- گروههاى سياسىاى كه ماهيت قومى و زبانى داشتند؛ كه برجستهترين آنها حزب خلق مسلمان آذربايجان، حزب دموكرات و حزب كومله كردستان، جنبش مجاهدان بلوچ (جمپا) و حزب خلق عرب بودند.
هريك از اين گروهها افكارشان را با استفاده از فضاى باز پس از انقلاب در نشرياتى كه در اختيار داشتند در شمارگان وسيع تبليغ مىكردند. در نتيجه فعاليتهاى اين گروهها، مدارس، دانشگاهها و حتى ميادين و خيابانهاى اصلى شهرها، به صحنههاى مشاجره و جدلهاى سياسى و عقيدتى تبديل شده بود. فضاى سياستزده آن دوران، موجب بهوجود آمدن بحرانهاى بسيارى گرديد؛ به گونهاى كه درگيرىهاى حزبى و جدالهاى سياسى جزئى از حوادث روزمره كشور شده بود. فعالترين اين گروهها دو سازمان چريكهاى فدايى خلق و مجاهدين خلق بودند.
دانشگاهها و كانونهاى علمى در اين بين بيش از همه آسيب ديدند؛ چرا كه كلاسهاى درس به دفتر گروههاى سياسى تبديل شده بود و اين گروهها ضمن نگهدارى اسلحه و تجهيزات نظامى، به تشنجآفرينىهاى خيابانى و ايجاد آشوب در مناطقى چون كردستان و تركمنصحرا و ساير نقاط كشور مىپرداختند.
با مختل شدن كار عادى دانشگاهها، دانشجويان مسلمان طرفدار انقلاب در ارديبهشت 1359، با ارائه طرحى به شوراى انقلاب خواستار تعطيلى موقت دانشگاهها به منظور پاكسازى گروههاى معاند شدند. اما اجراى اين طرح به سادگى صورت نپذيرفت و درگيرىهاى خيابانى، دانشگاهها را نيز در بر گرفت. سرانجام با دخالت مردم انقلابى، اين گروهها مجبور شدند دانشگاهها را ترك كنند. از اين پاكسازى در تاريخ انقلاب اسلامى با عنوان «انقلاب فرهنگى» ياد مىشود.
آشوبهاى منطقهاى
ايجاد تفرقه، دو دستگى و دشمنى ميان قومها و گروههاى مختلف جامعه و دامنزدن به اختلافات مذهبى و نژادى، يكى از مهمترين اصول راهبرد عملى استكبار جهانى در اعمال
سلطه بر جهان سوم است. بر اين اساس، همزمان با فعاليت گروهكها، آشوبهاى ديگرى نيز در استانها شكل گرفت. اين جريانها در حالى روى مىداد كه شيرازه ارتش از هم گسيخته بود و سپاه پاسداران تازه تأسيس نيز اسلحه و امكانات كافى در اختيار نداشت و آموزشهاى لازم را طى نكرده بود. گسترش اين آشوبها و حمايت همهجانبه بيگانگان از آشوبگران، مىتوانست به آسانى موجب تجزيه كشور شود.
اين جريانها خواهان انجام سه تغيير عمده در روند انقلاب بودند: تغيير در شوراى انقلاب؛ دادن سلاح به گروهكها و انحلال ارتش؛ كه برآورده شدن اين سه خواسته، زمينه تسلط اين گروهها و در نهايت سلطه دوباره آمريكا بر كشور را فراهم مىكرد.
در هشتم اسفند 1357 حزب جمهورى خلق مسلمان در آذربايجان شرقى اعلام موجوديت كرد و در دوازدهم اسفند همان سال، حزب دموكرات كردستان اعلام موجوديت كرد و خواهان خودمختارى كردستان شد و مدتى پس از آن، حزب خلق عرب در خوزستان و تشكلهاى مشابه در بلوچستان و تركمنصحرا شكل گرفت. نتيجه اين تحركها، حمله به مراكز نظامى و به شهادت رساندن جمعى از فرزندان اين مملكت بود.
پس از استعفاى بازرگان، اداره امور مملكت به دستور امام خمينى به شوراى انقلاب سپرده شد و زمينه برگزارى رفراندم قانون اساسى و انتخابات رياست جمهورى فراهم گرديد.
قانون اساسى كه در جلسات علنى نمايندگان مردم تدوين شد، در آذر 1358 به همهپرسى نهاده شد و با رأى اكثريت قاطع به تصويب رسيد.
در نگاه مردم، در خط امام بودن، قبول روح اسلامى انقلاب، مخالفت با منافقان و گروهكهاى التقاطى، ملاكهاى اصلى نامزد شايسته رياستِ جمهورى اسلامى بود كه بنىصدر با فريب، خود را با جوّ غالب هماهنگ نشان داد و با اكثريت آراى مردم انتخاب شد و بهعنوان اولين رئيس جمهورى ايران، بيش از ده ميليون و پانصد هزار رأى را به خود اختصاص داد. وى در نيمه بهمنماه سال 1358 در بيمارستان قلب در حضور امام، شوراى انقلاب و مقامهاى مملكتى سوگند وفادارى به قانون اساسى ياد كرد و حكم رياست جمهورى
او از سوى امام تنفيذ شد. در اواخر بهمن همان سال به سبب شرايط خاص كشور و وجود آشوب در استانهاى مختلف، مقام فرماندهى كل قوا نيز از سوى امام به بنىصدر واگذار شد.
پس از پيروزى انقلاب، نيروهاى وفادار به امام براى همبستگى بيشتر، حزب جمهورى اسلامى را تأسيس كردند كه بعدها در يك رقابت آزاد سياسى، اعضاى اين حزب سرپرستى عالىترين و حياتىترين اركان اداره كشور، نظير مجلس شوراى اسلامى اول و بخش عمدهاى از دولت و قوه قضاييه و مسئوليت برخى از نهادهاى كشور را به دست گرفتند. به اين سبب حزب جمهورى اسلامى از همان ابتدا مورد عناد و مخالفت نيروهاى معارض نظام و انقلاب قرار داشت. بنىصدر كه روزنامه انقلاب اسلامى را منتشر مىكرد، جمعى را در اطراف خود گرد آورده بود كه از همان ابتدا به ضديت آشكار با اين حزب مىپرداختند. در اسفند ماه همان سال حزب جمهورى و نيروهاى طرفدار امام و انقلاب اكثريت قاطع كرسىهاى مجلس را به دست آوردند و رقابت و تعارض فكرى اين دو گروه آشكارتر شد.
كليه نيروهاى مخالف با انقلاب اسلامى با يكديگر به يك تفاهم موضعى رسيدند و زير چتر بنىصدر و در دفتر هماهنگى رئيس جمهور كه صحنهگردان اصلى حوادث بود، اجتماع و شروع به فعاليت و جوسازى و اخلال در امور كشور كردند. در اين ميان، رسانههاى تبليغى استكبار جهانى نيز با ايجاد جوّ ناآرام و تبليغات مسموم، به حمايت از اين جريان پرداختند.
از اقدامات براندازانه دشمنان انقلاب، طراحى كودتايى در بيستم تيرماه 1359 بود، تا با وارد آوردن ضربه آنى به انقلاب از طريق اشغال و يا بمباران مراكز مهم كشور، از جمله قم و تهران و اقامتگاه امام، تكليف انقلاب را يكسره كنند. عاملان اين كودتا كه به «كودتاى نوژه» معروف شد، تصميم به ساقط كردن نظام و برقرارى يك حكومت سوسيال دموكرات در ايران داشتند.
تحريم اقتصادى ايران از ديگر اقداماتى بود كه براى براندازى حكومت اسلامى صورت گرفت. هر يك از اين طرحها به تنهايى مىتوانست هر انقلابى را به سقوط بكشاند، اما به سبب رهبرى قاطع و آگاهانه امام و حضور هميشگى مردم در صحنههاى انقلاب، اين اقدامات خنثى شد و به ثمر ننشست.
انتخاب نخستوزير موجب اوج گيرى اختلافها شد؛ چرا كه گروه انقلابى (حزبالله) تخصص و مكتبى بودن را از شرايط اصلى نخستوزير مىدانست؛ در حالى كه بنىصدر مرتب از تخصص حرف مىزد. سرانجام دو جناح پذيرفتند كه اختلاف موجود را در هيئتى موسوم به «هيئت ويژه تشخيص صلاحيت نخستوزير و وزرا» حل كنند، كه سرانجام محمدعلى رجايى، كانديداى پيشنهادى مجلس به اجبار مورد پذيرش بنىصدر قرار گرفت.
مرحله دوم اختلاف دو جناح بر سر انتخاب وزيران بود كه مىبايست نخستوزير آنان را معرفى و رئيسجمهور تأييد كند. هنگام معرفى كابينه توسط رجايى به مجلس، بنىصدر در صحن مجلس حاضر نشد.
سرانجام اختلاف موجود بر سر وزيران نيز در هيئت ويژه حل و فصل شد و با تشكيل دولت رجايى، نيروهاى انقلابى و حزبالله از موضع ضعف بيرون آمده، در رأس كارها قرار گرفتند و با عبور از اين مرحله مسئوليت سه ستون اصلى قواى سهگانه كشور در اختيار نيروهاى طرفدار امام و انقلاب قرار گرفت.
مرحله سوم اختلافها زمانى رخ داد كه بنىصدر در دومين سالگرد شهداى هفدهم شهريور در ميدان شهداى تهران سخنرانى تندى درباره مسائل جارى كشور ايراد كرد. اختلاف بين طرفداران دو گروه سرانجام به درگيرىهاى خيابانى تبديل شد تا جايى كه سرانجام در چهاردهم اسفند 1359 گارد رياست جمهورى بنىصدر و ميليشياى (شبه نظاميان) سازمان مجاهدين خلق، با تمام توان وارد مبارزه با توده مردم مذهبى و انقلابى شدند.
اين در حالى بود كه از شهريور 1359 توطئهاى سنگينتر از اختلافهاى داخلى، يعنى جنگ تحميلى نيز آغاز شده بود. اين كشمكشها تأثير مخربى بر روحيه رزمندگان داشت.
بنىصدر كه فرماندهى كل قوا را نيز عهدهدار بود، خود موجب بسيارى از ناهماهنگىها در جنگ بود.
وقتى اختلافها به مرحلهاى رسيد كه امكانى براى اصلاح باقى نماند و اساس اسلام و انقلاب در خطر قرار گرفت، امام در بيستم خرداد 1360 طى حكمى بنىصدر را از فرماندهى كلقوا عزل نمود.
پس از اين اقدام امام، مجلس شوراى اسلامى مطابق قانون اساسى با اكثريت 177 رأى موافق و يك رأى مخالف و 12 رأى ممتنع، رأى به عدم صلاحيت بنىصدر براى رياست جمهورى داد.
از شيوههاى شناخته شده استعمار، ترور شخصيتهاى كليدى انقلاب ماست. اين شيوه از همان آغاز انقلاب اسلامى در ايران نيز بهكار گرفته شد. اين ترورها دو مرحله داشت: مرحله اول ترور شخصيتهاى تأثيرگذار انقلاب بود كه از ابتداى سال 1358 آغاز شد. تيمسار ولىالله قرنى، علامه مرتضى مطهرى، حجت الاسلام هاشمى رفسنجانى، حاجمهدى عراقى، آيتالله قاضى طباطبايى و دكتر مفتح از جمله شخصيتهايى بودند كه گروهك التقاطى فرقان دست به ترور آنها زد. با دستگيرى اعضاى اصلى اين گروهك در 22 دىماه سال 1358 اين مرحله خاتمه يافت.
مرحله دوم داراى ابعاد گستردهترى بود كه بسيارى از اين ترورها به دست سازمان مجاهدين خلق (منافقين) انجام گرفت و در فاصله كوتاهى شمار قابل توجهى از برجستهترين مسئولان و شخصيتهاى مملكتى به شهادت رسيدند. اين مرحله به نوعى به كودتا شباهت داشت و پس از عزل بنىصدر آغاز شد.
نخستين ترور در ششم تيرماه 1360 متوجه آيتالله خامنهاى شد كه ايشان بر اثر انفجار بمب بهشدت مجروح شد. در فرداى آن روز، بيش از هفتاد تن از اعضاى حزب جمهورى اسلامى به شهادت رسيدند كه شهيد آيتالله دكتر بهشتى در رأس اين گروه قرار داشت.
محمدعلى رجايى و دكتر باهنر شهداى بعدى بودند. پس از اين حادثه سران ضدانقلاب در خارج از كشور اظهار اميدوارى كردند كه به زودى بتوانند به ايران باز گردند و حكومت دلخواه خود را بر سر كار آورند.
نمايندگان امام در استانها و كسانى كه سبب انسجام و وحدت مردم مناطق مختلف بودند، آماج تيرهاى كينه اين گروهكها قرار گرفتند. شهداى محراب آيتالله دستغيب، آيت الله مدنى، آيتالله صدوقى، آيتالله اشرفى اصفهانى و آيتالله هاشمىنژاد برخى از اين شهدا بودند.[1]
آشنايى با انقلاب اسلامى ايران، ص: 244
ترور اين دانشمندان و حتى عالمانى از روحانيان اهل سنت، نشاندهنده اين بود كه دشمنان انقلاب بيش از هر چيز از انديشه متفكران اسلامى و نهادينه شدن فرهنگ اسلام در جامعه بيمناك هستند.
از اقدامات نافرجام ديگر آمريكا براى به سقوط كشاندن انقلاب اسلامى، جوسازى و ايجاد جنگ روانى، با بهرهگيرى از تبليغات وسيع توسط شبكههاى سراسرى و خبرى و مطبوعاتى بود.
تحميل جنگ بر ايران و پيامدهاى آن
در سى و يكم شهريور 1359 فرودگاه مهرآباد تهران و ديگر شهرهاى مهم ايران، بهطور ناگهانى هدف بمباران جنگندههاى عراقى قرار گرفت و همزمان، هجوم گسترده نيروهاى زمينى عراق به خاك ايران نيز آغاز شد.
مقاومت دليرانه مردم قهرمان ايران در برابر تجاوز نظامى عراق كه هشت سال به طول انجاميد، يكى از حوادث فراموشنشدنى تاريخ معاصر كشور است كه حيرت جهانيان را برانگيخت. اختلافهاى تاريخى ايران و عراق را مىتوان به دو دوره تقسيم كرد:
دوره اول كه نسبتاً طولانى است و از هنگام انعقاد قرارداد ارزروم بين ايران و عثمانى در سال 1238 ق. (1823 م.) تا زمان استقلال عراق در سال 1337 ق (1920 م.) به طول انجاميد.
دوره دوم كه از هنگام استقلال عراق تا آغاز جنگ آن كشور عليه جمهورى اسلامى ايران ادامه يافت.
با پيروزى انقلاب اسلامى و سقوط شاه به عنوان ژاندارم منطقه، ستون نظامى و ساختار امنيتى متمايل به غرب در منطقه فروپاشيد و روابط خارجى ايران بهطور كامل دگرگون شد و در نتيجه منطقه خليج فارس با بحران خلأ قدرت رو به رو گرديد. تشكيل جمهورى اسلامى در سطح بينالمللى نيز موازنه قوايى را كه پس از جنگ جهانى دوم به سود غرب و آمريكا شكل گرفته بود، براى نخستين بار دگرگون ساخت و رقابت كشورهاى منطقه بر سر كسب مقام ژاندارمى و جانشينى شاه را شدت بخشيد. سقوط شاه و حذف او در نقش ژاندارمى
[1]منصورى، جواد، آشنايى با انقلاب اسلامى ايران، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: پنجم، 1390.
ترور اين دانشمندان و حتى عالمانى از روحانيان اهل سنت، نشاندهنده اين بود كه دشمنان انقلاب بيش از هر چيز از انديشه متفكران اسلامى و نهادينه شدن فرهنگ اسلام در جامعه بيمناك هستند.
از اقدامات نافرجام ديگر آمريكا براى به سقوط كشاندن انقلاب اسلامى، جوسازى و ايجاد جنگ روانى، با بهرهگيرى از تبليغات وسيع توسط شبكههاى سراسرى و خبرى و مطبوعاتى بود.
تحميل جنگ بر ايران و پيامدهاى آن
در سى و يكم شهريور 1359 فرودگاه مهرآباد تهران و ديگر شهرهاى مهم ايران، بهطور ناگهانى هدف بمباران جنگندههاى عراقى قرار گرفت و همزمان، هجوم گسترده نيروهاى زمينى عراق به خاك ايران نيز آغاز شد.
مقاومت دليرانه مردم قهرمان ايران در برابر تجاوز نظامى عراق كه هشت سال به طول انجاميد، يكى از حوادث فراموشنشدنى تاريخ معاصر كشور است كه حيرت جهانيان را برانگيخت. اختلافهاى تاريخى ايران و عراق را مىتوان به دو دوره تقسيم كرد:
دوره اول كه نسبتاً طولانى است و از هنگام انعقاد قرارداد ارزروم بين ايران و عثمانى در سال 1238 ق. (1823 م.) تا زمان استقلال عراق در سال 1337 ق (1920 م.) به طول انجاميد.
دوره دوم كه از هنگام استقلال عراق تا آغاز جنگ آن كشور عليه جمهورى اسلامى ايران ادامه يافت.
با پيروزى انقلاب اسلامى و سقوط شاه به عنوان ژاندارم منطقه، ستون نظامى و ساختار امنيتى متمايل به غرب در منطقه فروپاشيد و روابط خارجى ايران بهطور كامل دگرگون شد و در نتيجه منطقه خليج فارس با بحران خلأ قدرت رو به رو گرديد. تشكيل جمهورى اسلامى در سطح بينالمللى نيز موازنه قوايى را كه پس از جنگ جهانى دوم به سود غرب و آمريكا شكل گرفته بود، براى نخستين بار دگرگون ساخت و رقابت كشورهاى منطقه بر سر كسب مقام ژاندارمى و جانشينى شاه را شدت بخشيد. سقوط شاه و حذف او در نقش ژاندارمى
منطقه و ماهيت استقلال طلبانه انقلاب اسلامى ايران، فرصتى طلايى براى حاكمان عراق كه همواره آرزوى رهبرى جهان عرب را در سر مىپروراندند، به شمار مىرفت. اما استفاده از اين فرصت مستلزم ايجاد يك سلسله زمينههاى سياسى و نظامى بود تا اين كشور بتواند برترى خود را در منطقه به اثبات برساند. در ششماه اول سال 1359 (1980) بودجه نظامى عراق به حدود شش ميليارد دلار افزايش يافت و اين كشور به خريد اسلحه و تجهيزات نظامى جديد اقدام كرد كه گامى اساسى در رسيدن به اين هدف بهشمار مىآمد.
در بعد سياسى نيز رژيم عراق كوشيد تا روابط دوستانهاى با كشورهاى عربى حاشيه خليج فارس برقرار سازد. به رغم قطع ارتباط سياسى با آمريكا، روابط بازرگانى خود را با اين كشور افزايش داد و در يك اقدام حساب شده تلاش كرد گرايش سياسى كشورش را كه در مرزبندىهاى بينالمللى به سوى بلوك شرق گرايش داشت، به تدريج به سمت غرب و آمريكا متمايل سازد؛ هر چند هيچگاه مناسبات خود با شوروى را كاهش نداد.
روحيه بيگانهستيزى، استقلال و آزادىخواهى انقلاب اسلامى موجب شده بود كه برخى از حكومتهاى منطقه از بيم اينكه پيامدهاى انقلاب ايران پايههاى مشروعيت آنان را متزلزل كند، با نوعى بىاعتمادى و سوءظن به روابط خود با جمهورى اسلامى ايران بنگرند.
آمريكا نيز با تبليغ و تحريكهاى مداوم خود به اين بدگمانى دامن مىزد.
سران عراق و برخى از كشورهاى عربى منطقه بر اين باور بودند كه هر كشورى بتواند در مقابل موج فزاينده انقلاب اسلامى بايستد، رهبرى منطقه را به دست خواهد گرفت. لذا حمله نظامى به ايران را ضرورى مىدانستند.
شرايط داخلى ايران در آستانه جنگ تحميلى
هر انقلابى پس از پيروزى دچار نابسامانىهايى اجتنابناپذير مىشود كه زمانى نسبتاً طولانى لازم است تا به نظام نوپا و جديد خود، شكل و ساختار منطقىدهد.
انقلاب اسلامى در پرتو رهبرى هوشمندانه امام خمينى و آگاهى و بينش كم نظير مردم در زمان كوتاهى موفق به تدوين قانون اساسى خود شد و با تأسيس يك سلسله نهادهاى
انقلابى، از گسترش هرج و مرج و بىنظمى در كشور جلوگيرى كرد، اما بحرانهاى متعدد داخلى كه اغلب با هدايت و حمايت دشمنان خارجى ايجاد مىشد، سبب شد اوضاع كشور در آستانه تجاوز نظامى عراق آسيبپذير و آشفته باشد.
ارتش ايران كه پيش از انقلاب تحتنظر كارشناسان و مستشاران نظامى آمريكا اداره مىشد، به گونهاى طراحى شده بود كه بدون نظر آنها قادر به تصميمگيرى و اقدام نبود. ضمن آنكه وظيفه اصلى ارتش حفظ سلطنت پهلوى بود و پس از انقلاب بازسازى و سازماندهى ارتش، نياز به فرصت و زمان طولانى داشت.
طرح شعار انحلال ارتش از سوى گروهكهاى ضدانقلاب با هوشيارى امام خمينى خنثى شد؛ اگر چه لغو قراردادهاى خريد تجهيزات نظامى از سوى بختيار، كاهش بودجه ارتش و دوره خدمت سربازى به يك سال و بازپس دادن برخى جنگندههاى پيشرفته به آمريكا از سوى دولت موقت، توان قواى دفاعى ايران را به تحليل برده بود. افزون بر اين، نبود يك سازمان اطلاعاتى قوى در ارتش، نياز به پاكسازى برخى از عناصر وابسته به رژيم شاه و صرف بخشى از توان ارتش در مقابله با توطئههاى تجزيهطلبانه، آموزش ناكافى اعضاى سپاه تازه تأسيس پاسداران انقلاب اسلامى و تحريم تسليحاتى ايران از سوى آمريكا، از جمله معضلات دفاعى ايران، در آستانه حمله عراق بود.
پشتوانه اقتصادى عامل بسيار مؤثرى در هر جنگى محسوب مىشود؛ در حالى كه در آن زمان، توان اقتصادى كشور به دليل وابستگى به غرب در پيش از انقلاب، انتقال سرمايهها به خارج از كشور در اواخر دوران حكومت شاه، و فقدان ذخيرههاى ارزى و ريالى بهشدت تضعيف شده بود. به علاوه كاهش فروش نفت و كارشكنىهاى گروهكهاى ضدانقلاب در صنايع و كارخانهها، باعث كندى حركت چرخهاى اقتصاد كشور شده بود.
از سوى ديگر، اوضاع سياسى كشور به علت حضور بنىصدر در مقام رئيس جمهورى و فرماندهى كلقوا، با چالشهاى بسيارى رو به رو بود. امام خمينى همواره با سعه صدر، مسئولان را از تشديد تشنج و بحرانهاى داخلى بر حذر مىداشت. با وجود اين، بنىصدر با