شهريور 1359، اقدام به بمباران فرودگاه تهران و نوزده شهر مهم ايران كرد كه به سبب آماده نبودن نيروهاى ايرانى، پاسگاههاى مرزى تاب مقاومت در برابر تهاجم دشمن را نيافت و بخشهايى از استانهاى خوزستان، ايلام، كردستان و كرمانشاه، طى 48 ساعت به تصرف نيروهاى دشمن درآمد. هزاران تن از مردم بىدفاع شهرها و روستاهاى مرزى، اسير و مجروح شدند و يا به شهادت رسيدند. خرمشهر نيز پس از 35 روز مقاومت به تصرف نيروهاى عراقى درآمد. جمهورى اسلامى ايران نيز در اقدامى تدافعى با 140 فروند از هواپيماهاى نيروى هوايى ارتش در فاصلهاى كوتاه از حمله عراق، هدفهاى نظامى بغداد و مناطق حساس ديگر دشمن را بمباران كرد.
امام خمينى از مردم خواست تا در برابر دشمن ايستادگى كنند. مردم به شكل خودجوش، در مراكز سپاه و ستادهاى اعزام نيرو گرد آمدند. در مدتى كوتاه، در سراسر ايران مساجد به مراكز آموزش نظامى و ستادهاى جمعآورى كمكهاى مردمى، براى جبههها تبديل شد.
نقش زنان در حماسه 35 روزه خرمشهر بسيارارزشمند بود و شمارى از دختران و زنان با حفظ عفت و عزت، با شجاعت و ايثار در اوج درگيرىهاى خرمشهر ايستادگى كردند و به شهادت رسيدند.
صدام، با بهرهگيرى از ستون پنجم در داخل ايران، معتقد به جنگ سريع و رعدآسا در سايه جوّ تبليغاتى و ديپلماسى پرتحرك بود. او گمان مىكرد كه خواهد توانست در مدت شش روز جمهورى اسلامى ايران را سرنگون كند، اما آنچه در ارزيابىهاى دشمن به آن جدى نگريسته نشده بود، ميزان فداكارى و مقاومت دليرانه مردم بود. بر اين اساس مهمترين و اصلىترين اهداف عراق، يعنى تصرف اهواز، دزفول و آبادان، محقق نشد و راهبرد جنگ سريع به شكست انجاميد. فداكارىهاى بىبديل فرماندهانى چون دكتر چمران، در ساماندهى نيروهاى مردمى، ارتش و سپاه پاسداران در ممانعت از پيشروى عراق بسيار مؤثر بود.
به سبب حضور عناصر منافق در رأس امور، از جمله بنىصدر، مدافعان انقلاب و جوانانى كه با سلاحهاى سبك يا دستساز به دفاع از شهرهاى مرزى مىپرداختند، مورد بىمهرى و كمتوجهى قرار مىگرفتند و به شيوههاى گوناگون در مسير دفاع آنان اختلال ايجاد مىشد.
يكى از دلايل پيشرفت سريع دشمن در روزهاى آغازين جنگ، نظريه نظامى غيركارشناسانه بنىصدر يعنى سياست زمين در برابر زمان بود. امام با توجه به شرايط حساس كشور و مواضع منفى او، وى را از فرماندهى كلقوا عزل كرد و در فاصلهاى كوتاه مجلس شوراى اسلامى نيز به رأى عدم كفايت سياسى او داد.
با بركنارى بنىصدر، زمينه حضور جدىتر نيروهاى انقلابى سپاه پاسداران و جهاد سازندگى و نيروهاى مردمى (بسيج) در جنگ فراهم شد.
مقطع دوم: دفع تجاوز دشمن
با عزل بنىصدر، شرايط در جبهههاى نبرد دگرگون شد؛ به گونهاى كه در همان شب بركنارى او، عملياتى با رمز «فرمانده كل قوا، خمينى روح خدا» در جبهههاى جنوب انجام گرفت كه به پيروزى رزمندگان اسلام انجاميد. اين پيروزى سرآغازى شد بر طراحى عملياتهاى مشترك ارتش و سپاه با پشتيبانى گسترده نيروهاى مردمى.
پس از گذشت يك ماه از شهادت شهيدان رجايى و باهنر، بزرگترين عمليات مشترك ارتش و سپاه، تحت عنوان «ثامنالائمه» شكل گرفت، كه طى آن بخشهاى وسيعى از كشور آزاد و محاصره آبادان شكسته شد. در پى اين پيروزى، فرماندهان ارشد جنگ، شهيدان سرتيپ ولىالله فلاحى، رييس ستاد مشترك ارتش، سرهنگ جواد فكورى، فرمانده نيروى هوايى، سرهنگ موسىنامجو، وزير دفاع، يوسف كلاهدوز، فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامى و محمد جهانآرا، فرمانده سپاه خرمشهر، به همراه جمعى ديگر از نيروهاى مدافع انقلاب در اثر سقوط مشكوك هواپيماى نظامى به شهادت رسيدند.
عمليات فتحالمبين
پيروزىهاى پىدرپى ايران در جبهههاى جنگ، از جمله در عمليات «طريقالقدس» و آزادسازى شهر مرزى بستان، موجب تقويت روح وحدت ملى در كشور گرديد. در دوم فروردين 1361 رزمندگان موفق به طراحى عمليات بزرگ ديگرى به نام «فتحالمبين» شدند. در پى
پيروزى رزمندگان در اين عمليات، اولين گردانهاى ثابت توپخانه و پدافند هوايى و مهندسى سپاه، از غنيمتهاى به دست آمده از دشمن، شكل گرفت.
در اين زمان عراق پس از شكستهاى پياپى و در حالى كه سخت بيمناك از بازپسگيرى خرمشهر توسط قواى ايران بود، نداى صلحخواهى سر داد و خواستار آتشبس شد.
آزادى خرمشهر
رزمندگان جمهورى اسلامى ايران با توكل بر خداوند و تدبيرى ماهرانه طى سه مرحله، عمليات عظيم بيت المقدس را آغاز كردند و سرانجام در سوم خرداد 1361 موفق به باز پسگيرى خرمشهر شدند. اين عمليات كه شكست و اضمحلال ماشين جنگى عراق را در پى داشت، ضربهاى مهلك بر پيكر رژيم عراق، كشورهاى همسوى آن در منطقه و منافع نامشروع آمريكا و غرب بود. در پى اين عملياتها و فتح خرمشهر به نظر مىرسيد كه با توجه به برترىهاى نظامى و سياسى ايران، فروپاشى دولت عراق، امكانپذير است و كشورهاى حامى صدام در منطقه خليج فارس هم قادر به مقابله با جمهورى اسلامى نيستند. بنابراين آمريكا متمايل به حمايت از عراق در جهت سياست «برترى توازن» در جنگ شد. ريگان، رئيس جمهور وقت آمريكا، در مارس 1982 عراق را از فهرست خودساخته كشورهاى حامى تروريسم حذف كرد و با اين كار ممنوعيت صادرات به اين كشور را برطرف ساخت و همكارىهاى سياسى، اقتصادى و اطلاعاتى خود را با عراق افزايش داد. در اين زمان، آمريكا عميقاً از برترى نظامى ايران كه ممكن بود به ايجاد تزلزل در حكومت كشورهاى متحد و وفادارش در منطقه منجر شود نگران بود و مايل نبود هيچيك از دو كشور عراق و ايران به موقعيت برترى كامل در منطقه نفتخيز خليج فارس دست يابند.
با تغيير راهبرد جمهورى اسلامى ايران، از حالت دفاعى به هجومى و بهدنبال پيروزىهاى ايران در جنگ، برخى از كشورهاى عربى منطقه و كشورهاى غربى با توسل به مجامع بينالمللى، روشهاى متعددى را براى پايان دادن به جنگ به كار گرفتند تا از سقوط صدام و پيروزى كامل جمهورى اسلامى، جلوگيرى كنند. اين در حالى بود كه اين مجامع و
كشورها هنگام تجاوز عراق به ايران و برترى نظامى نيروهاى دشمن در خاك ما، سكوتى مرگبار اختيار كرده بودند.
از بازپسگيرى خرمشهر تا پذيرش قطعنامه 598
با آزادسازى خرمشهر و بيرون راندن متجاوز از سرزمينهاى اشغالى، مسئله تداوم يا پايان جنگ، مطرح شد. از اين رو مسئولان كشور در شوراى عالى دفاع در حضور امام، نشستهاى مهمى تشكيل دادند و به بررسى راهحلها و موقعيتهاى مختلف پرداختند.
راه حل اول؛ اعلام آتشبس موقت:صدام حسين و حاميان منطقهاى و جهانى رژيم بعث، از طريق جوامع بينالمللى مىكوشيدند تا جنگ را بدون دادن امتياز به ايران و استقرار نيروهاى متجاوز در مرزهاى بينالمللى متوقف كنند. در صورت پذيرش اين خواسته در آن شرايط، به احتمال زياد حاصل كار چنين بود:
عراق به دنبال ناتوانى نظامى و ضعف روحيه ارتش خود، فرصت مىيافت به تحكيم مواضع خود بپردازد، و ماشين جنگىاش را بازسازى و تقويت كند.
ايران نيز بدون دستيابى به خواستههايش، كه تنبيه متجاوز در رأس آنها قرار داشت، و بدون بهرهگيرى از موقعيت برتر نظامى- سياسى خود، مىبايست براى مدت زمانى نامعلوم نيروهاى نظامى خود را در پشت مرزها به حالت نه جنگ نه صلح مستقر سازد كه حاصل اين وضعيت، جنگى تازه و فرسايشى، به سود دشمن بود.
راه حل دوم؛ مذاكره سياسى براى صلح:به ميزان پيروزىهاى نظامى در جنگ، ابتكار عمل و تحركات سياسى جمهورى اسلامى ايران در سطح بينالمللى نيز افزايش يافت. تلاشهاى سياسى ايران براى رسيدن به صلح پايدار از همان ابتدا تا پايان تجاوز ادامه داشت. شوراى امنيت سازمان ملل متحد تحت تأثير فشارهاى آمريكا كه پيروزى سياسى و نظامى ايران را برخلاف منافع خود و متحدانش در منطقه قلمداد مىكرد، موانع بسيارى بر سر راه اين تلاشها ايجاد مىكرد، حتى پس از آزادسازى خرمشهر و اثبات برترى نظامى ايران، اين سازمان حاضر به پذيرش خواستههاى بر حق ايران نشد و تأكيد داشت كه ايران پيش از هر
چيز بايد آتشبس را بپذيرد. بنابراين دستيابى به صلح پايدار در شرايطى كه متجاوز تعيين و محكوم نشده بود عملًا غيرممكن مىنمود.
راه حل سوم؛ ادامه جنگ براى تأمين خواستههاى به حق ايران:پذيرش آتش بس بدون محكوميت متجاوز، احتمال ايجاد شرايط نه جنگ و نه صلح و استقرار نيروهاى چند مليتى در مرزهاى دو كشور را قوت مىبخشيد. به همين سبب و با توجه به موضع جانبدارانه سازمان ملل متحد نسبت به عراق، جمهورى اسلامى ايران چارهاى جز ادامه جنگ تا دستيابى به حقوق خود و ايجاد صلح پايدار در منطقه نداشت.
مقطع سوم: تعقيب و تنبيه متجاوز
در اين دوره، ايران كه از نظر نظامى در موقعيت برتر قرار داشت با انجام عملياتهاى پياپى نظامى كه اكثراً موفقيتآميز بود، به تثبيت موقعيت خود پرداخت تا مجامع بينالمللى را نسبت به خواسته خود، تنبيه متجاوز، تحت فشار قرار دهد. دشمن كه در موضع ضعف قرار داشت، به جاى پذيرش شرايط به حق ايران، به يك سلسله فجايع بزرگ جنگى دست زد. بخشى از اين فجايع غيرانسانى به اين شرح است:
- استفاده وسيع و بىسابقه از سلاحهاى شيميايى؛
- بمباران مناطق مسكونى؛
- حملههاى موشكى به شهرهاى ايران؛
- شكنجه اسيران جنگى و بدرفتارى با آنان و به شهادت رساندن بسيارى از آنها.
سكوت و بىاعتنايى جامعه بينالملل، عراق را در اينگونه اقدامات خود جرىتر ساخت. در اين زمان كمكهاى نظامى برخى از كشورهاى منطقه به عراق به نحو چشمگيرى افزايش يافت. تأمين بودجه، ارائه خدمات، ارسال اطلاعات نظامى دريافتى از ماهوارهها و هواپيماى آواكس، ارائه سلاح و تجهيزات پيشرفته نظامى، و اعزام نيروهاى متخصص و سرباز به عراق برخى از اين كمكها بود كه بعدها در جريان حمله عراق به كويت اين كشورها به آن اعتراف كردند.
افزون بر اين در واكنش به پيروزىهاى قواى ايران، با هدف قطع صادرات نفت كشور، كشتىها و پايانههاى نفتى مورد هجوم قرار گرفت.
سياستهاى خصمانه آمريكا در مقابله با ايران در اين دوران شدت يافت. آمريكا با تقويت ناوگان خود در خليج فارس، بهگونهاى كه تجمع اين تعداد از ناوهاى آمريكايى در يك منطقه از زمان جنگ ويتنام تا آن هنگام سابقه نداشت، بر فعاليتهاى خود عليه منافع ايران در خليج فارس افزود. از جمله جنايتهاى آمريكا، حمله به هواپيماى مسافربرى جمهورى اسلامى ايران در سيزدهم تيرماه 1367 بود. هواپيماى مسافربرى ايرانى كه از بندرعباس به سوى دبى، بر فراز آبهاى سرزمينى ايران، در پرواز بود توسط ناو وينسنس هدف دو فروند موشك قرار گرفت و همه 290 سرنشين آن به شهادت رسيدند كه 118 نفر از اين جمع زن و كودك بودند.
پذيرش قطعنامه 598، و فرجام جنگ تحميلى
ناظران سياسى جهان پس از فتح ناباورانه خرمشهر و چند عمليات برونمرزى رزمندگان ايران، كه منجر به تصرف فاو، جزيرههاى مجنون و بخشهايى از كردستان عراق شد، به برترى نظامى ايران اعتراف كردند. در عرصه سياسى نيز، جمهورى اسلامى موفق شد با اقدامات روشنگرانه خود، حقيقت متجاوز بودن عراق را به افكار عمومى دنيا بقبولاند.
سرانجام سازمانهاى بينالمللى، در يك حركت سياسى تازه براى آرامش بخشيدن به منطقه كوشيدند خواستههاى ايران را مورد توجه قرار دهند. در اين راستا قطعنامه 598 توسط شوراى امنيت سازمان ملل به تصويب رسيد كه اجراى آن در صورتى مىتوانست مفيد باشد كه حقانيت ايران را تأييد و تثبيت مىكرد.
پايان جنگ
عملكرد سازمان ملل متحد در برابر جنگ تحميلى
سازمان ملل متحد و شوراى امنيت به حكم وظيفه و مسئوليت خود نمىتوانست در برابر
تجاوز عراق به خاك ايران، بىاعتنا باشد. اما موضعگيرى اين شورا در ابتداى جنگ، صرفاً جنبه توصيه داشت. شوراى امنيت برخلاف رويه معمول سازمان ملل در برخورد با ساير اختلافها و درگيرىهاى بينالمللى و ماده 35 منشور سازمان ملل درباره شناسايى متجاوز از همان آغاز يا در حين جنگ، كشور آغازگر جنگ را معرفى، محكوم و موظف به عقبنشينى به مرزهاى خود نكرد؛ بلكه تنها مهاجم و مدافع را دعوت به آتشبس كرد. افزون بر اين، شوراى امنيت در محكوم كردن جنايات عراق در استفاده از سلاحهاى شيميايى، بسيار مسامحه كرد.
چنان كه يك سال و نيم پس از ارائه گزارش هيئت اعزامى سازمان ملل در 25 آوريل 1985، آنهم به طور غيرمستقيم و بدون نام بردن از عراق، استفاده از سلاحهاى شيميايى را محكوم كرد و سرانجام يازده ماه بعد، اين شورا با صدور بيانيهاى، عراق را محكوم كرد. اما اين محكوميت هم در قالب قطعنامه، كه داراى ضمانت اجرايى است، صورت نپذيرفت. در حالى كه در جريان تجاوز عراق به كويت، شوراى امنيت بلافاصله رژيم عراق را متجاوز و مهاجم شناخت و آن كشور را به عقبنشينى فراخواند و ارتشهايى از چند كشور و در رأس آنها ارتش آمريكا، اقدام به مقابله با عراق كردند و پس از عقب راندن مهاجم، عراق را به پرداخت غرامت جنگى و خسارت به كويت محكوم كردند.
بررسى قطعنامهها، بيانيهها و مجموع عملكرد شوراى امنيت در خلال جنگ ايران و عراق اين واقعيت را نشان مىدهد كه موضعگيرىهاى غيرعادلانه و جانبدارانه اين شورا، به مرور زمان، تنها در سايه برترى نيروهاى نظامى خودى، تعديل و واقعبينانه شد.
سرانجام شوراى امنيت در بيستم ژوئيه 1978 (29 تيرماه 1366) قطعنامه 598 را به اتفاقآرا به تصويب رساند. اين قطعنامه، برخلاف قطعنامههاى پيشين «وضعيت مابين ايران و عراق» عنوان نداشت، بلكه براى اولينبار با عنوان «منازعه ايران و عراق» صادر شد.
همچنين اين قطعنامه از نظر محتوايى و ساختار توصيه نبود، بلكه تصميم بود و مفصلترين قطعنامه در باره جنگ تحميلى محسوب مىشد.
با پىگيرىهاى مستمر مسئولان دولت جمهورى اسلامى ايران و اصرار بر افزودن بند مربوط به «معرفى متجاوز» و تأكيد بر «همراهى اجراى آتشبس با عقبنشينى از خاك
ايران»، سرانجام ايران در 27 تيرماه 1367 اين قطعنامه را پذيرفت؛ هرچند پس از آن بين ايران و عراق، نوعى حالت نه جنگ و نه صلح پديد آمد.
عمليات مرصاد
با فاصلهاى اندك پس از پذيرش قطعنامه 598 از سوى جمهورى اسلامى ايران، رژيم عراق به تصور اينكه ايران از موضع ضعف، حاضر به پذيرش قطعنامه شده است، با همدستى منافقان، از مرزهاى غربى تهاجم دوبارهاى را آغاز كرد كه با بسيج سراسرى مردم و حضور آنان در جبهههاى جنگ، اين توطئه نيز خنثى شد.
محكوم شدن عراق به عنوان آغازگر جنگ
بىاعتمادى ايران به دولت عراق، مسئولان كشور را برآن داشت تا در مذاكره صلح با احتياط عمل كنند و از حفظ برترى خود در ابعاد نظامى و سياسى، غفلت ننمايند. سرانجام حدود يك سال پس از پذيرش قطعنامه در مرداد 1369، در نتيجه پىگيرىهاى مجدانه ايران، گزارش دبيركل سازمان ملل متحد، مبنى بر مسئوليت دولت عراق در آغاز تهاجم و تجاوز، همراه با دلايل و مستندات آن منتشر شد و محكوميت دولت عراق نزد جهانيان محرز گرديد.
از عوامل مؤثر در محكوم شدن دولت عراق، علاوه بر بحران ناشى از اشغال كويت از سوى عراق، عمليات روانى و فشارهاى تبليغاتى ايران در قبال خواستههاى بر حق خود بود.
چنانكه صدام در چرخشى آشكار، پس از گذشت ده سال از آغاز جنگ، مجدداً عهدنامه 1975 را رسماً پذيرفت.
پايان يك دفاع
هشت سال دفاع مقدس با وجود همه زيانها و خسارتهاى مادى و انسانى جبرانناپذير، نتايج بزرگى نيز در پى داشت. در تاريخ معاصر ايران، بهويژه در دو سده اخير، در هر تهاجمى به خاك كشور، دشمنان بخشى از اين سرزمين را جدا كردند و افزون بر تصرف بخشهايى از