بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 216

هلى‌كوپترها نه متعلق به راديو و تلويزيون، يا ژاندارمرى و پليس، بلكه از آن هوانيروز بود.

خسروداد، فرمانده هوانيروز در كنار دست خلبان نشسته بود و در صندلى عقب، كسى كه با چشمان از حدقه درآمده، موج انسان‌ها را مى‌نگريست، شاه بود.[1]

راهپيمايى سراسرى مردم از اقشار مختلف و حضور بى‌سابقه انبوه زنان تحولى مهم در جريان مبارزه بود. گسترش تظاهرات و حضور ميليونى مردم، پايه‌هاى رژيم شاه را متزلزل كرد؛ به‌گونه‌اى كه تصور مى‌شد در صورت ادامه حركت مبارزاتى، امكان كنترل اوضاع و اجراى سياست‌ها و برنامه‌هاى مورد نظر آمريكا در داخل و در منطقه، به‌عنوان ژاندارم، وجود ندارد.

مردم در شعارهاى خود اعلام كردند كه به دولت آشتى ملى شريف امامى اعتقادى ندارند، و با برگزارى بدون حادثه بزرگترين و بى‌سابقه‌ترين راهپيمايى تا آن زمان، نظم و انضباط خود را به نمايش گذاشتند. تظاهركنندگان با شعار «برادر ارتشى چرا برادر كشى؟» و با اهداى گل و شيرينى، آنان را از هرگونه حركت قهرآميز و كشتار بازداشتند. تظاهركنندگان خواستار برگزارى راهپيمايى ديگرى در شانزدهم شهريور شدند.

تشكيل شوراى امنيت ملى‌

راهپيمايى سراسرى روز عيد فطر و راهپيمايى شانزدهم شهريور كه به تغيير نام «ميدان شهياد» به «ميدان آزادى» و رواج يافتن شعارهاى: مرگ بر شاه، حسين سرور ماست، خمينى رهبر ماست و استقلال، آزادى، جمهورى اسلامى انجاميد، نگرانى شاه و سران رژيم را درپى داشت. از اين رو شاه بلافاصله دستور تشكيل جلسه شوراى امنيت ملى و اتخاذ تصميم براى مقابله با اوضاع را صادر كرد.

اعضاى جلسه كه از ناموفق بودن اقدامات قهرآميز براى مهار انقلاب به تنگ آمده‌اند، سعى دارند به بررسى ريشه‌هاى نارضايتى‌ها بپردازند. وزير آموزش عالى از دزدى‌هاى كلان و بى‌قانونى و خيانت‌ها سخن مى‌گويد و رفتار برخى سران مملكت را با عملكرد مغولان‌

[1]. روزشمار انقلاب اسلامى، ج 5، ص 199


صفحه 217

يكسان مى‌شمارد. بدين ترتيب بسيارى از حقايق از زبان دست‌اندركاران رژيم بيان مى‌گردد. اين گفتگوها با وجود سطحى‌نگرى و ناپختگى‌اش، آشكارا از عمق گسيختگى اخلاقى و اقتصادى، در بالاترين اركان كشور حكايت دارد .... در ادامه مذاكرات از قانون شكنى‌ها، زير پانهادن مسلّم‌ترين حقوق ملت، رشوه‌هاى كلان، معاملات مغاير با منافع ملى، خروج بى‌حساب و كتاب پول و ثروت كشور به خارج، عدم كارايى دادگسترى، واسطه‌گرى و به طور خلاصه، فساد نهفته در زير پوششى ظاهرفريب سخن گفته مى‌شود.

تا آنجا كه نخست‌وزير به جان مى‌آيد و مى‌گويد: هر يك از ما به‌گونه‌اى پدر ملت را درآورده‌ايم.[1]

هفدهم شهريور آغاز سقوط

در پايان راهپيمايى شانزدهم شهريور، عده‌اى اعلام كردند فردا صبح در ميدان ژاله جمع مى‌شويم. رژيم از تداوم راهپيمايى‌ها و افزايش شركت‌كنندگان و شعارهاى حاكى از براندازى، به شدت هراسان بود. بر اساس تصويب شوراى امنيت ملى، از ساعت شش صبح روز جمعه هفدهم شهريور، در تهران و يازده شهر كشور، به مدت شش‌ماه حكومت نظامى اعلام شد.

در ساعت هفت صبح جمعه هفدهم شهريور، ميدان ژاله، محل رودررويى و مقابله دو جريان شد كه با عزمى قاطع براى از صحنه خارج كردن يكديگر حاضر شده بودند. نيروهاى دولتى با تهديد و اخطار، خواستار پراكنده شدن مبارزان و متقابلًا مردم خواستار ادامه راهپيمايى و سردادن شعار بودند. نيروهاى دولتى با تجهيزات و آمادگى قبلى، ميدان و خيابان‌هاى اطراف را به اشغال درآوردند. سرانجام پس از مدتى مقاومت طرفين، تيراندازى و كشتار مردم آغاز شد. درگيرى و زد و خوردها، تا ظهر ادامه يافت. از تعداد شهدا و مجروحان اين حادثه، حتى بعدها هم آمار دقيقى به دست نيامد. ميدان ژاله، پس از پيروزى انقلاب به ميدان شهدا، تغيير نام يافت.

تصور سران رژيم اين بود كه مى‌توانند قيام مردم را همانند قيام پانزدهم خرداد 1342

[1]. مركز اسناد انقلاب اسلامى، تصميم شوم و جمعه خونين، ص 10


صفحه 218

متوقف كنند و با همان رويكرد پانزده سال پيش، به حاكميت خود ادامه دهند؛ در حالى كه وقايع آن روز، خشم و تنفر عمومى از رژيم را افزايش داد و گروه‌هاى بسيارى از مردم را براى سرنگونى رژيم به صحنه مبارزات وارد كرد. اعتصابات سراسرى، فعال شدن مراكز عمومى بر ضد رژيم، عدم همكارى بخشى از نيروهاى مسلح و از هم‌گسيختگى دستگاه‌هاى دولتى، از پى‌آمدهاى فاجعه هفدهم شهريور بود.

حضرت امام جريان انقلاب را زير نظر داشت و با موضع‌گيرى‌ها و هدايت‌هاى خود، حركت مردم را رهبرى مى‌كرد؛ در حالى كه در سال 1342 ايشان در زندان بود و رهبرى قيام امكان نداشت.

سران رژيم و مقامات آمريكا، هفدهم شهريور را سرآغاز سقوط رژيم مى‌دانستند؛ اگرچه تظاهر به توفيق در سركوب قيام مردم و عادى شدن اوضاع مى‌كردند. سايروس ونس، وزير خارجه آمريكا، گفت:

تظاهرات تابستان 1357 به ويژه درگيرى‌هاى خونين هفدهم شهريور تزلزل و بى‌ثباتى رژيم شاه را به معرض نمايش گذارد و از اين تاريخ، نظرهاى جديدى در قبال ايران در كاخ سفيد بروز يافت.[1]

هفدهم شهريور مشخص كرد كه روزهاى پايانى شاه فرا رسيده است. بسيارى از سران رژيم زمزمه‌هاى خروج از كشور را آغاز كردند. نخستين فرد، اشرف پهلوى بود. او در خاطرات خود نوشته است:

برادرم با اينكه سعى مى‌كرد خود را خونسرد نشان بدهد، فوق‌العاده مضطرب بود. من از او پرسيدم، چه مى‌خواهيد بكنيد؟ چقدر مى‌توان به اين وضع ادامه داد؟ شاه مستقيماً به سؤال من جواب نداد و به جاى آن گفت: «ماندن شما در اينجا در اين اوضاع و احوال مصلحت نيست. شما مى‌دانيد كه چقدر سوژه براى حمله به رژيم به دست مخالفان‌

[1]. روزشمار انقلاب اسلامى، ج 5، ص 290


صفحه 219

داده‌ايد! من فكر مى‌كنم كه بهتر است هر چه زودتر از ايران خارج شويد ... به شما مى‌گويم كه براى راحتى خيال من بايد برويد.» بدين‌سان من ايران را ترك كردم ....[1]

به اين ترتيب، كشتار و جنايت 17 شهريور، نتايجى كاملًا معكوس براى رژيم و آمريكا به دنبال داشت، به‌گونه‌اى كه سعى در جلوگيرى از تكرار آن كردند؛ هرچند عملًا نتيجه‌اى در توقف قيام و يا كسب رضايت نسبى مردم نداشت.

بررسى و تحليل اسناد بر جاى مانده از سازمان‌هاى اطلاعاتى رژيم شاه و همچنين اسناد سفارت آمريكا، نشان مى‌دهد كه مقامات دو طرف در چگونگى برخورد با انقلاب و تحليل شرايط و روند تحولات به شدت دچار اختلاف شده بودند.

هجرت امام به پاريس‌

با گسترش قيام مردم و نزديكى سقوط رژيم، از نظر كارشناسان اطلاعاتى و امنيتى، يكى از اقدامات براى مقابله با حركت انقلاب، قطع ارتباط مردم با امام بود؛ از اين رو با هماهنگى دولت‌هاى ايران، آمريكا و عراق دستور خارج شدن امام از عراق به ايشان ابلاغ شد. تصور اين بود كه امام دست از فعاليت بر ضد رژيم شاه برمى‌دارد و يا در نقطه‌اى دور از دسترس ديگران مجبور به اقامت مى‌گردد. ايشان پس از اجبار به ترك عراق، با مشورت فرزندشان حاج احمد آقا سفر به پاريس را انتخاب مى‌كند.[2]

ورود امام به پاريس در سيزدهم مهرماه 1357 يكى از مهم‌ترين خبرهاى روز جهان بود.

چهار ماه اقامت ايشان در پاريس، آثار و پى‌آمدهاى بسيارى داشت كه تحقيق مستقلى را مى‌طلبد. انتشار مصاحبه‌ها، گزارش‌ها و همچنين چاپ و توزيع اعلاميه‌ها و نوارهاى سخنان امام، با شتاب دادن به حركت انقلاب سقوط رژيم را تسريع كرد.

[1]. همان، ص 291. به نقل از: اشرف پهلوى، من و برادرم

[2]. در آن زمان براى ايرانيان سفر به فرانسه نيازى به رواديد نداشت و هر ايرانى مى‌توانست تا سه ماه در آن كشور، بدون رواديد اقامت داشته باشد


صفحه 220

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 221

فصل دوم: شتاب به سوى پيروزى‌

سقوط دولت آشتى ملى‌

به دنبال اختلاف‌نظر جناح‌هاى مختلف رژيم در برخورد با جريان انقلاب و عدم كارآيى دولت، شريف امامى بركنار، و دولت نظامى به رياست ارتشبد ازهارى، رئيس ستاد مشترك ارتش و از سرسپردگان آمريكا، تشكيل شد. دولت جديد براى تخريب زيرساخت‌هاى كشور و انجام كشتارهاى گسترده با هدف متوقف كردن روند انقلاب منصوب شده بود. كشتار تعدادى از دانش‌آموزان در روز 13 آبان 1357 در مقابل دانشگاه تهران‌[1]و به دنبال آن تخريب تعدادى بانك و فروشگاه و بعضى اماكن عمومى مقدمه‌اى براى معرفى دولت نظامى جديد و مقابله با هرج و مرج ساختگى بود.

در چهاردهم آبان، راديو و تلويزيون پيامى از شاه خطاب به ملت ايران پخش كرد. بخشى از پيام اين بود:

... ناامنى، اغتشاش و شورش و كشتار در بسيارى از نقاط ميهنمان به جايى رسيده است كه استقلال مملكت را در خطر انداخته است. وقايع اسفبارى كه پايتخت را ديروز به آتش كشيد، براى مردم و مملكت قابل ادامه و تحمل نيست ... من آگاهم كه به نام جلوگيرى از آشوب و هرج و مرج اين امكان وجود دارد كه اشتباه‌هاى گذشته و فشار و اختناق تكرار

[1]. در 13 آبان 1357 مراسمى در اعتراض به تبعيد امام در سال 1343 در دانشگاه تهران برگزار شده بود. تعدادى ازدانش‌آموزان براى پيوستن به معترضان قصد ورود به دانشگاه را داشتند كه نيروهاى نظامى با آنان درگير شدند و تعدادى از آنان را شهيد و مجروح كردند. از همين رو، اين روز، روز دانش‌آموز ناميده شد


صفحه 222

شود ... اما من به نام پادشاه شما كه سوگند خورده‌ام كه تماميت ارضى مملكت، وحدت ملى و مذهب شيعه اثناعشرى را حفظ كنم، بار ديگر در برابر ملت ايران سوگند خود را تكرار مى‌كنم و متعهد مى‌شوم كه خطاهاى گذشته و بى‌قانونى و ظلم و فساد ديگر تكرار نشده، بلكه خطاها از هر جهت جبران نيز گردد ....

من نيز پيام انقلاب شما ملت ايران را شنيدم. من حافظ سلطنت مشروطه كه موهبتى الهى است كه از طرف ملت به پادشاه تفويض شده است هستم و آنچه را كه شما براى به‌دست آوردنش قربانى داده‌ايد تضمين مى‌كنم.

تضمين مى‌كنم كه حكومت ايران در آينده بر اساس قانون اساسى، عدالت اجتماعى و اراده ملى و به دور از استبداد و ظلم و فساد خواهد بود ... من در اينجا از آيات عظام و علماى اعلام كه رهبران روحانى و مذهبى جامعه و پاسداران اسلام و به خصوص مذهب شيعه هستند، تقاضا دارم تا با راهنمايى‌هاى خود و دعوت مردم به آرامش و نظم، براى حفظ تنها كشور شيعه جهان بكوشند. من از رهبرى فكرى جوانان مى‌خواهم تا با دعوت آنان به آرامش و نظم، راه مبارزه اصولى براى برقرارى يك دموكراسى واقعى را هموار كنند ....

در اين لحظات تاريخى بگذاريد همه به ايران فكر كنيم. بدانيد كه در راه انقلاب ملت ايران عليه استعمار، ظلم و فساد، من در كنار شما هستم و براى حفظ تماميت ارضى، وحدت ملى و حفظ شعارهاى اسلامى و برقرارى آزادى‌هاى اساسى و پيروزى و تحقق خواست‌ها و آرمان‌هاى ملت ايران همراه شما خواهم بود.[1]

شاه در حالى اين سخنان را بيان كرد كه در طول بيش از پنجاه سال سلطنت، خود و پدرش، به هيچ‌يك از مطالبى كه در آن روز به آن اعتراف كرد، اعتنايى نداشتند. او در حالى اين سخنان را مى‌گفت كه چهره‌اش به دليل ابتلا به سرطان كه از سال 1352 آن را مخفى كرده بودند، بيمارگونه و مضطرب بود.

دولت نظامى‌

پس از سخنان شاه و اعلام دولت نظامى ازهارى و برقرارى حالت فوق‌العاده در كشور، اين‌

[1]. روزشمار انقلاب اسلامى، ج 7، ص 379- 377


صفحه 223

تصور براى آمريكا وجود داشت كه با پشتيبانى كامل از شاه و دولت جديد، مى‌توانند اوضاع را تحت كنترل درآورند و پس از مدتى آن را به حال عادى بازگردانند.

دولت جديد از اولين روز، اقدام به گسترش كشتار و انتصاب نظاميان به عنوان استاندار و راه انداختن جنگ تبليغاتى كرد. كليه مدارس، دانشگاه‌ها، ادارات، صنعت نفت، راديو و تلويزيون و بسيارى ديگر از مؤسسات و مراكز عمومى و خصوصى، از جمله اصناف سراسر كشور، تعطيل بودند. نخست‌وزير همگان را تهديد به مقابله كرد و دستور بازگشت به كار داد.

كشتارها و تهديدها نه تنها تأثيرى بر روحيه و مقاومت مردم نداشت، بلكه بخش‌هاى بيشترى از مراكز دولتى، به مردم و انقلاب پيوستند و عملًا دولت امكان فعاليت در خور توجهى نداشت. در بسيارى از شهرها از آذرماه، دولت حاكميتى نداشت؛ به‌گونه‌اى كه در پايان حدود پنجاه روز نخست‌وزيرى ازهارى، تنها چند شهر بزرگ به ظاهر در كنترل دولت بود. در واقع دولت نظامى به حركت انقلابى مردم شتاب بيشترى داد؛ از اين رو زمامداران آمريكا و اروپا به اين نتيجه رسيدند كه شخص شاه عامل اصلى نارضايتى و زمينه‌ساز انقلاب است كه اگر از صحنه خارج شود، اوضاع به حالت عادى باز مى‌گردد! بنابراين قرار شد شاه از كشور برود و يك چهره ملى و مخالف شاه، رئيس دولت شود.

اشتباه بزرگ زمامداران و دستگاه‌هاى سياسى امنيتى غرب اين بود كه قدرت اسلام و ايمان مردم و رهبرى سياسى- مذهبى امام را نمى‌شناختند و به همين دليل پديده انقلاب اسلامى را نظير ساير انقلاب‌ها قابل كنترل مى‌دانستند.[1]

[1]. مايكل برانت، يكى از مديران سيا در كتاب خود در اين زمينه چنين نوشته است:

« جهان اسلام از قرن‌ها پيش تحت سيطره دول غربى بوده است. اگرچه در يك قرن اخير اغلب كشورهاى اسلامى به ظاهر استقلال خود را به دست آورده‌اند، ولى نظام‌هاى سياسى- اقتصادى و به‌خصوص فرهنگى اين جوامع هنوز در كنترل غربى‌هاست و از آنان پيروى مى‌كنند. در سال 1357 با وقوع انقلاب اسلامى در ايران، آمريكايى‌ها متحمل خسارات سنگينى شدند. ابتدا ما فكر مى‌كرديم اين انقلاب خواست طبيعى جامعه مذهبى ايران است كه رهبران مذهبى آن قصد بهره‌گيرى از شرايط را دارند و با كنار رفتن شاه ما مى‌توانيم به مرور افراد مطلوب خود را بر روى كار بياوريم و سياست‌هاى خود را در ايران تداوم بخشيم. اما با گذشت زمان و گسترش فرهنگ انقلاب اسلامى ... متوجه شديم كه در تحليل‌هاى خود اشتباه كرده‌ايم.

... پيروزى انقلاب اسلامى فقط نتيجه سياست‌هاى اشتباه شاه در مقابله با انقلاب نبوده است، بلكه عوامل ديگرى مانند قدرت رهبر مذهبى آن و استفاده از فرهنگ شهادت دخيل بودند كه اين فرهنگ از هزار و چهارصد سال پيش توسط نوه پيامبر، امام حسين عليه السلام به وجود آمده و هر ساله با عزادارى در ايام محرم، اين فرهنگ ترويج و گسترش مى‌يابد .... شيعيان بيشتر از ديگر مذاهب اسلامى فعال و پويا هستند.»( به نقل از روزنامه جمهورى اسلامى، 4/ 3/ 83، ص 16.)