گسترده زنان از اقشار مختلف جامعه پس از انتشار خبر راهپيمايى زنان در مشهد و حركت اعتراضى طلاب در قم صورت گرفت.
قيام تبريز و شكست رژيم
در چهلمين روز واقعه قم، در 29 بهمن ماه 1356، بر اساس سنت، مراسم چهلم شهدا در مساجد غالب شهرها برگزار شد. در اين جلسات درباره اوضاع كشور، ماهيت و عملكرد رژيم، شخصيت و افكار امام، جايگاه و موقعيت مرجعيت و نقش روحانيان در مبارزات و جنبشهاى ضداستعمارى و ضداستبدادى و تجليل از شهداى نوزدهم دى قم، صحبت شد.
در تبريز نيز مجالس متعددى تشكيل شد كه در مقابل مسجد ميرزا يوسف، نيروهاى رژيم با مردم برخورد كردند. گروهى از مردم به حالت خودجوش در يك حركت اعتراضى به مأموران و اماكن دولتى، بانكها، سينماها، دفاتر حزب رستاخيز حمله كردند. به تدريج، درگيرى، تيراندازى و آتشسوزى بخشهاى گستردهاى از شهر را فراگرفت و در نتيجه دهها تن از مردم كشته و صدها تن زخمى و تعداد بسيارى دستگير شدند. بلافاصله حكومت نظامى اعلام شد، ولى مردم اعتنايى نكردند و به اقدامات خود ادامه دادند.
استاندار آذربايجان، سپهبد اسكندر آزموده، بركنار و ارتشبد شفقت، از سران بهائيان، به استاندارى آذربايجان منصوب شد. جمشيد آموزگار به تبريز رفت. هلاكورامبد، وزير مشاور، اعلام كرد: «عوامل آشوب تبريز معلوم نيست كى و از كدام مرز وارد ايران شدهاند!»[1]
وقايع تبريز ثابت كرد كه رژيم شاه بيش از آنچه كه تصور مىشد ضربهپذير است و بنابراين سقوط آن چندان طولانى نخواهد بود؛ چراكه مبارزان طى دو ساعت به تمام اهداف خود دست يافتند.
امام خمينى در پيامى به مناسبت حوادث تبريز، خطاب به مردم آذربايجان نوشت:
من اكنون مشغول اين غمنامه هستم، نمىدانم كه به برادران عزيز تبريزى ما چه مىگذرد.
آيا شاه به جنايات خود ولو موقتاً خاتمه داده است يا نه؟ و يا مىخواهد پس از آن قتل عام،
[1]. باقر عاقلى، روزشمار تاريخ ايران، ج 2، ص 339
بازماندگان را چنان سركوب كند كه نفسها قطع شود. لكن بايد بداند كه دير شده، ملت ايران راه خود را يافته و از پاى نمىنشيند تا جنايتكاران را به جاى خود بنشاند و انتقام خود و پدران خود را از اين دودمان سفاك بگيرد. با خواست خداوند قهار، اكنون در تمام كشور، صداهاى ضدشاهى و ضدرژيمى بلند است و بلندتر خواهد شد و پرچم اسلام بر دوش روحانيون ارجمند براى انتقام از اين ضحاك زمان به اهتراز درخواهد آمد و ملت اسلام يك دل و يك جهت به پاس از مكتب حياتبخش قرآن آثار اين رژيم ضداسلامى را محو خواهد كرد. اليس الصبح بقريب.[1]
نكته جالب در اين پيام، صراحت و قاطعيت امام در موضعگيرى در برابر حاكميت آمريكايى و تصميم به تغيير رژيم و وقوع حوادث در فاصلههاى كوتاه و تحقق پيشبينى ايشان است.
جنبش اعتراضى و فرياد انتقام مردم تبريز، موجب گسترش موج قيامها و درگيرىهاى پراكنده مردم بيشتر شهرها با نيروهاى رژيم شد؛ بهگونهاى كه از ابتداى سال 1357 فضاى عمومى كشور كاملًا دگرگون شده بود.
انقلاب در آغاز 1357
شهر يزد در چهلمين روز قيام مردم تبريز، همانند شهرهاى جهرم، مشهد و چند شهر ديگر، صحنه درگيرى شديد با نيروهاى دولتى بود كه علاوه بر شهادت تعدادى از مردم، شمارى زخمى و يا دستگير شدند. اگرچه در بسيارى از شهرها قيام بر ضد رژيم آغاز شده و درگيرىها گسترش يافته بود، اما سران هيئت حاكم و دستگاههاى اطلاعاتى و امنيتى غرب و شرق، از جمله آمريكا و شوروى، تصوير روشنى از واقعيتها و عمق وقايع نداشتند. آنان تصور مىكردند با كشتار، تهديد و دستگيرى، انقلاب متوقف شده، سرانجام شكست خواهد خورد.
گروههاى ماركسيستى، گروههاى سياسى غربگرا و ملىگرا و همچنين سازمان مجاهدين خلق اين حركتها را آنارشيستى و شورش كور تحليل مىكردند.
[1]. صحيفه نور، ج 2، ص 37
اگر در سال 1342 قيام پانزدهم خرداد كنترل شد و نهضت بيش از يك دهه به تأخير افتاد، در سال 1357 ديگر انقلاب به بار نشسته بود و امكان سركوب آن نبود؛ زيرا رهبرى قيام براى سرنگونى رژيم قاطع بود و در صحنه مبارزه، فعالانه حضور داشت و آگاهى و حضور مردم نيز نسبت به گذشته، گستردهتر و جدىتر بود. مردم انسجام و همبستگى بيشترى يافته بودند؛ بهگونهاى كه يكى از بزرگترين تشكلهاى مبارزاتى كمنظير و يا بىنظير دنيا را شكل دادند.
از اين رو نقش چندانى براى گروهها و گرايشهاى سياسى شناخته شده باقى نمانده بود.
اكثريت مردم، بهويژه جوانان، در تشكلهاى مذهبى و با هدفهاى اسلامى و با پذيرش رهبرى امام و بزرگانى چون شهيد مطهرى، شهيد بهشتى، شهيد دستغيب، شهيد مدنى، شهيد اشرفى اصفهانى، شهيد هاشمىنژاد، شهيد باهنر، شهيد قاضىطباطبايى، شهيد مفتح و صدها روحانى مجاهد ديگر، حركت انقلاب را تا سقوط رژيم تداوم بخشيدند.
در چنين شرايطى هيئت حاكم رژيم دچار تزلزل و اختلاف داخلى شديدى شد. اصطكاك ميان جناحهاى درون رژيم و اختلافنظر مقامات واشنگتن در برخورد با قضاياى ايران، زمينهساز انفعال و نداشتن طرح و ابتكار عمل در مقابله با اوضاع كشور گرديد. قشر ادارى (بوروكراتها و تكنوكراتها) و سرمايهداران وابسته، ديكتاتورى را محكوم كردند و دربار و ساواك مورد حمله و اعتراض جناحهاى داخل حاكميت قرار گرفت. شاه مجبور به موضعگيرى شد و در مصاحبه 26 مرداد 1357 گفت:
يك عده ترسو كه يك خرده سر و صدا شنيدهاند، دارند خانههايشان را تند تند مىفروشند و از اين مملكت فرار مىكنند.[1]
سران رژيم شاه با توصيههاى آمريكا دست به اقداماتى از جمله بركنارى تعدادى از مقامات منفور و شناخته شده در جنايات و مفاسد زدند. از اين رو در ظرف يازده ماه، چهار نخستوزير و دولتهاى بىثبات، رژيم در حال سقوط را ظاهراً اداره مىكردند.
[1]. باقر عاقلى، روزشمار تاريخ ايران، ج 2، ص 354
فاجعه سينما ركس آبادان
حركتهاى مردمى و درگيرى با نيروهاى رژيم از ابتداى سال 1357 فراگير و شديدتر شد؛ بهگونهاى كه از تيرماه، در بعضى شهرها حكومت نظامى برقرار شد و كشتار مردم شدت بيشترى گرفت. در مرداد ماه، همزمان با ماه مبارك رمضان، تصور سران رژيم اين بود كه با جنايتى بزرگ در مقياس ملى به نام مبارزان، مىتوان مردم را مرعوب و منفعل كرد و بهانهاى براى يك كشتار وسيع فراهم آورد. شاه در مصاحبه 26 مرداد مطالب مهمى مطرح كرد كه دو نكته در آن مصاحبه قابل توجه است. او گفت مخالفان مىخواهند وحشت بزرگ ايجاد كنند و كشور را تجزيه و ايرانستان درست كنند. منظور او، خلق يك فاجعه بزرگ ملى و تجزيه ايران به چندين كشور كوچك و در واقع از بين بردن يكپارچگى و تماميت ارضى كشور بود.
روز 28 مرداد با اعلام آتشسوزى در سينما ركس آبادان و كشته شدن قريب چهارصد نفر به شكلى بسيار وحشيانه، فضاى نگرانكننده و وحشتآورى براى مردم به وجود آمد. تا چند روز پس از وقوع فاجعه، دستگاههاى تبليغاتى، مرتب در اين زمينه خبر پخش مىكردند و آن را به گروههاى مبارز و مذهبى نسبت مىدادند؛ ولى شواهد و قرائنى به دست آمد كه ثابت كرد كه اين اقدام را رژيم از قبل طراحى كرده بوده است.
حضرت امام در 31 مرداد طى اعلاميهاى اينگونه به تحليل واقعه و موضعگيرى پرداخت:
... من گمان نمىكنم هيچ مسلمانى، بلكه انسانى، دست به چنين فاجعه وحشيانهاى بزند؛ جز آنانكه به نظاير آن عادت نمودهاند .... گفتار شاه كه تظاهركنندگان مخالف خود را، به وحشت بزرگ وعده مىدهد و تكرار آن پس از واقعه كه اين همان وعده بوده است، شاهد ديگرى بر توطئه است ....[1]
دولت، تبليغات و صحنهسازىهاى بسيارى كرد، ولى يك هفته بعد، اعتراضات مردم به يك حركت گسترده ضددولتى تبديل شد.
[1]. صحيفه نور، ج 2، ص 91
شاه در يك حركت شتابزده و براى آرام كردن مردم، مجبور به بركنارى دولت آموزگار و سكوت نسبت به اين فاجعه شد.[1]
دولت شريف امامى
با گسترش حركتها و مبارزات انقلابى، اختلافات آمريكا و انگليس از يك سو و اختلاف اين دو دولت استعمارى با هيئت حاكم از سوى ديگر، رو به افزايش بود. در حالى كه كليه اقدامات و شعارهاى دولت بىاثر مىشد، تلاشها براى متوقف كردن انقلاب در اشكال مختلف همچنان صورت مىگرفت. مقامات انگليسى معتقد بودند كه شريف امامى با توجه به سوابق و تجربياتش و عضويت او در بالاترين ردههاى فراماسونرى (استاد اعظم)، مىتواند اعتماد افكار عمومى، روحانيان و مردم را جلب كند و در آرام كردن اوضاع موفق باشد.
در پنجم شهريور، در اوج تظاهرات و راهپيمايىهاى ماه مبارك رمضان و پس از افشاى جنايت رژيم در آتشسوزى سينما ركس، خبر نصب جعفر شريف امامى به نخست وزيرى از سوى شاه، اعلام شد.[2]
در آغاز شعار نخستوزير جديد اين بود كه: «ايران در خطر است ملت بپاخيزيد.» او با انتخاب اين شعار، چند هدف را دنبال مىكرد. از جمله اينكه وانمود كند براى نجات ايران و ايرانيان آمده و ديگر اينكه او از جريان ديگرى است و در كنار ملت ايران است!
شريف امامى در روز اول نخستوزيرى خود مواضع جديدى اعلام كرد:
1. تاريخ شاهنشاهى لغو شد و از امروز تاريخ رسمى كشور هجرى شمسى است؛
2. حزب رستاخيز به دولت ارتباطى ندارد و مىتواند مانند بقيه احزاب غيردولتى باشد؛
3. كليه قمارخانهها و كازينوها تعطيل و برچيده مىشود؛
[1]. پس از پيروزى انقلاب، با بررسى مدارك و دستگيرى تعدادى از افراد مرتبط با فاجعه، ابعاد و جزئيات آن روشن شد و تعدادى از عوامل دولتى مؤثر، در دادگاه انقلاب محكوم و مجازات شدند
[2]. اگر چه به ظاهر اين كار با معرفى به مجلس براى رأى اعتماد بود، ولى در واقع مجلسى وجود نداشت!
4. زندانيان سياسى به زودى آزاد مىشوند و انحلال يا محدوديت ساواك در دست بررسى است؛
5. آزادى مطبوعات و آزادى بيان و قلم تأمين مىشود.[1]
شاه با وجود مخالف بودن با اينگونه اقدامات چارهاى جز سكوت نداشت. چراكه اين اقدامات مورد تأييد مقامات انگليسى بود؛ زيرا در تحليل آنان خفقان و سركوب شديد رژيم به توصيه سيا و موساد، علت اصلى انفجار و شورش عمومى بود.
براى اولين بار كليه مذاكرات نمايندگان مجلس شوراى ملى در انتقاد از دستگاهها و مديريتهاى گذشته از تلويزيون پخش شد. اين اقدام تبليغى بدون توجه به از بين رفتن اعتماد مردم نسبت به رژيم شاه و سياستها و مديريتهاى آن و اينكه ديگر هيچ اقدامى نمىتوانست رضايت و اطمينان مردم را جلب كند انجام شد.
نماز عيد فطر به امامت شهيد دكتر مفتح
در سيزدهم شهريور 1357 نماز عيد فطر در سراسر كشور با شركت گسترده اقشار مختلف مردم برگزار شد. در خطبههاى نماز عيد رفتار و سياستهاى رژيم محكوم و تداوم حركتهاى اعتراضى مردم خواسته شد. در تهران در تپههاى قيطريه شميران، بزرگترين نماز عيد به امامت شهيد دكتر مفتح برگزار و راهپيمايى گستردهاى با هدايت روحانيان انجام شد.
تظاهرات از ساعت شش بامداد آغاز شد و ادامه آن تا نيمهشب طول كشيد. صفهاى چند كيلومترى جمعيت از زن و مرد و پير و جوان، طول و عرض خيابانها را پر كرده بودند. خبر تظاهرات امروز به عنوان يك نمايش بزرگ و بىسابقه به سراسر جهان مخابره شد.
تظاهركنندگان در بسيارى از نقاط طول مسير فرياد مىزدند: «نهضت ما حسينى، رهبر ما خمينى.»[2]
تظاهرات امروز، تمام خوشبينىهاى آمريكاييان و اطرافيان شاه به كابينه شريف امامى و آينده رژيم را باطل كرد ... نزديك ظهر، هلىكوپترهايى بر فراز مردم مىپريد ... يكى از اين
[1]. روزشمار انقلاب اسلامى، ج 5، ص 57 و 58
[2]. روزنامه كيهان، 14/ 6/ 1357
هلىكوپترها نه متعلق به راديو و تلويزيون، يا ژاندارمرى و پليس، بلكه از آن هوانيروز بود.
خسروداد، فرمانده هوانيروز در كنار دست خلبان نشسته بود و در صندلى عقب، كسى كه با چشمان از حدقه درآمده، موج انسانها را مىنگريست، شاه بود.[1]
راهپيمايى سراسرى مردم از اقشار مختلف و حضور بىسابقه انبوه زنان تحولى مهم در جريان مبارزه بود. گسترش تظاهرات و حضور ميليونى مردم، پايههاى رژيم شاه را متزلزل كرد؛ بهگونهاى كه تصور مىشد در صورت ادامه حركت مبارزاتى، امكان كنترل اوضاع و اجراى سياستها و برنامههاى مورد نظر آمريكا در داخل و در منطقه، بهعنوان ژاندارم، وجود ندارد.
مردم در شعارهاى خود اعلام كردند كه به دولت آشتى ملى شريف امامى اعتقادى ندارند، و با برگزارى بدون حادثه بزرگترين و بىسابقهترين راهپيمايى تا آن زمان، نظم و انضباط خود را به نمايش گذاشتند. تظاهركنندگان با شعار «برادر ارتشى چرا برادر كشى؟» و با اهداى گل و شيرينى، آنان را از هرگونه حركت قهرآميز و كشتار بازداشتند. تظاهركنندگان خواستار برگزارى راهپيمايى ديگرى در شانزدهم شهريور شدند.
تشكيل شوراى امنيت ملى
راهپيمايى سراسرى روز عيد فطر و راهپيمايى شانزدهم شهريور كه به تغيير نام «ميدان شهياد» به «ميدان آزادى» و رواج يافتن شعارهاى: مرگ بر شاه، حسين سرور ماست، خمينى رهبر ماست و استقلال، آزادى، جمهورى اسلامى انجاميد، نگرانى شاه و سران رژيم را درپى داشت. از اين رو شاه بلافاصله دستور تشكيل جلسه شوراى امنيت ملى و اتخاذ تصميم براى مقابله با اوضاع را صادر كرد.
اعضاى جلسه كه از ناموفق بودن اقدامات قهرآميز براى مهار انقلاب به تنگ آمدهاند، سعى دارند به بررسى ريشههاى نارضايتىها بپردازند. وزير آموزش عالى از دزدىهاى كلان و بىقانونى و خيانتها سخن مىگويد و رفتار برخى سران مملكت را با عملكرد مغولان
[1]. روزشمار انقلاب اسلامى، ج 5، ص 199
يكسان مىشمارد. بدين ترتيب بسيارى از حقايق از زبان دستاندركاران رژيم بيان مىگردد. اين گفتگوها با وجود سطحىنگرى و ناپختگىاش، آشكارا از عمق گسيختگى اخلاقى و اقتصادى، در بالاترين اركان كشور حكايت دارد .... در ادامه مذاكرات از قانون شكنىها، زير پانهادن مسلّمترين حقوق ملت، رشوههاى كلان، معاملات مغاير با منافع ملى، خروج بىحساب و كتاب پول و ثروت كشور به خارج، عدم كارايى دادگسترى، واسطهگرى و به طور خلاصه، فساد نهفته در زير پوششى ظاهرفريب سخن گفته مىشود.
تا آنجا كه نخستوزير به جان مىآيد و مىگويد: هر يك از ما بهگونهاى پدر ملت را درآوردهايم.[1]
هفدهم شهريور آغاز سقوط
در پايان راهپيمايى شانزدهم شهريور، عدهاى اعلام كردند فردا صبح در ميدان ژاله جمع مىشويم. رژيم از تداوم راهپيمايىها و افزايش شركتكنندگان و شعارهاى حاكى از براندازى، به شدت هراسان بود. بر اساس تصويب شوراى امنيت ملى، از ساعت شش صبح روز جمعه هفدهم شهريور، در تهران و يازده شهر كشور، به مدت ششماه حكومت نظامى اعلام شد.
در ساعت هفت صبح جمعه هفدهم شهريور، ميدان ژاله، محل رودررويى و مقابله دو جريان شد كه با عزمى قاطع براى از صحنه خارج كردن يكديگر حاضر شده بودند. نيروهاى دولتى با تهديد و اخطار، خواستار پراكنده شدن مبارزان و متقابلًا مردم خواستار ادامه راهپيمايى و سردادن شعار بودند. نيروهاى دولتى با تجهيزات و آمادگى قبلى، ميدان و خيابانهاى اطراف را به اشغال درآوردند. سرانجام پس از مدتى مقاومت طرفين، تيراندازى و كشتار مردم آغاز شد. درگيرى و زد و خوردها، تا ظهر ادامه يافت. از تعداد شهدا و مجروحان اين حادثه، حتى بعدها هم آمار دقيقى به دست نيامد. ميدان ژاله، پس از پيروزى انقلاب به ميدان شهدا، تغيير نام يافت.
تصور سران رژيم اين بود كه مىتوانند قيام مردم را همانند قيام پانزدهم خرداد 1342
[1]. مركز اسناد انقلاب اسلامى، تصميم شوم و جمعه خونين، ص 10