بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 206

تغييرات در هيئت حاكم‌

اوج‌گيرى نارضايتى‌ها، فساد ادارى و مالى، مشكلات اقتصادى و مهم‌تر از همه، خواست رئيس‌جمهور آمريكا، ايجاب مى‌كرد تغييراتى در مهره‌هاى رژيم داده شود. هويدا كه سال‌ها با جمهورى‌خواهان در ارتباط بود و ده‌ها ميليون دلار براى پيروزى اين حزب هزينه كرده بود، پس از انتخاب كارتر، كانديداى دموكرات‌ها، بايد قربانى مى‌شد؛ هرچند او در ارتباط با محافل صهيونيستى، فراماسونرى و با عضويت در جرگه عالى بهائيت و كمك اسدالله علم، وزير دربار، موقعيت مناسبى در حمايت از شاه و حفظ سلطنت به دست آورده بود.

از سوى ديگر با مرگ علم، يكى از تكيه‌گاه‌هاى اصلى شاه در دوران سلطنت، شاه نياز به جانشين مناسبى براى او به‌عنوان وزير دربارى داشت تا در اوضاع و احوال پيچيده سياسى و بين‌المللى او را حمايت و كمك كند. بنابراين با وجود شهرت اميرعباس هويدا به فساد، بى‌لياقتى و وابستگى به سازمان‌هاى بزرگ جاسوسى غرب، او را از نخست‌وزيرى بركنار و به وزارت دربار منصوب كرد.

جمشيد آموزگار، از مهره‌هاى سيا و از چهره‌هاى اقتصادى دولت هويدا كه مورد تأييد دموكرات‌ها بود، به نخست‌وزيرى منصوب شد. او كه مورد اعتماد شاه و آمريكا بود، موقعيت خود را قوى و تثبيت شده مى‌دانست كه اين تفكر موجب غرور او شد؛ به‌گونه‌اى كه وقايع جارى در كشور را جدى نمى‌دانست.

كارشناسان آمريكايى و بعضى از مديران ساواك تصور مى‌كردند كه مانند سال‌هاى 31 و 32 و يا 41 و 42 پس از يك فراز و نشيب سياسى و امنيتى، اوضاع به حالت عادى باز مى‌گردد و شاه با اقتدار بيشترى مى‌تواند حافظ منافع غرب در منطقه باشد! اما به رغم اين‌گونه تحليل‌ها و آينده‌نگرى‌ها، انقلاب شكل گرفت.[1]

[1]. در سال 1356 مقامات ساواك با تعدادى از زندانيان سياسى سرشناس و مشهور در زندان به مذاكره پرداختند كه خلاصه مطالب مديران ساواك اين بود:« ما الان دچار مشكلات هستيم. اگر چه از نظر اقتصادى، نظامى و امنيتى تهديدى نداريم، ولى از نظر سياسى در داخل مسائلى وجود دارد. اگر شما مذهبى‌ها با دولت همكارى كنيد، حداقل نتيجه‌اى كه براى مملكت دارد اين است كه به دام كمونيست‌ها نمى‌افتيم. چنانچه همكارى نكنيد شما هم در يك حكومت كمونيستى از بين مى‌رويد!»


صفحه 207

در اين شرايط، شاه در آبان‌ماه 1356 به آمريكا رفت. او در مذاكره با مقامات آمريكايى، اصرار داشت كه اجراى حقوق بشر در ايران مانع منافع آمريكا و غرب است. در پاسخ شاه، سايروس ونس، وزير خارجه، همان سخنى را كه در كنگره گفته بود، تكرار كرد:

ما تا آنجا اصرار بر حقوق بشر داريم كه منافع و امنيت ملى تأمين شود.

در مصاحبه‌ها و ملاقات‌ها بارها درباره حقوق بشر از شاه سؤال شد و او در پاسخ، خود را طرفدار حقوق بشر با حفظ مصالح مملكت معرفى مى‌كرد!

اين سفر برخلاف سفر فروردين‌ماه 1341، دستاورد چندانى براى شاه نداشت، ولى او سعى كرد موقعيت خود را حفظ كند تا دوران كارتر نيز همانند دوران كندى سپرى شود و دوباره جمهورى‌خواهان، زمام امور را در واشنگتن به دست گيرند.

درگذشت حاج آقا مصطفى خمينى‌

ديگر حادثه مهم و تأثيرگذار در سال 1356، واقعه درگذشت ناگهانى و پر رمز و راز فرزند ارشد امام در اول آبان ماه بود. انتشار اين خبر، تأثير بسيارى بر نيروهاى مبارز داشت و زمينه‌اى شد براى يك‌سرى فعاليت‌هاى جديد و شديدتر از گذشته بر ضد رژيم. رعب و ترس از اقدامات سركوبگرانه به تدريج از بين مى‌رفت و مردم به سرعت وارد صحنه مبارزه مى‌شدند. رژيم در شرايط سختى قرار گرفت كه هيچ‌گونه امكانى براى متوقف كردن حركت و يا سركوب انقلاب نداشت. در واقع از آبان 1356 عملًا ابتكار عمل در دست امام و مردم بود و رژيم به صورت انفعالى كشتار مى‌كرد و آتش خشم مردم را شعله‌ور مى‌نمود و حركت انقلاب را شتاب مى‌داد.

مدتى پس از درگذشت حاج‌آقا مصطفى خمينى، حضرت امام خطاب به همه اقشار جامعه، به‌ويژه دانشگاهيان و روحانيان مطالب مهمى فرمود كه آثار و پى‌آمدهاى بسيارى در روند حركت انقلابى مردم داشت:

من گله‌ام از آقايان اين است كه آقايان هى جدا نكنند اين جناح‌ها را از خودشان. جدا نكنند اين جناح‌ها را، اين جناج‌ها را به همه ربط بدهند، از اين طرف هم روحانيون بايد در


صفحه 208

اين جمعيتى كه براى اسلام دارند كار مى‌كنند، براى اسلام دارند چيز مى‌نويسند، بدانند اينها را بايد بياورند توى كار، آقايان گوشتان را باز كنيد، نگوييد اين دانشگاه‌هاى- عرض كنم- كه فاسق، فاجر و كذا، دائماً جدا نكنيد. هر دو با هم دست برادرى بدهيد، دست برابرى بدهيد.[1]

نوار اين سخنرانى در سطح گسترده‌اى پخش و در جلسات و مراكز مختلف درباره آن صحبت شد و به سرعت ارتباط و همكارى بين حوزه و دانشگاه برقرار گرديد. آثار اين حركت به اندازه‌اى بود كه رژيم با نگرانى، دست به اقدام جديدى براى مقابله با اين وضعيت زد. اقدام رژيم و آمريكا، تأسيس سازمان ملى دانشگاهيان با استفاده از عوامل ساواك، سيا و دربار، در كنار حزب رستاخيز، در راستاى جذب و جدا كردن دانشگاهيان از مردم و امام بود.[2]

19 دى 56 تحول نهضت به انقلاب‌

رهبرى امام و نقش ايشان در تحولات سياسى ايران، به اندازه‌اى گسترده و عميق شد كه رژيم شاه و آمريكا تصميم به مقابله مستقيم و انزواى وى گرفتند. از اين رو در نخستين حركت سياسى مقاله‌اى توهين‌آميز در هفدهم دى 1356 در روزنامه اطلاعات به چاپ رسيد.[3]

بلافاصله پس از انتشار روزنامه و اطلاع مردم از محتواى مقاله، واكنش‌ها و اعتراضات آغاز شد. جمع‌آورى، پاره كردن، آتش زدن روزنامه اطلاعات و شعار دادن بر ضد رژيم‌

[1]. صحيفه نور، ج 1، ص 265

[2]. آمريكا در نظر داشت با اقدامى مشابه آنچه كه در سال 1342 با تشكيل« كانون مترقى» و به كارگيرى عده‌اى از عوامل خود براى تأسيس« حزب ايران نوين» و شكل دادن به دولت حسنعلى منصور انجام گرفت، اين بار نيز همان حركت را تكرار كند. گروهى با ظاهرى مخالف شاه و هوادار مردم و داراى مدارك و مسئوليت‌هاى دانشگاهى براى به‌دست گرفتن دولت جديد شكل گرفت. اما دستگاه‌هاى رژيم با تعريف و تمجيد از اين گروه، ماهيت جريان را افشاكردند و جريان قبل از نفوذ در لايه‌هاى اجتماعى منزوى گرديد. آخرين نخست‌وزير رژيم، شاهپور بختيار، دو نفر از اعضاى اين گروه را به وزارت منصوب كرد

[3]. روزنامه‌هاى ديگر حاضر نشدند اين مقاله را چاپ كنند. تنها روزنامه اطلاعات به سردبيرى عباس مسعودى كه به سرسپردگى دربار شهرت داشت، اقدام به چاپ مقاله مزبور نمود


صفحه 209

بخشى از اين واكنش‌ها بود. اين حركت در قم گسترده‌تر و شديدتر بود. حوزه‌ها تعطيل شد و طلاب به صورت گروهى به خانه مراجع مى‌رفتند و از آنان مى‌خواستند كه حركت اعتراضى داشته باشند.

در نوزدهم دى‌ماه 1356 درگيرى طلاب معترض با نيروهاى رژيم، با كشته و زخمى شدن تعدادى از آنان و دستگيرى عده‌اى ديگر، ظاهراً پايان يافت. اگر چه تعداد شهدا اعلام نشد، ولى مراسم هفتم و چهلم آنان در واقع جرقه‌اى بود كه به انبار باروت كينه و نفرت مردم از رژيم فاسد و وابسته زده شد و جريان‌ها و فعاليت‌هاى انقلابى شتاب گرفت و به‌تدريج كنترل آنها براى رژيم غيرممكن شد.

تعدادى از روحانيان و مبارزان به شهرهاى دورافتاده تبعيد شدند كه اين اقدام اثر معكوس داشت و موجب گسترش پيام انقلاب و آگاهى‌هاى سياسى و اجتماعى در اين مناطق شد.

حضرت امام، از نجف پيام مشروحى خطاب به حوزه‌هاى علميه و مردم ارسال كرد كه در آن به استقامت در مقابل اقدامات سركوبگرانه رژيم و همچنين به وحدت حول محور اسلام توصيه و تأكيد شده بود.[1]

تحول ديگر در حركت انقلابى مردم، راهپيمايى تعدادى از زنان مؤمن شهر مشهد در روز هفدهم دى‌ماه 1356 در اعتراض به سالگرد كشف حجاب بود. آنان با راهپيمايى از محل تحصيل خود و تجمع در يكى از نقاط شهر با پليس درگير شدند كه اين حركت تشويقى شد براى ساير زنان تا در حركت‌هاى بعدى همراه مردان، فعال و زمينه‌ساز تسريع سقوط رژيم باشند. اين حركت در آن روز توجه زيادى را به خود جلب نكرد، اما پس از واقعه نوزدهم دى در قم، موجى از حركت زنان در خيابان‌ها به راه افتاد كه كاملًا بى‌سابقه بود و حضور مردان را بيشتر و مؤثرتر كرد. اگر چه شركت زنان از سال 1341 و در جريان قيام پازدهم خرداد و مبارزات پس از آن و دستگيرى و شكنجه شدن تعدادى از آنان سابقه داشت،[2]اما حضور

[1]. صحيفه نور، ج 1، ص 267 و ج 2، ص 1، متن بيانات امام

[2]. زندانى بودن ده‌ها تن از زنان مبارز در دهه‌هاى 40 و 50 و صدها پرونده مربوط به زنان بازداشتى در اسناد به جاى مانده ازساواك، گواه اين واقعيت است


صفحه 210

گسترده زنان از اقشار مختلف جامعه پس از انتشار خبر راهپيمايى زنان در مشهد و حركت اعتراضى طلاب در قم صورت گرفت.

قيام تبريز و شكست رژيم‌

در چهلمين روز واقعه قم، در 29 بهمن ماه 1356، بر اساس سنت، مراسم چهلم شهدا در مساجد غالب شهرها برگزار شد. در اين جلسات درباره اوضاع كشور، ماهيت و عملكرد رژيم، شخصيت و افكار امام، جايگاه و موقعيت مرجعيت و نقش روحانيان در مبارزات و جنبش‌هاى ضداستعمارى و ضداستبدادى و تجليل از شهداى نوزدهم دى قم، صحبت شد.

در تبريز نيز مجالس متعددى تشكيل شد كه در مقابل مسجد ميرزا يوسف، نيروهاى رژيم با مردم برخورد كردند. گروهى از مردم به حالت خودجوش در يك حركت اعتراضى به مأموران و اماكن دولتى، بانك‌ها، سينماها، دفاتر حزب رستاخيز حمله كردند. به تدريج، درگيرى، تيراندازى و آتش‌سوزى بخش‌هاى گسترده‌اى از شهر را فراگرفت و در نتيجه ده‌ها تن از مردم كشته و صدها تن زخمى و تعداد بسيارى دستگير شدند. بلافاصله حكومت نظامى اعلام شد، ولى مردم اعتنايى نكردند و به اقدامات خود ادامه دادند.

استاندار آذربايجان، سپهبد اسكندر آزموده، بركنار و ارتشبد شفقت، از سران بهائيان، به استاندارى آذربايجان منصوب شد. جمشيد آموزگار به تبريز رفت. هلاكورامبد، وزير مشاور، اعلام كرد: «عوامل آشوب تبريز معلوم نيست كى و از كدام مرز وارد ايران شده‌اند!»[1]

وقايع تبريز ثابت كرد كه رژيم شاه بيش از آنچه كه تصور مى‌شد ضربه‌پذير است و بنابراين سقوط آن چندان طولانى نخواهد بود؛ چراكه مبارزان طى دو ساعت به تمام اهداف خود دست يافتند.

امام خمينى در پيامى به مناسبت حوادث تبريز، خطاب به مردم آذربايجان نوشت:

من اكنون مشغول اين غمنامه هستم، نمى‌دانم كه به برادران عزيز تبريزى ما چه مى‌گذرد.

آيا شاه به جنايات خود ولو موقتاً خاتمه داده است يا نه؟ و يا مى‌خواهد پس از آن قتل عام،

[1]. باقر عاقلى، روزشمار تاريخ ايران، ج 2، ص 339


صفحه 211

بازماندگان را چنان سركوب كند كه نفس‌ها قطع شود. لكن بايد بداند كه دير شده، ملت ايران راه خود را يافته و از پاى نمى‌نشيند تا جنايتكاران را به جاى خود بنشاند و انتقام خود و پدران خود را از اين دودمان سفاك بگيرد. با خواست خداوند قهار، اكنون در تمام كشور، صداهاى ضدشاهى و ضدرژيمى بلند است و بلندتر خواهد شد و پرچم اسلام بر دوش روحانيون ارجمند براى انتقام از اين ضحاك زمان به اهتراز درخواهد آمد و ملت اسلام يك دل و يك جهت به پاس از مكتب حيات‌بخش قرآن آثار اين رژيم ضداسلامى را محو خواهد كرد. اليس الصبح بقريب.[1]

نكته جالب در اين پيام، صراحت و قاطعيت امام در موضع‌گيرى در برابر حاكميت آمريكايى و تصميم به تغيير رژيم و وقوع حوادث در فاصله‌هاى كوتاه و تحقق پيش‌بينى ايشان است.

جنبش اعتراضى و فرياد انتقام مردم تبريز، موجب گسترش موج قيام‌ها و درگيرى‌هاى پراكنده مردم بيشتر شهرها با نيروهاى رژيم شد؛ به‌گونه‌اى كه از ابتداى سال 1357 فضاى عمومى كشور كاملًا دگرگون شده بود.

انقلاب در آغاز 1357

شهر يزد در چهلمين روز قيام مردم تبريز، همانند شهرهاى جهرم، مشهد و چند شهر ديگر، صحنه درگيرى شديد با نيروهاى دولتى بود كه علاوه بر شهادت تعدادى از مردم، شمارى زخمى و يا دستگير شدند. اگرچه در بسيارى از شهرها قيام بر ضد رژيم آغاز شده و درگيرى‌ها گسترش يافته بود، اما سران هيئت حاكم و دستگاه‌هاى اطلاعاتى و امنيتى غرب و شرق، از جمله آمريكا و شوروى، تصوير روشنى از واقعيت‌ها و عمق وقايع نداشتند. آنان تصور مى‌كردند با كشتار، تهديد و دستگيرى، انقلاب متوقف شده، سرانجام شكست خواهد خورد.

گروه‌هاى ماركسيستى، گروه‌هاى سياسى غرب‌گرا و ملى‌گرا و همچنين سازمان مجاهدين خلق اين حركت‌ها را آنارشيستى و شورش كور تحليل مى‌كردند.

[1]. صحيفه نور، ج 2، ص 37


صفحه 212

اگر در سال 1342 قيام پانزدهم خرداد كنترل شد و نهضت بيش از يك دهه به تأخير افتاد، در سال 1357 ديگر انقلاب به بار نشسته بود و امكان سركوب آن نبود؛ زيرا رهبرى قيام براى سرنگونى رژيم قاطع بود و در صحنه مبارزه، فعالانه حضور داشت و آگاهى و حضور مردم نيز نسبت به گذشته، گسترده‌تر و جدى‌تر بود. مردم انسجام و همبستگى بيشترى يافته بودند؛ به‌گونه‌اى كه يكى از بزرگترين تشكل‌هاى مبارزاتى كم‌نظير و يا بى‌نظير دنيا را شكل دادند.

از اين رو نقش چندانى براى گروه‌ها و گرايش‌هاى سياسى شناخته شده باقى نمانده بود.

اكثريت مردم، به‌ويژه جوانان، در تشكل‌هاى مذهبى و با هدف‌هاى اسلامى و با پذيرش رهبرى امام و بزرگانى چون شهيد مطهرى، شهيد بهشتى، شهيد دستغيب، شهيد مدنى، شهيد اشرفى اصفهانى، شهيد هاشمى‌نژاد، شهيد باهنر، شهيد قاضى‌طباطبايى، شهيد مفتح و صدها روحانى مجاهد ديگر، حركت انقلاب را تا سقوط رژيم تداوم بخشيدند.

در چنين شرايطى هيئت حاكم رژيم دچار تزلزل و اختلاف داخلى شديدى شد. اصطكاك ميان جناح‌هاى درون رژيم و اختلاف‌نظر مقامات واشنگتن در برخورد با قضاياى ايران، زمينه‌ساز انفعال و نداشتن طرح و ابتكار عمل در مقابله با اوضاع كشور گرديد. قشر ادارى (بوروكرات‌ها و تكنوكرات‌ها) و سرمايه‌داران وابسته، ديكتاتورى را محكوم كردند و دربار و ساواك مورد حمله و اعتراض جناح‌هاى داخل حاكميت قرار گرفت. شاه مجبور به موضع‌گيرى شد و در مصاحبه 26 مرداد 1357 گفت:

يك عده ترسو كه يك خرده سر و صدا شنيده‌اند، دارند خانه‌هايشان را تند تند مى‌فروشند و از اين مملكت فرار مى‌كنند.[1]

سران رژيم شاه با توصيه‌هاى آمريكا دست به اقداماتى از جمله بركنارى تعدادى از مقامات منفور و شناخته شده در جنايات و مفاسد زدند. از اين رو در ظرف يازده ماه، چهار نخست‌وزير و دولت‌هاى بى‌ثبات، رژيم در حال سقوط را ظاهراً اداره مى‌كردند.

[1]. باقر عاقلى، روزشمار تاريخ ايران، ج 2، ص 354


صفحه 213

فاجعه سينما ركس آبادان‌

حركت‌هاى مردمى و درگيرى با نيروهاى رژيم از ابتداى سال 1357 فراگير و شديدتر شد؛ به‌گونه‌اى كه از تيرماه، در بعضى شهرها حكومت نظامى برقرار شد و كشتار مردم شدت بيشترى گرفت. در مرداد ماه، همزمان با ماه مبارك رمضان، تصور سران رژيم اين بود كه با جنايتى بزرگ در مقياس ملى به نام مبارزان، مى‌توان مردم را مرعوب و منفعل كرد و بهانه‌اى براى يك كشتار وسيع فراهم آورد. شاه در مصاحبه 26 مرداد مطالب مهمى مطرح كرد كه دو نكته در آن مصاحبه قابل توجه است. او گفت مخالفان مى‌خواهند وحشت بزرگ ايجاد كنند و كشور را تجزيه و ايرانستان درست كنند. منظور او، خلق يك فاجعه بزرگ ملى و تجزيه ايران به چندين كشور كوچك و در واقع از بين بردن يكپارچگى و تماميت ارضى كشور بود.

روز 28 مرداد با اعلام آتش‌سوزى در سينما ركس آبادان و كشته شدن قريب چهارصد نفر به شكلى بسيار وحشيانه، فضاى نگران‌كننده و وحشت‌آورى براى مردم به وجود آمد. تا چند روز پس از وقوع فاجعه، دستگاه‌هاى تبليغاتى، مرتب در اين زمينه خبر پخش مى‌كردند و آن را به گروه‌هاى مبارز و مذهبى نسبت مى‌دادند؛ ولى شواهد و قرائنى به دست آمد كه ثابت كرد كه اين اقدام را رژيم از قبل طراحى كرده بوده است.

حضرت امام در 31 مرداد طى اعلاميه‌اى اين‌گونه به تحليل واقعه و موضع‌گيرى پرداخت:

... من گمان نمى‌كنم هيچ مسلمانى، بلكه انسانى، دست به چنين فاجعه وحشيانه‌اى بزند؛ جز آنان‌كه به نظاير آن عادت نموده‌اند .... گفتار شاه كه تظاهركنندگان مخالف خود را، به وحشت بزرگ وعده مى‌دهد و تكرار آن پس از واقعه كه اين همان وعده بوده است، شاهد ديگرى بر توطئه است ....[1]

دولت، تبليغات و صحنه‌سازى‌هاى بسيارى كرد، ولى يك هفته بعد، اعتراضات مردم به يك حركت گسترده ضددولتى تبديل شد.

[1]. صحيفه نور، ج 2، ص 91