى تهديدى نداريم، ولى از نظر سياسى در داخل مسائلى وجود دارد. اگر شما مذهبىها با دولت همكارى كنيد، حداقل نتيجهاى كه براى مملكت دارد اين است كه به دام كمونيستها نمىافتيم. چنانچه همكارى نكنيد شما هم در يك حكومت كمونيستى از بين مىرويد!»
در اين شرايط، شاه در آبانماه 1356 به آمريكا رفت. او در مذاكره با مقامات آمريكايى، اصرار داشت كه اجراى حقوق بشر در ايران مانع منافع آمريكا و غرب است. در پاسخ شاه، سايروس ونس، وزير خارجه، همان سخنى را كه در كنگره گفته بود، تكرار كرد:
ما تا آنجا اصرار بر حقوق بشر داريم كه منافع و امنيت ملى تأمين شود.
در مصاحبهها و ملاقاتها بارها درباره حقوق بشر از شاه سؤال شد و او در پاسخ، خود را طرفدار حقوق بشر با حفظ مصالح مملكت معرفى مىكرد!
اين سفر برخلاف سفر فروردينماه 1341، دستاورد چندانى براى شاه نداشت، ولى او سعى كرد موقعيت خود را حفظ كند تا دوران كارتر نيز همانند دوران كندى سپرى شود و دوباره جمهورىخواهان، زمام امور را در واشنگتن به دست گيرند.
درگذشت حاج آقا مصطفى خمينى
ديگر حادثه مهم و تأثيرگذار در سال 1356، واقعه درگذشت ناگهانى و پر رمز و راز فرزند ارشد امام در اول آبان ماه بود. انتشار اين خبر، تأثير بسيارى بر نيروهاى مبارز داشت و زمينهاى شد براى يكسرى فعاليتهاى جديد و شديدتر از گذشته بر ضد رژيم. رعب و ترس از اقدامات سركوبگرانه به تدريج از بين مىرفت و مردم به سرعت وارد صحنه مبارزه مىشدند. رژيم در شرايط سختى قرار گرفت كه هيچگونه امكانى براى متوقف كردن حركت و يا سركوب انقلاب نداشت. در واقع از آبان 1356 عملًا ابتكار عمل در دست امام و مردم بود و رژيم به صورت انفعالى كشتار مىكرد و آتش خشم مردم را شعلهور مىنمود و حركت انقلاب را شتاب مىداد.
مدتى پس از درگذشت حاجآقا مصطفى خمينى، حضرت امام خطاب به همه اقشار جامعه، بهويژه دانشگاهيان و روحانيان مطالب مهمى فرمود كه آثار و پىآمدهاى بسيارى در روند حركت انقلابى مردم داشت:
من گلهام از آقايان اين است كه آقايان هى جدا نكنند اين جناحها را از خودشان. جدا نكنند اين جناحها را، اين جناجها را به همه ربط بدهند، از اين طرف هم روحانيون بايد در
اين جمعيتى كه براى اسلام دارند كار مىكنند، براى اسلام دارند چيز مىنويسند، بدانند اينها را بايد بياورند توى كار، آقايان گوشتان را باز كنيد، نگوييد اين دانشگاههاى- عرض كنم- كه فاسق، فاجر و كذا، دائماً جدا نكنيد. هر دو با هم دست برادرى بدهيد، دست برابرى بدهيد.[1]
نوار اين سخنرانى در سطح گستردهاى پخش و در جلسات و مراكز مختلف درباره آن صحبت شد و به سرعت ارتباط و همكارى بين حوزه و دانشگاه برقرار گرديد. آثار اين حركت به اندازهاى بود كه رژيم با نگرانى، دست به اقدام جديدى براى مقابله با اين وضعيت زد. اقدام رژيم و آمريكا، تأسيس سازمان ملى دانشگاهيان با استفاده از عوامل ساواك، سيا و دربار، در كنار حزب رستاخيز، در راستاى جذب و جدا كردن دانشگاهيان از مردم و امام بود.[2]
19 دى 56 تحول نهضت به انقلاب
رهبرى امام و نقش ايشان در تحولات سياسى ايران، به اندازهاى گسترده و عميق شد كه رژيم شاه و آمريكا تصميم به مقابله مستقيم و انزواى وى گرفتند. از اين رو در نخستين حركت سياسى مقالهاى توهينآميز در هفدهم دى 1356 در روزنامه اطلاعات به چاپ رسيد.[3]
بلافاصله پس از انتشار روزنامه و اطلاع مردم از محتواى مقاله، واكنشها و اعتراضات آغاز شد. جمعآورى، پاره كردن، آتش زدن روزنامه اطلاعات و شعار دادن بر ضد رژيم
[1]. صحيفه نور، ج 1، ص 265
[2]. آمريكا در نظر داشت با اقدامى مشابه آنچه كه در سال 1342 با تشكيل« كانون مترقى» و به كارگيرى عدهاى از عوامل خود براى تأسيس« حزب ايران نوين» و شكل دادن به دولت حسنعلى منصور انجام گرفت، اين بار نيز همان حركت را تكرار كند. گروهى با ظاهرى مخالف شاه و هوادار مردم و داراى مدارك و مسئوليتهاى دانشگاهى براى بهدست گرفتن دولت جديد شكل گرفت. اما دستگاههاى رژيم با تعريف و تمجيد از اين گروه، ماهيت جريان را افشاكردند و جريان قبل از نفوذ در لايههاى اجتماعى منزوى گرديد. آخرين نخستوزير رژيم، شاهپور بختيار، دو نفر از اعضاى اين گروه را به وزارت منصوب كرد
[3]. روزنامههاى ديگر حاضر نشدند اين مقاله را چاپ كنند. تنها روزنامه اطلاعات به سردبيرى عباس مسعودى كه به سرسپردگى دربار شهرت داشت، اقدام به چاپ مقاله مزبور نمود